Prvních 200 řádků.
درو باز کن
تکون بخور
ترجمه از: thetrueali
بیا بشینیم
چیکار میکنی؟
اگه کسی اینجا از آشناهای خانوادهام باشه چی؟
چیه؟
عصبانیای؟
نه
حق با توئه
یارو که فردا میاد دیدنت، کارش چیه؟
توی سفارت سوریه تو بلژیک کار میکنه
تو اروپا؟
آره
فقط واسه اینکه دل مادرم شاد شده باشه میخوام ببینمش
من چی؟
راجع به من به مادرت چیزی نگفتی؟
خب؟
- من در حدت نیستم؟ - این حرفو نزن، سم
من...
دوستت دارم
یه بار دیگه بگو
دوستت دارم
- پس بیا ازدواج کنیم - الان؟
چرا که نه؟
خانما و آقایون
سم، بس کن
دوستان من، این یه حرکت انقلابیه
ما دنبال آزادی هستیم
پس بیایید آزاد باشیم
من این زن رو دوست دارم
دوستت دارم
میخوام باهاش ازدواج کنم
اینجا یه شیخ نیست که بتونه ما رو عقد کنه؟
من میتونم. ولی شیخ نیستم
- خوانندهام - مهم نیست
مهمونیتونو خاطرهانگیز میکنم
اهل رقهای؟
میشه لطفاً بهم بگید...
من چیکار کردم؟
البته که نمیدونی
هیچی به ذهنت نمیرسه؟
کی بود توی قطار داد زد: "این یه حرکت انقلابیه. ما دنبال آزادی هستیم"
خب حالا میدونی چیکار کردی یا نه؟
میدونی، سم؟
سم، پسرِ...
عموی من، جمال علی
برو بیرون
ممنون
دیگه نمیتونم تو سوریه بمونم
باید یه راهی باشه که...
- یه راهی پیدا میکنیم - چارهای ندارم، عبیر
امروز خواهرم منو میبره لبنان
یعنی همهچی تموم شد؟
خودشه؟
- همهچی مرتبه؟ - لطفاً چند لحظه تنهام بذار
- چی شده؟ - گفتم چند لحظه
خیلیخب
زیاد
گفتی که...
کلهگندهها رو میشناسی
سم همکلاسیمه
ناعادلانه دستگیر شده
میتونی کمکش کنی؟
سلام
اشتباهی دستگیرت کردن؟ واسه چی؟
چه اتفاقی افتاد؟
هیچی
کاری از دست من برنمیاد...
عبیر؟
من توی امور خارجه کار میکنم
عبیر، بیا بریم
تو خونه منتظرمونن
خیلی متأسفم
چه خبر شده؟
هیچی، خانم
مراقب خودت باش
باشه، مامان
همین الان از مرز لبنان رد شدیم
آره، همهچی مرتبه
دنبالت میگردن
گور باباشون
چندین نفر کشته شدند
زنان و بچهها...
سم
چیه؟
بس کن. دنیا که به آخر نرسیده
چیزی که قبلاً در اینجا بود، دیگر اثری از آن نمانده
ویرانههاش همهجا پرت شدن. دود و گرد و خاک فضا رو پر کرده
و به گوشه که میریم، تلفات بیشتری...
صبر کن، صبر کن
این اثر هنری...
خارقالعادهست
این دوتا عالیان
جناب؟
میشه اسمتونو بگید؟
- عصر بخیر - عصر بخیر، خانم
آقا و خانم شوکیر
- خوش اومدید - ممنون
جفری خیلی خوشحال میشه بدونه اینجایید
خیلی ممنون
حالت چطوره؟
اون یه مهاجر فراری اهل سوریهست
ببخشید
این بخشی از نمایشگاهه. غذای اصلی داخله
و من خاویار رو پیشنهاد میکنم
بد چیزیه
خب...
خیلی بد شد که
من شاممو خوردم
شما آقای؟
سم علی
شما چی؟
توی فهرست مهمونا نیستید، آقای علی
ببخشید، شرمنده
شاید
شاید، ولی...
من عاشق هنرم
میشه ته مراسم یه سر بزنید؟
میگم هرچی که توی غذاخوری موند رو...
براتون بستهبندی کنن ببرید
میدونی چیه؟
برداشت بدی نکنیها، باشه؟
گور بابات
خیلیخب
- ثریا؟ - بله؟
جریان چیه؟ اون یارو کیه؟
یه مهاجر فراری سوری. یه مفتخور
آهای
صبر کن رفیق
بذار یه نوشیدنی مهمونت کنم
لازم نیست چیزی مهمونم کنی، باشه؟
تو یه فراری هستی؟
تو چی؟
تو چی هستی؟
من چیام؟ منظورت اینه که ما چی هستیم؟
از نظر فلسفی میگی؟
نه، منظورم اینه که...
خب معلومه که تو فراری نیستی
- نه - اهل کجایی؟
خیلیخب. من اهل بلژیکم
یهجورایی آمریکایی هم هستم
پس سمت درست جهان به دنیا اومدی، درسته؟
خب، اعتراضی که ندارم
دوستدختر منم تو بلژیکه
جدی؟
پس چرا پیشش نیستی؟
چون نمیتونم
- چرا نمیتونی؟ - چون نمیتونم دیگه
نمیتونم، همین
تو میتونی، فرق داری. من نمیتونم. باشه؟
تو میتونی بری فرودگاه...
هرجا بخوای سفر کنی رو انتخاب کنی. خلاص
انرژی جالبی داری
بهت میاد
خیلی عصبانی به نظر میای، آره؟
- البته که عصبانیام - تو یه مرد جوون عصبانی هستی
آره، یه مرد جوون عصبانیام
البته که یه مرد جوون عصبانیام
تو بودی عصبانی نمیشدی؟
اینجا گیر کردم و نمیتونم به دیدن دوستدخترم برم
و اونم نمیتونه بیاد اینجا بهت سر بزنه؟
نه
نه، نمیتونه
باید برم از دست یه هیولا نجاتش بدم
ولی اسبی ندارم که سوارش بشم
خب، به اسب احتیاجی نداری. بیشتر قالیچهی پرنده لازم داری
میتونم یکی بهت پیشنهاد بدم
چی بهم پیشنهاد بدی؟
یه قالیچهی پرنده که بتونی باهاش آزادانه پرواز کنی
چه فکری کردی، نکنه...
نکنه جنی چیزی هستی؟
خب، گاهی فکر میکنم که ابلیسم
روحم رو میخوای؟
کمرت رو میخوام
کونتم نشونش دادی؟
اشتباه متوجه شدی
چرا باید یه سقف بالا سر این همه مرغ بذاریم؟
چون پرحاصل هستن
اونا به سیستمی وابستهان که بهشون غذا بده و تخمشونو برداره
دلم میخواد مثل اونا باشم. از خروس بودن خسته شدم
میخوای مرغ آمریکاییها باشی؟
بس کن. اون که نمیخواد منو بُکنه
دارم بهت میگم، اون یه هنرمند معروفه
از کجا میدونی؟ تو گوگل راجع بهش جستوجو کردی؟
جفری، طوریه که یا عاشقش میشید یا ازش متنفر میشید
اون یه نابغهست
اون دوزخیترین، محرکترین...
و پرخرجترین هنرمند زندهی مزایدهی امروزه
زندگی بیمعنیه
ما هیچی نیستیم. از هیچم کمتریم
ولی مردم نمیخوان این حقیقت رو بشنون، میدونید چی میگم؟
اونا دنبال معنا هستن
من معنا رو میفروشم
مسیح با لمس کردن آب، اونو تبدیل به شراب کرد
جفری گودفروی اشیاء بیارزش رو...
به آثاری تبدیل میکنه که میلیونها دلار ارزش دارن
فقط با امضا کردنشون
No comments yet. Be the first to leave one.