Prvních 200 řádků.
"این سریال یک اثر تخیلی ساخته شده بر اساس حقایق تاریخی میباشد"
"اکثر جزئیات و شخصیت ها ساختگی میباشند"
"قسمت بیستم"
احیانا به دستور ولیعهد عمل کردی؟
ارباب
...امیدوارم من
کار خیلی احمقانهای نکرده باشم
ارباب
متاسفم
خیلی طول کشید، نه؟
واقعا متاسفم
ارباب
ارباب
...تو
کی هستی؟
اینطوری شوخی نکن
چرا؟
نگرانی نکنه دوباره حافظه ام رو از دست بدم؟
نگران نباش
دوباره همچین چیزی اتفاق نمیفته
...طبیب
...مدام منو میترسوند که ممکنه
برای همیشه حافظت ات رو از دست داده باشی
به نظر میرسه هروقت به صورت من نگاه میکنی
حافظه ت رو به دست میاری
باید هرجایی میری کنارت بچسبم
راستی، ولیعهد چی شد؟
...فکر کنم یه نفر
همه چیز رو درباره ولیعهد به اعلیحضرت گفته باشه
...پیو اون کیوم
میخواد باهات ملاقات کنه
دیگه میخوام از کارم به عنوان خواجه دست بکشم
به فکر استعفا دادن نباش
فقط برو و قبل از اینکه به کارت برگردی کمی استراحت کن
چرا اینو به من میدین؟
معلوم نیست؟
سزاوارش هستی
با تشکر از تو
تونستیم جلوتر، از شر بزرگترین دشمنمون خلاص شیم
منظورتون چیه؟
کارت خوب بود
مادر، وقتی جوان بودم منو به قصر فرستادی
و از یه زندگی راحت لذت بردی
فکر میکنم ارزشش رو داشت پسرت رو خواجه کنی
..حتی در آینده هم
نمیذارم نگران اینکه از پس مخارج زندگی برمیای یا نه باشی
اومدی
معلوم هست این چیه؟
..از همون سمی که به همسر ولیعهد داده شد
نوشیدم
چون سم ملایمی هستش
...شنیدم همسر ولیعهد هم
دو روز تمام عذاب کشیدن
فکر میکنی این کار گناهانت رو پاک میکنه؟
طبیب خبر میکنم
دیره
الان دیگه فایده ای نداره
...تو
اولین روزی که همو ملاقات کردیم یادته؟
آهای
باید به فکر موفقیت کسب کردن باشین
چرا همه مصمم هستن که در حال جنگیدن بمیرین؟
از اونجایی که همین حالاشم داریم جونمون رو به خطر میندازیم
نباید بابت مبارزه ای که به پیروزی ختم میشه، اینکارو بکنیم؟
چیکار میکنی؟- من از عالیجناب محافظت میکنم-
پس محافظت کردن از من انگار از ولیعهد محافظت میکنی
از همون اول به چشمم اومدی
اگه تو بودی
میدونستم که ازم محافظت میکنی
...جفت من
و عالیجناب
...اگه تو بودی
پس چطور تونستی به عالیجناب خیانت کنی؟
فکر میکردم تنها راه برای نجات عالیجنابه
...عالیجناب
کارشون توی کنار اومدن با امپراتور چینگ حرف نداشت
همیشه نگران اسیرها بودن
و میخواستم همه از این امر باخبر بشن
ولی نادون بودم
منو گول زدن
گولم زدن
...بدن عالیجناب
...از تمام روزنه های جسمش
مایع سیاه رنگ خارج شد
لطفا ناراحتی های ایشون رو کم کن
...عالیجناب
یه نامه برات به جا گذاشته
اعلیحضرت
این روزها بیماریتون چطوره؟
از علائم هاش بهبود پیدا کردم
چون شماها باور نکردین سارق کانگ چقدر شروره
اعلیحرضت دچار حمله خشم شد
...خوشبختانه، گزارشِ جین سِنگ
جنایات اون رو برای جهانیان فاش کرد
اینطور بود که اعلیحضرت تونستن بهبود پیدا کنن
خدمتکارهای دربار چه واکنشی نشون دادن؟
لطفا نگران اون ها نباشین
حتما دوباره مشغول پچ پچ کردن درباره شایعات مسخره هستن
مثلا چطور سارق کانگ یه بانو قاچاقی آورد
که وصیتنامه داشت
...یا که عالیجناب قبل از فوت یه نامه به جا گذاشته
چه نامه ای؟
...طبق حرف و حدیث ها عالیجناب
قبل از فوتش نامه ای نوشته
...ولی کسی اونو ندیده، پس فقط حرفه
نامه رو پیدا کنین
فورا برین و نامه رو پیدا کنین
...حتما یه نامه نوشته
تا پای چینگ رو وسط بکشه
..چی
در این باره چیکار کنیم؟
قصر رو بگردین- بله-
خوب بگردین
....شما مترجم هایی هستین که
در شیمیانگ از نزدیک به ولیعهد فقید خدمت میکردین؟
باشه
کسی از شماها نامه ای به چینگ ارسال کرده؟
تا حالا نه نامه ای دیدم و نه چیزی به گوشم رسیده
...اون نامه
سر از دست گو یانگ چون درآورد؟
اون رهبر خائن ها، گو یانگ چونه
نگین که اونو نمیشناسین
اگه حقیقت رو نگین ...همه شماها
...این فرد
گو یانگ چون نیست
...اون
...حتما
این هارو همیشه نگه دار
جانگ هیون، این رو بخون
تو اینجا زندگی میکنی؟
...تو
چرا اینجام؟
برای بردن لی جانگ هیون اومدم
واکنش اشراف زاده ها چطوره؟
لطفا نگران نباشین
بعد از گزارش جین سِنگ همه ساکت شدن
...به خائن هایی که در زندان نگهداری میشدن
رسیدگی کردی؟
بله، اعلیحضرت
جمجمه همه اون ها رو خرد کردیم ...ولی
لطفا منو به مرگ محکوم کنید
جمجمه همه اون هارو خرد کردیم
ولی یکی از اجساد ناپدید شد
چی؟
جسد کی ناپدید شده؟
...اون
...جسد گو یانگ چون
رهبر خائن ها نبود؟
نه، اینطور نیست
اون مرد گو یانگ چون نبود
رهبر خائن هایی که زندانی شده بود
مشخص شد مترجم لی جانگ هیون هستش
یه مترجم؟
چرا، اونو نگاه کن
...بهت گفتم که
مترجم ها با سارق کانگ رابطه نزدیکی دارن
خب؟ چه بلایی سرش اومد؟
زنده ست یا مرده؟
میدونم که همه پیروان ولیعهد درحال پاکسازی هستن
و هرچقدرم که تلاش کردم
نتونستم هیچ ردی از لی جانگ هیون پیدا کنم
...خواهشا بگو که
حالش خوبه
زنده ست؟
زنده ست
لی جانگ هیون رو همراه خودم میبرم
کجاست؟
کجاست؟
...پس
میتونی کمکش کنی؟
لطفا کمکش کن
...به پادشاه چوسان خبر بده که
به زودی
یه پیام رسان سطلنتی از طرف چینگ از راه میرسه
...و اینکه
...به من گفتن اون نامه دست زنی سپرده شده که
جان پسر ولیعهد رو نجات داده بود
گو یانگ چون
نه
مترجم لی جانگ هیون
به اعلیحضرت خبر بده من اومدم فوریه
همین حالا هم دارن اخبار فوری میشنون
ولی نگران نباشین، اعلیحضرت
برده های دفتر تدارکات قصر لی جانگ هیون رو گرفتن
بهشون دستور دادم برای اجتناب از هر نوع مشکل احتمالی درآینده، فورا اون رو به قتل برسونن
اعلیحضرت
اعلیحضرت
نباید لی جانگ هیون رو بکشین
کشتیش؟
کشتیش؟
حمله
!دست نگه دارین
!دست نگه دارین
!دست نگه دارین
!دست نگه دارین
قراره یه پیامرسان سلطنتی از چینگ بیاد
...ولی
خواستن که لی جانگ هیون مترجمشون باشه
...مترجم لی جانگ هیون
پای چینگ رو به ماجرا باز کرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.