Prvních 200 řádků.
Samoulo Sama
آیوفیلم تقدیم میکند
معلوم نیس قضیه چیه جدیداً این گاری گاو زیاد میبینم
هنوز نرسیدیم ؟
مطمئن باشین تا موقع ناهار به اونجا میرسیم
من حوصله ام کاملاً سر رفته
ببینین چیزی برای سرگرم کردن من پیدا نمی کنین ؟
لطفاً فقط یه کم دیگه تحمل کنید قراره به صورت ناشناس سفر کنیم
شنیدی چی گفت ؟
فکر نمی کنم اونا بدونن "ناشناس" دقیقاً یعنی چی
عشقم ! مردم روی زمین سال نو رو چطوری جشن می گیرن ؟
هوم ، ما فقط تو خونه میمونیم
منظورم اینکه وقتی هوا سرده چطور میتونیم انگیزه انجام کاری رو داشته باشیم ؟
پس اصلاً کاری نمیکنین ؟
چرا از این فرصت برای سر زدن به خونه تون استفاده نمیکنی ، لوم ؟
این ممکنه ایده خوبی باشه
عجب بو خوبی داره
این دستمال باید حتماً مال یه دافی باشه
از اینوره
کجا میری ؟
پسرت تونست وارد یکی از اون مدارس معتبر بشه ، درسته ؟
درسته ! این یه رویا بود که به حقیقت پیوسته
ببخشید خانم خوشگله
اِه ، اینکه آتاروئه
هی رفیق
دستمالتون انداختین
وای ممنون
به این صدا گوش کن
شکی توش نیس این صدای یه دافی حقه
میتونین جلوتر بیاین ؟
باشه
هی ! فاصله تو حفظ کن
مشکلی نیست
لطفاً اجازه بدین چهره شما رو ببینم ، خانمی
دوست داری اول دستت رو بهم قرض بدی ؟
حتماً
اینکه یه هیولاس
عشقم ! صبر کن منم بیام
خانم لطفاً از اینکارا دست بردارین
اوروسی یاتسورا
بذار ازت بپرسم
اصلاً منو دوستم داری یا نه
بقیه رو فراموش کن
☺ ولی منو هیچوقت فراموشم نکن
دلیلش اینه که
من واقعاً دوست دارم
اما تو متوجه نیستی که
من چقدر از دستت عصبانی ام
نه غیر ممکنه
من اینو ازت نشنیده بودم و نمیدونستم
من میخوام همه چیزو در موردت بدونم
برام مهم نیست بقیه چی میگن
غیر قابل توضیحه
" یه چیز عجیبه " ، " یه حالت غیرعادیه "
که همه دارن در موردش صحبت میکنن
اما من هنوز نمیفهممش
عشقم به تو لبریز شده ، ولی من نمیتونم جلوشو بگیرم
... نمیدونم چطور
اینو توضیحش بدم
به هر حال فقط مراقبم باش
دنبال دخترای دیگه نباش
حتی برای یک لحظه یا یه ثانیه
اینکارت منو عصبانی میکنه
پس برای همیشه با من بمون
قسمت 11
میدونی امروز صبح چی شد ؟
یه هیولا زشت و ترسناکو دیدم
حماقتت تمومی نداره
راست میگه منم دیدمش
این کاملاً مسخره اس
راست میگم ، من با همین دوتا چشمای خودم دیدمش
شمام دیدنش ، مگه نه ؟
راست میگه یه زن اسکلتی بود
و به وسیله یه گاری گاوی
که افراد سیاه پوشی باهاش بودن حمل میشد
سیاه پوش
شاید خودش باشه
هی خانم ! برای نهار دو تا رول خامه ای و سه تا ساندویچ یاکیسوبا میخوام
دو تا رول آنپان به من بده یعنی دو عدد آنپن رول
ببخشید ، راهو باز کنین
هان؟! این- دیگه چه کوفتیه ؟
لطفاً راهو باز کنید
معذرت میخوایم
لعنت بهش
دیدن اون هیولای احمق اشتهامو کاملاً از بین برده
اما تو که داری خوب میخوری رفیق
ببخشید بچه ها که داریم ناهارتون رو قطع میکنیم
همباز چه خبره ؟
البته ، فکر میکردم تو باشی
ای وای ، از کجا میدونستی که من دارم میام اینجا ؟
مندو ! این خوشگله کیه ؟
از کجا میشناسیش
این دختره خیلی خوشگله
من عاشق کیمونوش شدم
اگه میخواین بدونین
ما نامزدیم
حتماً شوخی میکنی
مندو کون ! واقعنی باهاش نامزدی ؟
زود باش حرف بزن ، تموم مدت داشتی مارو گول میزدی
ه-ه-ه-صبر کنین
چطور جرات میکنی با دل ما اینطوری بازی کنی
لطفاً آروم باشین
بس کنین ! لطفاً به حرفم گوش کنین
بیا از اینجا بریم خانمی
اگه با اون نامرد بمونی زندگیتو خراب میکنی
بسه نباید نامزد یکی دیگه رو اغوا کنی
تو همون پسر امروز صبحی نیستی
هان ؟
نگاه کن این منم ها
اوه
لعنت بهت ریوکو
اوه عزیزم ، مشکلی برات پیش اومده ؟
حرفای احمقانه ات باعث این هرج و مرج شده
من صمیمانه عذرخواهی می کنم
تو مثل همیشه بین خانم ها محبوبی ، داداشی
معلومه
گفت "داداشی" ؟
درسته ! اون در واقع خواهرمه ، داشت شوخی میکرد
واقعاً عجیبه
اون برای مندو بودن خیلی خوشگله
شاید از لحاظ خونی نسبتی با هم ندارن
شر و ور نگین
به هر حال ریوکو ، مگه قرار نیست الان مدرسه باشی ؟
اینجا چیکار میکنی ؟
اومدم جعبه نهارتو تحویلت بدم
زود باش بخور
صبر کن ببینم
من برای امروز خودم یه جعبه ناهار داشتم
غیر ممکنه
ناهارتو تو خونه فراموش کردی بیاری ، مگه نه ؟
کی اتفاق افتاد ؟
روز دوشنبه بود
امروز جمعه اس ، مگه نمیدونی
بذار رک بپرسم
اون جعبه نهار مال چهار روز پیشه ؟
آره همینطوره
به هر حال گاری گاو آروم حرکت میکنه
کدوم احمقی غذا رو با گاری گاو تحویل میده
بسه لطفاً یه نگاهی بهش بنداز
ساشیمی تازه اس
خارپشت خام ، صدف خام و خرچنگ برفی خام
زود باش تا خراب نشدن بخورشون
اونا خیلی وقته خراب شدن
زود باش دیگه دهنتو باز کن
معذرت میخوام ولی الان دیگه سیرم
داداشــی
من از مدرسه مرخصی گرفتم
و پنج روز سوار گاری گاو پر دردسر شدم
بعد تو بهم میگی
این همه تلاش بیهوده بوده ؟
رفیق ببین چطوری گریه اش انداختی
اوه بیخیال ! بسه دیگه
داداشی تو که آدم بخشنده و بزرگی بودی
ریوکو
بعد از این همه کاری که انجام دادم... گریه ، گریه
وای طفلکی
بذار من اون ناهارو برات بخورم
واقعاً ؟
نکن ، آتارو ! اونا دیگه قابل خوردن نیستن
باعث میشن مسموم بشی
هر چه! بادا باد
من اینکارو فقط برای ریوکو انجام میدم
ای وای ! چقدر عالی
لوم ! زود باش پسش بده
بذار بهت بخورنمشون
عشقم زود باش بگو آه
عشقم ؟
یه همسر همیشه خوشحال میشه که به شوهرش تو غذا خوردن کمک کنه
اوه خدایا
چرا نمیذاری من کسی باشم که بهش غذا بدم ؟
بالاخره من بودم که آوردمشون
هی خانمی حواست باشه داری چه غلطی میکنی
منم میتونم همینو بگم
دست از مزاحمت ایجاد کردن بردار
ریوکو از موروبوشی دوری کن
تو ، خفه
این لحن صحبت با برادرت درست نیست ، خانم جوان
اوه بیخیال تو که حتی ناهاری که برات آوردم نخوردی
در ضمن این گل پسری که اینجاس
اسمم آتارو موروبوشیه
من تحت تاثیر صداقتش قرار گرفتم
من هیچ وقت ناامیدت نمیکنم عشقم
من ازت میخوام از موروبوشی دوری کنی
چی میگی ، به تو ربطی نداره
راست میگه این بین من و این خانمیه به تو مربوط نیس
من ازت میخوام بینمون قرار نگیری
باشه داداشی ؟
به- چه جرأتی منو "داداشی" صدا میکنی ، لعنتی
عشقم ! تو با دختر خانواده مندو طرفی
مشکلش چیه ؟
نه ! نه ! قطعاً نه
موروبوشی ! تو یه خوک بی فرهنگی از یه خانواده عامی
هیچ راهی نیس که من خواهر ارزشمندمو تو دست های کثیف تو بذارم
چته ، چرا اینقدر جوش اوردی ؟
کافیه دیگه ! از سر و صدای نفرت انگیزت خسته شدم
بچه ها وقتشه بهش یه درسی بدین
هی ! دارین چه غلطی می کنین ؟
نه
اینجا تاریکه ! اینجا تنگه ! من میترسم
اینجا تاریکه ! اینجا تنگه ! من میترسم
No comments yet. Be the first to leave one.