Prvních 200 řádků.
سینه هاش...
سیکس پکش...
جانسون کوچولوش...
دووِین "راک" جانسون، یه "پاول بانین" جذاب ـه.
یه سری چوب صبحگاهی مونده... که باید بشکنم.
اوه، آره!
پاول لعنتی، این سینهی چسبونکیت باعث شده تخمام یخ کنن.
این پاییز، پاول بانین سیب بزرگه رو میخوره!
و هر گاز رو قورت میده.
به به!
یا خدا، به نظر فیلم خوبی میاد.
آره یه فیلمه، باید عالی باشه.
همین پس، همون لحظهای که رفت برای فروش برای خودمون بلیط میگیرم.
اوه، در حقیقت لازم نیست برای من بگیری.
چی؟ ولی ما همه فیلما رو با هم میدیدیم.
خب، من و جِسی الان دیگه با همیم...
- اوه! - پس...
- و فکر میکنی بهتره با اون بری؟ - خب...
- آره، خب با عقل جور درمیاد. - ولی میتونیم تریلر رو که با هم ببینیم.
نیک، خیلی حرکت خوبیه!
بسیار خب، پس بذار بارگذاری بشه.
اوه، نگاه، کارگردانش هم "برایان سینگر" ـه.
سینه هاش...
سیکس پکش...
جانسون کوچولوش...
چاکر حاجی، چه خبر؟ با من کار داشتی؟ برای کی شق کردیم؟
- خب، اممم... - برای ریحانا؟ یا این دختره تو تبلیغ کَره "سرزمین و رود"؟
- ام... - اوه!
- حاجی برای راک شق کردی. - نه! چی! نه!
امکان نداره، اینا اتفاقیه. میدونی که روی این چیزا که من کنترل ندارم.
مثل، یادته اون موقع که اون گوجه گوشتی به خصوص رو دیدم؟
آره، آره، ممکنه اتفاق باشه. یا شایدم... تو گِی هستی!
باشه، ببین این مسخرهست، باشه؟
من که همش دارم در مورد دخترا خیال بافی میکنم!
فقط یه راه هست که بفهمیم. باشه، بگیر بشین.
- خب، الان عینکم رو هم در بیارم؟ - اوه، نه، نه. اینکه آزمایش بینایی سنجی نیست.
این یه تست گِی بودنه.
حالا بگو ببینم. شماره یک خوبه، یا شماره دو؟
- شماره یک...؟ - جالبه.
الان چی، شماره یک، یا دو؟
- شماره دو...؟ - خوبه، خوبه.
- شماره یک یا دو؟ - میشه یه دور دیگه شماره یک رو ببینم؟
- آره. - خب همین شماره یک.
جالبه. خب الان، شماره یک یا دو؟
- اوه خدای من. - شماره دو، نه؟
- شاید من واقعا گِی هستم. - باشه، حله، خوبه که بدونیم.
صبر کن، چی؟... وایسا یه لحظه. داری فُرم پر میکنی؟
نه فقط دارم عکس یه تک شاخ رو میکشم...
- اوه، پس یه قسمت مهربون هم تو وجودت داری. - که داره آقای تمیزی رو از کون میکنه!
Nima S.H, Alireza++
:به روز ترین منبع فیلم و سریال @Sermovie_Channel
:مرجع اخبار سریال های خارجی @SeriesNews_Channel
چه خوبه، آب رو میگم.
اره، من شنیدم آب شیر خوبه، چون توش فلوراید ریختن.
- چه باحال. - آره باحاله.
- اَندرو،امروز یه کار خیلی بامزه انجام داد. - اوه، خدایا. بگو ببینم چیکار کرده؟
- اسنک میوهایش... - خب...؟
- تو کیفش آب شده بودن و تبدیل به یه اسنک شده بود. - خب خب؟
- بعد چی شد؟ - بعد اون، آه، خب، خوردش دیگه.
اوه. من باید برم دستشویی.
- خوبه خوبه، "اِل بانو". - ببخشید، چی؟
اوه، اسپانی... اِل بانو، به اسپانیایی میشه دستشویی.
- باشه، الان دیگه من برم دستشویی. - باشه.
اَه اَه، جدا که خیلی دردناک بود، پارپوزا کوچولو من.
میدونم. قبلا خیلی بهمون خوش میگذشت.
- چرا الان دیگه انقد عجیب شده. - چون شما دو تا به هم تعلق ندارین.
- اما من واقعا از نیک خوشم میاد. - به عنوان یه دوست!
ولی یادت بیار که دو نفری همدیگه رو فرانسوی بوسیدین؟
- چه حسی داشتی؟ - حس زیادی نبود.
مگه باید چه حسی داشته باشه؟
انگار "استنلی کوالسکی" بلندت کنه و پرتت کنه...
روی پیشخوان آشپزخونه جوری که انگار اصلا هیچ وزنی نداری.
من که نمیدونم کیو میگی اما به نظر حس خوبی میاد.
یه دلیلی داشته که اسم فیلمه رو گذاشتن اتوبوسی به نام هوس.
حالا برو بیرون و از شر اون پسره خلاص شو.
یه سری چوب صبحگاهی مونده... که باید بشکنم.
چراغا خاموش! ساعت ۹:۰۵ عه!
سلام بابا، ام... میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
من؟ باشه، ولی چراغا خاموش میمونه. من که هیچ سرمایهای تو "کان اد" ندارم.
کی فهمیدی که از خانوما خوشت بیاد؟
- خانما؟ اَه اَه نمیتونم تحملشون کنم. - جدا؟
مردا هم به تخمم هستن. کلا از مردم خوشم نمیاد.
- خب، پس مامان چی؟ - خب، من عاشق مادرت هستم.
اما بهش نگیا، دیگه کی؟
میتونم بگم حدودا ۴ نفر دیگه هم هستن...
"تری بردشاو" رو هم دوست دارم.
یه متصدی متروی شمالی هم هست که آدم خوبیه.
پسر عموم، "یوجین"... فکر کنم همینا، آره همینا بود.
فکر کنم سه نفر... آره، از سه نفر بیشتر خوشم نمیاد.
- اَندرو، صحبتا کمکی کرد؟ - فکر کنم...؟
خوبه، من میرم پایین روی زمین یکم خلوت کنم و ایمیلهامو بخونم.
- ممنون بابت شام. - آره، ببخشید که من غذامو رد کردم.
میدونی، فکر کردم تیلاپیا یه جور پاستا هستش.
- نه، ماهیه. - آره، الان دیگه فهمیدم.
میدونی داشتم فکر میکردم، ما به عنوان دوست خیلی خوب بودیم.
- خیلی خوبه. - خب شاید ما باید بازم با هم دوست باشیم.
اوه من عاشقشم. پس همین بینمون کم بود نه؟ همین دوست بودن.
اوه خوبه. خوشحالم که تو هم همین حسو داری.
نیک! عجب کُتیه، رفیق!
ممنون. از موقع اولین عروسی خالهم خریدمش.
عشق یه سفر کوتاهه، دادا. اونم بلاخره میفهمه.
- تو حاضری، خوشگله؟ - آره، خداحافظ نیک.
و بازم ممنون.
این خیلی عالیه! الان با دوست دخترم دوستم.
"جود"، مدرسه امروز خبر خاصی نبود؟
- نه. - عالیه.
چقدر عجیب. چه حالی میکنم من با این پسر!
- نیک، قرار تو دیشب چطوری بود؟ - یکم عجیب شروع شد...
اما بعد، جسی این ایده رو داد که، که ما دوباره فقط دوست باشیم.
و الانم من خیلی در موردش خوشحالم.
- اوه، عزیزم. - چیه؟
دقیقا گفت فقط دوست باشیم، یا "فقط دوست باشیم"؟
- مگه فرقی هم دارن؟ - اون هرزه رو تیکهتیکهش میکنم!
- چی؟ - نیکی، به نظر میاد باهات بهم زده.
نه بچه ها، هیچکس، کسی رو قال نذاشته. ما بازم میریم بیرون، و با هم دوستیم.
باعث شد حس کنی انگار این ایده خودت بوده، نه؟
این دقیقا همون کاریه که من با "تایلر کینی" کردم.
تایلر رو یادت میاد. سعی کرد خودشو تو حیاط جلویی خونه آتیش بزنه.
- اوه، پسر، جِسی قالم گذاشته. - هر هر!
- اونوقت همه فکر میکنن من یه بازنده ام. - خب، از نظر من که برندهای.
- میخوای با بابایی با هم بریم سر قرار؟ - نه!
- اوه خدای من. - خودتو آتیش بزن!
سلام، آم... متیو؟
اوه، نگاه کن، ظاهر و باطن جفتشون یکی شدن.
آه، داشتم فکر میکردم که اگر اشکالی نداره...
چطوری متوجه شدی که... آم... گِی هستی؟
ببخشید، اما تو تنها آدم گِیای بودی که میشناختم.
آه، من تنها آدم گِی ای هستم که تو فکر میکنی که میشناسی.
چرا داریم در این رابطه صحبت میکنیم؟
اوه...! من فکر میکنی تو هم گِی هستی.
چی؟ نه، نه! خب، آره مطمئن نیستم.
آره دارم میبینم. منظورم اینه که تو توی دگرجنس گرا بودن هم ریدی.
سلام اَندرو، من میخواستم تا به صورت کاملا پیش دستانه بهت بگم...
- که من ازت خوشم نمیاد. - و منم لازمه که بگم کاملا درک میکنم.
- و بابت صداقتت ازت تشکر میکنم. - خواهش میکنم.
نگاه. مثل همین الان. به طرز مسخره ای رسمی هستی.
مثل یه آدم گِی ای که تو نیروی هوایی کار میکنه.
که بعدا تبدیل شده به معاون مدیربت تو سازمان کامپیوتری، بعد تو یه خونه داری...
که توش، مثلا یه باشگاه جدا هست، توی خود ساختمون.
به نظر زندگی کوچیک خوبی میاد که من برای خودم بسازم.
بیا قبول کنیم، اَندرو، اگر از من بپرسی، میگم احتمالا گِی هستی.
"احتمالا گِی هستم"؟ این اصلا یعنی چی؟
بقیهش کار من نیست. یه سری خبر صبحگاهی دارم باید برم.
- تازه تو، بدنت هم عین گلابیه. - اوه، خدا!
تمرینات ورزش چوگان، فرداست.
یک سری خبر جالب هم از دیوونه های پولدار داریم که با ضعف در فلسفه رضایت مواجه شدن.
اما بیاید بپردازیم به چیزی که واقعا برامون مهم باشه...
نیک و جِسی.
همه میخوان بدونن کی با کی بهم زده؟
و اینجا برای اینکه برامون به وضوح مشخص بشه، نیک رو اینجا داریم.
نیک، با کلمات کوچولو خودت، بهمون بگو، کی کیو قال گذاشته؟
اول از همه، من واقعا از لغت قال گذاشتن خوشم نمیاد...
به نظرم بیادبانهست. یعنی منظورم اینه که، واقعا مهمه که کی با کی بهم زده؟
- معلومه که مهمه. خودتم میدونی. - خب، این چیزیه که من میگم...
من فکر میکنم جِسی دختر فوقالعاده ایه...
و به همین دلیل برای من سخت بود که باهاش بهم بزنم.
خودتون که شنیدید...
نیک جِسی رو قال گذاشته!
عصبی ـه!
باید بریم قلب اون کوتوله رو از کونش بکشیم بیرون!
اون قلب کونیش رو!
و اما فردا، مصاحبه ای اختصاصی با بیمار شماره صفر ما در رابطه با مریضی همهگیر سرخچشمی.
اره الان که فکرشو میکنم، میبینم من یه سری درد مقطعی تو زمین بسکتبال داشتم.
به هر حال من مربی استیو هستم. اوه باورم نمیشه قراره برم تو تلوزیون؟
خب، الان قاعدتا باید بشینم بازی تیم "مِتز" رو ببینم.
اما اگر احتمالا گِی باشم، شاید باید...
باید پورن گِی ببینم!
میدونم، میدونم، من کلا از اینکه هر پورنی رو ببینم میترسم.
اگر مستقیم برم سروقت پورن گِی مثل این نمیمونه که مستقیم با کله برم تو تهش؟
بیشتر شبیه این میمونه که سرشو تا ته بکنی تو کون طرف. دهنم سرویس!
همینجوری یهوویی ننویس "پورن گِی." اول برو تو قسمت وبگردی خصوصی.
آفرین، آفرین.
اونوقت باید بیشتر از یه بچهی چاق تو تولد بشینیم کوکی پاک کنیم.
ایول، بازم دهنم سرویس!
بسیار خب، اَندرو، این سفر تو ـه. خودتی و خدای خودت.
- خب، کلیک کن. - باشه، میریم که داشته باشیم.
- خب، خوبه. - لعنتی، صبر کن، این کُسشعرا چیه؟
- خوبه که. - صبر کن، ببندش!
- اون بسته نمیشه، چرا این یکی بسته نمیشه؟ - اون یکی رو باز کن.
- نه، نمیخوام زوم کنم. - آره! آره!
- انقدر روش کلیک نکن. - لعنتی دنیاییـه برای خودش!
ویروس، ویروس! خاک بر سرت!
-اَندرو اون بالا چه خبره؟ - هیچی، دارم میخوابم.
خب، آخه کامپیوتر انگار یه مشکلی براش پیش اومده.
تری بردشاو داره با "هاوی لانگ" حموم میکنه!
و چرا "شنون شارپ" میخواد بره تو پیششون؟
یا خود خدا!
اوه، چطوری با جِسی بهم زدی؟ کاری کرده گریه کنه؟
راستش رو بگم، شاید، مثل سخت ترین کاری بود که تاحالا انجام دادم.
ولی کار درستی بود. به نظرتون با عقل جور درمیاد؟
- ها! حاجی خودمی. - نیک بریچ!
به نظر میاد لباس درستی رو برای امروز پوشیدم.
جِسی... چه... خوبه که دوباره میبینمت.
- واقعا خوبه؟ - چی شده؟
من نمیتونم ببینم، چشمام بدجور باد کرده.
ببین، ما میتونیم هنوز با هم دوست باشیم.
دوست؟ ها؟
اوه، ما دوست نیستیم!
بزن اون چاقال کوتوله رو ریز ریزش کن.
و جهت اطلاعت میگم، من باهات بهم زدم!
No comments yet. Be the first to leave one.