Prvních 200 řádků.
بابا رو دوست داری؟- معلومه که دوسش دارم-
پس چرا خونه نیست؟- اون راهنمای مردم در اورست هست-
این یه زنه مریضه
- چه کسی خطر آسیب رساندن به خودش رو داره اون دچار کم آبی شده-
اون خونریزی میکنه اون باید تحت نظر دکتر باشه
هرچی هست ماله خیلی وقت پیشه
این ماله بعد مرگِ دوستمه
جولیا؟- آره-
جولیا؟
رو زانو داره گریه میکنه
جن*ه کوچولوی گریان؟
داری شراب میخوری؟
چرا؟ اون با ماده روان گردان اینجوری شده-
-سوئیشرتِ تو -او نگهش دار
نمیخوام در مسیر خونه سرما بخوری
هی غریبه
اندی
الف) فعال کردن واقعه
ب) سیستم اعتقادی
ج) عواقب
خب چی شده؟
سباستین ، اینجا باش
بیا اینو ادامه بدیم
الف
فعال کردن واقعه
- یه زن منو رد کرد و ب؟
اعتقاد؟ من بی ارزشم
ج) - عواقب
میشینم تو اتاقم و غرقِ پورن میشم
و این مارو به گزینه د میرسونه
د) چیه؟
تخریب
تخریب تفکرات قدیمی
بعدش در مورد قدم بعدی حرف میزنیم
هی غریبه
اندی
آره
خدای من خارق العاده به نظر میای
کی اومدی چرا بهم زنگ نزدی
میخواستم سوپرایزت کنم
خدای من این دیوونس میخواستم بیام دنبالت
میدونم
مممم- اینو ببین-
اوه من مجوز راهب شدنم رو میگیرم
دوسش داری؟
من فکر کردم هنوزم سعی در جمع کردن داری
آره نه هوا خوب نبود
اوو بیخیال
این بهترین نوامبر بود- ...آره من فقط
اوکی دلم واستون تنگ شده بود
و من نمی خواستم قرار ملاقات پزشک بعدی رو از دست بدم
"برای قلب "لورا
خدای من اینو از کجا گرفتی
این مثل یه چادر روی توئه
اوه ، هیچ جا ، فقط یه همکار داده
واقعا؟- آره-
این چیه ؟
این یه هنرمنده که این تی شرت رو واسم طراحی کرده
چی کار داری میکنی؟-
متاسفم مغز من فقط کمی هنگ کرده
اوکیه ، تو خوبی؟
آره
مامان کجاست؟- اون رفته-
...اون
دعواتون شده؟- نه-
نه یکم تشنج رو بینمون کم کردین جدی؟-
آره- بیشتر بهم بگو-
...نمیتونم . متاسفانه
نه نه نه نه
بچه ها وقت خوابتون گذشته
بابا بهمون گفت که بیدار بمونیم
من اصلاً همچین حرفی نزدم
خدای من ، شما بچه ها چه دروغگوهایی شدین
باشه-
اوکی- همین الان برین بالا-
بیا بریم گروه تبت فردا میتونه بازی کنه
خوشحال به نظر میای
زمان عجیبی بوده
بله شنیدم
شغل جدید؟
آره حدس میزدم- آره-
هیجان انگیزه
میدونی همیشه درمورد چی حرف میزنیم
نمیخوایم تو اداره کار کنیم
یا اینکه دقیقاً می دونیم روز ما چه چیزیو به ارمغان میاره؟
همم- همینه-
فقط همیشه سوپرایز
من خوشحالم بالایی؟
آره
آره- اینم جزوی از کاره؟-
یه نفر شراب میوه ای آورد
با یکمی مواد روان گردان
بدون اینکه بهمون بگه
ما؟- آره همکارم
اهان
جالبه
مثلِ کون بچه
این چیزیه که دوست دارم بحث سک*ی
چیزیه که پیشنهاد دادم
قراره پرتت کنم رو تخت؟- اووو آره؟-
و قراره بهت تجاوز کنم
او جدی؟- اوهوم-
حالا منو ببر به اتاق خواب
اوو زیاده خواه شدی
تازه کجاشو دیدی
مشکلی هست؟
توام شنیدی؟- چیو؟
یه چیزی تو هال- من چیزی نشنیدم-
من شنیدم
وایسا وایسا
شوخی میکنی؟- چی؟-
دخترا به من بد گمان شدن بخاطر اتفاقایی که افتاده
عالیه ، اگه یه دیوار یخی ام باشه ما آماده ایم
آره
هیس- هیس هیس هیس-
این چیه؟- ...هیچی این فقط یه
فک کنم داریم خواب میبینیم
شاید باید به 110 زنگ بزنیم
هیس عقب بمونید
عقب بمونبد عقب بمونبد
این چیه؟- - اوه ، این یه بچه گربه است!
این ولگرده نه نه بذارش همونجا
دست نزنین دست نزنین ممکنه کنه داشته باشه
مامان این خیلی بامزه است- آره ولی ولش کنین-
از کجا میدونی دختره
چون همه گربه ها دخترن
این درست نیست- باشه برین بخوابین لطفاً
تو به معنای واقعی گفتی دحتره برین بخوابین-
برین بخوابین
تو باید به گربه غذا بدی- نه-
برین بخوابین ما با این مقابله میکنیم
همه ی ماهی هامون مُردن الان باید یه گربه داشته باشیم
برموردش حرف میزنیم- اینا عمرشون زیاده نه سال-
لطفاً- خوب بیا-
ما نمیتونیم یه حیوون خونگی داشته باشیم میدونم نمیتونیم-
امشب رو میذارم تو گاراژ تا ببینیم چی میشه
اون نمیذاره ااون اینارو ول نمیکنه میتونی بگیریش
...اون فقط ژاکت میخواد اون فقط
بیا بریم
دیوید اکوستا- بله-
خدمت شما
چرا؟- حدس میزنم یکی ازتون شکایت کرده-
روز خوب یداشته باشین
سلام- سلام-
حالت چطوره امروز؟
اوه
اوو آره بهترم
همسرم خونه است- عالیه-
...میشه او آره بیا
امروز صبح یه احضاریه واسم اومد
جدی؟ واسه چی؟
جنگیریه هاپ کینگز کی شکایت کرده همسرت؟
نه ، کارولین
اون می گه كلیسا این رو از بین برد
می گه ما باید به روانشناس
معوق میکردیم
و به دنبال مراقبت پزشکی بودیم
اون از پدر امارا شکایت کرده
از من و از ناحیه کلیسایی
در هر صورت من خواستم حرفامون یکی باشه
چون ما اون شب اختلاف نظر داشتیم
...ولی الان دیوید با وکیل خودت حرف زدی؟
من وکیل ندارم- کلیسا یکی رو بهت میده
قبل اینکه ما باهم حرف یزنیم تو باید با وکیل صحبت کنی
حکم احضاریه گرفتی؟ نه ولی احتمالاً بگیرم
چون اونا از شهادت من علیه شما استفاده خواهند کرد
واسه همین میخواستم بدونم که چقدر اختلاف نظر داریم
دیوید متاسفم
هرچی که الان من میگم باید نسبت بهش پاسخگو باشم
و اونا میخوان بدونن
اگه سعی کنیم حرفمون یکی باشه
این شاید تورو بدتر جلوه بده
پس قادر به قسم خوردن باید باشی
واسه همینه که نمیتونیم حرفمون رو یکی کنیم
همین الان من میتونم بگم
باهم حرف زدیم. تو ازم میخوای اگه واسم احضاریه اومد
و حرفای ما پنج دقیقه زمان برد
اگه از این فراتر رفت باید قسم بخورم
و باید بیشتر اعتراف کنم
متوجه هستم
سلااام؟
میدونی یه پرنده اونجا داری؟
آره
اون نمیخواد بره
میشه کمکتون کنم؟
بیشوپ ماکس مافوق جدید شما
پس شما دانشجوی حوزه علمیه هستین؟
بله- سال چند هستی؟-
سال سه
اوه دوسال فلسفه و یه سال هم کلام خوندم
این یه حسودیه که به تو داده شده
منظورت رو نمیفهمم
مونسینور کورکی دستش رو محکم نگه داشت
- بر روی تمام ارزیابی ها - و با این حال از ما شکایت می شه
بله مایه تاسفه
پس دیوید
من به عنوان سرکشیش ناحیه به اینجا منتقل شدم
به یک دلیل خاص
میخوای بدونی دلیلش چیه؟- بله-
تو توجه پدر روحانی رو جلب کرده ای
No comments yet. Be the first to leave one.