Prvních 200 řádků.
...آنچه در «12میمون» گذشت
پدرم برنامههایی برای من داشت
من یه چیز، توی یه جعبه بودم
شاهد توی ذهن منه؟
یک جا به اسم تیتان رو دیدم
دنبال تیتان رفتن فقط منجر به مرگ میشه
خشم دوستات داره اونا رو کور میکنه
اطلاعات گذارش شدهی سازمان سیا
تنها گذارشی که توش اسم جایی به نام "تیتان" آورده شده
شرق آلمان، 1961
و یک دکتر به اسم کیشنر
جیمز کول به یک اشتباه وفادار ـه
تو و دیکن؟ دوست ندارم ببینم این آدم
به تو اهمیت میده
...پارادوکس اصلی ها یکی دیگه هست که نمیدونیم کجا اتفاق میوفته
1957، بخش شمالی ایالت نیویورک
،یک پارادوکس قدرتمند تار و پود زمان رو نابود میکنه
یکم طول کشید تا پیداش کنیم
هیچکس توی سازمان ما توی 50سال گذشته
پاش رو اینجا نذاشته
نمیدونستم انقد برای تاریخچهمون مهم بوده
برای آیندهمون
...شاهد گفته
مادام؟
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
خیانت
.یا مسیح، ویتلی ما این بیرون چیکار میکنیم؟
جونز به اطلاعات بیشتری نیاز داره
آره. واقعاً فکر میکنی که
اطلاعات بیشتر جلوی این رو میگیره؟
سکوتت کَر کنندهست
کسی زورت نمیکنه که بمونی، دیکن
هروقت خواستی میتونی به افرادت ملحق بشی
این هفته چند نفر از افرادت بدون اجازه از اینجا رفتن؟
،میتونم ازت بپرسم که چی اینجا نگهت میداره اما جفتمون جواب رو میدونیم، نه؟
قضیه اونه؟
بیا زود کار رو تموم کنیم
!آروم! آروم فقط یه بچهست
هی
از اردوگاه نزدیک اینجا اومدی؟
اونا همه مُردن
والدینت، اونا هم گرفتارش شدن؟
!گندش بزنن باید حرکت کنیم
بیا بریم، بچه
!هی
!ویتلی
مترجمین: حـسـیـن و رضا Hossein Hidden & Death Stroke
تیم آقای ویتلی با یه طوفان زمانی دیگه مواجه شدن
با این سرعت، اون ناهنجاری ها این تاسیسات رو توی فقط 5روز از پا در میارن
تازه اگه خوش شانس باشیم - گزینه های ما چیه؟ -
باید مانع این پارادوکس آخر بشیم
پارادوکس توی 1957
مطمئنیم که اینکار، این چیزا رو متوقف میکنه؟
اون پارادوکس ها، اونا مثه زخم گلوله توی بدن زمان میمونن
ما تونستیم یکی رو توی 1944 نجات بدیم
اما این خونریزی آخر ما رو از پا در میاره
همهچیز هایی که درمورد 1957 میدونیم از ارتش میاد
اما مقدار زیادی اثرات زمانی
بین 1956 و 1958 دریافت کردیم
...بیشترین اثرات دارن به یه اتفاق اشاره میکنن
یک انفجار توی یک کارخونه توی نیویورک در تاریخ 7 نوامبر سال 1957
صدها نفر کشته شدن
اثرات زمانی یه پارادوکس بزرگ
رو نشون میده
یک سال کامل برای تموم کردن ماموریت وقت داریم
ما برمیگردم، تمام تلاشمون رو میکنیم تا قبل از اینکه پیام رسانان باقی مونده
اصلی رو پیدا کنن، پیداش کنیم
اما اگه تاسیسات قرار توی ،روز های آینده نابود بشه
ارتباط ما با از بین میره و اینجا همه میمیرن
اما اگه شما موفق بشید و جلوی پارادوکس رو بگیرید
زمان تغییر میکنه و تمام خرابی هایی که اینجا اتفاق افتاده رو برمیگردونه
جواب نمیده
،وقتی اون نقش خدا رو بازی میکنه هیچی جواب نمیده
ما یه چیز بهتر داریم
چی هست؟ - سند سازمان سیا -
بیشترش سانسور شده - چیزای که هست رو بخون -
دکتر البرت کیشنر، یه جنایتکار جنگیِ که توی شرق برلین
،در 13 آگوست سال 1961 توسط موساد دستگیر شده
موساد؟
سازمان اطلاعات اسرائیل. اونا توی سال 1961 نازی های سابق رو شکار میکردن
این گذارش به جایی به اسم تیتان
و مردی به اسم شاهد اشاره میکنه
خودشه - ما برمیگردیم به 1961 -
قبل از موساد کریشنر رو پیدا میکنیم
،تیتان رو پیدا میکنیم ،شاهد رو پیدا میکنیم
سر این مار رو از تنش جدا میکنیم
اینکار اون طوفان هارو متوقف نمیکنه
ما جهان رو با کُشتن کسی که نابودش میکنه، نجات میدیم
آره، یا در حین تلاش میمیریم
،اگه ماموریت اشتباه رو انتخاب کنیم دیگه شانس دومی نداریم
ما به 1957 برمیگردیم
حالا دیگه تو تصمیم میگیری؟ میدونی، ما همیشه یه قدم عقب هستیم
برای یبارم که شده چرا باهاشون مبازه نکنیم؟
ببین حالا کی داره کورکورانه تصمیم میگیره
میدونی فرق بینش چیه، داداش؟ من پیداش کردم
اونم همینطور
اگه بخوام دخالت کنم
میگم هسته قدرت کافی برای هردو انشعاب رو داره
زمان نداریم، دکتر ادلر
،ببین، من بهتون نیاز دارم به جفتتون
.نمیتونم اینکار رو تنها انجام بدم این آخرین ماموریت برای جلوگیری از پارادوکس ـه
بعد از این، برمیگردیم
شاهد رو پیدا میکنیم، و مجبورش میکنیم تاوان پس بده
قول میدم - جونز -
تو حاضری اینجا بمیری، با این احتمال که شاید ما بتونیم این اتفاق رو برگردونیم؟
اگه مجبور بودم زندگیم رو روی یه ماموریت شرط بندی کنم
اونی که امیدی توش هست رو ترجیح میدادم
تا اونی که برای انتقام ـه
شما با آقای کول هستید یا خیر؟
آره
ما میریم
خوبه
دکتر ادلر، محاسبهی انشعاب
برای ژانویه 1957 چند ساعتی طول میکشه
بریم
رمزی
خیلی سریع تسلیم شدی
ادلر، نظر تو چیه؟
از کی تاحالا نظر من برات مهم شده؟
تو که میدونی شاهد با اون و پسر من چیکار کرده
طوری رفتار نکن که انگار یه احمق هستم، اقای رمزی
منم پسرم رو از دست دادم
توی بیماری
منم میدونم اینکه هر روز انتقام رو سرکوب کنی چطوری ـه
پس بهم کمک کن
کمک کن اون اشتباه رو درست کنم
،خب، متاسفم که این خبر رو بهتون میدم اما من مسئول این ماموریت ها نیستم
من فقط اونا رو برنامهریزی میکنم
کسی؟
.هی سلام
...من، آه شنیدم که تو
داری سفر میکنی به 1957؟
فک کنم فقط میخواستم خدافظی کنم
..آم
،آم
چیزی هست که هرگز بهت نگفتم
من تو رو یادم میاد
از قبلاً. وقتی که بچه بودم
دکتر کسندرا ریلی از مرکز کنترل بیماری
...وقتی بیماری همهگیر شد، تو
...تمام روز توی تلوزیون بودی، و
شبا تنهایی کلی زمان صرف نگاه کردن به اون چشای سبز زمردیت میکردم
همین کافی بود تا فراموش کنم که کل جهان به فنا رفته
...واسه همین فقط میخواستم بگم
...که من، آم ...که، آه
...تو برام خیلی - دیکن -
تمومش کن
فقط یک شب بود
تو اومدی پیشم
چون ما اون بیرون توی تله افتاده بودیم
لاشخور ها ما رو محاصره کردن بودن
...دستگاه تنفس من سوراخ شده بود، و
ببین، اون بخش از من خیلی وقته از بین رفته
باید از بین بره
این تنها راهیه که میتونم اینکار رو انجام بدم
گرفتم
:فقط همین رو میگم
در نهایت میفهمی که به اینجا تعلق داری
.مختصات تنظیم شدن هتل امرسون، نیویورک
3 ژانویهی، 1957
یک سال، جیمز
یک سال
...من - نگران نباش -
حواسمون هست
آغاز توالی انشعاب
.لباس جدید میخوایم داریم جلب توجه میکنیم
یه نوشیدنی میخوای؟
چرا که نه؟
..هی گوش کنید، آه
،راجعبه قبلاً متاسفم ...میدونم
...تصمیم رو گرفتم، اما
از جفتتون ممنونم که اینجایید
آه، نگرانی وجود نداره- البته -
..میدونم که قبلاً اختلاف های داشتیم، اما
...اینکه در نهایت جفتتون اینجا باشید
خیلی برام معنی داره - به سلامتیش مینوشم -
نوش، رفیق - نوش -
واو
نمیدونستم همچین مهمونی هست
تا ته بخور، کول
چیز خفنی ـه
خوبه، هان؟ - آره -
مطمئناً بهتری از چیزیه که با وست7 میخوریم
شراب پرونو - شراب پرونو -
مشروب از آلو درست میشه، درسته؟
این انگار 90% الکل ـه
...بدون اقتصاد، سیاست، یا فشار پلیس
اینجا گرم نیست؟
تو خوبی؟
نمیدونم - و زندگی خودشون رو بکنن -
مردم غرب برلین امروز این آزادی رو دارن
این یک مشکل کلی هست که ایالات متحدهی آمریکا
در تابستان 1961 در زمینه امنیت ...باهاش مواجه شده
الان چه سالی هست؟
هی، هی، چیزی نیست
تو خوبی
باهام چیکار کردید؟
متاسفم، کول - یالا -
مجبور بودیم
لعنتی
No comments yet. Be the first to leave one.