Prvních 200 řádků.
من، لوک ایستون-
رسماً سوگند یاد کنید که من از ... حمایت و دفاع خواهم کرد.
رسماً سوگند یاد کنید که از شما حمایت و دفاع خواهم کرد.
قانون اساسی ایالات متحده آمریکا-
قانون اساسی ایالات متحده آمریکا-
و قانون اساسی ایالت نیومکزیکو-
و قانون اساسی ایالت نیومکزیکو-
در برابر همه دشمنان، چه خارجی و چه داخلی،
در برابر همه دشمنان، چه خارجی و چه داخلی،
- -
و من به همان ایمان و وفاداری واقعی خواهم داشت-
و من ایمان واقعی خواهم داشت
و وفاداری به همان-
-پس خدایا کمکم کن. -پس خدایا کمکم کن.
شنیدنش عالیه.
متشکرم.
خیلی خب، بیا این کار رو بکنیم.
ام-هوم.
- -
معاون رید، نباید این کار را میکردی.
حالا میدونم که برای مدرسه رفتن زیادی باحالی
برای گلهایی مثل این
بنابراین، فکر کردم شاید بتوانم اینها را برای خانم خانه ببرم.
اوه، واقعاً، الان؟
من فقط دارم باهات سر و کله میزنم.
اما دوست من، بگذار گلدی را به تو معرفی کنم.
گلدی، این کلانتر جدید ماست.
لوک، من گلدی هستم، با اجازه بارنز.
عمو بارنز و ماهیهایش
بازنشستگی او را کمی عجیب و غریب کرده است .
دیوانگی مثل دیوانگی است، نه؟
خب، تای، کار کردن با تو یه ماجراجویی جالب میشه .
من فقط آن را میدانم.
مشتاقانه منتظرم ، برادر.
-منم همینطور. -باشه.
گلدی، مراقب اون مرد باش.
«تبریک میگویم، لوک.»
پسر ولخرج برگشته است.
خوشحالم که برگشتی."
صبح بخیر، جان.
معاون رید، چی داریم؟
بایرون کرسمن، ۳۶ ساله
بشقابهای آریزونا.
یک گلوله به سر اصابت کرد.
او یادداشت گذاشت؟
نه، فقط یک بطری خالی پر از غم و اندوه.
او هنگام خودکشی مست بود.
آهسته برای کلانتر دست بزنید.
و چه کسی او را پیدا کرد؟
دو بچه.
آنها داشتند مدرسه را رها میکردند و به بازیگوشی میپرداختند.
به ماشین رسیدند.
چند وقت پیش؟
حدود یک ساعت پیش.
تلفنش رو اینجا گرفتم.
سعی میکنم واردش بشم.
خوبه، خوبه.
چیز دیگه ای هم هست؟
اوه، جایزه بزرگ.
این، آقا.
دوست دختر سابق؟
هوم؟
تو او را میشناسی؟
یکی، نه.
هی، اینو برام تو کیف بذار، باشه؟
و بیا به مکگراو زنگ بزنیم اینجا تا ماشین رو یدک بکشه و برگردونه.
بعد از اینکه جسد رو بردن تو کیسه، ببرش تو حیاط ، باشه؟
این ناجور است.
متاسفم.
متأسفانه آنها حدود هشت سال پیش تعطیل شدند،
اما ما یک یدککش برای شما میآوریم، آقا.
عیسی
-عمو بارنز. -لوک!
لعنت به تو.
داشتم فکر میکردم کی قراره برسی؟
برای توقف کردن.
خب، من الان اینجام.
-همینه- -حتماً همینطوره.
-اجازه هست؟
مطمئناً.
اوه هو.
تو لسآنجلس همچین چیزی پیدا نمیکنی .
مممم.
مم.
هوشیار، یادت هست؟
لعنت.
الان چند وقت گذشته؟
۳۷۸۵ روز، اما چه کسی آن را میشمارد؟
وای، خیلی طولانیه.
بهت افتخار میکنم، پسر.
ممنون.
مامانت قبل از اینکه شاین از دنیا بره، اون دستور غذا رو به اون یاد داد.
درست است.
هنوز فرصت نکردی شاین رو ببینی؟
من که نکردهام.
لعنت، شما دو تا از بچگی عاشق هم بودید.
من مطمئن بودم که تو ازدواج خواهی کرد
الان با بچهها.
همه این کار را کردند.
آره، پیچیدهست.
آن شهر بزرگ هیچ هوش و ذکاوتی به تو یاد نداد ،
مطمئناً همینطور است.
حالا این یک تانک است.
بسیار خب، حالا هدیه ماهی قرمز منطقی به نظر میرسد.
اینکه یک نوع منحصر به فرد وجود دارد.
آن ماهیها، یک گونهی کمیاب.
من حرف میزنم، آنها گوش میدهند.
بسیار درمانی.
اگر شما اینطور میگویید، عمو بارنز.
اگر اینطور می گویید.
کلانتر بودن چطوره؟ چطور باهات رفتار میشه؟
لوک؟
اه، راستش را بخواهی، هوا توی ایستگاه خیلی وحشتناکه .
هی، من امروز یه پرونده دارم.
خوشحالم که برگشتی پسر.
آره، خوبه که برگشتم.
مرد، مدتی میشه که اینجا نبودم.
خانم رودریگز هنوز این روزها آشپزی میکند؟
آره، حتماً.
درست مثل روزهای خوب گذشته.
صبح بخیر، مادربزرگ
میشه کمکتون کنم؟
منم، لوک.
لوکاس؟
این تویی، میجو؟
-اممم. -اینتر
حالت چطوره؟
به خودت نگاه کن.
شنیدم که شما الان همه، آقای کلانتر وقت هستید.
من از اون خبر ندارم.
من عاشق کاری هستم که با این مکان انجام دادهای.
جانی
مثل قدیمه، شما بچههای دماغکلفت میدویدید
در خیابانها و برای خوردن امپاناداهایم به اینجا میآمدم.
اوه، دلم برای آنها تنگ شده بود.
آره، ببین، پس باید با ادواردو صحبت کنیم.
ای خدای من.
دوباره؟
فقط میخواد باهاش حرف بزنه.
قراره دستگیرش کنن؟
فقط چند تا سوال. همین.
باشه، پسرم.
بیدارش میکنم.
متشکرم.
مخصوصاً.
آره، اون تنظیمکننده خوابش نمیبره.
مطمئنم که هنوز داره از آخرین مشروبخوریش خلاص میشه.
فقط بذار من حلش کنم، باشه؟
چه اتفاقی افتاده؟
کسی اینجا برای توست.
این دفعه دیگه چی دلت میخواد لعنتی؟
من پاک هستم.
من با PO خودم در حال بررسی هستم .
آره، نه، البته.
فقط کنجکاوم بدونم تو انباری چی میپزی؟
حکم جلب گرفتی؟
هی، لالو.
منم. لوک.
«عضو؟»
وقتی کوچکتر بودی ما اینجا میومدیم
و با تو بسکتبال بازی کنم.
منو یادته؟
تو که منو نمیشناسی.
لالو، لطفا.
این احمقها فقط سعی دارن منو زندانی کنن.
سلام.
بهتره همتون از ملک من گم شید بیرون!
این بچه رو دیدی؟
حالا.
هرگز او را ندیدهام.
خب، اون بهمون گفت که چند روز پیش اومده اینجا
تا مواد مخدر را از وجودت پاک کنم.
اون بچه به خاطر اون آشغال تو اورژانس مُرد .
برو با رئیس پلیس من صحبت کن.
No comments yet. Be the first to leave one.