Prvních 200 řádků.
زیرنویس از عرفان
خیلیخب، اینا آخریهاش هستن
اینجا خارج شو
،بسیار خب، خانمها و آقایان اینجا آخر خطه
!تکون بخورین! برین بیرون - یالا، زودباشین -
یالا، زودباشین. سریع. سریع
تکون بخورین - ممنون که شرکت ما رو انتخاب کردین -
حالا میتونین گورتون رو گم کنین - کمکم دارم از دستتون عصبانی میشم. عجله کنین -
عجله کن، خانم، تکون بخور
تکون بخور. حرکت کن - پیاده شین. تکون بخورین -
!حرکت کنین! زودباشین
.هی، بهت گفتم که پیاده شو یالا، تکون بخور. فهمیدی چی گفتم؟
بله - زود باش، برام تکرار کن. یالا -
،کار سیاهپوستها بود اونا اینکارو کردن
.خوبه. وگرنه؟ - پیدام میکنین - میدونین کجا زندگی میکنم
.آفرین، خوبه. حالا برو خونه برو. برو. برو خونه
برو. برو
صندلیِ بچهی لعنتی
مطمئنین کسی شما رو ندید؟
ما رو چی فرض کردی، چینالیا؟
چطور پیش رفت؟ - خوب پیش رفت -
با وجود ما، همیشه خوب پیش میره
پس میتونستین من رو مجبور نکنین بیام اینجا
نه، بهتره بهش عادت کنی
تازه، موضوعِ اعتماد درمیونـه
حالا که اینجایی، میدونیم میتونیم بهت اعتماد کنیم
میدونی دارم چی رو به خطر میندازم، درسته؟ - آره، میدونم داری چی رو به خطر میندازی -
دقیقاً
وقتشه این یقهی سفید رو کثیف کنی
.در واقع، یه کاری بکن فردا برو اُستیا یه قدمی بزن
اینجوری میبینی ما شوخی با کسی نداریم
خیلیخب؟
حالا راه بیافت، بریم
مسئله حل شد
.اینجوری، بادالی برای یه مدت خفه میشه حالا یه کار دیگه برای انجام وجود داره
باید یه متحد توی جناح چپ پیدا کنیم
حدود 40 کیلوئه
آنجلیکا کارش رو خیلی خوب انجام داده
حالا میتونیم یه پیشنهاد خوب به خانوادههای اُستیا بدیم
حالا میبینی، اونا قبول میکنن
با توجه به اینکه اونا یه گرم هم برای فروش ندارن
اینجا چیکار میکنی؟
،اون آبجو رو بیخیال شدم برای همین برات کروسانت خریدم
ممنون، ولی باید برگردم به ایستگاه
،بیخیال، بیا یه دقیقه بریم یه قهوهای بخوریم
هر چی نباشه، کل شب رو کار کردی، درسته؟ - کریستیانا، باید رئیس رو ببینم -
مطمئنی نمیتونه صبر کنه؟
بسیار خب، بیا این کروسانتها رو بخوریم
تو خیلی عجیبی، این رو میدونی - خیلی طول کشید تا ازش سر در بیاری -
حالا بیا بریم، دیر شده - باشه -
چه اتفاقی برات افتاده؟ - کار پسرعموهام بود -
میخواستن بدونن تو کجایی
ولی بهشون نگفتم
از این به بعد اینجا میمونی
قضیه چیه؟
الان باهام مهربون شدی؟
بیا بریم، زودباش
ما همدیگه رو نمیشناسیم
راستش، خیلی خوب همدیگه رو میشناسیم
با وجود اینکه هیچوقت حضوری همدیگه رو ندیدیم
و این کافیـه
بهم گوش کن. اینجوری آسونتر میشه
چی آسونتر میشه
چیزی رو با هم بسازیم
.من یه سیاستمدارم بهم یادآوری کن کارت چیه
تجارت
و توی رُم بدون سیاستمدارها آدم نمیتونه تجارت کنه
آدمهایی که باهاشون تجارت کنی تموم شدن؟
نه، شخصی که روش حساب میکردم ایدئولوژیـش رو تغییر داده
میدونم
یه رابط جدید توی حزب سیاسی شما نیاز دارم
،ولی همونطور که میدونی من توی پارلمان هستم
نه توی شورای شهر - بیربطه -
وقتی تعداد زیادی دوست داری - بله، درسته -
اگه باهات کار کنم چی برای من داره؟ به غیر از دستگیر شدن
من با کسانی که بهم کمک میکنن خیلی سخاوتمند هستم
خیلیها میخوان بهشون کمک بشه
و داستانهای خیلی بهتری از تو دارن
زیاد طولش نده که نظرت رو عوض کنی
!پاشو! پاشو
!بیرون
زودباش، رو پات وایسا
ماگنانی، چه خبر شده؟
بنظر میاد پناهندهها طی انتقال ...به اردوگاه پناهندگان جدید
یه رانندهی اتوبوس رو زدن
،بعد فرار کردن ولی داریم دنبالشون میگردیم
بازرس، یه سری دستورات براتون هست
الان نه، باید این وضعیت رو حل کنم
.از طرف رئیسـه گفتن خیلی مهمه
...عالیجناب - ببخشید، منتظرم هستن -
تازه، نمیخوام هیچ ارتباطی با تو داشته باشم
و با این حال، یه کاری هست که میتونم براتون انجام بدم
برای مثال، بهتون توضیح بدم که اتحاد شما با سامورایی تموم شده
تو مملو از بدجنسی هستی
بله، درسته
و به کمک شما برای پاک کردن اون پستفطرت از صحنهی روزگار نیاز دارم
عالیجناب، بهم گوش نمیدین
ولی واقعاً باید گوش بدین
تقریباً تمومه
میسوزه - معلومه که میسوزه. تکون نخور -
صبر کن
این رو روش نگه دار و تمومه. بیا
حالا فقط باید این نقاب رفتار پسرمانند که داری رو برداریم
توی بعضی خانوادهها، دختر متولد شدن یه اشتباه نابخشودنیـه
این نقاب رو میزدم تا پدرم رو خوشحال کنم
ولی حتی اینجوری هم از من خوشش نمیاومد
فقط باید مراقب باشی
دخترهای زیادی مثل تو وجود ندارن
یکی رو میشناختم، که واقعاً دل و جرأت داشت
ولی مردها اینجوری خوششون نمیاد
صبر کن
به هر حال، خودت از کفـت رفت
دوستـت اینجاست. برو
چه غلطی کرده؟
آرلیانو آدامی؟
بله - باید با ما به ایستگاه پلیس بیای -
چرا؟ چی شده؟
به صورت رسمی برای بازجویی خواسته شدین
باید به یه سری سؤالات پاسخ بدین
بسیار خب، میرم کتـم رو بیارم
هی - هی، از اون زیر بیا بیرون -
چی؟ - بیا بیرون -
چیزی لازم دارین، خانم؟
شنیدم شما به چند تا مشکل برخوردین
و شما کی هستین؟
آدلایده آناکلتی
.خب، اشتباه شنیدین اینجا همه چی مرتبه. خوش و خرم
عموتون به نظر نمیاد زیاد خوب باشه، شما هم همینطور
بهتره بدونی کولیها توی اُستیا جایی ندارن، به هیچ وجه
یه پیشنهاد براتون دارم
برای شما و تمام خانوادههای اُستیا
ما بهتون کوکائین میدیم
شما میفروشیدش
و هر هفته یه مقدار مشخص میگیرین
ما چی هستیم، بردههات؟
،شاید متوجه نشدی ما حقوقبگیر کسی نمیشیم
در عوض، بیا راجع به درصد حرف بزنیم
این ما رو خوشحال میکنه - آره -
ده درصد چطوره؟
من حتی برای 10 درصد حرف هم نمیزنم، چه برسه لبخند
بیخیال، بهتر از این میتونی
تو بهم بگو
چهل در صد
بیست درصد
یا همیشه میتونین برگردین پیش آرلیانو
فقط اون یه گرم کوکائین هم نداره
باشه، ولی تو چقدر داری؟ - خیلی -
اون نابغه اون طرف چی میگه؟
حالا شد یه چیزی
خانوادهها رو جمع کن
وقتی آماده بودین خبرم کن
خداحافظ
!حرومزادهها
!دیگه بسه
چه خبر شده؟ - پناهندهها رو گرفتن -
اون عوضیها فرار کردن
نمیشه کنترلشون کرد
زدن راننده رو له و لورده کردن
!بیارینشون این بیرون
!منزجرکننده هستین
هی. دیدی چیکار کردن؟
چرند گفتنـت تموم شد؟ - داری راجع به چی حرف میزنی؟ -
.اینکه تو جیره بگیره سامورایی هستی سه ماه باهاش کار کردی
ببین، اشتباه میکنی - اشتباه میکنم، واقعاً؟ -
یکی دیگه از اون کثافتها هستی که رُم رو به گهدونیای که هست تقلیل دادی
!هی
هی، داری بهم گوش میدی؟
امشب رادیو رو روشن کن
تا بتونی چیزی که راجع بهت میگم رو بشنوی
یادت باشه، کلِ رُم به من گوش میدن
.صبح بخیر، بازرس مارکیلی آدامی رو آوردین؟
بله
بیارش داخل
.میتونی بری، ممنون میخوام تنها باهاش حرف بزنم
دیروز کجا بودی؟
کل روز خونه بودم
گمون کنم یه شاهد هم داری؟
بله. دوست دخترم
گابریله مارکیلی رو میشناسی؟
چیزی یادم نمیاد
مراقب چیزی که میگی باش
تو به عنوان شخصی که باور داریم اطلاعاتی داره اینجا هستی
ولی به راحتی ممکنه به یه - مظنون تبدیل بشی - مظنونِ چی؟
خب؟
این چیزی به یادت میاره؟
این همونیـه که من رو آورد
توی باشگاه دیدمش
حتی نمیدونستم یه پلیسـه - گابریله مارکیلی -
حالا یادت میاد دیروز اون رو دیده باشی؟ - نه -
خیلیها رو میبینم
متوجه نمیشم با این میخواین به کجا برسین
سامورایی
اون رو میشناسی؟ - کی نمیشناسه؟ -
ارتباطـت باهاش چیه؟ - دلم میخواد بهش شلیک کنم -
چرا مارا گوالی داره از آرلیانو آدامی بازجویی میکنه؟ خب؟
کی گذاشته بیاد اینجا؟ - اون با واحد سیاره -
با رئیس صحبت کرد و اون بهش یه اتاق داد
من آرلیانو آدامی رو بازجویی میکنم
روشنه؟
برای امروز تمومه
No comments yet. Be the first to leave one.