Prvních 200 řádků.
...آنچه در مرگ و دیگر جزئیات گذشت
.کار من بود من کیت ترباتسکی رو کشتم
تو ریزهمیزهتر از این حرفهایی
جولز توسانت توی سه تا کشور تحتتعقیبـه
!وجب به وجب کشتی رو بگردین
مسافر قاچاقیان؟
پناهندههای اوکراینیان
و اگه از کشتی فراریشون ندی اینترپل پیداشـون میکنـه
چون دارن همهچی رو زیر و رو میکنن
کمکت میکنم از کشتی فراریشـون بدی
باید یه نقشـهی دیگه پیاده کنیم
یا... من حواسشون رو پرت کنم
!اونجاسـت
،اگه دستت آلوده نیست چموش بازی درنیار
بارنامهی دریاییـه؟ - دو تُن کپشنم بلو؟ -
یه نوع رنگدانـهی خیلی روشنِ ممنوعـه
،خوراک تولیدکنندههای لباسـه چون مفتـه
،فقط اینکه باعث سرطان، زوالعقل و هر بیماری مزمنی که دلت بخواد میشـه
.مدرک جرم میخواستی دیگه بیا، کالییر میلز داره از مواد شیمایی ممنوعـه استفاده میکنـه
رسید کی دریافت شده؟
مدرکی که تاریخ نداشتـه باشه، مفت نمیارزه
باید یه ربطی به قضیهی مادرم داشتـه باشـه
بهت گوشزد کردم، بدون هیچ پیشزمینهی فکریای به این داستان بپرداز
میخوای همهچی دست آخر به پروندهی مادرت مربوطشـه
،بهخاطر تمرکز روی این فکرت چندتا سرنخ رو نادیده گرفتی؟
توجهت به جزئیات رو از دست دادی
فکر کردی حواسـم نیست؟
منو تعقیب میکردی؟ - تند نرو -
واسـهی کی کار میکنی؟
خانم، گمونم همهچی رو قروقاطی تصور کردی
تـقـدیـم بـه تـمـامـی بـیـنـنـدگـان عـزیـز
بهترینها را با ترافیک نیمبها از وبسایت مووی زون دانلود کنید @Movie_Zone_co
:تـرجـمـه از مـحـمـد دانـشـور و زرتـشـت :..: Mohammad_IA & Zartosht :..:
:ایـنـسـتـاگـرام مـحـمـد دانـشـور :.: Mohammad_ia22 :.:
خوانندهی عزیز، تا الان اونقدرها هم باهات صاف و صادقت نبودم
میدونین، من و دنی با حدس و گمان وارد این سفر شدیم
یه تیرآخر، آخرین زور زدنها برای التیام بخشیدن به غرور شکسته شدهم
ولی روحمون هم خبر نداشت که اینقدر به حقیقت نزدیک شدیم
تاحالا اینجوری مچم رو نگرفته بودن
پس، واقعا داشتی تعقیبـم میکردی
.دنی ترنرام کارآگاهم
چانها ما رو استخدام کردن تا زیر و بم خونوادهتون رو موشکافی کنیم
وگرنه خصومت شخصی نداشتم - با کوتسورث هم که کار میکنی -
و شما هم گزارشگری - من طمعهی کلیک مینویسم - چیزهایی که برای فریبکاری مخاطب) (و تبلیغات با عناوینتحریکآمیز استفاده میشن
خب، قطعا واسهی این کار نبود که رفتی دانشکدهی خبرنگاری
وقتی با با زنت آشنا شدی روی یه خبر واقعی کار میکردی، نه؟
آره. زنت خیلی تابلوئه
ازش سوءاستفاده کردی تا از خونوادهش آتو بگیری
نه، این درست نیست
نه؟ آخه من فکر میکنم ...یه آتویی گرفتی ازشون
و اونا هم تلاش میکنن ازت زهرچشم بگیرن
تصادفت؟ خونوادهی جدیدت بهت پشت کردن
کار کالییرها نبود
توی خبری که من روش کار میکردم، اونا مورد هدف نبودن
اونا خودشون قربانی بودن - قربانی؟ -
قربانی چی؟ - خیلی سوال میپرسیها -
.اون همیشـه چشم و گوشش به همهچی بازه جفتمون رو به کشتن میدی
کی؟
لیلا، از کی میترسی؟
ویکتور سمز
.به دوستتون هشدار دادم گوشش بدهکار نبود
یهدندهتر از این حرفا بود
تو، حرفام رو باور میکنی؟
آره، حرفهاتو باور میکنم
تو گفتی کالییرها قربانی بودن؟
اخاذیشون میکردن؟
چه برنامهای براشون ریختن؟
همون کپشنم بلو برنامهشون بود؟
عمرا بدونی چه معنیای داره
و اصلا دلمم نمیخواد که بدونم
اون همهجا یه چشم و گوش داره
چشم و گوشهاش هم هرکاری میکنن تا از هویتش مراقبت کنن
در خطری؟
واسهی همین کز کردی این پایین؟
یا میخوای یه چیز دیگه بهم بفهمونی؟
دست بردار نیستیها
نمیتونم
دوستم مُرده
امیدوارم توهم عاقبتت مثل اون نشـه
فرانسویـه کجاست؟
نتونست خودش رو برسونـه
:ولی گفت که بهت بگم ویو زیدان
انتظارم میرفت بگه
اینم پولت
پنجاه هزارتا
خیلیخب، از اینور
اونجا سوار میشین
بازم میبینمت؟
گمون نکنم
هی، میتونستم راحت بهت دروغ بگم
ممنون که نگفتی
بهشون فرصت دادی
بیشتر از این، کاری از دستت ساخته نبود
دیگه مثل قبل توش خوب نیستم
توی چی؟ نجات پناهندهها؟
توی اهمیت دادن
پنچریها
شاید چون دارم تلاش میکنم ...معمای قتل یه بندهخدایی رو حل کنم
که خودش تلاش میکرد معمای قتل مامانم رو حل کنه
ناگفتـه نماند که دارم به رفیق جونجونیم هم دروغ میگم
اونم بهخاطر چی؟
میدونی، تا یه پیشخدمت بتونه ...یه داستان سر هم کنه که چطوری
یه بندهخدایی رو، فقط برای اینکه باهاش بد حرف زده با نیزه آبکشش کرده
...و بعدشم از ناکجاآباد
این بارنامهمارنامهی کوفتی میاد
و بعد منو باش خیال کردم این میخواد به پروندهی قتل مامانم ربط پیدا کنـه
ولی انگاری، مفت نمیارزه
،باز خوبـه که لااقل، این داستانها ...طبق حرفهای بزرگترین کارآگاه دنیاست
که دست برقضا، از بچگی ازش متنفر بودم، و تازه شاید هنوزم این حس پابرجا باشه
نمیدونم... نمیدونم چی بگم والا
.ببخشید ...من فقط
آره واقعا پنچرم
بهتره برگردیم
...یا
یا...؟
خب، اون بارنامهمارنامه کوفتیـه چی میشـه؟
یه نفر رو اینجا توی جزیرهی مالتا میشناسم، یه حسابدار قانونی
خب میدونی، شاید بتونه یه تاریخی براش بسازه
...ولی
مجبور میشیم شب رو بمونیم؟
یه جا رو میشناسم
بذار ببینم چیکارش میتونم بکنم؟
!بنازم رو نکرده بودی ایتالیایی بلدی
بعضی وقتها یه چیزایی میگم - نه امشب -
متشکرم - خوش اومدید -
خوب بخوابی
خانم گوه
میترسم مکالمهمون نیمهکاره مونده باشه
بهنظر من که کامل بود
عجیبـه
اینجوری موش زبونتون رو میخوره و کز میکنین یه گوشـه؟
شما از قشر متوسط جامعهاین که ادای شهرنشینها باکلاس رو در میارین
ظاهرسازیـه، مگه نه؟
همهمون کم و بیش اینکار رو میکنم، ولی آخه چرا؟
چرا خودت واقعیت رو قبول نکنی؟
چرا به همه نشون بدیم که از چیها خجالت میکشیم؟
اینجوری باعث میشـه ازمون استفادهی ابزاری بکنن
خوب بلبل زبونیها
مخلصم
تو خیال میکنی من رو خوب میشناسی
مگـه اینطور نیست؟
یه دختر کوچولو که از سایهها فراریـه
و توسط خواهر بزرگترش کنترل میشـه
سرکش، گرفتار توی مشت جامعه
حتما تا الان سهلالسلطه بودی
سهلالسلطه؟
ویکتور سمز
چه وعدهای بهت داد؟
تاحالا توی عمرم این اسم رو نشنیدم
،به خدا قسم کار من نبوده
آخه... آخه چرا باید اینا رو پخش کنم؟
،این یکی رو ببین کیرم عین یه آدم سرافکنده افتاده
!مادرت دیروز منو تهدید کرد و حالا میفهمم این عکسها چرا پخش شده
پس فکر میکنی مامانم اینا رو برات فرستاده؟
گوش کن چی میگم
روحتم خبر نداره خونوادهت چه قدرتهایی دارن
ببین، نمیدونم کی این عکسها رو گرفته، تو خطی؟
گمونم یا تو یا من رو تعقیب میکردن
آخه تو مگه کی هستی که کسی بخواد تعقیبت کنـه؟
!این افشاگریـه
!معلومـه که هست !این عکسها فاتحهی زندگیم رو میخونن
ولی واسهی تو چی؟ فوقش یه "ای بابا، ناراحت شدم" نثارت میکنن
اوووه! اون پسره رو یادتون میاد که سوار بر اسب خوش خط و خال وحشیش
به سمت دور دستها میتاخت؟
آره یادمونه! حالا عکس !کیرش توی اینترنتـه
اونا دارن از نامزدی توی انتخابات سنا حرف میزنن
خیلیخب، الان میخوای من رو مقصر عقب موندنت از جریان انتخابات بدونی؟
!اوه خدایا !ایکاش میتونستم
بررسیش میکنم، رواله؟
...البته یه سوال مهمتر
اگه بگم الان حشری شدم خیلی زاقارتـه؟
بودی حالا
...حال داد، ولی - تو متاهلی -
شتر دیدم ندیدم
آنا؟ آنا؟
آنا؟
!اوه! برگشتی! خداروشکر
!عزیزم
باید از کشتی بزنیم به چاک
اونوقت چرا؟
همهمون توی خطریم
اوه، نه عزیزم، مگه نشنیدی؟ قاتل رو پیدا کردن، در امانیم
گفتی هرکاری برای من میکنی
.الانم دارم اتماس میکنم بیا بریم
محالـه
یه سرمایهگذاری سه میلیون دلاری رو باید جوش بدم
!خیر سرم دارم ازت مراقب میکنم - درمقابل چی آخه؟ -
این یه نوار کاستـه
.گوشیم رو گذاشتم توی ماشین دو بلوک اونورتر پارک کردم
مو به موی کارهایی که گفتی رو انجام دادم
.این مهمـه اسمی ازت نمیبرم
همه فکر میکنن دیوونهام
توی نوزده سالگی توی آژانس امنیت ملی بودم
یه عملیات رخنـهی اینترنتی راه انداختم که به پیدیبی ختم شد
و از کِی شاخکهات برای ویکتور سمز تیز شد؟
خانم، زده به سرِ مشنگت؟
دارم بهت میگم همهجا چشم و گوش داره
اسمشو که بگی میری توی لیستش
چطوری بهش رسیدی؟
ما پرداختهای با قاعدهتون رو مشخص کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.