Seinfeld

Seinfeld

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

Seinfeld S03E20 The Good Samaritan Farsi
Komentář od Ashk
IMDB-DL تیم ترجمه AshorroR ترجمه از اشکان

Tagy

other
Zveřejněno: 2013-03-12
Stažení: 23
Pro sluchově postižené: Yes

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

نظر من اینه که مفهوم پشت ‏،‏ تلفن داخل ماشین ‏، منشی تلفنی ،‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تلفن بلندگو دار ‏،‏ تلفن هواپیما ‏،‏ تلفن همراه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ باجه تلفن ‏،‏ تلفن بیسیم ‏،‏ تلفن چند خطه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ پیجر تلفن ‏،‏ انتظار تماس ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ انتقال تماس ‏،‏ کنفرانس تماس ‏،‏ تماس سریع ‏،‏ تماس مستقیم و تماس مجدد ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ این هست که همه ی ما هیچ گونه حرفی برای گفتن نداریم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و همین حالا باید در این مورد با یک نفر گفتگو کنیم ‏.‏

یک ثانیه دیگه هم نمیتونیم صبر کنیم ‏.‏

منظورم اینه که بیخیال ‏،‏ داخل خونه ای ‏‏،‏‏ داری تلفن حرف میزنی ‏‏.‏‏

داخل ماشین که هستی داری زنگ میزنی ‏.‏

سر کار که میرسی ‏:‏ ‏"‏ کسی برای من پیغام نگذاشته ؟‏"‏

باید یک فرصتی در اختیار ملت بگذاری که یکمی دلشون برات تنگ بشه ‏.‏

AshorroR ترجمه از اشکان IMDB‏‏‏-‏‏‏DL ارائه ای از سایت

توضیحات داخل پرانتز توضیحات مترجمند

همین که داخل ماشین تلفن داری به اندازه کافی بد هست حالا مجبوری از بلند گو هم استفاده کنی ؟

امن تره ‏،‏ علاوه بر این بیشتر طرف مقابل رو آزار میده ‏.‏

‏-‏ اوه ‏،‏ این یارو رو ببین ‏.‏ ‏-‏ چی شده ؟

یک بابائی داره سعی میکنه بیاد جلوی من ‏،‏ حتما هم باید اجازه بگیره ‏.‏ باشه ‏.‏

برو ‏.‏ برو جلوی من ‏،‏ برو جلوی من ‏.‏

‏-‏ برای تشکر ازت دست تکون داد ؟ ‏-‏ نه ‏،‏ هیچ کاری نکرد ‏.‏

چطور نتونستی یک دست تکون بدی برای تشکر ؟

هوی ‏،‏ رفیق ‏،‏ دست تکون دادن تشکر من چی شد ؟

دست تکون بده برام ‏!‏

‏-‏ راستی ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ جمعه سرت خلوته ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ وقتم آزاده ‏.‏ چطور ؟

ای خدا ‏.‏ امروز به ‏"‏رابین سنداسکی‏"‏ برخوردم ‏.‏

از من خواست تا با خودش و شوهرش برم شام بخورم ‏.‏

اوه خدای من ‏.‏

باورت نمیشه که چی دیدم ‏.‏ همین الان یه ماشین زد به یک ماشین پارک شده‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و گازش رو گرفت و رفت ‏،‏ درست جلوی آپارتمان من‏.‏

‏-‏ باید بری دنبال اون ماشین ‏.‏ ‏-‏ چرا ؟

‏-‏ حق نداری اجازه بدی از زیر این قضیه قسر دربره ‏.‏ ‏-"الین"‏ احتمالش هست طرف خطرناک باشه ‏.‏

چی هستی تو ؟ یه بزدل ؟

من بزدل نیستم ‏.‏

‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ اگر طرف رو تعقیب نکنی ‏،‏ آدم بزدلی هستی ‏.‏

‏-‏ صبر کن ‏،‏ طرف وایستاد ‏.‏ داره پارک میکنه ‏.‏ ‏-‏ چی ؟

چی ؟ صدات رو نمیشنوم ‏.‏ ‏"‏جری‏"‏ ؟

عذر میخوام ‏.‏

من داشتم پشت سر شما رانندگی میکردم ‏،‏ میدونی ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ چند تا ساختمون اونورتر ‏،‏ و من ‏.‏‏.‏‏.‏ من نتونستم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ طاقت بیارم ‏.‏‏.‏‏.‏ شاید شما متوجه نشده باشید ‏.‏‏.‏‏.‏

من ‏.‏‏.‏‏.‏ من دیدم که ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ چرخ ‏.‏‏.‏‏.‏ چرخ عقب سمت چپ شما یکمی کم باد هستش ‏.‏

که این قضیه میتونه روی عملکرد محور دو قلوی ماشین تاثیر بد بگذاره ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ نیازی به گفتن نیست میدونید خودتون‏،‏ منظورم سیستم هدایت دندانه و میله است ‏.‏

خلاصه ‏،‏ قضیه رو به خوردن یه کاپوچینوی بدون کافئین باهاش ختم کردم ‏.‏

پسر ‏،‏ عجب داستانی ‏.‏

من لال شدم ‏،‏ لال ‏.‏ هیچ حرفی ندارم بزنم ‏.‏

میدونی ‏،‏ واقعا ازش خوشم اومد ‏.‏ ما حرف زدیم ‏،‏ لاس زدیم ‏.‏

و وقتی میخندید ‏،‏ دستش رو میرسوند و بازوم رو میگرفت ‏.‏

عاشق وقتی هستم که دست میزنند بازوی آدم‏.‏ هر چقدر این کار رو بکنند برای من بس نیست ‏.‏

‏-‏ منم همینطور ‏.‏ ‏-‏ چرا اینطوریه ؟

بگذار حتی موضوع رو باز هم نکنیم‏.‏

‏-‏ پس خونه نیاوردیش ‏.‏ ‏-‏ دوست داشتم ‏،‏ ولی نتونستم مطرح کنم ‏.‏

‏-‏ قرار هست باز هم ببینیش ؟ ‏-‏ جمعه شب ‏.‏

‏-‏ بله ؟ ‏-‏ منم ‏.‏

بیا بالا ‏.‏

راستی ‏،‏ نیازی نیست ‏،‏ ‏"‏الین ‏"‏ چیزی در این مورد بدونه ‏.‏

هی ‏،‏ هی ‏،‏ هی ‏.‏

پیش خودم دفنش میکنم ‏.‏

‏-‏ اوه ‏،‏ دفن میکنی ؟ ‏-‏ آره ‏.‏

‏-‏ من پتانسیل بالائی توی این ماجرا میبینم ‏.‏ ‏-‏ چرا ؟

چون زوج های درست و حسابی‏،‏ همیشه داستان درست و حسابی در مورد نحوه ی آشنائیشون دارند ‏.‏

به همین خاطر هست که من تا حالا رابطه ی طولانی مدت نداشتم ‏.‏

چون هیچ وقت داستان آشنائیه جالبی نداشتم ‏.‏

من کلا تو این فکرم که آدم خل وضعی هستم که این زن رو تعقیب کردم ‏.‏

من که اینطور فکر نمیکنم ‏.‏

ببین ‏،‏اون کوبوند به یک ماشین پارک شده ‏.‏

هیچ مسئولیتی رو در قبال ناقص کردن وسیله ی یک غریبه احساس نکرد ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و بعد هم مثل یک مجرم فرار کرد ‏.‏

از یک طرف دیگه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ این موضوع یعنی که اون دیگه هیچ وقت اجازه نداره با کسی سر قرار بره ؟

یک خط روی یک ماشین میندازی و بعد تا آخر عمرت از داشتن ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ روابط اجتماعی منع میشی ؟

چی دارم میخورم من ‏،‏ شیر ؟

‏-‏ سلام ‏.‏ ‏-‏ سلام ‏.‏

‏-‏ پلیور ‏.‏ ‏-‏ ممنون ‏.‏

خب ؟ چه اتفاقی افتاد ؟

‏-‏ در چه مورد ؟ ‏-‏ قضیه اون ماشین ‏.‏

کدوم ماشین ؟

همون ماشین بزن در رو ‏.‏

آها ‏،‏ آره ‏،‏ آره ‏،‏ آره ‏.‏

خب ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ راستش ‏،‏ طرف رفت تو ‏"‏کوئینز‏"‏‏.‏ ‏‏‏ کوئینز‏:‏ منطقه ای در نیویورک که به وسیله) یک پل روی رودخانه ی شرقی به منهتن متصل است )‏

‏"‏کوئینز‏"‏ ؟

‏-‏ روی پل تعقیبش کردی ؟ ‏-‏ بله ‏،‏ روی پل ‏.‏

اوه ‏،‏‏"‏جری‏"‏ خبر نداشتم رفتی ‏"‏کوئینز‏"‏‏.‏

آره ‏،‏ ‏"‏کوئینز‏"‏ ‏.‏

خب ؟ بعد چی شد ؟

خلاصه طرف از ماشین اومد بیرون ‏.‏ من گفتم ‏:‏ ‏"‏ هی رفیق ‏،‏ من دیدم که زدی به اون ماشین ‏"‏

بعد اون به من گفت ‏:‏

‏"‏ درباره ی این قضیه چی کار میخوای بکنی ؟‏"‏

بعد من بهش گفتم ‏:‏ ‏"‏ هر کاری لازم باشه ‏.‏‏"‏

زبونم بند اومده ‏.‏

هیچ حرفی ندارم بزنم ‏.‏

درباره ی ماجرا هل دادن بگو بهش ‏.‏

چی ؟

کدوم هل دادن ‏.‏

‏-‏ اوه ‏،‏ چیز خاصی نبود‏.‏ ‏-‏ نـــــه ‏.‏

بگو بهش ‏.‏

یالا ‏.‏ بگو بهم ‏.‏

خب ‏،‏ اون یکجورائی کنترل اعصابش رو از دست داده بود ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و من رو فشار میداد به ماشین ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ بعد من هم یک فن کاراته روش اجرا کردم ‏.‏

‏-‏ تو کاراته بلدی ؟ ‏-‏ یکمی بلدم ‏.‏

خب ‏،‏ من ‏.‏‏.‏‏.‏ خیلی من رو شگفت زده کرد این قضیه‏.‏

‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ طرف چی کار کرد ؟

پا پس کشید ‏.‏

حقیقتش ‏،‏ خیلی رقت انگیز بود ‏.‏

سلام‏.‏

‏-‏ به ‏"‏کریمر‏"‏ گفتی ؟ ‏-‏ نه ‏.‏

چی ‏،‏ چی ؟ بگو بهم ‏.‏

‏"‏جری‏"‏ یکی رو میبینه که میزنه به یک ماشین‏،‏ و طرف رو تعقیب میکنه ‏.‏

آفرین به تو ‏.‏

چه نوع آدم مریض و بی ارزشی یک همچین کاری انجام میده ؟

میدونید ‏،‏ این جور آدم ها ‏،‏ این جور آدم ها ‏،‏ از لحاظ ذهنی مشکل دارند ‏.‏

باید به ‏"‏استرالیا‏"‏ فرستاده بشند ‏.‏

‏-‏ ‏"‏استرالیا‏"‏ ؟ ‏-‏ اونجا جائی بود که انگلیسی ها ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ جانی هاشون رو تبعید میکردند ‏.‏

‏-‏ ولی الان دیگه نه ‏.‏ ‏-‏ نه ‏.‏

هی ‏،‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ؟

‏"‏کریمر‏"‏ ‏.‏

‏-‏ چه بلائی سر اینجات اومده ؟ ‏-‏ نمیدونم ‏.‏

میدونی ‏،‏ داشتم برنامه ی ‏"‏سرگرمی شب‏"‏ رو تماشا میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ که یکهو ‏،‏ میدونید ‏،‏ سرم شروع کرد گیج رفتن ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ چیز بعدی که خاطرم هست اینه که ‏،‏ کلم رو کوبوندم به میز ‏قهوه خوری ‏.‏

‏-‏ خب ‏،‏ این ‏.‏‏.‏‏.‏ این قضیه غیر عادیه ‏.‏ ‏-‏ آره ‏.‏ هست ‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی خب ‏.‏ اوه ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ برنامه ی جمعه شب ما سر جاش هست دیگه ‏،‏ نه ؟

اوه ‏،‏ جمعه ‏.‏ نه ‏،‏ من نمیتونم بیام ‏.‏ متاسفم ‏.‏ باید برم سر قرار ‏.‏

‏-‏ ولی دیشب که گفتی وقتت آزاده ‏.‏ ‏-‏ تازه با هم ملاقات کردیم ‏.‏

میدونید ‏،‏ شاید این قضیه یک واکنش به اون ساردین ها بوده باشه ‏.‏

من ‏.‏‏.‏‏.‏ من نمیتونم تنها برم ‏.‏

از ‏"‏جرج‏"‏ بخواه که همراهت بیاد ‏.‏

‏‏"‏‏جرج‏‏"‏‏ ‏‏،‏‏ یالا ‏‏.‏‏ پول غذات رو حساب میکنم‏.‏

حساب میکنی ؟ من هستم ‏.‏

‏-‏ چرا اصلا نیاز به همراه داری ؟ ‏-‏ چون ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ از اینکه با یک زوج ازدواج کرده سر یک میز تنها باشم نفرت دارم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏حرفشون فقط در مورد دوستان زوج و اثاثیه ی زوجشون هست ‏.‏

همیشه سعی میکنند این حس رو به من بدند که زندگیشون خیلی خیلی بهتر از من هست ‏.‏

میدونید ‏،‏ من زندگی خیلی هیجان انگیزی دارم ‏.‏

زندگیم خیلی هیجان انگیزه ‏.‏

با یه گاوباز سر قرار رفتی ؟

خب ‏،‏ آره ‏.‏ در حقیقت ‏،‏ الان یک گاوباز سابق هست ‏.‏

‏-‏ واه ‏.‏ ‏-‏ اسمش چی بود ؟

اسمش ؟ اسمش بود ‏.‏‏.‏‏.‏ بود ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏ادواردو‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏کوروچیو‏"‏‏.‏

اون نمک رو بده ‏،‏ لطفاً ‏.‏

کجا باهاش آشنا شدی ؟

راستش ‏،‏ توی سوئیس دیدمش ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ اون داشت مبارزه میکرد ‏.‏‏.‏‏.‏

کلمه ای که به کار میبرند همینه ؟ مبارزه ؟ اون ها که واقعا با گاو مبارزه نمیکنند ‏.‏

اون ها از مبارزه کردن باهاش فرار میکنند ‏.‏

نون ‏.‏

اوه ‏،‏ من عاشق ملاقات با آدم های تازه ام ‏.‏

اینطوری هست که آدم واقعا در مورد زندگی چیزی یاد میگیره ‏.‏

‏-‏ عافیت باشه ‏.‏ ‏-‏ ممنون ‏.‏

من قصد نداشتم چیزی بگم ‏،‏ فقط دیدم اون قرار نیست انگاری دهنش رو باز کنه ‏.‏

میدونی کی بازیگر خوبیه ؟ ‏"‏آنتونی کوئین‏"‏ ‏.‏

اوه ‏،‏ ‏"‏آنتونی کوئین‏"‏ ‏.‏ بازیگر بزرگیه ‏.‏

ولی تا اونجائی که من فهمیدم ‏،‏ راننده ی خیلی خوبی نیست ‏.‏

میزنه به هر چی ماشین تو جادست ‏،‏ ولی همیـــشه یک نوشته ای میگذاره روی ماشین‏.‏

تا حالا فیلم ‏"‏زوربای یونانی‏"‏ رو دیدی ؟ ‏‏‏ فیلمی با بازی ‏"‏کوئین‏"‏ ساخته سال 1965 )‏)

فیلم عالی بود ‏.‏ در حقیقت ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏کوئین‏"‏ گفته هیچ وقت مثل زمانی که ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ برای ماشینی که بهش زده نوشته میگذاره حس خوبی بهش دست نمیده ‏.‏

بیا نزدیک ‏.‏

جدی میگم ‏،‏ من فقط داشتم شوخی میکردم ‏.‏

فقط داشت شوخی میکرد ‏،‏ ‏"‏مایکل‏"‏ ‏.‏

فکر میکنی به این خاطر که میگی ‏"‏عافیت باشی ‏"‏ آدم بخصوصی هستی ؟

من فکر نمیکنم آدم بخصوصیم ‏.‏ مادرم همیشه بهم میگفت که آدم بخصوصی نیستم ‏.‏

فقط داشت شوخی میکرد ‏،‏ ‏"‏مایکل‏"‏ ‏.‏

‏-‏ من عذر میخوام ‏.‏ ‏-‏ آره ‏،‏ درسته ‏.‏

‏-‏ طرف اون رو بگیر ‏.‏ ‏-‏ من طرف اون رو نمیگیرم ‏.‏

‏-‏ خب ‏،‏ طرف کی رو داری میگیری ؟ ‏-‏ خب ‏،‏ مطمئنا طرف تو رو نمیگیرم ‏.‏

‏"‏کرک داگلاس‏"‏ ‏.‏ اون هم یکی از راننده های خیلی بده ‏.‏

ولی واقعا آدم فوق العاده ای هستش ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ وقتی با ماشینش به ماشینی میزنه ‏،‏ هیچ نوشته ای نمیگذاره ‏.‏

اون میشینه توی ماشینش ‏،‏ و منتظر میمونه تا صاحب ماشین پیداش بشه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تا بتونه گواهینامه ‏،‏ کارت شناسائی بده به طرفش و از طرف عذرخواهی کنه ‏.‏

من گفتم ‏،‏ ‏"‏عافیت باشه ‏.‏‏"‏ اینقدر کار بدی بود ؟

سوال اینجاست که‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تو فرصت کافی در اختیار ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ شوهرش قرار دادی تا اون ‏"‏عافیت باشی‏"‏ خودش رو اعلام کنه ؟

چون به عنوان شوهر ‏،‏ حق اولین بی اعتنائی با اون هستش ‏.‏

‏-‏ بله ؟ ‏-‏ منم ‏.‏

‏-‏ بیا بالا ‏.‏ ‏-‏ آره ‏.‏

آره ‏.‏ کاملا صبر کردم ‏.‏

ولی بگذار این رو بگم‏.‏

وقتی که طرف بی اعتنائی میکنه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏اون ‏"‏عافیت باشی‏"‏ رو هر کسی میتونه مالک بشه ‏.‏

بحثی توش نیست ‏،‏ مگر اینکه دختره از اونهائی باشه که پشت سر هم عطسه میکنند ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و شوهرش ‏"‏عافیت باشی‏"‏ رو تا وقتی همه ی عطسه ها ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تمام نشده به حالت تعلیق درآورده ‏.‏

من که بعید میدونم دختره از اون نوع باشه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ چون اون بعدا هم دوباره عطسه کرد ولی باز هم عطسه اش تکی بود ‏.‏

اگر اون شب استثنائا کم عطسه کرده باشه چی ؟

‏-‏ سلام ‏.‏ ‏-‏ سلام ‏.‏

خب ‏.‏

جناب ‏"‏گوزنهایت‏"‏ هم تشریف دارند ‏.‏ ‏‏‏گوزنهایت ‏:‏ به زبان آلمانی همان عافیت باشی)‏)

آها ‏،‏ آره ‏.‏ انگاری که توی گفتن کلمه ی ‏.‏‏.‏‏.‏

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left