Prvních 200 řádků.
،«چیزی که میبینم رو نقاشی میکنم» شعار یه نقاشه
و شعاریه که کثرت لایههای دنیامون رو برامون آشکار میکنه
چون پشت هر چیز زیبایی، تاریکی نهفتهست
زیبایی در چشم بینندهست اما وحشت چی؟
این رؤیاها رو به تخیلات تبدار نسبت میدیم
به هوس، به حماقت
اما اگر اینطور نباشن چی؟
اگر یه مدرک دقیق
یه هشدار
یا یه آلبوم خانوادگی باشن چی؟
اسم داستان امشبمون «مُدِل ِ پیکمن»ــه
و کارگردان این داستان، «کیث توماس»ــه
« مُدِل ِ پیکمن »
« حجرۀ عجایب ساختۀ گییرمو دل تورو »
« آرکام، ماساچوست - سال ۱۹۰۹ »
چند دقیقه دیگه باید گردنم رو اینجوری نگه دارم؟
برای رسیدن به کمال نباید عجله کرد
و اصلاً دلت نمیخواد یکی از سینههات بزرگتر از اون یکی دربیاد
جرأتش رو نداری
فکر کردم به دختره گفتی امروز صبح رو نیاد
ربکا؟
جرأتش رو نداری
…هوم
ربکا، کجایی؟
!طبقۀ بالام، بابا
اوهوم
ثربر، ثربر
،خدا رو شکر من رو از دست این نادونها نجات بده
بیخیال
داشتیم دربارۀ امپرسیونیستها بحث میکردیم
اسمیتفیلد داشت علیه سِزان حرف میزد
من فقط گفتم متوجه نمیشم این همه سر و صدا برای چیه
پدرم تابستان ِ ۲ سال پیش نمایشگاهش رو توی پاریس دید
گفت افتضاح بود
!میبینی با کیا طرفم؟ افتضاح؟
« دانشگاه میسکتانیک، تأسیس شده در سال ۱۶۹۰ »
،آقایون، بشینین سر جاهاتون وقتم رو تلف نکنین
،قبل از اینکه شروع کنیم میخوام چند تا مطلب رو بگم
آخرین مهلت رقابت برای جایزۀ هنری دانشآموزی امسال داره نزدیک میشه
برای کسایی که از اهمیت این موضوع …آگاه نیستن، باید بگم که
کاری که توسط کمیته به عنوان بهترین کار ارزیابی بشه
در گالری آرکام به نمایش گذاشته میشه
تا توسط هم منتقدها و هم حامیها دیده بشه
یه همچین فرصتی میتونه منجر به ساخت یه هنرمند جوان بشه
همونجوری که مطمئنم برندۀ سال گذشته میتونه این موضوع رو تأیید کنه
آقای ثربر؟
کاملاً همینطوره، قربان
…همینطور
از امروز یه فرد جدید به کلاسمون اضافه میشه
…آقای پیکمن
اگر جای خالی دیدین، بشینین
اگر همهتون آمادهاین
۱۵ دقیقهمون از الان…
شروع میشه
هر چی میبینین رو بکشین
حواستون به فضای خالی نزدیک عضلۀ بازو باشه
شکلهای اصلی رو بهخاطر بسپارین
بسازین، سایه نزنین
به یاد داشته باشین، گردن یه اندامه
۴ دقیقه باقی مونده
وقتم رو تلف نکنین، آقای ثربر
یا اینکه کارتون رو تموم کردین؟
نمیتونم تشخصی بدم چه چیزیشون جالبه
واسۀ اینه که تخیل نداری
واسۀ همینه که ثربر توی ورقبازی پولات رو میبره
دست کامل
بهنظرم میتونین یکم از تخیل ِ اون پسر جدیده استقاده کنین
پسر جدیده؟
پیکمن؟
باید ۸۰ سالش باشه
،و اونجوری که من شنیدهم وارث یه خانوادۀ ثروتمند
از نیوانگلنده
نه که مشخص نیست - شنیدم مادرش اهل آرکام بوده -
!هوم
یکی از دوستام گفت وقتی که بچه بوده مادرش خودکشی کرده
یکم بعد، پدرش دیوونه شد
…به لطف ارثش
دهۀ گذشته رو توی اروپا پرسه میزده
!خب
اگر اثر هنری امروزش نشونهای بوده باشه نشونۀ اینه که توی دانشگاه میسکتانیک موفق نمیشه
منظورم اینه، هدف کلاس اینه که هر چیزی که میبینیم رو بکشیم
نه کشیدن گوشت پوسیده
شاید این همون چیزیه که دیده - طرف توی قبرستون نقاشی میکشه -
این وقت عصر، برای قبر دزدی یکم زوده
اسمت پیکمنه، درسته؟
ریچارد
…خب
…دیکی
داری چی میکشی؟
فکر کنم موشها این بلا رو سرش آوردن
خب، مطمئناً یه بلایی سرش اومده
اوه
خب، اینکارو زیاد انجام میدی؟
در دل شب به قبرستونها پناه میبری؟
…چون تخیلت
نقاشیای که توی کلاس بازورث کشیدی رو دیدم
کارت خیلی خوبه
خب، فکر نمیکنم نظر بازورث این باشه
اگر بازورث نتونه …یه ویژگی ِ شاگردهاش رو تحمل کنه
اون ویژگی، استعداد داشتنه
بهنظر میرسه از کار تو خوشش میاد
به شرکت در جایزۀ هنری فکر میکنی؟
…تو… باید اینکارو انجام بدی. فر
فرصت خوبیه
علاقۀ زیادی به جایزه ندارم
پس به چی علاقه داری، دیکی؟
…اینا
تأثیر گذارن
تاریکی، زشتی
فساد
زندگی یعنی عذاب کشیدن
نمیتونیم اجازه بدیم همدردی
یا نوعدوستی
مانع از این بشه که حقیقتهای این جهان رو پیدا کنیم
بیخیال
مخفیش نکن، بگو
آدم از کجا میتونه این حقیقتهای دستنیافتنی رو
پیدا کنه؟
جایی که ترس زندگی میکنه
میبینم که مثل همیشه دیر اومدی
چی شده، نمیخوای نقاشی تحویل بدی؟
تصمیم گرفتم این فرصت رو در اختیار شماها قرار بدم
خب، چطور پیش میره؟ - البته که وحشیانه -
اسمیتفیلد میگه مطمئنه برنده میشه
خبری از پیکمن نیست؟
الان پیششونه
دیکی؟
نمیتونن مخاطب خوبی برای نقاشی من باشن
متأسفم
کم کم دارم شک میکنم که اینا اصلاً چیزی دارن که بتونن آموزش بدن
…ما یه
خب، یه جور مراسم داریم
،من و چند تا از بچهها بعد از یه انتقاد وحشیانه
یه… خوشگذرونی کوچیک
…میخوای - بهتره تو هم بیای -
نقاشیهام رو ببینی؟
آره
…تو
اینا رو نشون ندادی
آره. بیا
این نقاشی یکم از چیزهایی که تا حالا دیدی قویتره
خانوادۀ من نسلها در نیوانگلند ساکن بودهن
از قبل از محاکمۀ جادوگران
،وقتی که بچه بودم مادرم برام داستانهایی تعریف میکرد
داستانهای خانوادگی
…مادر مادربزرگ مادر مادربزرگم
لاوینیا
بهش میگفتن ساحره
جادوگر
زنده زنده سوزوندنش
طبق شایعهای که توی خانواده مطرح بود
لاوینیا در طی یه مراسمی شوهرش رو کشت
بعدش با گوشت هنوز گرمش از دوستای جادوگرش پذیرایی کرد
بعضی وقتا، وقتی شب از خواب بیدار میشدم
از زیر زمین صداشون رو میشنیدم
صداهای مهمانیشون رو
میشنوی؟
صداشون رو میشنوی، ویل؟
…من - …زیر پامون، توی زمین، فامیل من -
شب سختی داشتی، ویل؟
میدونی که الان بعد از ظهره؟
!لعنتی
!لع… لعنتی
ببخشید
!خیلی خوشحالم میبینمت
مهمونی تقریباً تموم شده - میدونم. مت… متأسفم -
الان اینجام
همهچی روبراهه؟ - البته. چرا؟ -
برام ویسکی بیار. هر چیزی که داری
چیه؟ میخوام از مهمونی لذت ببرم
بیا. منتظرت بودیم
ویل، ایشون عمهم هستن، خانم کریتون
عمه لیزی، این دوستم ویلیام ثربره
برادرزادۀ عزیزم میگه هنرمند خیلی خوبی هستی
میشه یه لحظه من رو ببخشین؟ میخوام برم بابا رو پیدا کنم
البته
اون یه زن جوان فواقالعادهست
خب، ویلیام، دربارۀ هنرت بهم بگو
،ربکا میگه تخصصت کشیدن پرترهست چیزی که بهشدت توجهم رو جلب میکنه
…مدل خیلی از نقاشهای پرتره شدم وقتی که
حالت خوبه؟
ببخشید
ویل - !وای -
…متأ
…اِ
می… میخوام با پدرم، چارلز، آشنا بشی
سلام، ویلیام - باعث افتخاره که میبینمتون، قربان -
!وای
حالت خوبه؟
ویل؟
!ویل
!ویل، وایسا
چی شده؟ - …من -
…من
چیه؟ - اون… اون زن -
…زنی که با… با… با پدرته، اون
…نه، ببین، اون
…چطور
چه بلایی داره سرم میاد؟
…دیشب، نقا… نقاشی
No comments yet. Be the first to leave one.