Prvních 200 řádků.
NEW TALE OF ZATOICHI
SHINTARO KATSU
TSUBOUCHI MIKIKO
:کارگردان TANAKA TOKUZO
خواهر بازم چاي بيار
اون زاتوئيچيه همون ماساژوري که کانبي رو کشت
پس اين همون حرومزاده ايه که ديوانه وار دنبالش ميگرده
بيا بريم بهش بگيم- الان نمي تونيم بريم-
اووه،هوا سرده.تا مياد گرمم بشه دوباره سردم ميشه
شمشير باهاش نيست
زاتوئيچي،ميگن شمشيرزنيت خارق العاده اس
چرا بهمون نشون نميدي؟
از کدوم خاندان هستي؟
من از خويشاوندان "سيکيا کانبي" هستم هموني که کُشتيش
ميخوام بخاطر خويشاوندي با اون بکشمت
من فقط هوا رو ميزنم
ميخواي بياي اينجا و جاي هوا رو بگيري؟
!بيا ببينم
قراره به کوهستان بري؟"
قراره خانواده ات رو ملاقات کني؟
من قرار نيست برم کوهستان
وقتي بهار پارسال اونجا رفتم
...يک کلاغ احمق و نادون
تمام مدت بالاي سرم پرواز ميکرد
و دور سرم ميرخيد
ديگه نميخوام به کوهستان بروم
کيمونوي ماساژور خيلي خيلي فقيرانه اس
اون مثل يه تخم مرغ کچله
اون فقط به يک ريش تراش نياز داره
"اون اصلا به روغن مو و شونه نيازي نداره
يعني من به شونه نيازي ندارم؟
تو ايچي از "کاسامون" نيستي؟
خودم هستم
!پس خودتي من تامه هستم ،از شهر کوجا
تامه از کوجا؟
!اوه،تامه همون نوازنده خوب
پس من رو يادت اومد ايچي مدت زيادي گذشته
.زياد که نگذشته !نمي دونستم که هنوز زنده اي
من زنده ام و خوشحالم که دوست دوران کودکيم رو ملاقات ميکنم
اينا همسر و فرزندم هستند
از ملاقاتتون خوشوقتم
بهت حسوديم ميشه
ميخوايد به حمام داغ بريد؟
نه،الان وضعيت خوبي نداريم کار و کاسبي مون ورشکست شده
ميدوني اين چيه؟
اين يه شاميزنه
زندگي ما به اين بستگي داره.توي جاده با اينکار پول درمياريم
ميبينم که سختي زيادي کشيدي
تقصير خودمه.ولي شايعات زيادي درباره تو شنيدم
اصلا مهم نيست.امشب به من ملحق بشين بياين با هم به يک مسافرخونه بريم
!با هم حرف ميزنيم امشب خانواده ات مهمان من هستن
تعريف و تمجيد هايي که از صدايم ميشد ،تبديل به دشمنم شد
هنر خود آدمه که فرد رو نابود ميکنه
دارم براي انجام دادن کارهايي که ازشون دست نکشيدم مجازات ميشم
و بخاطر نابود کردن کار و کاسبي پدريم
منم همينطور.بعنوان يک نابينا باعث شدم که آدمهاي بيناي زيادي ازم خشمگين باشن
...وقتي توي ياکوزا بودم،خيلي جذبِ
شمشيرزني و کشتن آدمها شده بودم
اين هم مجازات منه
کارهاي زيادي کردم که نبايد انجامشون ميدادم
کساني رو زخمي کردم که نبايد ميکردم کساني رو کُشتم که نبايد مي کشتم
روز به روز کينه ها بر ضد من بيشتر ميشن
خودم رو تو بد وضعيتي انداختم
الان دارم بخاطرش افسوس ميخورم
شايعات زيادي درباره شمشيرزنيه تو شنيدم
ولي من که شمشيري نميبينم.بعد از همه چيزهايي که گفتي اينکار عاقلانه اس؟
آقاي تامه،ميتونم شاميزن رو ازت قرض بگيرم؟
شاميزن؟
خيلي خوشحالم که دوباره ملاقاتت کردم حس ميکنم دوست دارم آواز بخونم
زن،اون شاميزن رو بده
خجالت ميکشم همچين وسيله کهنه اي رو بهش بدم
چرم پُشتش پاره شده صداش زياد خوب نيست
همين که صدا ميده خوبه
لطفا همگي وانمود کنيد که ناشنوا هستين
...زاتو...زاتو
اين چيزيه که مردم صدام ميکنن
کاري نيست که بتونم انجام بدم
يک ماساژور که فقط چندرغاز پول بدست مياره
ولي هرچي بدست ميارم مال خودمه
چون خريدني نيستم ...
اگه به جونتون اهميت مدين،پولهاتون رو دربيارين
بهتون هشدار ميدم که سعي نکنيد مخفي شون کنيد
اگه مجبور بشم از شمشيرم استفاده ميکنم
تو چي؟ نميخواي بريزي بيرون؟
...لطفا اينکارو نکن ،آخه ما- ساکت شو-
هي،اين ديگه چيه؟
مرد کور،فقط همين رو داري؟- آره-
ميدوني چه خبره؟
اگه همه پولهات رو ندي با شمشير ميزنمت
فهميدم،فهميدم
شنيدم يک دسته دزدها وجود داره ...تنگو از ميتو
که اخيرا اين اطراف جولان ميدن
خودتي؟- چي؟زود باش-
واقعا اين همه پوليه که دارم
مرد کور،بازم داري چيزي ازم مخفي ميکني؟
لباس هات رو دربيار
خواهش ميکنم،نيازي به اينکار نيست
من حتي پولي براي اجاره مسافرخونه ندارم ...امشب ميخواستم
با شاميزن زدن براي اين آدما کمي پول بدست بيارم
پول همه رو گرفتين؟
همشون فقير هستن اينهمه تلاش فقط براي کمي پول
کاري نميتونيم بکنيم بياين بريم
!حتي فکرشم نکنيد که تو دردسر ميوفتين
رييس خونه اس؟
اين وقت صبح به ماساژور نياز نداره
بايد باهاش حرف بزنم
در چه موردي؟
نمي تونم به تو بگم فقط بايد با رييست حرف بزنم
اون بيرونه
خب،اگه نيست که ديگه هيچي
تاشيچي داخله؟- آره-
ميتوني صداش کني بياد بيرون؟
برادر تاشيچي
يه مرد نابينا باهات کار داره
آقاي تاشيچي،منم از شب قبل
صورتم رو فراموش نکردي که،کردي؟
کجا تو رو ديدم؟
:شمشيرت رو گذاشتي اينجا و گفتي همش همين رو داري،مرد کور؟"
"اگه همش رو بهم ندي با شمشير ميزنمت
چرا حرف مفت ميزني؟ نمي خوام به اين چيزا گوش کنم
بگو :اين همه چيزيه که داري؟ بگو :مي کشمت زود باش بگو
اي حرومزاده
ديشب صبر پيشه کردم تا کسي صدمه نبينه
قسمت جالبي خالکوبي زدي هي،آقاي تامه
خب؟-
آره،همون خالکوبيه.خودشه
هنوز داري منکرش ميشي؟
چه خبره؟
اين مرد دزديه که ديشب وارد مسافرخونه شده و شمشير کشيده
نه فقط اون ،سه نفر ديگه هم بودن
دروغ ميگه،من نبودم يکي ديگه بوده
سريعتر بهمون بگو دوستات کيا بودن
کيوروکو،ياماکيچي،گونروکو
...کيوروکو،ياماکيچي،گونروکو کجايين؟
!گوش کنيد
فکر کنم هيچکس نفهميده چه خبره
آدمهايي که ديشب هزينه سفرشون به سرقت رفته
.اونجا منتظره خسارتشون هستن ...اگه درباره چيزهايي که گفتم
شکايتي دارين،اول خسارت اونها رو بدين و بعد با من تسويه حساب کنيد
ميخواين پولاشون رو پس بدين يا نه؟
!دسته دزدها
همونطور که گفتي اينها يک دسته دزد هستن تو زاتوييچي نيستي؟
يکي اينجاست که فهميده چه خبره
همگي بياين اينجا.مثل اينکه قراره پولتون رو پس بگيريد
اينجا يک رييس جدي داريم
بغير از عذرخواهي،ايشون دو يا سه برابر پولي که از دست دادين بهتون برميگردونه
بياين،بياين اينجا و تشکر کنيد
ممنونم
بايد اينجا از هم جدا بشيم
يکروزي دوباره همديگه رو ملاقات مي کنيم
خانم،نااميد نباشين ،موفق ميشين
شما هم مراقب خودتون باشيد
آقاي ايچي،دفعه بعد که همديگه رو ببينيم تشويقم ميکني
دفعه بعد که همديگه رو ببينيم قرار نيست اينقدر مَفلوک باشيم
البته که نه!تو يک همسر و فرزند خوب داري
همينطوره
دفعه بعد که همديگه رو ديديم اميدوارم من هم يک آدم درستکار شده باشم
مراقب باشيد- تو هم همينطور-
خوش اومدين،رييس برگشته- خوش اومدين-
ياسوهيکو،خوش اومدي- بيرون همديگه رو ديديم-
دوست داشتم امشب در منزل شما مهمان باشم
چه اتفاقي براي اين در افتاده؟
پيش پاي شما يکي به اسم زاتوييچي اينجا بود
کجاست؟کجا رفت؟- به سمت غرب رفت-
بعدا توضيح ميدم،ولي الان وقت براي هدر دادن ندارم
!زاتوييچي
چي ميخواي؟
من برادر کوچيک سيکيا کانبي هستم
کانبي؟
خيلي دنبالت گشتم ولي بالاخره پيدات کردم
شمشيرت رو بردار منتظرم.خودت رو آماده کن
واقعا؟
نمي توني منتظر بشي تا يک مرد سَندل بپوشه؟
برادر کانبي
!من برادرت رو کشتم
ولي ميدوني چرا کُشتمش؟
مطمئنم که تقصير برادرم بوده و مطمئنم که تو هم دلايل خودت رو داشتي
ولي برام مهم نيست اونا چي بودن
!نمي تونم تحمل کنم که يک مرد کور اونها رو کشته باشه
سعي ندارم کار برادرم رو توجيح کنم يا انتقامش رو بگيرم
ولي اين بايد به روش ياکوزايي تسويه حساب بشه
فهميدم.در اين صورت،مبارزه ميکنم
اون کيه؟
ايچي،صدام رو تشخيص ميدي؟
...اين صدا
همديگه رو در وضعيت عجيبي ملاقات کرديم
سِنسي،زمان زيادي گذشته
اين نبرد احمقانه رو تموم کنيد تو شروع کردي ،آره؟
تو کي هستي؟
من کسي هستم که به ايچي ياد دادم چگونه از شمشير استفاده کنه
بعضي مواقع بايد جلوي شاگردهام رو بگيرم
دخالت نکن
لازم نيست فلاکت بار ببازي بخاطر جون خودت ميگم
شمشيرت رو بنداز و برو ايچي،بيا بريم يه چيزي بنوشيم
ميخواي بي خيال اتفاقي که افتاده بشي؟
امکان نداره!کارت که تموم شد برميگرديم
ما منتظرت ميمونيم
برو
من برگشتم
خوش اومدي
No comments yet. Be the first to leave one.