Prvních 200 řádků.
دشمن اکنون در دروازه های مسکو آشکار است.
یکی که آلمانی صحبت می کند و یونیفرم پوشیده است.
اما دشمنی را که شکار خواهید کرد
پنهان است.
آنها می توانند ظاهری اسلاوی داشته
باشند، آهنگ های روسی ما را
بخوانند، ودکا را در کنار لیوان
بنوشند و کاغذهایی با نظم کامل داشته باشند.
وظیفه شما این است که آنچه
پنهان است را آشکار کنید.
کسی را می شناسید؟
خیر
بیشتر - نه
- و حالا؟ - نه
بیشتر
حالا؟
بیشتر
جمع کن گروهبان - بیشتر
- نه - شغل شما قبل از جنگ چه بود؟
- پرورش دهنده محصولات زراعی - بیشتر
- نه… - آنها را بشناسید؟
نه - حالا؟
نه
بیشتر مثل گندم و کاه است. بیشتر، گروهبان.
- نه… - بیشتر!
بابا…
عکس داری
از یکی نزدیک؟
دخترم
عالیه شناسایی کودکان سخت تر است.
نگاه کن و به خاطر بسپار
ابرو.
- "ابرو" چی؟ - مال دخترت آنها چگونه هستند؟
بلند، کوتاه، ضخیم، قوسی، راست؟ پاسخ دهید.
- مثل اینها - اشتباهه آنها مستقیم هستند.
- بینی؟ - منظم عادی.
اشتباه است. مستقیم است.
با هواپیمای سوراخ بینی بالا.
گرایش به غرور.
دشمن در اطراف شماست
درون تو هم
توقف کنید.
ایوان میشچنکو، استخدام کننده اطلاعات آلمانی.
اسم رمز: Baby، Hunhuz، Gladiator.
متولد 1905.
مرداد ماه بود. داغ و به ظاهر بی پایان.
جنگل ها پخش می شوند، بلعیده می شوند مزارع متروک و دهکده های ذغالی
شده، که خرابه ها را در بیشه ها پنهان کرده اند لشکرهای درهم شکسته آلمانی
نیروهای ما به جلو غلتیدند، غیرقابل توقف،
به سمت مرزها رایش هزار ساله
عملیات یکی پس از دیگری: تندر ژانویه در
نزدیکی لنینگراد، Bagration در بلاروس…
همه می دانستند: فقط یک ضربه
دیگر، یک حمله دیگر، و پیروزی از آن ماست.
اما آگوست تمام نمی شود…
یک سال خونین دیگر تا پایان جنگ
صحبت مسکو…
پیامی از دفتر اطلاعات شوروی.
گزارش عملیاتی، 17 اوت 1944.
در طول روز…
1944 17 آگوست، پنجشنبه ...
نیروهای ما در حمله بوده اند.
ارتش جبهه دوم اوکراین به پیشروی خود ادامه می دهد…
بسیار خوب! برگه سفر، فاکتورها،
و یک اعتراف کامل
ستوان!
بیا اینجا
یک دوم، رفیق سرگرد.
سرنیزه را تعمیر کنید.
ما یک شارژ سرنیزه انجام می دهیم، رفیق ستوان ارشد؟
طبق قوانین وظیفه پادگان، نگهبان باید با کتاب آماده شود.
- فهمیدی؟ - بله قربان
ستوان!
ستوان…
منتظرم میدونی - اخراج، سرجوخه.
ستوان ارشد تامانتسف، فرماندهی ترانزیت و مانع، لیدا.
- ما عجله داریم. - تمبرها را می خواهید؟
- درست است. - میبینم
اوراق را پاس کنید.
- اینجا - من فقط می روم مافوقم را بیاورم.
برتر؟ فقط خودت مهر بزن
نمی توان انجام داد. افسران ارشد، از سرگرد به بالا، شخصا جستجو می شوند
توسط کاپیتان
اونوقت بهش زنگ بزن
تفنگ را مرتب کن
رفیق کاپیتان! میشه سوارم کنین
به ایستگاه قطار لیدا؟
نه آن مرد را می بینید؟
او کاپیتان پادگان است.
او اجازه می دهد، شما سوار شوید.
رفیق کاپیتان، یک سرگرد در لبه وجود دارد.
من می بینم. پس؟
می خواهد خارج از نوبت جستجو شود.
شما این کار را انجام دهید.
کمی پر از خودش، آن یکی. مثل شاه پارسی.
می ترسم گیر کنم شاید باید، پاول واسیلیچ؟
من باید چرا؟
شما تحصیلات عالی دارید تراوش فرهنگ، می دانید.
- منظورم از یک جهت خوب است. - رفیق سروان…
- نگاه کن، یک خط وجود دارد! - خوبه بدونم!
نیمی از آن را تخلیه کنید.
رفیق کاپیتان! ستوان بلینوف.
- طبق سفارشات در مسیر لیدا. - بعداً ستوان.
- بدون چشم تو نمی توانی سوار شوی. - الان سرم شلوغه
من هم لوف نمی کنم، کاپیتان! سفارش من این است که در لیدا باشم.
ضربه مغزی زدی یا همچین چیزی، ها؟!
بله از بیمارستان مرخص شد.
کمی صبر کن ستوان. من این را مرتب می کنم.
من منتظر خواهم بود!
خودت را ناک اوت کن
- کاپیتان آلیوخین. - مرا منتظر نگه داشت، کاپیتان.
ما را چک کنید
همسر من
و پسر
یک بچه در جبهه؟
کجا او را رها کنم؟
پدر و مادر همسرم فوت کردند، من یتیم هستم.
آیا نمی توانم بچه را در یتیم خانه بگذارم، می توانم؟
از سال 41 با ما بوده است. در حال عقب نشینی و اکنون در حال حمله.
مقالاتی از فرماندهی ارتش و رفیق بریا، همینجا.
آیا لوبوف اینجا فرمانده است؟
منظور شما سرلشکر لوبوف است، رئیس حراست منطقه عقب؟
- بله، او. - درست است.
من فقط دارم نگاه میکنم
- مقصد؟ - داخلش هست
از راننده بخواهید بیرون بیاید.
انجامش بده
حالا بیا
در اینجا شما بروید.
این است؟ میتونیم بریم؟
ساکت…
میتونیم بریم؟
یک لحظه
این سفارش می گوید که شما در حال حمل محموله طبقه بندی شده هستید.
این کار را انجام می دهد.
نشانش بده
نمیشه اینکارو کرد به دلیلی راز است. بدون نگاه کردن
بعد نمیتونم اجازه بدم بگذری
بازم اسمت چی بود؟
ما مقدمات را انجام دادیم. کاپیتان آلیوخین.
آلیوخین، درست است... یادم می آید.
لطفا انجام دهید. همچنین به یاد داشته باشید که طبق قوانین پادگان
من می توانم هر سربازی را دستگیر کنم، حتی یک سرهنگ.
محموله را نشان دهید
و در راه باش
کمی بیش از حد مغرور، آیا ما؟
حتی برای یک فرمانده گشت.
بیا بریم گروهبان
نه، شما نمی کنید!
به او شلیک کنید!
برگرد!
برگرد!
آتش نگه دار!
این یک عملیات SMERSH است! او را زنده بگیر!
بیا پایین! پایین!
- روی زمین! گفتم پایین! - آتش نگه دار! SMERSH کار می کند!
بیرون.
بس کن میدان مین است!
مامان من کجاست؟!
تفنگ را رها کن
بس کن معادن وجود دارد!
بس کن
محموله اسناد افسری بود. با کدهای سری جدید، دیروز صادر شد.
در ساعت 8 صبح، علامت تماس KAO برای مدت کوتاهی با یک سیگنال محو شده روی آنتن رفت.
KAO یکی از ماست، درست است؟
هست.
فکر می کردی ده روز گذشته دنبال شخص دیگری می گردی؟
نه، رفیق ستوان. آنها کسانی هستند که ما به دنبال آن هستیم.
به احتمال زیاد، این باتری ها و کاغذها برای آنها در نظر گرفته شده است.
خیلی سر و صدا کرد مثل اینکه شما پیشوا را گرفتید.
و آنها فقط پیک هستند.
بولتن گفته است: "دو خرابکار با لباس ارتش سرخ.
- معلوم است، یک خانواده وجود دارد. - نمی توانی به آنجا بروی، ستوان.
- دیگه نمیتونم صبر کنم - رفیق ستوان!
الکسیف، بگذار بگذرد.
ستوان بلینوف.
در مسیر لیدا.
پس در راه باش
نمی توانی، رفیق ستوان.
این یکی اوراق من را پس نمی دهد.
من با این موضوع برخورد خواهم کرد، جناب سرهنگ.
این رفیق ضربه مغزی شده. مستقیم از بیمارستان
سیگنال KAO کجا ردیابی شد، سرهنگ دوم؟
مرد، شما سریع هستید! مثل جارو برقی!
حتی کلاهکها را قبلا عوض کردهایم، نه؟
اینجا
شیلوویچی. چیزی جز جنگل وجود ندارد.
این یک هفته جستجو است.
- من به مردان نیاز خواهم داشت. - من ندارم.
و شما به خوبی از آن آگاه هستید، کاپیتان.
ستوان. بیا اینجا
نام شما
آندری استپانوویچ.
- بلینوف؟ - بله قربان.
من سرهنگ دوم پولیاکوف هستم،
رئیس ویژه واحد ضد جاسوسی
شما به گروه کاپیتان آلیوخین منصوب شده اید.
به عنوان افسر عملیات
رفیق سرهنگ دوم من باید به واحد خودم برگردم!
به انجام تکلیف ادامه دهید.
No comments yet. Be the first to leave one.