Prvních 200 řádků.
زیرنویس از عرفان
میتونم چیزی برات بیارم؟
...یه مقدار
...آه
...بیسکوئیت بادومی خوشمزه - خوراکی نمیخوام، خانم واردول -
چند تا جواب میخوام
...بله، البته. آم
.ازم پرسیدی چی هستم، ولی خودت میدونی به باور من مدتی هست که میدونی
...تو یه - یه جادوگر، بله -
این همه مدت داشتی بهم دروغ میگفتی؟ - ازت محافظت میکردم -
سعی داشتم اینکارو کنم
از دور زیر نظرت داشتم - من رو زیرِ نظر داشتی، چطور؟ -
از یه طلسم... بلوربینی استفاده کردم
روی آینههاتون
اینطوری بود که میدونستم لطف بتیبت شامل حالت شده
داشتي جاسوسيِ من رو ميکردي؟ و جاسوسی خانوادهـم؟ چرا؟
نه. بنظرم بهترین کار اینه که جواب این سؤالها رو در محضر کشیش اعظم بدی
سابرینا، خواهش میکنم، این ادوارد بود که ازم خواست مراقبـت باشم
راجع به پدر من چی میدونی؟
...من
دستیار اون بودم
...دانشآموزش، بعد
منشیـش
زمانی که کشیش اعظم کلیسای شب بود؟
بله
لطفاً بشین
...من، آه
به دنبالـش بودم
...از محفل خودم اخراج شده بودم
کلیسای سایهها، در نیوهمپشایر
متوجهی، عاشق یه فانی شده بودم و نامزد شده بودم که ازدواج کنم
،احمقانه بود، ولی... وضعم این بود یه جادوگرِ بدون محفل
بدون داشتن کسی که بدبختی من رو درک کنه ...هیچکس، به استثنای
پدرم
،رفتم دم در خونهـش مشتاق بودم به شاگردیـش پذیرفته بشم
،ادوارد اسپلمن
که میخواست کلیسای شب رو اصلاح کنه
قوانینـش رو تغییر بده تا جادوگرها و فانیها بتونن بدون بدنامی با هم ازدواج کنن
اون و مادرت پیشگام میشدن - ولی بعدش مُردن -
هواپیماشون سقوط کرد
،پیش از اون سفرِ بدشگون
ادوارد من رو مسئول ...مراقبت از تو
تنها دخترش کرد
برای همین تشویقم میکردی ،انتقالی بگیرم
چون تمام مدت میدونستی دارم راجع به چی حرف میزنم؟
رفتن به آکادمی؟ تعمید شدن؟
بله. دقیقاً
...درک نمیکنم. اگه ،عمههام داشتن ازم مراقبت میکردن
چرا پدرم ازت خواست که تو هم همینکارو بکنی؟
محتاط بود، بیش از حد محتاط بود
،مخصوصاً وقتی پای تو وسط بود نور چشمش
،من نامرئی
ولی در حلقهی محافظت اطراف تو همه جا حاضر بودم
چرا باید با اینکار موافقت کنی؟
متوجهی، من عاشقـش شده بودم
من رو ببخش، سابرینا. خواهش میکنم - تو درست عین اونی، خانم واردول -
،یه سری راز رو ازم مخفی نگه میداری من رو بازیچه قرار میدی
تعهد خودت رو نسبت به خانوادهی اسپلمن تمام شده در نظر بگیر
،از این لحظه به بعد بهم نزدیک نمیشی
میتونیم خانم واردول رو ،هم به لیست دروغگوها
خائنها و جاسوسهای توی زندگیـم اضافه کنیم
خوششانسی بود که اون داشت جاسوسی تو رو میکرد، دختردایی
وگرنه، ممکن بود هنوز همهمون توی کابوسهای بتیبت گیر افتاده باشیم
بعد دوباره، یه جورایی هنوز گیر افتادم، مگه نه؟
امبروز؟
میتونم پیشنهاد بدم فرض بر بیگناهی اون بذاری؟
توانـش رو ندارم
پدرم من رو فریب داد
عمه زلدا من رو فریب داد. الانم معلمم؟ - بسیار خب، پس -
یه ذره از موهاش رو بهم بده اونوقت کاری میکنم تمام دندوناش بریزه
هنوز مطمئن نیستم چیکار کنم
یه چیزی رو مطمئنم
...تمام آینههای خونه رو از
طلسمهای خانم واردول پاک میکنم
دیگه خبری از جاسوسی نیست
تو بزدلی، پسر
،روحـت مملو از ترسـه
و بخاطرش میمیری
هنوز بیدار موندی داری چیکار میکنی؟
...آه - تو خوبی؟ -
اگه بابا ببینه تا این ساعت بیداری عصبانی میشه
...آره، آه
مشکلی نیست
،در این صورت شببخیر، خرخون
ایمانی در تو وجود نداره، دختر
،پس بعنوان مجازات
کور خواهی شد
روزالیند؟
چی شده؟
هیچی
...آه
فقط شیر رو ریختم زمین
...تو نفرتانگیزی، دخترهی پسرنما
و اون تو رو میزنه
،آم... بخاطر نداشتن تجربه برای شور و اشتیاق آرایش میکنم
من، آه تقریباً با همهی آدما جور میشم
من... عاشق خوندنم
.آم، عاشق یه گپ خوب هستم شیرینی پزیم حرف نداره
و، آه، باید بگم طرفدار پر و پا قرص شما هستم، دکتر سربروس
عاشق مجریهام تو ژانر ...ترسناک هستم، متوجهاین. آم
سونگولی، آم، کنت گور دول، ومپیرا
.توی انگلیس از این دسته اشخاص نداشتیم ولی من یه کلکسیون عالی روی ویدیو دارم
میدونین که من بعنوان گزارشگر هوای ...گریندیل کارم رو شروع کردم
گزارشکر وضع هوا، آره
خب، این روزها، تقاضای زیادی ...برای مجری ژانر ترسناک نیست. آه
اوه
،برای پرداخت هزینهها من این محل رو باز کردم
یه کتابفروشی برای آدمهای عجیب و غریب و محروم شده
میتونم یه سؤال ازتون بپرسم، هیلدا؟
بله
درمورد پوشیدن یه لباس مبدل در حالی که داری اینجا کار میکنی چه حسی داری؟
باشه
چی میشنوی؟ خواهر؟
قلبـش ضربان داره
شیطان رو شکر. چقدر مونده که بتونیم جنسیتـش رو مشخص کنیم؟
در بارداری خانم بلکوود هنوز یه مقدار زودتر از موعده
ولی یه نمونهی ادرار میگیرم و ببینیم چی میتونیم بفهمیم
فشار خون خانم بلکوود چی؟ یه خرده قبل امروز، احساس ضعف کرد
شاید بهتره به ما خانمها ،یه ذره حریم خصوصی بدی
تا بتونیم این معاینات رو ثمربخشتر انجام بدیم؟
.مشکلی نیست، فاوستس برو یه ذره حال و هوا عوض کن
بسیار خب
من بیرونم
برامون دوران سختیـه
دوران بارداریِ یه فرزند شب
باید لذتبخشترین 13 ماه زندگی یه جادوگر باشه
...موافقم. جز اینکه
قبلاً دو تا از بچههامون ...پیش از تولدشون
توسط خدای تاریکی به خونه فراخونده شدن
کشیش اعظم بهم گفت
واقعاً متأسفم
شوهرم یه پسر میخواد، خواهر زلدا
یه وارث مذکر
خب... اگه خواستهی خدای تاریکی همین باشه بزودی خواهیم فهمید
واقعاً زهره ترکم کرد - چه خبره، بچهها؟ -
چی زهره ترکـت کرده، سوزی؟
عموی سوزی داغونه
فراتر از داغون
،توی معدنها فروپاشی روانی داشت و از اون موقع داره دیوانهوار رفتار میکنه
به هاروی حمله کرده - چی؟ -
کجا بهت حمله کرده؟ - خونهی سوزی -
همین رو میخواستم بهت بگم - بابام دکتر خبر کرد -
شاید بهتره بجاش یه جنگیر خبر کنه
چی... این حرفت یعنی چی؟
داشتم به سوزی و راز میگفتم
جریان اون جونور که توی معدنها دیدم رو میدونی؟
جسی هم اون رو دیده
از کجا میدونی؟ خودش این رو گفته؟ - حرفای دیوونهوار زیادی زد -
گفت یه هیولا دیده
و بعد گفت میخواست روح هاروی رو بخوره
:نکته اینه که
...شاید هر چیزی که اون پایینـه یه
،اهریمنـه و اون... نمیدونم جسی رو تسخیر کرده
،هاروي، بيخيال، يعني
اصلاً چیزی بعنوان تسخیر شیطانی وجود داره؟ - یه چیز دیگه هم هست -
...آه
...یه جورایی احمقانه به نظر میاد
ولی انگار من عمو جسی رو ،دیشب توی خونهـم دیدم
،و داشت حرفای وحشتناکی بهم ...راجع بهم میزد، و
منم همینطور
منم
شاید... کابوس بوده
،کابوس نبود، برینا ،و جسی شاید جنزده نشده باشه
ولی قطعاً به نظر میرسه جنزده شده
خب، عموت هر طوریش که شده، سوزی
بهم قول بده به اونجا برنمیگردی، باشه؟
به حرفم اعتماد کن، گنج هم اونجا افتاده باشه پام رو نمیذارم
!سابرینا! صبر کن
توی کتابخونه قضیه چی بود؟ حرفام رو باور نمیکنی؟
راجع به چیزی که توی معدنها دیدم؟
،نه، من... باور میکنم یه چیزی دیدی
.ولی... 8 سالت بوده وحشتزده بودی
من ترسو نیستم، سابرینا - ...نه، البته که نیستی، ولی -
و میدونم چی دیدم - میتونه هر چیزی باشه -
...یه سایه، یا تخته سنگ. یعنی
دیشب چی؟
،اون چیزی که راز دیده چیزی که سوزی دیده چی؟ چیزی که من دیدم؟
امکان نداره تصوراتتون بوده باشه؟
همهش تصوراتمون؟
ازم میخوای چی بگم؟ - ازت میخوام حرفم رو باور کنی -
یا حداقل درمورد فکری که داری صادق باشی
چون بنظر نمیرسه که باشی
اوه، سابرینا
یه لحظه وقت داری؟ خیلی دلم ...میخواد به گفتگومون ادامه بدم از
بهتون که گفتم، خانم واردل
دیگه به حقیقتهای نصفه و نیمهی شما علاقهای ندارم
!عمهها! یه مشکل بزرگ داریم
شیطان ما رو از رفتار غلوآمیز یه جادوگر نوجوون حفظ کنه
مدرسه چطور بود، عزیزم؟
خوب بود، ولی عموی سوزی جسی توسط یه اهریمن تسخیر شده
اوه؟ از کجا این رو میدونی، عزیزم؟ - اوه، از کل دوستهام -
وقتی توی آکادمی بودم یا شاید وقتی داشتیم به بتیبت رسیدگی میکردیم
عمو جسی به هاروی حمله کرده
مجبور شدن دست و پاش رو ببندن
سابرینا موارد واقعی تسخیرِ ،شیطانی بسیار نادر هستن
علیرغم خدای دروغین و دستگاه تبلیغاتیـش که باعث شدن این باور رو داشته باشی
هنوز دکتر خبر نکردن؟
چون اول باید هر احتمال دیگهای رو رَد کنن
مثل صرع یا اسکیزوفرنی، سندروم تورت
عمهجونهام، دوستهای فانی من دارن راجع به شیاطین حرف میزنن
No comments yet. Be the first to leave one.