Prvních 194 řádků.
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
...گرنبارزا-ساما
چرا اومدین اینجا؟
...آلانتسیل
...لطفا، صبرکن
برو کنار داریل
زودباش
بعد از شنیدن اینکه پسرتم حس میکنم گیج شدم
گرنبارزا-ساما کسیه که بزرگم .کرده. من بدجوری بهش مدیونم
میشه بذاری حرفشو بزنه؟
پس همه چیو شنیدی؟
منم تازه یه خرده پیش باخبر شدم
گرچه فهمیده بودم که انسانی
وقتی پنج سالت شد و نتونستی .از جادو استفاده کنی نگران شدم
تحقیق که کردم به فکرم اومد که شاید انسانی
تمام این مدت کلی غصه خوردم
اما ولت نکردم
روم سیاه
...اون همه ی این مدت عذاب کشیده
...گرنبارزا-ساما
شما فقط بزرگم نکردی
شما از موقعی که یادمه کنارم بودی
کار کردن به عنوان دستیار یه حس مفید بودن بهم داد
بااینکه والدینی که منو به دنیا آوردن درکنارم نبودن
هیچوقت کوچیکترین بداقبالی ای حس نکردم
همش...به لطف توئه
حتی یه عمرم تشکرکنم کافی نیست
نه
منم که خیلی چیزا بدست آوردم
تو چیزی به من دادی که قابل جایگزینی نیست
...دلیلی که تونستم قوی تر بشم
اینه که تونستم وقت زیادی رو با تو بگذرونم
به این خاطر بود که میخواستم کسی .باقی بمونم که واسه تو قابل احترامه
"که بتونم کسی بشم که بهش بگن"قوی ترین
...تو
افتخار زندگی منی
گنج منی
...اون زمان
باید مال من میشد
...وقت گذروندن با پسرم
داشتن اون زمانی که تبدیل به قدرتی شد که باید مال من میشد
...اما گرنبارزا
تو اونو از من دزدیدی
نفرت بود که منو قوی تر میکرد
نفرت و خشمه که منو انقد قوی کرده
...با اینکه پسرم هنوز زندست
زمانی که میتونستیم باهم بگذرونیم هیچوقت برنمیگرده
...تا وقتی هنوزم این نفرتو به دوش میکشم
چجوری قراره زندگی کنم؟
...آلانتسیل-سان
نیازی نیست همچین کاری کنی
به جاش رو من خالیش کن
کاری که بزتان کرد شدیدا نفرت انگیز بود
من باید به خاطر اینکه شریک .جرم شدم مسئولیتشو بپذیرم
...داریل
میخواستم برت گردونم به ...ارتش پادشاه شیطانی
اما هنوزم دیر نشده
...تو و پدر واقعیت
هنوزم میتونید شاد باشید
راحت يه نفس
بعد از اخراج از تو سی سالگیم ارتش پادشاه شیطانی
:مترجم
Ben_Azad
آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت 10
.جرقه ها داریل زیر رگبار
...احتمالا سفر انتقام من
همیشه قرار بوده اینجوری تموم بشه
باید جلوشونو بگیرم
اما..میدونم که اینجوری درست نیست وقتی گرنبارزا-ساما میخواد جبران کنه
و هیچ حقی ندارم که جلوی انتقام .گرفتن آلانتسیل-سانو بگیرم
چیکار باید بکنم؟
!م-مالیکا
خیلی خب. لطفا بس کنید
من موقعیتتونو درک نمیکنم
...اما زشتی جنگیدن از روی نفرت
لطفا اونو نشون نوه اتون ندین
ن-نوه؟
این پسر من و داریله
...که یعنی
هردوی شما آقایون پدربزرگشید
پ-پدربزرگ؟
درسته
...ا-اون دوتا بزرگترین قهرمانای تاریخن
اون داره هردوشونو"پدربزرگ" صدا میزنه؟
اما...به لطف اون حالا میدونم چیکار باید بکنم
...گرنبارزا-ساما
...اگه خوشحالی منو میخواید
پس هرچیشد لطفا زنده بمونید
...آلانتسیل-ساما
اوقات شما به عنوان والدین احتمالا برنمیگرده
...اما اگه یه پدربزرگ بشید
نمیخواید یکم با اون بچه وقت بگذرونید؟
اسمش چیه؟
اسمش گرنه
که اینطور. اسمت گرنه آره؟
دوست داشتنیه
...آلانتسیل-سان
ممنونم مالیکا
بابت چی؟
خوشحالم که با تو ازدواج کردم
!چی؟
!اوه! چه خجالت آور
ها؟
اینجا چخبره؟
وقتشه، نه؟
هی تو
امروز جشن انتساب من به عنوان سرور چهار ژنراله
همه دیر کردن؟
خیر
به این خاطر نیست که دیرکردن .بلکه اصلا شرکت نکردن
همه دعوت شمارو رد کردن
چی؟
...باشبارزا-ساما
گرنبارزا-ساما رفته بود پیش پادشاه شیاطین
و درخواست عزل شمارو کرده بود
پدر همچین کاری کرد؟ چرا؟
به خاطر شما ارتش پادشاه شیطانی .داره از هم متلاشی میشه
فقط به خاطر معدن میتریل نیست
همه از شهروندا گرفته تا شبه-انسانا اعتمادشون به مارو از دست دادن
میدونید چقد سخته اون اعتمادو پس بگیریم؟
اما به همین خاطره
من بالاخره ترفند مخفی واسه شکست قهرمانو پیدا و تکمیل کردم
خیلی دیره
با دیدن این سالن نمیتونید حدس بزنید؟
!انگور! انگور! انگور
پ-پس باید چیکار میکردم؟
...خب
...اگه دستیار داریل اینجا بودن
همه چی فرق میکرد
با اجازتون
چیز توش
الکل! برام الکل بیارید
نمیشه
چی؟
...خب، تازگیا حسابتونو صاف نکردین
و...اگه احتمالش هست که ...شما چهار ژنرالو ترک کنید
عمراً
من هرگز چهار ژنرالو ترک نمیکنم
و تا الان میتونستم همه چیو بزنم به حساب
...قبلا که داریل-ساما اینجا بود
میتونستیم به ایشون که بهمون اطمینان میداد صورت حسابا به موقع پرداخت میشه اعتماد کنیم
اما الان که رفتن باید بیشتر ...حواسمونو جمع کنیم
...داریل
...داریل
...داریل
...داریل، داریل، داریل
!داریل، داریل، داریل
تک تکشون احمقن
...به من توهین میکنن
کاری میکنم همشون پشیمون بشن
بهش دست بزنید تا جزغاله بشید
...اما فقط اون
...اونی که بیشتر از هرکسی تحقیرم کرد
تبعید براش زیادی خوب بود
داریل
اون پست فطرتِ بی کفایت
یه جوری کبابش کنم که با خاک انداز جمعش کنن
راحت يه نفس تو سی سالگیم بعد از اخراج شدن از ارتش پادشاه شیطانی
اوه، اینجارو، اینجارو
این بابابزرگته ها
فقط این ابروهای مردونشو ببین
اون یه قهرمان پرزور آینده میشه
نه، نه
اون چشمای نافذش چی؟
هوش و زکاوت ازش تراوش میکنه
منو یاد موقعی که داریل خیلی کوچیک بود میندازه
...فکرکنم گرنبارزا-ساما و آلانتسیل-سان
اوه، چقد دوست داشتنیه
پدربزرگای خوبی میشن
خیلی تپلیه
!مم-ممم
ه-هی! تو خیلی داری با نوم پسرخاله میشی، گرنبارزا
دوروبر گرن اسم منو صدا نکن
میدونی، فکرمیکنه درباره ی اون حرف میزنی؟
چی؟
اوه، ولی عجب اسم خوبیه
فکر میکنی از کجا اومده؟ نظرت چیه آلانتسیل؟
...اسمش
گرنبارزا
باشبارزا
باید تبدیلش کنیم به آلانبارزا؟
آلانبارزا
اینجوری تو نسل گرنبارزا-ساما قرار نمیگیره؟
چیشده، گرن؟
احساس کثیفی داری؟ به خاطر این پیرمرد ریشوئه؟
بیا، ببین! یه اسباب بازی بهت میدم
تو اصلا نمیفهمی نوم چی میخواد
به خاطر پوشکشه
باشه، باشه، گرن-کون
بذار پوشکتو عوض کنیم باشه؟
!نه، نه
هی، ریزت. همه چی خر تو خر شده
No comments yet. Be the first to leave one.