Informace o verzi

MahoutsukainoYomeS2-17 [AioFilm lol]
Komentář od AioFilm

Tagy

TS
Zveřejněno: 2023-11-12
Stažení: 4
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 165 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫حالت خوبه؟

‫یه خواب عجیب دیدم، و...

‫هی، چی شده؟

‫حالت خوبه؟!

‫هی!

.اکنون که تو را فرصت هست، تا توانی گل و ریحان و یاسمن برچین

‫تموم شد.

‫ممنون.

‫اونا سنگ‌های جمع‌آوری هستن، درسته؟

‫تو خودشون انرژی جادویی دارن.

‫تاحالا ندیده بودمشون.

‫این چند روز گذشته خیلی از دانش‌آموزا از حال رفتن.

‫وقتی بهشون سر زدم، همه‌شون انرژِی جادوییشون دزدیده شده بود.

‫این یعنی...

‫آره.

‫به‌نظر متهاجم هنوز یه‌جایی توی کالجه.

‫ولی خوشحالم که اینجایی.

‫بعدا باهات حساب می‌کنم.

‫اوه، عیبی نداره.

‫فقط زیاد دارم.

‫اونجوری نباش.

‫اسلی بگی بودن از استعدادای توئه.

‫آدما باید برای توانایی‌ها و ‫مهارت‌هاشون بهشون جزا داده بشه.

‫مهارت‌ها...

‫چند باری چیزی مثل اونو شنیدم.

‫چیزی نیست که لزوما بخوای بشنویش، مگه نه؟

‫اگه ناراحتت کردم ببخشید.

‫ن-نه.

‫من درباره همه چیزایی که این بدن منو بهشون دچار ‫می‌کنه، و برای من چه‌کار می‌کنه فکر می‌کنم.

‫واقعا نمی‌تونم جوابی بگیرم.

‫می‌خوام بدونم من استعداد دیگه‌ای هم دارم؟

‫اگه این تنها چیزیه که دارم...

‫اگه اون چیزیه که می‌خوای، باید کاملا باز و ‫به دور برای چیزی که دوست داری نگاه کنی.

‫استعداد جلوت دراز نکشیده یا مستقیم بهت داده نشده.

‫اگه خوش‌شانس باشی وقتی که جوونی پیداش می‌کنی.

‫تمام تلاشمو می‌کنم.

‫خب، حالا اونا رو بردار و بیا بریم.

‫چشم.

‫ها؟

‫لوسی.

‫چرا تو...

‫اگه ولت کنم از حال می‌رم.

‫درسته.

‫خانم مدیر.

‫نمی‌دونستم اینجایید.

‫دانش‌آموزا چطورن؟

‫فعلا از خطر مادی دورن، به لطف سنگ‌های جمع‌آوری.

‫اما همه‌شون علائم یکسان دارن،

‫و همه‌شون به تدریج دارن قدرت جادوییشونو از دست می‌دن.

‫تا وقتی که متهاجم داخل کالجه، ‫ادامه به مخفی کردنش سخت می‌شه.

‫بنابراین، تمامی دانش‌آموزا رو ‫فردا از وضعیت مطلع می‌کنم.

‫با دانش‌آموزایی که بهشون حمله شد چه کنیم؟

‫اگه مجرم نباشن، می‌فرستیمشون خونه.

‫فکر نکنم اون گزینه خوبی باشه.

‫اونا الآن به کتاب ممنوعه گرفتار شدن.

‫اگه همه‌شون یه‌جا باشن دردسرشون کمتره.

‫اینکه «دردسرن» یا نه رو کنار بزاریم،

‫اینجا باشن مدیریت و سنجیدن مشکل راحت‌تره.

‫ولی کنجکاوم...

‫چرا یهویی شروع کردن به از حال رفتن؟

‫الکساندرا-سان!

‫اینجایید؟

‫هم‌اتاقیم از حال رفت!

‫یه بیمار دیگه؟

‫بده...

‫بهم بده...

‫بهم بده...

‫بیشتر می‌خوام.

‫هی!

‫چیسه!

‫هی، داری چه‌کار می‌کنی؟!

‫داره قدرت جادوییمو می‌کشه.

‫خنگول خانم.

‫به اون چیز زل نزن.

‫نه! یه انفجار؟!

‫الیاس...

‫الآن یه‌چیزی دیدم...

‫یه عالمه از انرژی جادوییتو گرفته.

‫چیسه! حالت خو...

‫لوسی...

‫اونقدر نمونده واسه‌ش که با لوسی درمیون بذاره.

‫مدیر، چیزی داری که کالری زیاد داشته باشه؟

‫حتما، هله هوله‌هام خوبن؟

‫خب، می‌تونم بپرسم چی شد؟

‫کتاب جادویی باید قدرت جادویی ‫چیسه رو از اون اتفاق دزدیده باشه.

‫احتمال زیاد بازدهی خیلی کمی داشته.

‫بازدهی خیلی کم؟

‫متهاجم می‌تونست همه قدرت جادوییشو بدزده و دربره.

‫و به یه دلیلی، نکرده.

‫پس کتاب باید صبرشو از دست داده ‫باشه و یه حرکت بی ملاحظه زده باشه.

‫داری می‌گی که کتاب داره استفاده‌کننده رو کنترل می‌کنه؟

‫یا شاید استفاده‌کننده ‫نمی‌تونه درست مدریتش کنه.

‫به‌هرحال، احتمال داره رو استفاده‌کننده تاثیر گذاشته باشه.

‫نمی‌تونه این باشه که متهاجم...

‫نمی‌خواسته قربانی‌ها رو بکشه؟

‫ولی اولین قربانی، وبستر، نزدیک بود بمیره.

‫لوسی، حالت خوبه؟

‫زیاد حالم خوب نیست.

‫چیسه؟

‫جاسمین.

‫حالت خوبه؟

‫اونقدر حالت خوبه که بلند بشی؟

‫تو چی؟

‫سرم یهویی احساس پاک بودن داره.

‫و بدنم هم به‌نظر سبک‌تر شده.

‫عجب خوابی بود.

‫همه یهویی چشون شد؟

‫هی، پیام مدیرو دیدی؟

‫یه کتاب ممنوعه دزدیده شده.

‫آره دیدم.

‫می‌دونی چرا آدمای زیادی رفتن به دفتر بهیاری؟

‫آره. شنیدم که بخاطر اینه که متهاجم از کتابه

‫واسه دزدیدن قدرت جادویی استفاده می‌کنه.

‫ولی عجیبه...

‫همه تا دیروز خواب بودن،

‫و امروز یهویی همه بلند شدن و حالشون خوب بود.

‫هم‌اتاقی من هم امروز صبح برگشت.

‫متهاجم ولی هنوز توی کالجه، نه؟

‫فکر می‌کنی کار اون یارو دیشب بردنش دفتر بهیاری هست؟

‫ولی شنیدم که به اونم حمله شده...

‫که یعنی... یکی از معلما شاید؟

‫چیسه.

‫الیاس.

‫برداشت؟

‫واسه هوا عوض کردن.

‫از اونجایی دوست داری به بدخواهی دیگران گیر بدی.

‫ممنون.

‫اینا همه‌ش تقصیر منه؟

‫چرا قربانی‌ها همه یهویی به حالت طبیعی برگشتن؟

‫نمی‌دونم.

‫همه جادویی که نیاز داشتنو گرفتن؟

‫یا شایدم اونقدر زیاد بوده که نتونستن از پسش بربیان،

‫و اتصال منفجر شده.

‫منفجر...

‫تو هم باید خسته شده باشی.

‫پس فکر کنم بهتره یه روزو استراحت کنی.

‫چشم.

‫لوسی، گوجه می‌خوری؟

‫بفرما.

‫هی!

‫غذا رو پرت نکن!

‫اوه... شرمنده.

‫واقعا که.

‫راستی، تو چرا اینجایی، نی-سان؟

‫منم خیلی حوصله‌م سررفته.

‫که اینطور.

‫بابت گوجه ممنون.

‫چیسه! اینزورث-سنسه!

‫چی دارید برمی‌دارید؟

‫گوجه. می‌خورید؟

‫آره.

‫مشکلی نداره منم چندتا وردارم؟

‫می‌خوام مانوسمو غذا بدم.

‫چرا که نه.

‫واو، چه بزرگن.

‫آره.

‫اجازه برداشتنشو نگرفتم ولی.

‫وایسا، اینا اصلا گوجه‌ن؟

‫رو درخت دارن درمی‌آن.

‫شاید چون پرورش یافته‌ن.

‫چه می‌دونم.

‫اوه، آیزاک، می‌خوری؟

‫من با گوجه خام مشکل دارم.

‫هی، ریان کجاست؟

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left