Prvních 200 řádků.
=قرار در آشپزخانه=
=قسمت 11=
خانوم جنگ، منو خواسته بودین؟
چند روزه که برگشتی
اگه من نخواسته بودمت
نمیومدی منو ببینی
کارمو خوب انجام ندادم
دربارش بهم بگو
پسرم
از جوجو رفته سوهای
حالا حتی به سوئیس هم برنمیگرده
چیِ هتل بائوهینیا انقدر خاصه؟
تو هم انگار خیلی ناراحت بودی
ببخشید
تا جایی که من میدونم
لو جین توی سوهای یه آشپز خانوم رو خیلی دوست داره
به خاطر اون
میمونه
یه آشپزِ خانوم؟
تعجبی نداره
جا نخوردم
چطور حتی نمیدونی چی کار کنی؟
من به اندازه کافی خوب نیستم
به اندازه کافی کارت خوب بوده
من راضیم
اما، لو جین
باید مسئولیت های مهمتری رو به عهده بگیره
نباید انقدر فکر و ذکرش غذا باشه
گروه نیاز داره که اون متعهد باشه
معلومه
گروه به تو هم نیاز داره
فهمیدی؟
بله
خوبه
برام یه بلیت به سوهای رزو کن
میخوام ببینم
این دختر از یه هتل دسته دو چجور غذایی میتونه بپزه
حتما
سلام، آقای لو
مامان
پسرم
باید جلوتر بهم میگفتی
که بتونم بیام دنبالت
بشین، مامان
شنیدم
یه سری خبر خوب داری
برای همین نمیتونستم صبر کنم و نیام
خب
کی دوباره غیبتمو کرده؟
الان دختری رو میبینی؟
آره
اما هنوز دنبالشم
این چجور دختریه که سخت میشه بدستش آورد؟
مامان، میدونم
کامل هفت جد و آبادشو چک کردی
منو گیر نیار
خوشحالم که یکیو داری
اما
فکر نکنم
خانوم گو از ظاهر گرفته تا سابقه خانوادگیش برات مناسب باشه
لی مان دختر مناسبتریه
هر چی باشه، شما دو تا
خیلی وقته باهم کار میکنین
و همدیگرو میشناسین
دقیقا به خاطر همین
ما نمیتونیم
یه زوج باشیم
بهترین رابطه شریک بودنه
وگرنه ممکنه یه کارمند عالی رو از دست بدی
پس دلت یه آدم جدید میخواد
چطور دختر سرمایه دار کشتیرانی استرالیایی که دوستت داشت، دلت رو نبرد؟
مامان
اون خیلی جوون و لوس بود
نمیتونستم از پسش بربیام
خانوم گو هم جوونه
آره، خیلی شانس آوردم که
به خاطر سنم بهم دست رد نزد
باشه
دختر آقای جیانگ، شریکمون توی استرالیا، چطور؟
همسن و سال توئه
اون یه زن اهل تجارته
و زیادی سلطه جوئه
ممکنه بینمون اختلاف پیش بیاد
شنیدم خانوم گو هم سرسخته
بله
به خاطر همین برای آدم سخت گیری مثل من مناسبه
قشنگ جور میایم
اگه
انقدر به خانوم گو علاقه داری
یه دیداری بینمون ترتیب بده
که منم بتونم ببینمش
نه
.. من
چی؟
مامانت میخواد منو ببینه؟
خیلی زوده که مامان باباتو ببینم
چرا باید ببینمش؟
مگه من کیام؟
چه کاره ام که مامانتو ببینم؟
نمیرم
چیز رسمی ای نیست
سخت نگیر
یه قرار همین جوری
ببخشید
من هیچوقت همین جوری کسی رو نمیبینم
همین جوری نیست
جدیه
فقط برو
خواهش میکنم
دربارش فکر میکنم
حتما
عالیه، گو شنگ نان
این راهنمای سری منه
صد چیزی که باید دربارش بدونی
نخند
جائو دی، این واسش خیلیه
نکات مهمو براش هایلایت کن
کلیدش اینه
“آدما رو خیاط میسازه ”
باید باظرافت زیبا باشی
و باوقار شیک و برازنده
شیک و برازنده با کمی شکوه
چی میخواین بگین؟
درس شروع میشه
تکون نخور
اول
اون سی و شش سالشه و تو بیست و یک
توی دوره های کاملا متفاوتین
باید فاصله سنی بینتون رو حذف کنم
که شما دو بتونین باهم جور بیاین
پس
همش مربوط به ادبه
بشین و تکون نخور
برای هر نوع اتفاق ممکنی آماده باش
منظورت چیه؟
نگاه نکن، وول نخور و جیغ نزن
یادت باشه
مهم نیست چه اتفاقی بیوفته
این ور اون ورو نگاه نکن
باآرامش گوش بده
این ادبه
گرفتی؟
بله
چشماتو نچرخون
یادت باشه
قبل از اینکه به هر سوالی جواب بدی
به کسی که پرسیده باادب لبخند بزن
مطمئن شو که تن صدات پایین تر از مال اونه
چطور میتونم از این مطمئن شم؟
فقط با صدای ملایم صحبت کن
درآخر
وقتی مامانش
چیزی میگه که تو رو خجالت زده میکنه
گو شنگ نان
تو به درد پسر من نمیخوری
.. این چه
صبر کن
انقدر زود باهاش اختلاف پیدا نکن
پس باید چی کار کنم؟
میتونی بهش لبخند بزنی
و بگی، ببخشید. من حالم خوش نیست
میشه دفعه دیگه باهم حرف بزنیم؟
بعد با متانت از اونجا بیا بیرون
خب
کارمون تمومه. کلاس تعطیله- کارمون تمومه. کلاس تعطیله-
من جلوی ورودی فروشگاه لباس چوان آنم
کجایی؟
ندیدمت
من اینجام
مشتاق دیدار
ظاهرم فرق کرده؟
.. چیزی که
.. چیزی که پوشیدی
زشته؟ زیادی پیرزنونه ست؟
نه
من لباس اشتباهی انتخاب کردم
بریم؟
آره
من خوبم
مواظب باش
خانوم گو
چند سالته؟
خاله
من بیست و یک سالمه
تازه تولدم شده و متولد ماه عقربم
لو جین هم
متولد ماه عقربه
امسال سال سرنوشتشه
سی و شش سالشه
خانوم گو برای همچین سن جوونی
نسبتا خانومانه لباس پوشیده
من همیشه خانومانه به نظر میام
چرا تصمیم گرفتی که آشپز بشی؟
خاله
این به خاطر رسم خانوادگیمونه
سه نسل از خانوادم آشپز بودن
مامان بزرگم گفت
بعضی از اعضای خانوادمون
قبلا توی آشپزخانه سلطنتی کار میکردن
با بزرگ شدن توی همچین خانواده ای
No comments yet. Be the first to leave one.