Prvních 193 řádků.
مترجم: Homa_WX
کلمه افتخـار
چنگلینگ، این موش کوچولو رو پشتت .حمل کن
.بریم
پسر کوچولو، قدرت بخش پایینی بدنت .بیشتر شده
استاد
.انقدر الکی سر و صدا نکن
.خودت رو کنترل کن
.توی مسیر خطرات زیادی وجود دارن
،اگر نمیخواین بمیرین
.نزدیک به من حرکت کنین
.شاگرد چین هوای جانگ
.حواست به شاگرد احمقت باشه
.بچه، بهتره از عقلت استفاده کنی
این حقه های کوچیکت
.برای من مثل آب خوردن میمونه
،برای بار اول میتونم ببخشمت
،ولی اگر دوباره همچینکاری بکنی
از ون که شینگ میخوام که انگشتات .رو بشکونه
چرا من؟
مگه نمیدونی که اسم مستعار من ون نیکوکاره؟
من چطور میتونم
همچین کارهای بی رحمانه ای رو انجام بدم؟
آ شو، میشنوی چی میگه؟
!خفه شو
استاد
چرا رهبر هیئت لونگ یوان
توی همچین جای دور افتاده ای زندگی میکنه؟
همه جور آدمی توی این دنیای بزرگ .هستن
اونم توی همچین جایی
.با تله های زیاد، زندگی میکنه
.قلب آدم به تپش در میاد
اگر اون بیرون بره و گم بشه چی؟
اینم مثل این میمونه که
تله موش رو کنار تخت خودت بذاری؟
!تله موش رو کنار تخت خودت بذاری
،یکبار موش به اتاقم اومده بود
.و منم نتونستم بگیرمش
برای همینم دو تا تله موش زیر تختم .گذاشتم
ولی صبح روز بعد که بیدار شدم، اونها رو .فراموش کرده بودم
،همینکه پامو پایین گذاشتم
.پام به تله خورد و شکست
تو بچه کوچولو، دلیل اینکه مردم مخفی میشن
.چیزی جز موارد رایج نیست
دلیلش یا این میتونه باشه که اون همیشه ،حس میکنه که دشمن در تعقیبشه
پس باید جایی پنهان بشه
،که هیچکس نتونه پیداش کنه
یا اینکه
،لونگ چوئه یک بله قربان گو هستش که
،همیشه ازش سواستفاده میشه
.در حالی که اون هیچ دشمنی با بقیه نداره
،شاگرد چین هوای جانگ
.استادت اینو بهتر از هر کسی میدونه
.پس باید دلیل دوم باشه
.غم و اندوه
کسی که اون میخواد ببینه، دیگه پیداش نمیشه
پس اون خودش رو مخفی کرده و نمیخواد ،کس دیگه ای رو ببینه
.تا دوباره خاطرات اون فرد براش زنده نشه
،اگر استاد تو هم یک روز از پیشمون بره
منم یه جایی مثل این پیدا میکنم و توش .میمونم
.دیگه هم نمیخوام کسی رو ببینم
...درست مثل
درست مثل داستان یو بو یا که سیم های گوچینش رو قطع کرد؟
.اشکالی نداره. همچین اتفاقی نمیوفته
،قدرت درونی استادم عالیه
،و اون همیشه کارهای خوبی انجام میده
پس بدون شک میتونه در صحت و سلامت . تا دوران پیری زندگی کنه
کار بد طلا و ثروت به همراه میاره
در حالی که انجام کار خوب هیچ جسد .کاملی باقی نمیذاره پ.ن: فکر کنم منظورش اینه کسی که خوبه) (همیشه خاطراتش زنده میمونه
جوانک، تو دلت میخواد بمیری؟
.ارشد یه، لطفا مسیر رو بهمون نشون بده
.نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مگه نمیخواین به هیئت لونگ یوان برید؟
.مسیر برعکسه
چیه؟ میترسین سمت تله هدایتتون کنم؟
.سه تا استاد حواسشون به منه
دیگه چیکار میتونم انجام بدم؟
.احمق کوچولو، بذار خودم میارمش
.بریم
.وایسا
.رهبر جوان لونگ، لطفا منو ببخشید
.پس من اول میرم آ شو
.هنوز نوبت تو نرسیده
.من اول میرم
ارشد- هیولای پیر-
.فقط یک شوخی بود
.بچگانه
.بیاین اینور
.من اول میرم
.مراقب باش
من فقط تظاهر کردم، ولی حالا شما .واقعا دارین میوفتین پایین
.استاد
عمو ون
.استاد، عمو ون
.استاد
لائو ون
لائو ون
آ شو
.حرف نزن
من خوبم
.فقط انگار روده هام جا به جا شدن
.باید بهش عادت کنم
.من نمیدونم
اون موش کوچولو کجاست؟
اصلا انتظار نداشتم
که اون شجاعت همچین تصمیم .بی برگشتی رو داشته باشه
.من با این سقوط آسیب جدی دیدم
.پس اون باید مرده باشه
.اون پایین نیوفتاده
مگه میتونه پرواز کنه؟
.عجیبه
من هر قدم یه بای یی رو
.حفظ کرده بودم
پس چطور برای اون مشکلی پیش نیومد
در حالی که من توی تله افتادم؟
دلیل اینکه اون تله فعال شده
.میتونه وزن زیاد ما باشه
وزن یه بای یی احتمالا انقدر زیاد نبوده .که تله رو فعال کنه
،ولی وقتی ما سه نفری روی پل رفتیم .شرایط تغییر کرد
من فکر میکردم حالا که لونگ شیائو تحت ،کنترل ماست
.مانع کار کردن تله ها بشه
کی فکرش رو میکرد که تله های هیئت لونگ یوان انقدر ماهرانه ساخته شده باشن؟
اینجا کجاست؟
چرا انقدر تاریکه؟
.من فکر کردم که اینجا دنیای مردگانه
.واقعا اونقدرا هم عمیق نیست
،اگر به خاطر من نبود
.تو بیهوش نمیشدی
احتمالا سر راهمون به پایین به دومین تله
.برخورد کردیم
.برای همینه که اینجاییم
.استاد
عمو ون
.خیلی خب، خیلی خب. بلند شو
.دیگه نمیخواد عزا بگیری
،احمق کوچولو
.از مغزت استفاده کن
اون موش تله رو فعال کرد
.و اولین نفری بود که از دره پرت شد
فکر کردی اون حاضره با اون دو تا بمیره؟
.حتما کلکی توی کاره
.درسته، قطعا استاد نمرده
.عمو ون هم همینطور
.نگران نباش، آفت ها هیچوقت نمیمیرن
.پس اونها هم به همین راحتی نمیمیرن
،لائو ون
انقدر مضطرب شدی؟
برای چی باید مضطرب باشم؟
پس چرا دست منو گرفتی؟
.نگرفتم
مردان مخدر- مردان مخدر-
من اولش میخواستم شما دو تا بدون اینکه قبری داشته باشین، بمیرین
،ولی وقتی دوباره بهش فکر کردم
به این نتیجه رسیدم که اگر
بدون لذت بردن از این تله های پیشرفته
،بمیرید
.اونوقت خیلی حیف میشه
.به این بچه های دلربا نگاه کنین
اونها پرافتخارترین کارهای من هستن
و اولین دسته از مردان مخدری که من .ساختم
،هرچند که اونها احمقن
.ولی هنوزم فرزندان اول من هستن
،دلم نیومد از بین ببرمشون
،پس مخفیانه اینجا نگهشون میدارم
وقتی رهگذری به طور اتفاقی از اینجا ،رد بشه
من تله رو فعال میکنم و اونها پرت میشن ،این پایین
.تا بتونم به بچه هام غذا بدم
،خیلی وقت میشه که از اینجا رفته بودم
.اونها حتما خیلی گرسنه هستن
.بچه ها، وقت غذاست
پس معلوم شد که مردان مخدر رو .هیئت لونگ یوان درست کرده
عمو لونگ تمام عمرش رو شرافتمندانه .زندگی کرده
انتظار نداشتم تک پسر مورد علاقه اش
انقدر دیوانه وار برخورد کنه
و مردان مخدر رو با کمک گروه عقرب به .وجود بیاره
شرافتمندانه؟
.این واقعا احمقانس
.من تنها پسر اون هستم
اون میدونه که راهی برای درمانم
،در این دنیا وجود داره
ولی هنوزم میذاره من توی همچین ،وضعیتی قرار داشته باشم
.که نه میتونم یک انسان باشم نه یک روح
.تو فلج به دنیا اومدی
.دارویی برای درمانش نیست
حتی اکسیری که باهاش میشه مرده ها ،رو زنده کرد
.فقط میتونه کاری کنه که قد بکشی
.تو هیچی نمیدونی
،کتاب یین یانگ، گنجینه ی دره پزشکیه
اون میتونه هر بیماری سختی رو در این .دنیا درمان کنه
توی روزهایی که رونگ شوان به سختی ،بیمار بود و رگهای قلبش پاره شده بودن
بازم یوئه فنگ ار تونست اون رو به .زندگی برگردونه
.پس بیماری منم باید درمان بشه
،خیلی خب
No comments yet. Be the first to leave one.