Prvních 200 řádků.
- کِو - ریچی داره میاد سراغ همهمون
« آنچه گذشت »
چی شده؟
هری تامی رو پیدا کرده
یا خدا
چقدر بهت پول داده؟
ده هزار پوند
بیشرف داره دروغ میگه
تبریک میگم
جنگ راه انداختی
ادی تامی استیونسون رو کشته؟
ریچی همون چیزی که من میخوام رو باور میکنه
یه راهحل داریم
ممکنه جواب بده
- بگو - ولجان رو که داریم، مگه نه؟
ممنون که آوردیش پیش من
حالا دیگه میتونی بری
میخوام خیلی کامل و دقیق
با این رفیقمون صحبت کنم
و اگر یه ایراد توی داستانش پیدا کنم
کوچکترین چیزی که باعث شک و تردید بشه...
دوباره میام سراغت
باورش شد؟
نمیدونم
الان یه فرد ناشناس به مرکز تماس زنگ زد
محل جسد آرچی هموند رو بهشون گفته
سلام، آرچی
صبح بخیر خوابالو
یه چیزی دستته که میخوامش
کارت حافظهم دستته
نمیدونم منظورت چیه
عه، واقعاً؟ بیا بذار کمکت کنم بلند بشی. بلند شو
احتمالاً تابحال از اینکارا نکردی مگه نه؟ ولی من کردم
بذار بهت بگم چطور پیش میره، باشه؟
معمولاً، یه وسیلهی محکم برمیدارم، خب؟
و دندونهات رو میریزم تو دهنت
و دندههات و پاهات
و ساعدهات رو میشکنم، خب؟
زانوهات رو خرد میکنم و جفت پاهات رو له میکنم
پس نظرت چیه زحمت یه هفته بستری شدن توی بخش مراقبتهای ویژه رو به خودت ندی
و چیزی که میخوام رو بهم بدی؟
آره
ممنون. میشه کپیش رو هم بهم بدی؟
نه، فقط همینو دارم
از غذای بیمارستان خوشت میاد؟
خوشت میاد یا نه؟
ممنون
خیلیخب. حالا گوش کن
دیگه هیچ شیطنت، تعامل، ملاقات
یا هیچ چیز دیگهای بین تو و بلا هریگن نبینم
- باشه؟ - باشه
خیلیخب
روز خوبی داشته باشی
آدم پولداری هستی؟
جانم؟
حافظه رو نگه دار ولی این معامله باید انجام بشه
بیخیال شو تا...
اینا گیرت بیاد
پشمام، چقدره؟
- چهل هزار پوند - چهل هزار پوند؟
میتونم وام خونهم رو باهاش بدم، رفیق
اگر میخواستم ولخرجی کنم میتونستم باهاش دو هفتهای
برم مالدیو عشق و حال
عجب
تو باشی کدوم رو انتخاب میکنی؟ وام خونه یا مالدیو، رفیق؟
خب...
لعنتی!
نیومدم رشوه بگیرم
اومدم تضمین بگیرم
این مال خودت، باشه؟
« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »
بگو
باشه
محض رضای خدا، هری
کمکی از دستم برمیاد؟
عه، سلام. من یکی از دوستهای مایکم
مایک اینجا نیست. و وندی...
آره، اسپانیاست
آره. با زن و دخترم اومدیم اینجا
اومدیم مراقب بچهگربههاش باشیم
باشه
- اسم شما چیه؟ - کارن
- موفق باشین - ممنون
زهرهترکم کردی
اینجا چقدر قشنگه، مگه نه؟ اوه، این دیگه چه بوییه؟
مدفوع بچهگربه
- کجا بودی؟ - سرم شلوغ بود
- دیشب کجا بودی؟ - منظورت چیه؟
منظورم اینه که کجا خوابیدی هری؟
وای خدا، جن، آره ممنون میشم یه لیوان چای بهم بدی، ممنون
- هری - جای خاصی نبودم
- جای خاصی نبودی؟ - نه
اصلاً نخوابیدم
- پس کجا بودی؟ - مشغول کار بودم
یهویی ناپدید میشی مجبور میشیم بیایم اینجا
بعد جوری صبح سروکلهت پیدا میشه که انگار اتفاقی نیفتاده
میدونی چیه؟ تو برو اون بیرون
و زیر آفتاب بشین، خب؟
تا یه لیوان چای خوشمزه برات درست کنم
نظرت چیه؟
عه. چیزی هم گرفتی؟
نه هیچی. حتی سمت طعمه هم نیومدن
امیدوارم دفعهی بعد خوششانستر باشی
- ولی یکی بهم زنگ زد - همم؟
دوستمون که مسئول کفن و دفنه
پیت مردهشور
چی گفت؟
ظاهراً آرچی رو پیدا کردن
کتری رو میذارم رو گاز
فکر خوبیه، بیا بریم
بفرما
چهار شب پیش، ادی هریگن تامی استیونسون رو کشت
آره
ادی 60 بار به تامی چاقو زد
و بعد به یکی به اسم ولجان پول داد تکهتکهش کنه
آخ
ریچی استیونسون
بابای تامی، خب؟ بهم 24 ساعت وقت داد که تامی رو پیدا کنم
ادی تکذیبش کرد، کوین قاطی کرد
بعدش یهویی بهم زنگ زدن و گفتن کانرد
به آرچی، دوست دوران بچگیش شلیک کرده، خب؟
اونم جلوی تمام فامیل. دخلشو آورد
منم رفتم اونجا، اونجا رو تر و تمیز کردم
برگشتم، دستگیر شدم، آزاد شدم
و تا اونموقع دیگه برای تامی دیر شده بود
ریچی قاطی کرد
آپارتمان کِو رو ترکوند
منم شما رو برداشتم آوردم اینجا رفتم انبار
و تونستم ولجان رو راضی کنم
قتل تامی رو گردن بگیره
بردمش پیش ریچی
و الان هم اونجاست
عه راستی، تونستم با مدیر خونهی سالمندان صحبت کنم
که یه جا به مامان ماریا بدن
هری...
توی این بیست و خردهای سالی که با همدیگه بودیم...
سه چیز رو بهت تاکید کرده بودم
اولاً، از گربه متنفرم
دوماً، شنا بلد نیستم
سوماً...
نمیخوام بدونم کل روز چیکار میکنی
برام مهم نیست دکتری
رفتگری، یا شیشه پاککنی
کارت کار توئه
ازش خوشم نمیاد. ولی باهاش کنار میام
هری
میخوام برم خونه
خب، برو وسایلت رو جمع کن
چطوری راضیش کردی؟
چی؟ ولجان رو میگی؟
نه
مدیر خونهی سالمندان
چطوری راضیش کردی مادر ماریا رو راه بدن؟
خب، کارم همینه، مگه نه؟
مطمئنی؟
- از چی مطمئنم؟ - که آرچیه
آرچیه بابا
آره، ولی صددرصد مطمئنی، کانرد؟
همراه یه پیرزن کوچولوی اسکاتلندی توی یه تابوت پیداش کردن
اونم با لباسهای آرچی دستهای آرچی
اثرانگشتهای آرچی دیانای آرچی!
دقیقاً توی همون جای کوفتیای که بهشون خبر داده بودن!
متخصص نیستم ولی بهنظر میاد آرچی بوده
پاول، میشه لطفاً بری توی راهرو منتظر بمونی؟
بله چشم
ممکنه آرچی خبرچین بوده باشه
ولی آرچی بهشون خبر نداده جسد آرچی کجاست
یکی از کسایی که اون شب حضور داشته
یکی بهجز آرچی، خائنه
ممکنه هرکدوم از کسایی که اون شب اینجا بودن، به پلیس گفته باشن
و فقط دو نفر هستن که میدونستن آرچی کجا دفن شده
- کی؟ - من و هری
- پس، دخل آرچی اومد... - اوهوم
هری جسدش رو برد مردهشورخونه
و گذاشتش توی تابوت خانم کلهکیری
بعدش چی شد؟
هری رو دستگیر کردن
خیلیم سریع
همون فردا صبحش
همم
- کار هری نیست - بیخیال کان
پوشش بینقصیه
- کار هری نیست - خب پس، کار کدوم خریه؟
کار... هری... نیست
خودت بهم گفتی فقط دو نفر خبر داشتن، تو و هری
گمونم خودت که نیستی
پاول!
بله کانرد؟
ازت میخوام یه کاری برام بکنی
خب، به کجا رسیدیم؟
به هیچجا، رفیق
هیچ خبری از ریچی نشده؟
نه هیچی
و الان مشغول سوالپیچ کردن ولجانه
اگر به حرف اومد چی؟
بعدش فقط خدا چی میشه، مگه نه؟
صبح بخیر
کمکی از دستم برمیاد؟
آره. دارم دنبال یکی از دوستهام میگردم
هری دا سوزا؟
No comments yet. Be the first to leave one.