Prvních 200 řádků.
:تـــرجـــمـــه « Highbury و AbG ســــروش »
همکارشی؟
بله
و دوستش
برای کالبدشکافی میمونی؟
نه
اما میشه یه لحظه تنها باشم؟
البته
خدای عزیز، براش دعا میکنم
بهش آرامش ابدی بده
بذار نور الهی بهش بتابه
و روحش در آرامش باشه
:فصل نهم، قسمت یازدهم « کنگلومرا؛ شمارۀ ۱۴۲ »
کاملا مطمئنی
بله. آپارتمان 3 بی
وندایک اونجا زندگی کرده یا مونده؟
در موردش حرف زدیم
بازم بهم بگو
اطلاعات جیپیاس نشون میده که وندایک...
روز کشته شدن الیزابت کجا بوده...
به هر جایی که بوده رفتم
هر قدمی که اون روز برداشته رو برداشتم
هر مغازه، رستوران و ساختمونی که رفته رو رفتم
3 بی
به سرایدار عکسشو نشون دادم و گفتم پلیسم
وندایک هر از گاهی اونجا زندگی کرده
هلن فیلد
خواهرشه؟ دوستشه؟ دوستدخترشه؟ همرزمشه؟
هنوز نمیدونم
ویچا و من باید یه سر به خانم فیلد بزنیم
تو باید یه پرونده رو حل کنی
مهمتر از حل کردن اینه؟
شاید برای مامور پارک باشه
سلام
اینجا چه کار میکنی؟
نگاش کن. خیلی خوشگل شدی
ازدواج بهت ساخته
- پری چطوره؟ - پیتر خوبه
داشتم بهش پیام میدادم چی دوست داره...
تا سفارش بدم
به پاتوق خودمون اوردیش
نمیدونم باید حسودی کنم یا تحت تاثیر قرار بگیرم
باید بری، ترجیحا قبل از اینکه بیاد اینجا
یه کاری برات دارم
- خودم کار دارم - شنیدم از آکادمی رفتی
شنیدی؟ تعقیبم میکنی؟
سعی میکنم
نمیتونم بفهمم الان داری چه کار میکنی...
اما نباید به اندازه کاری که میکردیم هیجانانگیز باشه
کاری که میکردیم نه هیجانانگیز بود نه قانونی
فراقانونی بود و لازم...
و تو هم ماهرانه انجامش میدادی
برای همین اومدم
دارم یه سازمان تشکیل میدم، به اسم «کنگلومرا»
جوابم منفیه
حتی سوال رو نمیدونی
معلومه میدونم. و مسئله کار نیست
خب...
در صورتی که نظرت عوض شد
نمیشه
امیدوارم حقیقت نداشته باشه
سلام!
پیتر هستم
جان
آلینا و من همکار بودیم
- واقعا؟ - آره
عجب
دوست داره منو در جریان نذاره
حتما همینطوره
جان داشت میرفت
متوجه منظورم شدی؟
یه وقت دیگه. از آشناییت خوشحال شدم
- آره - آلینا، مثل همیشه باعث افتخارمه
خب، با هم چه کار میکردین؟
میدونی، آدم میکشتیم
درسته
چقدر برام خوبه که میپرسم
سفارش دادی؟ خیلی گشنمه
سفارش ندادم
اما متاسفم
یه پیام از سر کار بهم دادن و باید برم
- متاسفم - متاسف نباش
برو. سیاره رو نجات بده
یا هر کاری که میکنی و نمیتونی در موردش بهم بگی
سعی کردم بیشتر جواب بدم
و منم سعی میکنم کمتر بپرسم
ما رو ببین
چه تیم خوبی
همه میدونیم دولتها...
از سازمانهای اطلاعاتیش ترورها رو انجام میدن...
سیآیای، امآی 6، اسویآر، موساد
اینطور که ریموند میگه...
چهار تا از این آدمکشهای قراردادی...
یه سازمان جدید به اسم کنگلومرا تشکیل دادن
شما چیزی در موردش میدونین؟
من؟
نه. خب، یه سری شایعات شنیدم...
زمزمهای از شرکت آدمکشها
کارش همینه...
شرکتی که آدمکشی رو خصوصی کرده؟
بله. و ریموند میگه دارن مشتری جذب میکنن
- مشتریها رو میشناسه؟ - نه
فقط قربانیها رو میشناسه
یه دلال سلاح دستنیافتنی...
وزیر کوزوو که متهم به تروریسم بود...
یه رییسپلیس فاسد
خوشم نمیاد، اما حداقل داره آدم بدها رو هدف میگیره
فعلا
کنگلومرا به ایدئولوژی هر کشوری خدمت میکنه
اگه بتونی پول بدی، آدم میکشن، چه خوب باشه چه بد
با رابطم در لانگلی تماس میگیرم
اگه بتونم راضیش کنم، کارمون آسون میشه
طوری ریموند حرف زد که فکر کردم بیشتر خبر داری
نه، ندارم
نمیدونم چه فکری پیش خودش کرده
- چه فکری پیش خودت کردی؟ - مامور پارک
کارهای ناجورم به تو یا نیروی ویژه اصلا ربطی نداره
متاسفانه بد موقع اومدی. باید به یه مورد فوری رسیدگی کنم
میدونستی اومدن سراغم؟
برای همین این پرونده رو بهمون دادی؟
چون انجامش نمیدم، گفتم نگران نباشی
نگران نیستم. دیرم شده
اما بمون. یخچال رو خالی کن
چرا این کار رو باهام میکنی؟
کار ناجور عجب معادل شیرین و دلانگیزی...
برای آدمکشی به حساب میاد
به عهدهی روسها بذارش تا یه کلمه براش درست کنن...
تا اینطوری خطر درش نمایان باشه
چرا؟
یه قوطی خاویار بلوگا هم اونجاست
حتی اعصاب متزلزل تو رو هم آروم میکنه، مامور پارک
شامپاین هم هست
وقتی کارت تموم شد در رو ببند
آلینا پارک؟
جان ریکترـم
شنیدم که هیجان زیادی داشتی
هی!
- میشناسمت؟ - مردی که بهش حمله کردی خواست شکایت کنه
مردی که بهش حمله کردم داشت به یه زن حمله میکرد
برای همین بهش حمله کردم
- پس اگه وکیلشی... - نیستم
در ناامیدی کامل مامانم...
اصلا وکیل نیستم
پس پلیسی، یه بازرسی
یه طرفدارم
هر روز با زنی آشنا نمیشم...
که سر یه مرد رو...
با یه بطری مشروب بترکونه
جک نداشتن
شوخ طبع هم داشتی. اینو توی پروندهت نبود
کدوم پرونده؟
از بودن در آکادمی خوشحالی؟
کی هستی؟
بیشتریها نمیفهمن خشم...
خالصترین شکل ابراز علاقه در آدمهاست
منشأ خشم، نداشتن کنترلـه
ترس از اینکه نتونی از خودت یا افرادی که...
دوستشون داری محافظت کنی
از مقدار زیاد خشمی که توی پروندهت دیدم،
حدس میزنم آدم فوقالعاده دلسوزی باشی
برای همین اینجام
تا خودم ببینمش
ازم چی میخوای؟
الان؟
به فکر نمیرسه...
چی ازت نمیخوام
قبلا روراست نبودم
از کنگلومرا خبر دارم
راستش، ازم خواستن تا بهش ملحق بشم
صبر کن. ازت خواستن عضو یه دسته آدمکش بشی
- بله - چرا؟
چون آدمکشم
باشه
باشه، خندهداره. بامزه بود
یه لحظه فکر کردم...
واقعا یه سرنخ پیدا کردی
پیدا کردم
یه عضو از کنگلومرا امروز صبح اینو بهم داد
مامور سابق سیآیای ـه
الان دنبال جذب منه چون اون موقع منو جذب این کار کرد
با سازمان اطلاعاتی
اگه بهت میگفتم مجبور میشدم بکشمت
شوخی خیلی مسخرهایه
فقط در این مورد حقیقت داره
باشه، باور میکنم
چرا یه جا که سازمان اطلاعات نیست ازم پرونده داره؟
«آی سو»، یه رهبر برمهایِ بدنام
به خاطر آی سو...
سیآیای بهم علاقه داره؟
یه نسلکش سرکوبگره
باشه. طرف هیولاست
چه ربطی به من داره؟
پروندهت میگه که اصلا تحمل هیولاها رو نداری
مگه بقیه دارن؟
تازه میگه...
دلت میخواد یه کاری بکنی
صبر کن. وایستا
یه طوری میگی انگار یه پیشنهاد ساده بوده
انگار اومده گفته...
No comments yet. Be the first to leave one.