Informace o verzi

Mononogatari - 17 [AioFilm org]
Mononogatari 2nd Season 05
Mononogatari 2nd Season 05
Mononogatari-2nd-Season-05
Komentář od AioFilm
🔷 Pouya آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-08-02
Stažení: 5
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 164 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

بر اعصاب خودتون مسلط باشین

اگه هر حرکت بی دلیلی ببینیم، دقیقا جوری عمل میکنیم که دستور میدن

و یادتون نره که اربابتون حالا حالاها تو دستای منه

هی! شنیدم بوتان بیدار شده

!بیاین بریم بچها

!از سر راهم برو کنار

...میدونی

باهات مثل خر رفتار میکنن، نه؟

سخنرانیت تموم شد، بابا؟

خب پس من یه هیوما چان برمیدارم

.اه...باشه بدرک

درمانگاه

!خدایا شکرت! بوتان

...بیخیال، حالا

دردی چیزی که نداری؟

حالت تهوع یا کسالت نداری؟

اگه چیزی فقط حس کردی،‌ !فقط لب تر کن

!هی! گفتم که آروم باشین

بـ بوباخشید

...ما فقط یکم زیاد نگرانت بودیم

.اره، میدانم

.ممنون بچها

.اه، راستی

.به کوشیگه هم بگید که حالم خوبه

.مطئنم که تو خونه خیلی نگرانه

روح نحس

PouyA :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

مه‌نشست

کافیه

اع، چقدر بدجنسی

حالا، میخواستی درمورد چی حرف بزنی؟

اع؟ چیشده؟

میخوای به حرفام گوش بدی؟

تو منو به یه دلیلی آوردی اینجا دیگه،‌نه؟

...هیوما-چان

با چتر کاغذی روبرو شدی، نه؟

اره

...مطمئن نیستم که خودش بوده باشه،ولی

ولی احتمال داشت که خودش باشه؟

.بله

پس انتخاب درستی کردی که .اونموقع نرفتی دنبالش

.حق با ناگی بود

بهترین گزینه‌‌مون اینه که برای رسیدن اطلاعات از چتر کاغذی ای که دستگیر کردیم صبر کنیم

خانواده‌مون باید مهاجم به عمرت رو هم مورد بازجویی قرار بده

.متوجه ام

.ولی، هنوزم انگار چیزی دیگم برا گفتن داری

خب، با بررسی های خودم به چندتا چیز درمورد چتر کاغذی پی بردم

عه؟

...ولی هنوزم یچیزایی هست که تو میدونی و من نمیدونم

چون با چشای خودت دیدیش

چرا از این فرصت برای تبادل اطلاعات استفاده نکنیم؟

خیله‌خب.من باید

.اییول! بالاخره هیوما-چان با یه قرار موافقت کرد

پس یجایی میخوایم که بتونیم مناظره ای طولانی داشته باشیم نه؟

نظرت درمورد یه کافه تور باکلاس چیه؟

!!بهترین کافه های کیوتو! برای قرار

کافه تور های باکلاس

.وایسا بینم چیشد که اینجوری شد؟

...یا شاید

تور چشمه های آب گرم هاکونه • ایزو

تور چشمه های آب گرم هاکونه • ایزو

چطوره شب هم بمونیم؟

تور چشمه های آب گرم هاکونه • ایزو

!من خودم بیشتر اینو پیشنهاد میدم

فقط همینارو برای گفتن داشتی؟

.من باید برم

!وایسا بینم

.هنوز کارم تموم نشده

...داداشامم یچیزایی برا گفتن بهت دارن

.شنیدیم، کوناتو

سر روبرو شدن با چتر کاغذی رد دادی و دست به حمله هایی خودکشی وارانه زدی؟

اینهمه وقت با ارزشمونو هدر دادیم تا .بهت یاد بدیم مثل یه کادوموری بجنگی

یچیزایی یادت وسط راه یادت رفت؟

یا شاید بهش نیازی نداشتی؟

از کمو کاستی ای که داشتم مطلعم

!و آمادم تا تنبیه بشم

.محض اطلاع، برادرام عاشق دعوا ان

قراره تعهد بزرگی بدی

.اگه قبل از نیمه شب بیای بیرون شانس آوردی

و ازونجایی که پیشنهاد قرارم رو رد کردی کمکی بهت نمیکنم

خواهر کچیکه مون رو رد کردی؟

.ریدی ،‌مرد

خب، آخه اون

!ببند

هنوزم... یکم غافلگیر کننده بود

محافظت ازش در اولویتمه

اگه تسوکوموگامی ای که دنبالشه نزدیک بود

انتظار داشتم که رد بده و بره سراغش

.ولی...خب، باشه

یه دشمن بالقوه جذاب سر رسیده

!بالاخره قراره یکم خوش بگذره

!باورم نمیشه که پنج ساعت کامل فقط سرزنشم کردن

..میدونم که تصقیر خودم بود ولی

هیوما-سان؟

بوتان؟

حالت چطوره؟

.خوبم

که اینطور

.ببخشید که نتونستم بیام

...حقیقتا، ناگی و بقیه تو سالن آشوب بپا کردن

!وقت سر خاروندن نداشتم

بقیه کجان پس؟

.خوابیدن

همونطور که انتظار میرفت حسابی خسته ان

...بوتان

...تو چطور...اع

...یعنی

کوشگه.. وقتی بچه تر بودم، با اون بیشتر از همه وقت میگذروندم

قیه هم که میرفتن سرکار پس فقط منو اون تو خونه میموندیم

کاروتا و اینچیزای بازی میکردیم

همیشه ساکت بود ولی همیشه ام کنارم بود

..یجورایی ساکت و ترسناک بنظر میرسید ولی

.خیلی نرم حرف میزد

و همیشه مثل بقیه مراقبم بود

که اینطور

...پس

میدونم که بیدار میشه

اسباب جهیزیه عروسی همشون میخوان که عروس شم

...و خوشحال باشم

غیرممکنه تا قبل از اینکه منو تو عروسی ببینن .همینجوری ناپدید بشن

حالش خوب میشه

..حقیقتا

هیچوقت نشده که تحت تاثیرم قرار ندی بوتان

..پس... مطمئن نیستم که چطور بگم، ولی

..میدونی، دلیل اینکه منتظرت بودم

منتظر بودی؟ ببخشیید۱

...نه، فقط میخواستم یچیزی بگم

...قلبتر یچیزی بود که بهت نگفتم، یادته؟

واقعا؟

...چون من

شنیدم کی و ناتسوکی قبلتر بیدار شدن

دلیل اینکه هممون سالمیم

بخاطر توئه که اومدی

..پس.. میخواستم بگم

.ممنون... ازینکه سر قولت بودی

حقیقتا درمورد رفتار اونموقع ام پشیمان ام

واقعا نباید

ولی شنیدن اون کلمات بار روسبک تر میکنه

...هیوما-سان

!هرچند

باید یه متود محافظتی ای بدست بیارم

!که هم مورد تایی خودم و بقیه هم باشه

!نگا کن

!اره! میدونم که میتونی

که اینطور. چتر کاغذی؟

خوبه که دختره در امانه هرچند

...اره. ولی

.تنها خودم از پسش برنیومدم

همینکه متوجه‌‌اش شدی خودش نشان دهنده رشدته

...هیوما

ممکنه وقتش باشه که باهاش روبرو شی

...همون چیزی که همیشه چشمت رو ازش میگرفتی

.قدرت اصلیت

...دوباره اینجوری دیدنش

واقعا که حس تنهایی میده

هیوما، باید از دستگیره در های خودت استفاده کنی

...ولی..من

آره، هیچوقت سعی نکردی که ازشون .استفاده بکنی

تصمیم گرفتی که از اونایی که بعنوان یادبودی از هایاتو و کوسوی دریافت کردی استفاده کنی

تا هیچوقت خشمت رو از مرگ اونارو از دست ندی

تا بتونی که با روحیه انتقام‌جویی‌ت قاتلشون رو زمین بزنی

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left