Prvních 191 řádků.
Marie
آیوفیلم تقدیم میکند
اون...شاله؟
چی؟
بریجیت سان؟
...اما اون روز وقتی دیدمت
قلبم انقدر تند میزد که نمیدونستم چیکار باید بکنم
Marie
آیوفیلم تقدیم میکند
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
مشکلی نیست
...حتی تنهایی ام از پسش برمیام اما
میدونی، حقیقت اینه که هیچکس تنها نیست
...احساساتی مثل خوشبختی، تنهایی و حتی نگرانی
به دنیا اومدیم که همشونو بچشیم
تنها یه قاشق پر از درخشش
همه چیز رو به لبخند تبدیل میکنه
...اون میتونه همونی باشه که مخفیانه آرزوشو کردم
اون معجزه
ما هرکدوم دنبال باارزش ترین گنج هامون میگردیم
دلیل سفرمون همینه
...نمیدونم تا کجا میتونم برم اما
هر لحظه ای که از جلوم میگذره با امید آمیخته شده
خب، درمورد چه چیزی میخواستی باهام مشورت کنی؟
من کی گفتم میخوام مشورت کنم؟
فقط پرسیدم میخوای باهام بیای قدم بزنی یا نه
خودتو به اون راه نزن
درمورد شاله مگه نه؟
این چند وقت اتفاق خوبی افتاده؟
گمونم نه، هوم؟
...تمام هفته پیش رو
هر شب پیش کیث کار میکرده
چیکار داری میکنی؟
!چقدر بی خیال به نظر میرسی
ارباب جوناس قراره روی شیرینیش کار کنه
تو چی؟
شیرینیت رو تموم کردی؟
...یا شایدم تسلیم
کافیه، ساکت شو کثی
...امسال یه شیرینی مناسب آماده میکنم
شیرینی ای که بخوام درستش کنم
میدونم توام احتمالا یه چیزی میسازی
از چهره ات معلومه کار من ارزش اینکه درموردش فکر کنی رو نداره
جوناس؟
دیگه مطمئنم. ازت بدم میاد
شیرینی ای که بخوام درستش کنم"؟"
مثل اینکه کارشون تموم شد
آره
میشه بپرسم چرا میخواستی شال مدلت باشه؟
...خب
چون خانواده سلطنتی از شیرینی های شکری با طرح پری خوششون میاد
اگه به معبد اصلی شهر، کلیسای سنت لویستون بل بری
یه کتاب درمورد خانواده سلطنتی و شیرینی های شکری هست
نمیدونم چرا خانواده سلطنتی از شیرینی هایی که پری شکل رو دوست دارن
کلیسای سنت لویستون بل؟
چرا میخوای بری اونجا؟
فردا روز استراحته و معلوم نیست دیگه کی وقت استراحت داشته باشی
یه چیزی هست که باید بررسیش کنم
ممکنه برای درست کردن شیرینیم بهش نیاز داشته باشم
میخوای باهام بیای؟
هرجور دوست داری؟
ببخشید که مجبورت کردم باهام بیای
امروز به طرز عجیبی آروم و خونسردی
قبلا اینطوری نبودی مترسک
اینطور نیست، فقط فکر کردم شاید خودت برنامه ای داشتی شال
شاید یه قرار با بریجیت سان یا همچین چیزی
بریجیت؟ کی هست؟
لطفا وانمود نکن که نمیدونی
دیروز بعد از ظهر، جلوی در خوابگاه همدیگه رو بغل کرده بودین
من دیدمتون
آهان پس بریجیت اون دختره اس
...شال! تو حتی اسمش نمیدونستی ولی
همینطور درمورد اینکه منو بخره یا نه حرف میزد
منم بهش گفتم اگه منو میخواد باید بالمو بدزده
همیشه همچین آدمایی بودن
...پ-پس قضیه این بوده
برای همین از دیشب حالت گرفته اس؟
اگه بخوام دنبال دلیل بگردم اون تویی
چی؟
متاسفم ولی الان نمیتونید برید کتابخونه
الان مشغول بازسازی کتابخونه هستیم
ولی...گفتی دنبال چی اومدی؟
کتابایی درمورد خانواده سلطنتی و شیرینی های شکری
همچین کتابایی داریم
ولی کتابای قدیمی همه به خط هایلندی باستانی نوشته شدن
نمیتونی بخونیشون
این خط هایلندی باستانیه؟
نبرد بین پادشاهمون سدریک و پادشاه پریان
حالا که بهش فکر میکنم من اسم پادشاه پریان رو نمیدونم
ریسلویا سیریل ساش
از کجا میدونی؟
از وقتی به دنیا اومدم میدونستم
احتمالا سنگی که ازش متولد شدم میدونسته
چیزی که اونجا نوشته رو برات میخونم
میتونی بخونیش؟ خط هایلندی باستانی رو؟
به نظر میاد که اینطوره
پادشاه سدریک برده پادشاه پریان بوده
!برده؟
اما پادشاه پریان به خاطر شجاعت و بی ریا بودنش
اونو دوست خودش میدونست و آزادش کرد
...و سدریک
برای پادشاه پریان به خاطر صداقت و قدرتش احترام قائل بود
و اونو دوست خودش میدونست
دوست؟ پادشاه پریان و شاه سدریک؟
دو فرمانروا دنبال راهی گشتند که پری ها و انسان ها کنار هم با آرامش زندگی کنن
اما با اینکه انسان ها برای شاه سدریک احترام قائل بودن
و پری ها هم همین حسو به شاهشون داشتن
از همدیگه متنفر بودن
جنگ شد
سرنوشت پیچیده شد
پادشاه پریان شکست خورد و پیروزی از آن شاه سدریک شد
سدریک از مرگ دوستش بسیار غمگین شد
برای یاد بود دستور داد یه شیرینی شکری با چهره دوستش ساخته بشه
و یه دعا کرد
آرزو کرد که دنیایی که رویاشو داشتن یک روز به حقیقت بپیونده
قدرتی که باعث شد شیرینی های شکری با خودشون خوشبختی به ارمغان بیارن
تموم شد
وقتی خدا اولین مرد و زن رو آفرید میخواست اونا به زمین حکمرانی کنن
با این حال زن عاشق پادشاه پریان شد و عهد بست که به اون وفادار باشه
...کسی که گناه اون زن پاک کرد و دنیایی که خدا میخواست رو به وجود آورد
شاه سدریک بود
کاملا با این فرق داره
با چیزایی که ما آدما از دینِ سرزمینمون یاد گرفتیم کاملا فرق داره
...چیزی که برای راحتی دوباره نوشته میشه
بهش میگن "تاریخ" مگه نه؟
این یه حقه بازی بزرگه
ولی چرا شاه سدریک همچین دنیایی ساخت؟
دنیایی که آدما، پری ها رو به بردگی خودشون میگیرن
اون میخواست ما کنار هم زندگی کنیم
اون نساختش اون نتونست دنیایی که میخواست رو بسازه
سدریک جنگ رو برده بود
ممکنه بازم دنبال راهی برای صلح گشته باشه
ولی نتونست اون دنیا رو بسازه برای همین دنیا به این وضع دراومد
همش همینه
تفاوت بین نژادها...زیاده
لطفا اینو نگو
هیچ تفاوتی وجود نداره
داره
نداره
برای من هیچ تفاوتی وجود نداره
...آخه شال حسِ من
...دلیلی که خانواده سلطنتی شیرینی های شکری پری شکل رو دوست دارن
...پشیمونی های سدریکه
و به جبران این که نتونستن خواسته شو عملی کنن، شاید برای اینه
!شال
پیداش کردم
میسازمش
!حالا یه چیزی هست که میخوام درستش کنم
خب چطور پیش رفت؟
عالی
برای شیرینیم ایده گرفتم
حالا شیرینیمو درست میکنم
کمکم میکنی میثریل لید پود؟
!آ-آره بسپارش به خودم
شال
اگه مشکلی نیست دلم میخواد توام اینجا بمونی
حواست پرت نمیشه؟
میخوام اینجا باشی
...میخوام بهش شکل بدم
...به چیزی که شاه سدریک و شاه پریان درون خودشون نگه داشته بودن
!آرزویی که هردوشون داشتن
که اینطور
آن بالاخره داره شیرینیش رو میسازه
خیلی خوشحال شدم. نگران بودم
نگران؟
آخه به نظر میومد یه چیزی اذیتش میکنه
"راستش تو اصلا وقت برای این کارا نداری"
"برای تو همه چیز به امسال بستگی داره"
این حرفا به اینجام رسیده بودن
ولی اونجوری دیگه رقابتمون عادلانه نمیشد
یه چیزی اذیتش میکرده؟
یعنی چی؟
!"نمیتونی" "امکان نداره" یعنی چی؟
!همه همش همینارو میگن
خب غیرممکن غیرممکنه دیگه
!اما اون دختره آن به صورت رسمی پیشه ور شده
کاش دهناشونو میبستن
اینطوری پیش بره امشب خواب ندارم
چی؟ برای چی بحث اونو پیش میکشی؟
عه شال، تو اینجایی؟
مگه درمورد اون پری حرف نمیزنیم؟
نکنه دچار...چی بهش میگن؟ دچار حمله عصبی شده؟
!نمیخوام بیشتر از این سرکوب بشم
اون دختره انگار بدجور تو نخته
!دیگه نمیخوام بیخیال چیزی که میخوام بشم
بریجیت لطفا میشه یکم آروم باشی؟
چند وقته داره به الیوت التماس میکنه تو رو براش بخره
بعدش فهمید امکانش نیست
بهش گفت یکی رو پیدا کنه که بالتو بدزده
بهتره مواظب باشی
اونقدر احمق نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.