Prvních 200 řádků.
قسمت 15
رئیس، ما نگهبانا رو کشتیم
ولی دوتا شون زنده موندن
شما بره های گمراه شده هستین
برید داخل و بقیه اشون رو بگیرید
زنده بیارشون
مشکلی نیست
برید
بریم بریم
من کاری رو که خواسته بودی انجام دادم
حالا میخوام برم سراغ کار خودم
ووشیه کجاست
من بهت میگم
اونو بردن به هتل کانتری
بیدار شدی
فتی
دارویی که گرفتین خیلی قویه
تا فردا قدرت حرکت کردن ندارید
تکون نخور
داری کجا میری
عمو اربای برامون یه هتل
فوق لوکس رزو کرده
کنار دریاست
با گوشت خرچنگ مجانی
خدمات 24 ساعته اش برای مشتریا فراهمه
تا هر زمانی به درخواستاشون رسیدگی بشه
چیکار میکنی
میخوام به عمو زنگ بزنم
عموی دوم رفته به معبد
حالت بدتر میشه
حرکت نکن
سعی کن نگران رئیس من نباشی ، باشه
اون دیگه کیه
از کجا بدونم
فتی
فتی
اون احتمالا جد مردم دهکده بوده
خیلی بد شد، اونم موفق نشده
هرگز پاش به شهر صاعقه نرسیده
توی سرش اون فلز جاساز رو داشته
که میتونسته به راحتی آسیب مغزی و توهم شنیداری ایجاد کنه
به این شمع ها نگاه کن
اونا نمی دونستن که اون کی بوده
ولی در حقیقت
اون کسیه که باعث شروع همه ی این اتفاقات شد
آدما
نباید درگیر تخیلاتشون بشن
بیایین بریم
اینجاست
که این طور
روی دیوار چی نوشته
این نوشته میگه که
کیمیاگر توسط پادشاه دریای جنوب اجیر شده بود
قبل از این که پادشاه دریای جنوب بمیره
اونو برای نگهبانی از ورودی
رودخونه ی زیرزمینی به شهر صاعقه به اینجا فرستاد
برای دور کردن متجاوزین
کیمیاگر همه رو در دهکده ی لال
با داستان های سرزمین پریان فریب داد
و داخل جمجمه هاشون قطعه فلزی رو کاشت
تا شهر صاعقه به صورت یه راز باقی بمونه
این ظالمانه ست
چطوری می تونی این علامت ها رو بفهمی
خیلی چیزا هست که تو نمیدونی
جلوتر مسیر های فرعی هست
همینه
اون دو تا گوشه ی برنزی رو بزار روی مجسمه
کجا باید بزارمشون
حالت اشاره دست هاش یه جور عجیبیه
بزارشون توی دست هاش
چراغ قوه ها رو خاموش کنید
به آب نگاه کنید
...این
این شهر صاعقه نیست ؟
نه
فلورایت زیر آب
تشکیل یه نقش خیالی داده
که جهت جایی رو که بعدش باید بریم بهمون نشون میده
بهش دست نزن
نکن
فایده نداره
نمیشه با دوربین ضبطش کرد
واقعا هیچ تصویری نیست
داریم زمان رو از دست میدیم
همتون اینو توی ذهنتون ثبت کنید
ارباب دوم ،نگاه کن
از بین رفت
باید چیکار کنیم، ارباب دوم
خیلی خب
همینه
به قدر کافی خوش شانس بودیم که ببینیمش
تکون نخورید
سلاح ها رو بیارید پایین
رئیس، همشون رو گرفتیم
ولی مجسمه ناپدید شده
بیارشون اینجا
فتی
فتی
فتی
عجله کنید
عجله کنید
لیو سانگ
این آدما کیند ؟
ما تو منطقه ی شان بانگ هستیم
اونا کارگر ای معدن سنگ هستن
بیشترشون
توسط یه کار فرما از آسیای جنوب شرقی آورده شدند
یه تعدادشون مهاجرین غیر قانونی اند
اونا اینجا مثل اسب کار میکنند
فتی
تو کی هستی
....کجا
...کجا
ما کجاییم
بهمون حمله شد
و ماشینمون توی رودخونه سقوط کرد
اینجا یه معدن سنگ
حمله شده
ماشین چی
می تونی واضحتر بگی، نحس
چه اتفاقی افتاد
چطور آخرش سر از اینجا درآوردیم
دقیقا چه اتفاقی افتاده
خیلی خب، خیلی خب
وقتی تو دریا سقوط کردیم اونا نجاتمون دادن
احتمالا فکر کردن ما هم مهاجر غیر قانونی هستیم
پس یه راه واسه فرار از اینجا پیدا کن
شما بقیه عمرتونو اینجا خواهید بود
به عنوان معدن چی اینجا
...ولی شما
یعنی نمیخوایید از اینجا برید بیرون
نمی تونیم
اونا هر روز توی غذامون دارو میریزن
و هیچ قوتی برامون نمی مونه
برای همین هیچ جوری نمی تونیم فرار کنیم
اونایی که فرار کردن دوباره اسیر شدن
و توی معدن حبس شدن تا از گرسنگی بمیرن
دیگه هیچ کس جرات فرار کردن نداره
پس من بیدار شدم
و دیدم که بقیه ی زندگیمو
پاشید
همتون بلند شید
فتی
بلند شید
ما چیز زیادی در این باره نمی دونیم
بزار یه کم صبر کنیم
حرفی نزن
بلند شید
داری چیکار میکنی
گفتم داری چیکار میکنی
فرنی ایت خیلی خوبه
بخورش
زود باش
بی خیال بدش به من
بخورش
طوری نیست
ما خوبیم
بخورش
میخوای گیر بدی به من
بس کنید
تمومش کنید
بسه دیگه
ولش کن بره
زودباش
نمی خوام بخورمش
تنبلی نکنید، عجله کنید
عجله کنید
تو
سریعتر کار کن
عجله کنید
تو
کارتو بکن
زودباشین
عجله کنید
عجله کنید
سریعتر
برید سر کار
سریعتر
ابزار نداریم ؟
طوری نیست، طوری نیست
اونا می ترسند از این که کارگرا شورش کنند
برای همین هیچ ابزاری جز دست خالیمون نداریم
برید سر کار
هنوز ابزار میخوای
به دست های لطیف من نگاه کن
نمی تونند حداقل یه جفت دستکش بهم بدن
گوش کن
از کار دست نکش
سه تا نگهبان در شرق
سه تا در غرب
مشغول شین
شل و ولا
بله قربان
سریعتر حرکت کن
چهار نفر در جنوب و شمال
پنج تا جلوی در
تعداد نگهبانا خیلی زیاده
نمی تونیم از بینشون عبور کنیم، مرگمون حتمیه
واسه جنگیدن به قدر کافی قویم
ولی بیرون رفتن از اینجا آسون نیست
No comments yet. Be the first to leave one.