Prvních 200 řádků.
...کسی که به بابات دارو داد
،کسی که دکتر یونُ ازت قایم کرد
.همشون کار جه وان بود
...بهم بگو اینا همش دروغه
.لی جونگ همش کتکت می زده و تهدیدت می کرده
.مجبور بودی این کارُ بکنی- ...پس-
می تونی منُ ببخشی؟...
بابا
.متاسفم
.خیلی متاسفم
...چون من کسی که اذیتت کرده
.رو دوسش دارم...
.برمی گردم پیشت
همه ی کثیفی هامُ پاک می کنم
.و با تو زندگی می کنم...
.بله ممنونم
اونها بهت التماس می کنن دوسشون داشته باشی
.بی ادب و کثیفن
لعنتی! ازشون خسته شدم
اونها فقط مثل گداها می مونن
تنها فکرشون اینه که چطوری پولهامُ از جیبم خالی کنن
.نه! من گدا نیستم
!عزیزم
تو همون مردی هستی که من می شناسم؟
عزیزم، چه خبره؟
چی شده؟
آه، آه، آه
چی شده؟
.صبر کنید
.این سوءتفاهمه
!هی
!این سوءتفاهمه
!هی
!دابه
!دابه
!دابه
!دابه
!دابه
!لعنتی
کدوم احمقی این کارُ کرده؟
قسمت شانزدهم
.از این طرف
خداحافظ فعلا خداحافظ
.از این طرف لطفا
.این طرف
،اول، جلوی مقالات در مورد معاون رو بگیر
از خبرنگارا بخواه بنویسن که .مراسم خیریه ی موفقیت آمیزی بوده
...بعد به کسایی رسیدگی کن که به مراسم اومدن
...از جمله کارکنان و مهمانها
.بله ارشد
.اما آسون نیست که چشم اون همه آدمُ ببندیم
.بعدا می بینمتون
.البته که آسون نیست
!ولم کن
!تو زودتر برو
!بـــَـــم
.یه بمب گذاری انتحاری
تو این کارُ کردی؟
.فکر نمی کنم الان این مهم باشه
دونگ گوی مهربون که از دردهای خودش گذشت و برای بقیه زندگی کرد
.در واقع یه هیولاست...
.حالا دیگه جلوی همه لو رفتی
.باید خیلی خجالت زده باشی
چرا؟
منُ هم با عصات می زنی؟
!تو بچه ی لوس
!بزن
چرا ادامه نمی دی و همه چیزُ الان لو نمی دی؟
لو جونگ گو
...یه مرد ظالم و وحشتناکه...
که بچه ها رو با عصاش می زنه و .توی قفس پرنده ها زندانی می کنه
...فکر می کنی
می ذارم کسی که این کارُ کرده قصر در بره؟
...برنامه ی معاون
.جالب تر از اونیه که فکر می کنید...
.مدیر ارشد خیلی براش آماده شدن
.هرکاری می خوای بکنی
.به هر حال که لو رفتم، تا آخرش باهات می جنگم
!تو بچه ی لوس لعنتی
.بالاخره تونستی با موفقیت یه نمایش جالبُ تموم کنی
اما چرا خودت ازش لذت نمی بری؟
.از خبرنگارا خواستم همونطوری که خواستی مقاله بنویسن
...تا فردا صبح
...روزنامه ها و اینترنت...
.پر از داستان معاون می شن
.ممنونم
.می دونی که من قبلا گوینده بودم
.می دونم خبرنگارها چطوری کار می کنن
.کار سختی نبود
اما اگه معاون به خاطر این ماجرا بهت مشکوک شه و
یه سناریوی جدید واسه اذیت کردن راه بندازه چی؟
.مهم نیست
.فقط تا امروز به اعتمادش نیاز داشتم
پس بازی چا جه وان دیگه تموم شد؟
.آه مونه دختر ساده ایه. به زودی دوباره خوشحال می شه
...من به آه مونه
.گفتم که نمی ذارم دوباره تو رو ازم بدزده
.چه کیونگ
.اینُ دارم به عنوان هشدار بهت می گم که مراقب من باشی
!تو
کجا بودی؟
.بهت زنگ زدم
چرا جواب ندادی؟
.متاسفم
.باید به اتفاقی که افتاد رسیدگی می کردم
.نمی دونستم که میکروفون همیشه توی طول نمایش روشنه
بهونه ات اینه؟
!لعنتی! تو
.خبرنگارها هنوز بیرونن
.ممنون از کاری که امروز کردی
.راستش، در مورد یه چیزی کنجکاوم
از کجا می دونستید معاون همچین حرفهایی می زنه؟
...چون
.بهتر از چیزی که فکر می کنی می شناسمت...
...فکر می کنی
می ذارم کسی که این کارُ کرده قصر در بره؟
چه خبره؟
.می خواستم یه چیزی ازت بپرسم
کسی که امشب لی جونگ گو رو تو دردسر انداخت، تو بودی
درسته؟
...اگه اینطوره- .نه-
.لطفا از سر راهم برید کنار
.یه کم خسته ام
...لی جونگ گو گفت
.از این قضیه نمی گذره...
...گفتم هر کاری می خواد بکنه
.چون من جلوش می ایستم...
این یعنی که تو باید
...یا با لی جونگ گو بجنگی، یا من
.پس ما بالاخره آخرش رو می بینم
ازم خواستید این اطرافُ بهتون نشون بدم، درسته؟
این وقت شب زنگ زدید که همینُ تائید کنید؟
فردا چطوره؟
.البته
.منُ به یه رستوران خوب هم ببرید
.بله
اون توی منطقه یه کارخونه ی کاغذ .داره که از مالیاتش فرار می کنه
.همین برای اتهام به گریز از مالیات کافیه
.بله
.پس بیایید همین کارُ بکنیم
.عزیزم
.دابه
چرا این آخر هفته با هم نریم ماهیگیری؟
!بیایید بریم پیک نیک
..من یه ماهی بزرگ می گیرم و
.براتون یه سوپ ماهی خوشمزه درست می کنم
چطوره عزیزم؟
.عزیزم
...من هنوز تصمیم نگرفتم
که چطور با اتفاقی که افتاد برخورد کنم؟
.بهم یکم زمان بده
.من اول می رم
.جناب معاون باید اینُ ببینید
این نامه دیگه چیه؟
گیرنده: لی جونگ گو، گانگواندو، خیابان 11 یونگ سانری
فرستنده: گانگواندو، خیابان 439 هیونگ یری
.مسخره است
.تماس ها و شکایات زیادی در مورد داستان معاون داشتیم
.قابل درکه که کنجکاو باشن
رییس کجاست؟
".حالا شانس منه تا لی جونگ گو رو پایین بکشم"
".من رییس سیِل، آه مونه ام"
این مساله ی شخصیه که باید بهش رسیدگی کنن
.این حرفی بود که قبل از اینکه برن گفتن
.حرف بدی در مورد شما نزدن مدیر ارشد
فکر می کردم از گرفتن نامه ام .خوشحال تر بشید. ناامید شدم
!لعنتی
فرستنده: گانواندو، 439 خیابان هیونگ یری
گیرنده: لی جونگ گو، گانگواندو، خیابان 11 یونگ سانری
جناب معاون
!بذارید بعدا صحبت کنیم
!چه منظره ای هستید
!مدیر بک
.شبیه مردی شدید که همین الان یه نفرُ کشته
.مگه اینکه بخواید بیشتر از این کارکنانتون رو بترسونید
.بهتره بیشتر مراقب خودتون باشید
تونستید کسی که این کارُ
باهاتون کرده بود پیدا کنید؟
...دیروز
.فقط یه سوءتفاهم بود
.بالاخره حقیقت فاش می شه
.البته که همینطوره
.حقیقت همیشه فاش می شه
.به یاد داشته باشید
.لبخند بزنید
...وقتی مامان رفت بیرون
...تا که صدف بیاره...
...بچه تنها موند...
...تو خونه...
.میون
!برو گمشو
!گفتم برو گمشو
.واقعا متاسفم
.یه سال گذشته به سختی دنبالت گشتم
!گفتم دوست دارم
فکر کردی همینطوری ولت می کنم؟
.نمی تونی هیچ وقت از من فرار کنی
!تو یه عوضی هستی
!این بچه ی تو نیست
فکر کردی من بچه ی هیولایی مثل تو رو دارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.