Prvních 200 řádků.
مامان ؟
داخل چی دیدی ؟
. . . با قطعیت نمیدونم
اما هیچوقت فراموش نمیکنم
پس خواهرت نبود ؟
نمیدونم
الان همه چی بستگی به تو داره
الان همه چی بستگی به تو داره
الان همه چی بستگی به تو داره الان همه چی بستگی به تو داره
. . . الان همه چی بستگی به تو داره
ریور ؟
! الان همه چی بستگی به تو داره
اونا فقط یه جسد پیدا کردن الی مادرت
بر اساس گزارشات مادرت تو حموم حبس شده بوده
و مادرت میخواسته که
خودشو تو وان از دست آتش حفظ کنه
آتشی که گفتن به خاطر آتش سوزی عمدی بوده
تو اون سن و سال دکتر ثورن
دنیات میتونه خیلی راحت از هم بپاشه
همه چیزو میشنوی
هر چی جامعه بهت بگه ، مسئولین امر بهت بگن همه چیزو میشنوی
هر چی جامعه بهت بگه . . . مسئولین امر بهت بگن
چیزی که خودت به خودت میگی
سال ها طول میکشه تا گوش کردن رو یاد بگیری
حتی اون موقع هم صدای اون کسایی که میخوای رو نمیشنوی
الی ، چرا اون زمان به مسئولین امر نگفتی چی دیدی ؟
خودشون میدونستن که ریور یه صداهایی میشنوه
منم باید میگفتم چه چیزایی دیدم ؟
اونجوری که نگاش میکردن
نمیخواستم به منم اونطوری نگاه کنن
خیلی به مادرتون فکر میکنید ؟
هر ثانیه که میگذره به فکرشم
داستانش اینجا تموم نمیشه
این تصمیمش با ریوره
باورم نمیشه دیگه حق انتخابی نداره
وضعیت در گذشته ثبات نداشت
بیرون از اینجا زندگی میکرده
میتونه بازم اینکارو بکنه
اما از وقتی ایزی اومده همه چی فرق کرده
اینجا جاش امنه
فعلا اما نه برای همیشه که الی
تو مراقب بچه باش منم مراقب ریور هستم
ایمان داشته باش الی
. . . خب
جایی پیدا کردی ؟
آره
امروز یه قرار ملاقاتی داریم
گوین و ایزی منتظرن
چه چیزی در مورد اینجا خاصه ؟
آمارا
میخوای دخترم رو ببری اونجا ؟
مشکلش حل شده ریور
برای ایزی اونا دوست به حساب میان
! همه میخوان دوست داشته باشن
چرا هنوز داری اینکارو میکنی ؟
باید بفهمم چی به سر مامان اومده
این خونه بهم اجازه میده برای بار آخر باهاش حرف بزنم
کی میتونم ببینمش ؟
. . . به زودی
تو نه تو نه تو نه
تو نه تو نه تو نه تو نه تو نه
تو نه تو نه
! تو
ببخشید دیر کردم بخشیدم
از دیدنت خوشوقتم گوین منم همینطور
تو باید ایزابل باشی ؟
ایزی بیشتر بهم میاد
خوشوقتم ایزی
خیلی دوست داشتنی و فسقلی ه نه الی ؟
خب بچه خواهرمه
برداشت اولیتون از این مکان چیه ؟
جای قشنگی ه
تو چی ایزی ؟
از درخت خوشم میاد
! خوبه مثبت نگاه کردن همیشه خوبه
با هر کسی که میشناسم تماس گرفتم کسی بهش دست نمیزنه
راستش مالکای قبلی چهار روز بیشتر اینجا زندگی نکردن
بیشتر برای نگه داری اسب ها ازش استفاده میکردن
عمو گوین ؟ چی شده ، فسقلی ؟
دوستام چی میشن ؟
میتونن این بیرون منتظر بمونن نوبت بازی اونا هم میشه
اما اینطوری شاید تنها بشن نمیتونم هواشونو داشته باشم
تا مطمئن شم جاشون امنه
. . . باشه
الی
میشه ما بمونیم بیرون بازی کنیم ؟
فکر نمیکنم ایزی آمادگیشو داشته باشه
چیزی نیست برو خونه رو بخر
باشه برو بازی کن
تو سال های قبل از اینکه اینطور متروک شه
آمارا خونه خیلی از خانواده ها بود
خیلی هاشون در آخر نقل مکان میکردن
اون زمان
اثاثیه ها توسط کسایی که باقی موندن جمع میشد
برای همینه که خیلی از وسایل به هم نمیخونه
خب گفتی که ایزی بچه خواهرتِ ؟
درسته همم
نمیخوام فضولی کنم اما سر پدر و مادرش چی اومده ؟
خواهرم تو تیمارستان بستری شده
خدای میدونه پدرش کجاست
خب نظرت چیه ؟
فکر میکردم قراره دو تا پنجره دیگه بالای گاراژ ببینم ؟
اتاق زیر شیروانی . . . که باید
عجیبه
این یکی رو امتحان کن
اجازه هست ؟
چرا باید کسی نخواد ما وارد شیم ؟
. . . سئوال بهتر اینه که
کی میخواد مارو بیرون نگه داره ؟
میتونم یه سئوالی بکنم ؟
بر خلاف راهنمایی من ؟
. . . قطعا بر خلاف راهنمایی های من ؟
. . . حتما
چرا میخوای این خونه رو بخری ؟
چون این خونه یه شکاف حل نشده توش داره
. . . متوجه نمیشم
تو اهل این اطراف نیستی مارسی ، درسته ؟
تو اهل این اطراف نیستی مارسی ، درسته ؟
خب نه
تو در مکان یه افسانه محلی وایسادی
اینجا یه خونه تسخیر شدست
چی میشه اگه آمارا . . . ؟
نگران نباش
من یه آدم خبر تو این زمینه باهام هست
کی ؟ خواهرزادم
از وقتی رسیدیم یه لحظه هم بهش نگاه نکرده
کمکی از دستم برمیاد ؟
حتما کوچولو
میتونی کوچولوهارو برداری و ببری تو ایوون پیش خاله الی
فقط مراقب باش خب ؟
مراقب باش نمیخوای که چیزی رو بشکنی
تمام ارثت رو صرف یه خونه جدید میکنی و اونوقت میزنی میشکنی ؟
من اونارو نشکستم
مشکلی نداره ؟
یه نفس عمیق بکش
اون گذشته تلخ تموم شده
خونه رو خریدیم دیگه
باید یه چیزی نشونت بدم
کمد لباسِ
حتما منتقلش کردن اینجا
کیا ؟
. . . نمیدونم مالکین قبلی ؟
فکر کنم گفتی که شونزده ساله کسی اینجا زندگی نکرده ؟
. . . آره خودمم همین فکرو میکردم
اون چیه ؟
آینست
قشنگه
کی رو این نقاشی کرده ؟
اونا ؟
کاتر داری ؟
. . . یه قدم دیگه
. . . حالا برو به چپ
. . . برو دیگه چیزی نمونده . . . یه پیچ دیگه
یه پیچ دیگه
خب حالا میتونی باز کنی
مال منه ؟
همش مال توئه
خالت امروز خیلی بد شانسی آورد
چیکار کرد ؟
برای شکستن یه آینه هفت سال بدشانسی خِرِشو گرفت
فقط یه راه . . . هست که میتونی این طلسم رو باطل کنی
من نشکستم
چطوری ؟
با رسیدگی درست
منم فکر کردم . . . بد شانسی آوردم
باید تمام خرد شیشه هارو دفن کنی
همراه با خاک و خل های باقی مونده رو تو اعماق زمین دفن کنی
همراه با خاک و خل های باقی مونده رو تو اعماق زمین دفن کنی
کنار یه درخت مثل درخت من ؟
اوه شد درخت تو ؟
آره زیر همون درخت بید
میتونیم اینکارو بکنیم خاله الی ؟
فکر کنم بهتره اجازه بدیم عمو گوین اینکارو بکنه
داری قوانین رو زیر پا میزاری
خب ، حالا کی . . . ؟
تینا ، از ماه خوشش میاد
. . . باشه
بقیش چی ؟
کتی امشب میتونه باهام بمونه
در مورد . . . ؟
گرندون ، میتونه بره زیر تختم
چرا گرندون ؟
منو تا خونه مامانی دنبال کرد تا ازم محافظت کنه
از تو در برابر کی محافظت کنه ؟ بوگی من ؟
شاید
تا حالا بوگی من رو دیدی ؟
خب از کجا میدونی انقدر بده ؟
شاید آب دماغش اومده و یه دستمال میخواد ؟
شاید آب دماغش اومده و یه دستمال میخواد ؟
. . . اگه بهش نیدی ! قلقلکت بده
چیزی تو این خونه بزرگ جدید اذیتت میکنه ، فسقلی ؟
نه
تو هیچوقت ازم نخواستی اونو بزارم زیر تختت ؟
چرا امشب ؟
. . . نمیدونم یه فکری به سرم زد
دلم واسه درختم تنگ شده
قول میدم فردا میریم اونجا بازی میکنیم
حتی میتونیم بدشانسی هم خاک کنیم
فکر کنم گفتی که الکی ه ؟
آره درست میگی من گفتم مگه اینکه مشکلی نداشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.