Prvních 200 řádků.
حیات خالکوبی شده
اولین سال حکومت دوره شووا 1925
خانواده اوادا
خانواده توتسوکا.
پس تویی.
تتسو
متاستفانه کنجی هنوز برنگشته.
معمولا حول و حوش همین ساعتا برمیگرده.
میشه لطفا اینو از طرف من بدید بهش؟
یه موضوعی پیش اومده و باید برای یه مدت از اینجا برم.
ازش بخواید با این پول تو هنرستان ثبت نام کنه و لطفا بهش بگید سخت درساشو بخونه.
موندم چی بگم...
لطفا ازش به خوبی مراقبت کنید.
کنجی اومد.
من ماساکیچی از خانواده اووادا هستم.
رئیسم منو فرستاده تا تتسو رو به ایستگاه قطار برسونم.
لطفاً آماده بشید.
این چرت و پرتا چیه؟
خود رئیسمون دستور داد بزنم رئیس خانواده توتسوکا رو بکشم.
برای همینم الان تو هم باید بری ور دلش.
شلوغش نکن.
همین راننده هم عضو گروه خودتونه.
لعنتی.
تتسو.
تو.
کنجی.
کنجی. کجا داری میری؟
پیش پلیس.
ولم کن.
ولم کن.
من همهی این مدت، دهن خودم رو بیخود و بی جهت سرویس نکردم تا آخر سر قاتل شدنت رو ببینم.
همه چیو بسپار به من.
تو طبق برنامه باید برای درس خوندن بری مدرسه هنر.
تتسو، کجا میری؟
میرم خانواده اووادا رو ببینم تا یه جوری حلش کنم.
ولی تا چشمشون بهت بیفته، میکشنت. نباید بری.
لازم نیست نگران من باشی.
ولی تتسو... - خفه شو. -
تتسو، من نمیتونم با دستایی که آغشته به خونه اثر هنری بسازم.
میرم پیش پلیس.
کنجی.
اصلا حالیت نیست؟
تو زندان، حتی تو سرمای استخوون شکن زمستون هم فقط یه پتوی نازک بهت میدن.
و تو تابستون، تو عرق خودت خفه میشی.
و باید به هر کس و ناکسی رو بندازی تا یه لیوان آب بهت بدن.
اگه یه دونه برنج پیدا کنی انگار بهشت رو بهت دادن
ولی آخر سر میفهمی فقط یه سنگریزه هستش. زندان یعنی این.
آدم نحیفی مثل تو هم اگه فقط بتونه حتی شش ماه رو تحمل کنه، باید کلاهشو بندازه.
پس باید چیکار کنم؟
کنجی، واقعا تصمیم گرفتی برنگردی مدرسه؟
خدا بگم چیکارت کنه.
باشه. جهنم و ضرر. میخوای با من فرار کنی؟
کجا؟
وقتی قضیه درباره فرار باشه هر چی دورتر بشی بهتره.
بیا بریم منچوری.
منچوری؟
بندری ماهیگیری در دریای ژاپن
تو تُخم چشمای رهبر راهزنای سواره نگاه کردم.
دویست و پنجاه هزار نفر سربازه ارتش قدرتمند كوانتونگ مثل کوه پشتم بودن.
"اگه مَردشی بیا جلو."
براوو.
رهبر راهزنا چه جور آدمی بود؟
ریش داشت و قدش شش فوت بود. غولی بود برای خودش.
از اون مردای با بُنیه بوده. خوشم اومد.
من، سنکیچی یامانو با وظیفه اساسی بازگشت به مقر مواجه شدم.
در حالی که اسناد طبقه بندی شده هم تو کمربندم پنهون شده بود.
پس یه جاسوس هم بودی؟
جاسوس کیلو چنده؟
من رئیس یه برنامه برای توسعه زمینها تو منچوری بودم.
بابا تو دیگه کی هستی.
خواهشا بفرمایید تو.
بعد چی؟ بعدش چی شد؟
والا، فعلا که از پیر و جوون گرفته دارن میرن منچوری، و...
دنبال کاپیتان نیشین مارارو میگردم.
یه مدتی میشه ندیدمش. کمکی ازم برمیاد؟
بهم گفته بودن میتونم اینجا پیداش کنم.
بازم ممنون.
یه نوشیدنی برامون بیار.
هی، صاحب اینجا کجاست؟
بیرونه. چیزی لازم دارید؟
باید حق این مسافرای قاچاقی رو بزاریم کف دستشون.
این روزا هم که یه تریلی آدم، دزدکی وارد منچوری میشن.
آدمایی که عرضه موندن تو جنوب رو ندارن میان به این بندر، اونم با یه عالمه رویاهای بی سر و ته.
ولی انگاری اوضاع کاسبی اینجا خوبه، آره؟
نه راستش.
کنجی.
تشکر.
اگه یه مسافر قاچاق دیدید، بهمون اطلاع بدید. متوجه شدید؟
اطاعت.
اویوکی، یه کم نمک بریز این دور و بر تا هوا تمیز بشه.
باشه.
غریبی تو یه غربت، نگو چی شد محبت...
سلام اخوی.
شاید بتونم بهتون کمک کنم.
جنابعالی کی باشن؟
میخواید برید منچوری. درسته؟ - خدمت شما. -
بدش من.
من هر وقت عشقم بکشه قاچاقی میرم و میام.
البته اینقدر هم شهر هرت نیست.
آقای میتسورو اویاما از کوکوریوشا هم هوامو داره.
اسم من سنکیچی یامانو هستش.
وقتی شانس در خونهـت رو میزنه اونو پشت در نزار.
ساده بخوام بگم
ما ماموریتهایی بر عهده داریم که امپریالیسم ژاپن رو
به عنوان بخشی از ماموریت جهانی آزاد سازی آسیا ترویج بدیم.
این لُپ کلام حرفامه.
تو هم بیا به هدفمون کمک کن.
من فردا صبح میرم منچوری
تا یه ماموریت مخفی برای آقای اویاما انجام بدم.
نظرت چیه؟
کاشکی از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم.
خیالت تخت.
مشاغل ارتشی و راههای آسون برای پول درآوردن همه تو یه راستا هستن.
پس نظرت چیه باهام بیای؟
خوشحال میشم بیام.
مردای جوونی مثل شماها برای عشق و حال باید قدم تو سرزمینای جدید بزارن.
باید به جای موندن تو این جزیره بی صاحاب برن عشق زندگی رو بکنن.
راستی، کاپیتان مفتکی شما رو سوار نمیکنه.
کرایه هر نفر صد ین آب میخوره. که یعنی شما باید دویست ین بدید، به علاوه هزینههای اضافه.
کلاً بکنش سیصد تا خیرش رو ببینی.
نمیخواد به من بدیش.
ولی... - نه، نه. -
شخصا بدش به ناخدا.
ساعت هفت صبح فردا، راه میفتیم.
داخل کشتی قایم میشید تا به منطقه بی خطر برسیم. حله؟
بله. دعاگوتون هستیم.
هی، اون کشتی که دیشب اینجا بود کجاست؟
رفت.
ناخداش کجاست؟
فکر کنم برگشت خونهـشون.
رفت خونهـشون؟ - آخه میگفت بچه هوکایدو هستش. -
پس اون یارویی که ما دیشب دیدیم...
بازیتون دادن، درسته؟ این روزا سر آدمای زیادی کلاه میره.
لندهور. باباش رو به عزاش میشونم.
اون مرتیکه یامانو کجاست؟
چی شده؟
بی همه چیز، غارتم کرد.
باید خشتکش رو پاره کنم وگرنه آتیشم نمیخوابه.
اگه رو دیوار یامانو یادگاری نوشتی پس کارت دراومده.
شماها آس و پاس و غریبهاید. یه لقمه چرب و نرم براش بودید.
نیشتون رو ببندید. الان کجاست؟
ما از کجا بدونیم؟
بهمون گفته بود پنج تا زن
تو منچوری، کره و این کشورای همسایه داره.
احمق جون، تابلویه بهت دروغ گفته.
آقا، چقدر ازتون گرفته؟
حرومزاده سیصد ین بابت هزینه راه و چیزای دیگه تیغمون زد.
میدونی وقتی مردا پول قلمبه گیرشون میاد کجا میرن؟
اگه بری خندق غربی تو هانابیشی پیداش میکنی.
بیا.
اسمت ایویوکیه، درسته؟ ممنون.
کُل شب رو داشت پول حیف و میل میکرد و
همین پیش پات رفت ایستگاه قطار.
گفت میخواد بره یه تعطیلات یه ماهه.
لعنتی.
عمراً بزارم قِسِر در بری حالا میبینی.
اون جلو چه خبره؟ - بجنبید، دو ساعته علافیم. -
شیری یا روباه، تتسو؟
روباه.
با این حساب، الان باید چیکار کنیم؟
باید از زیر سنگ هم که شده پول این سفر رو جور کنیم.
ولی میتونیم کار پیدا کنیم؟
بخت همیشه یار ماست.
اینقدر غصه نخور.
عجب سخن حکیمانهای.
تو دیگه کی هستی؟
همونطور که میبینی من نه کار دارم، نه خونه و رییسی.
اسم من سایکوهه بمب افکن هستش. یه علاف همیشگی.
پس چطوری زندگی میکنی؟
ابر و باد و مه و خورشید همیشه هوامو دارن.
نظرتون چیه؟ میای سر سیگار، شرطی بازی کنیم؟
داداش با من شرطی بازی نکن. چون همین الان هم مشخصه چه دست بدی آوردی.
چی زرت و پورت میکنه؟ مگه علم غیب داری؟
من واقعاً انگشت به سولاخ موندم. بزارید راهنماتون باشم.
یه شب مثل پادشاه هستی، و شبی دیگه یه ولگرد. یه مرد شجاع، باید قدر فرصتاشو بدونه.
از این طرف بیاید.
بیاید دیگه.
با تشکر.
ما اگه شانس داشتیم اسممون تخم مرغ شانسی بود.
دیگه به غیر از پیرهنم هیچی برای شرط بندی ندارم.
تو هم که هیچی بارت نیست.
مشکل از من نبود. بازی از قبل گاوبندی شده بود.
گاو بندی شده بود؟
جاکشا.
اگه بری شکایت کنی کتکت میزنن. ولش کن.
چرا همون تو بهم نگفتی؟
من الان رو لبه تیغم و نمیخواستم توجهات رو به خودم جلب کنم.
از این بابت متاسفم.
ای بابا. انگار روز شانسم نیست.
پلیس.
بعدا میبینمت. - چی داری میگی؟ -
تو از اونور برو. - برادر. -
رئیسـتون کجاست؟ - شماها دیگه کی هستید؟ -
شنیدم دنبال چند تا کارگر میگردید.
رئیس! دو تا آسمونجل اومدن با تو کار دارن.
آسمونجل؟
ما دنبال کارهای ساخت و ساز میگردیم.
شما از اون کارگرای مُردنی هستید، مگه نه؟
اینجور افراد رو اینجا میخورن با یه قلب آب هم روش.
هر کاری تو دست و بالتون باشه قبول میکنیم. لطفاً بزارید کار کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.