Prvních 200 řádků.
آنچه گذشت در این ما هستیم...
مبارکه. رسماً 6 هفته بارداری.
- قراره بچهدار بشیم. - اوه، عالیه!
- خوشحالم که خوشحالی. - اوه، من خوشحال نیستم!
بهوجد اومدم! من... هیجانزدهام!
میخوام آهنگ شادم رو بذارم، و همهاش...
نه، نه، نکن. چون ممکنه جواب نده.
- راستش، احتمالاً اتفاق نیفته. - چی؟
من 37 سالمه.
و بهخاطر وزنم، میدونی...
نمیخوای بدشگونی بشه.
بحث بدشگونی نیست.
در مورد اینه که امید تبدیل به مصیبت نشه.
رندال، میخوام یه چیزی بهت بگم.
چیزی نیست.
همین الانشم میدونم.
کیت بچه رو از دست داد.
شماره یک موفق شد.
- شماره یک موفق شد! - آره!
و حالا جمعیت...
توجه جمعیت به دختر کوچولو معطوف شد!
- اوه، بیا، عزیزم. - بیا، عزیزم.
- بیا، شماره دو. بیا. - بیا، شماره دو.
مثل برادرت بیا. زود باش.
- همینجوری مستقیم بیا. - بهنظرت آمادهست؟
فکر کنم آمادهست. داره میاد.
- بیا، کیت. - دختر سرسختیه.
میدونم. اون یه مبارزه.
اون یه مبارزه. اون موفق میشه.
کریس، قبل از اینکه راجعبه این بازی حرف بزنیم، بیا در مورد
بازی چهار شب دیگه که به واشنگتن واسه
بازی بزرگ شب روز شکرگذاری میریم، حرف بزنیم.
میدونم این شبیه آبنباته،
ولی اینا ویتامینهای پیش از قاعدگی هستن.
وای خدای من.
بابات میخواست ویتامینهای پیش از قاعدگی فلینستون بخره،
ولی دیگه تولیدشون نمیکنن.
بهنظرم اون الان
تفکر فرِد رو داره.
میدونی، هرچی بیشتر تلاش کنی، بیشتر راحتی.
نگو " احمقانه "، بگو " چرند ".
قشنگ نیست.
ترجمه: AliNiceBoy - Motahareh
جک! فیوز!
آره، الان درستش میکنم.
چیزی نیست، لوئی. خب؟
تا چند ثانیه دیگه بابا چراغها رو روشن میکنه.
فقط از ترس خودت رو خراب نکن، باشه؟
آفرین پسر. دیدی؟ پسر خوب.
و از ترس داری خودت رو خراب میکنی.
خیلیخب، آره، عالیه.
بیا. بیا، لوئی.
لوئی دوباره شاشید؟
- آره، مامان. دارم تمیزش میکنم. - کشتی منو.
شرمنده شبت رو خراب کردم، ارباب.
چرا اینجا بوی استفراغ پرتقال میده؟
بوی کیک بانته که واسه مصاحبهی امشبش پختم.
فکر کنم زیادی چاشنی پرتقال گذاشتم.
- اوه. - هر جمعه یه بازی هست.
- خدا رو شکر. - درستش کردم!
کارت خوب بود، عزیزم.
- وایسا، اینو میخوای بپوشی؟ - مممم.
مربی دانشگاه پیتسبورگ الانه که برسه.
تو دیگه نباید پیرهنهای سوفی رو قرض کنی، کوین.
فکر نکنم مربی
اهمیت بده که چی پوشیدم.
- هرچی تو بگی، بالاناف. - این مزهی چیه؟
کیت، میتونی ادرارش رو یه جای دیگه تمیز کنی؟
یه مربی دانشگاهی قراره روی اون مبل بشینه.
خیلیخب، باشه، روی مبل نمیریزه.
حرف از دانشگاه شد، لیستت رو هنوز آماده نکردی؟
مگه مشاور راهنمات نگفت که یه
لیست از 5تا مدرسهی محبوبت درست کن؟
چون نمیخوای تمام تلاشت رو
روی یه هدف متمرکز کنم؟ آره، میدونم چی گفت.
خب.
یک ماه فرصت دارم تا تصمیم بگیرم، مامان.
آره، ولی آخه یه ماه؟
خیلی زود میگذره.
اگه بخوای، میتونم بشینم و میتونیم با هم
کتاب دانشگاه رو مرور کنیم؟ - نه، لازم نیست.
فقط یه لیست از 5تا مدرسه.
فقط همین رو میخوام.
- باشه. - خیلیخب.
اومدش!
خب! خب، خب.
من رفتم.
- هی، بتروکن. - سگت رو تمرین بده بابا.
اون لیست رو درست کن!
این شبیه نوشیدنی شمراک شید هست،
و بهنظر میرسه شمراک شید باشه،
ولی حدس میزنم مزهی شمراک شید رو نده.
" کوندالینی " چجوری هجی میشه؟
آه، نمیدونم چی هست،
پس واضحه که نمیدونم چجوری هجی میشه.
ولی حدس میزنم یه پودر گرونقیمته
که ازم میخوای به نوشیدنیهای دوران بارداریت اضافهاش کنم.
- نه، یهجور یوگاست. - آها.
و میخوام از دکتر بپرسم که انجامش بدم یا نه.
- آها. - صحیح.
همیشه قبل از نوبتهای دکتر بارداری
- کلی سوال تو ذهنم هست. - آره.
خب؟ آخرش وارد مطب که میشم،
انگار فضاییها اونا رو میدزدن.
انگار همهچی از ذهنم میپره.
- واسه همین دارم تمام سوالات رو مینویسم. - باشه.
خیلیخب. اوه، اوه، یادت نره که بپرسی
بچه کی تکون میخوره؟ تا من بتونم بگم (اینجا تکون خوردن، معنی نقل مکان کردن هم میده)
- " امیدوارم وقتی پسرمون 18 سالش بشه ". - " وقتی پسرمون 18 سالش بشه ".
- آره. - یا دخترمون.
- آره. آه، شوخیش هنوزم خندهداره. - آره. باشه.
ولی فکر کنم اونو خراب کردی، توب.
هرگز.
خیلیخب.
دگه چی، دیگه چی، دیگه چی داری؟
خب. آم...
" سطح گونادوتروپین کوریونیم هر 48 ساعت دو برابر میشن؟ "
" و چرا رنگ ادرارم سبزه؟ "
- از نوشیدنی نیست. - ممکنه از نوشیدنی باشه.
- شاید از نوشیدنی باشه. - آره.
خب، و همینطور،
" اگه دوش آب گرم بگیرم، بچه رو میسوزونه؟ "
- اوه! یادم اومد. - آره.
حمام نوزاد سوئدی که سفارش دادیم قراره برسه.
- ایول! - آم، و بعدش گفتن
که توی اکثر وانها جا میشه ولی نه همهی وانها.
بهنظرت توی وانمون جا میشه؟
نمیدونم.
خب.
کجا میری؟
- وان رو اندازه بگیرم. - خب. باشه.
من بقیهی سوالات رو میبینم.
خیلیخب، " زایمان چقدر درد داره؟ "
فکر نکنم بخوای جواب این سوال رو بدونی.
" واسه پا هم بافتنی درست میکنن
چون تمام جورابهام برام بزرگ شدن؟ "
آه، " آیا بوی کلهی نامزدم
باعث میشه که کل 9 ماه رو استفراغ کنم؟ "
خب، سوالای این لیست ناراحتکننده شدن.
توبی!
چی شد؟ چی شد؟!
میدونم چقدر سخته،
ولی خبر خوب اینه که تو حامله شدی،
یعنی اینکه 4 هفتهی دیگه میتونین دوباره تلاش کنین.
چون اکثر بافتهای جنین توی خونه خارج شدن،
پس لازم نیست عمل انحلال و کورتاژ انجام بدی.
انتظار دارم که بین 5 تا 14 روز خونریزی داشته باشی.
در غیر اینصورت، دلیلی نیست که
نتونی زندگی عادیت رو بکنی.
تنهاتون میذارم.
خیلیخب. ممنون.
شنیدی؟
گفتش که میتونیم دوباره امتحانش کنیم، پس...
چیزی نیست.
میخوام لباسام رو بپوشم.
آه، آره. باشه.
" مامان " آزمایش فراصوت اخیر چطور بود؟ تماسهام رو دیدی؟
آه، کوین.
نقاشی یه هنرمند بهعنوان یه جوونه؟
نه. نقاشی یه جوونه که ادای هنرمند بودن رو درمیاره.
هی. نظرت چیه؟
بهنظرم واسه یه روزی که میخوای
یه سریال کمدی تماشا کنی و گریه نکنی، لباست بیش از حد فاخره.
اوه. نه.
قرار ناهار مربوط به اجرای موسیقی دارم. یادت رفت؟
همون جلسهی مرور که قراره یه ساعت قبل از...
رستوران پینو. تو مرکز شهر؟ آره. - آره، آره.
نه، میدونم کدوم رو میگی، فقط...
هی، فکر میکردم کنسلش کردی.
میدونی، چون 12 ساعت گذشته.
مهم نیست. اگه دقیقهی آخر جا بزنم،
پیتر دیگه هیچوقت واسه اجراهای موسیقی بهم زنگ نمیزنه.
هی، بیا اینجا.
بیا بشین کنارم، و با هم سریال
" من لوسی رو دوست دارم " و شاید " اوقات خوش " رو هم با هم ببینیم.
باید برم سر کار.
باشه. خب، پس من میبرمت.
صبر کن. تاکسی اوبر داره میرسه، پس....
کیت. کیت، کیت، کیت. این دیوونگیه.
- چی؟ - ما تازه بچهمون رو سقط کردیم.
ممنونم. میدونم.
خودمم بودم ها.
خب.
میشه من بعداً بیام ببرمت؟
حتماً. طرفای ساعت 3:30 کارم تموم میشه.
- باشه. - زود میبینمت.
خیلیخب، باشه. ساعت 3:30.
- بهت افتخار میکنم. - خب، رفیق، بزن بریم.
به همین زودی میخوای به دانشگاه بری.
عالیه. بازم شروع شد.
یه گشت و گذاره، مامان.
- هنوز یه سال از دبیرستانم مونده. - میدونم.
خیلیخب، پس بعد از بازی کو میبینیمتون؟
- آره. - بابا، بریم دیگه. 4 ساعت رانندگی داریم.
نمیخوام دیر برسم اونجا و یه تصور بدی ازم داشته باشن.
رندال، تو یه اعجوبهی ریاضی هستی
که امتیاز آزمون استعداد تحصیلی بالا و نمرات عالی داری.
هر دانشگاهی از خداشه که یه خرخونی مثل تو داشته باشه.
ممنون، کیت دوستداشتنی.
- میبینمت. - خب، شماها میرین؟
No comments yet. Be the first to leave one.