Prvních 191 řádků.
ما در فضا بدنيا اومديم
به ما گفته شده بود زمين غيرقابلِ سكونتـه
ولي در اشتباه بودند، از لحظهي رسيدنمون به زمين براي جونمون ميجنگيديم
برخي از ما به همين دليل داغون شدند
ولي اكثر ما هنوز پابرجا مونديم
،در جستجويِ باقيـه بازماندگان آركيم
سعي ميكنيم چيزي واقعي و ماندگار از اين سرزمينِ غيرمسكوني بسازيم
يه خونه
،رهبران ما بر اين باورند براي زندهماندن
بايد با زمينيها صلح كنيم
ولي صلح اينجا يك مفهوم بيگانهست
من نميام تو
...كلارك
هر روز ديدن چهرههاشون
فقط به يادم مياره براي اومدنشون
به اينجا چه كاري كردم
ايكاش دوباره همديگه رو ببينيم
داريم به شهر نور ميريم
نديد بهم ايمان داشته باش، جان مورفي
"خوش اومدي،" تلونيوس سالها منتظر بودم
اسم من " اَ.ل.ي."ـه
.سعي كردم جلوي اَ.ل.ي. رو بگيرم واقعاً متأسفم
درِ خارجي بسته شد
يالا. يالا
!يالا
كريس" كجايي، پسر؟ "
كريس؟ كريس؟
!كريس
.ميدونستم خبر اشتباه بود
كار "چين" نبوده
احمق حرومزاده گذاشته اَ.ل.ي. آزاد بشه
كمكم كن. تشعشع اتمي داره ميرسه
بايد ببريمش بيرون مگر اينكه بخوايم با يه جسد زندگي كنيم
!زودباش، آه
،سعي كردم جلوي اَ.ل.ي. رو بگيرم ولي كنترل رو از دست دادم
واقعاً متأسفم
.سال 2051 بكا"، اَ.ل.ي. رو ملاقات ميكنه"
كريس، بايد برگردم سركار
داريم كار ميكنيم
اَ.ل.ي. ميخواست كه يه سوپرايز باشه
سلام، بكا
كار كي بوده؟
.كار من بود كارم رو تأييد نميكني؟
همونطور كه ميدوني، فكر نميكردم
به شمايل احتياج دارم
ولي تو اين فكر رو داشتي
پس چرا خالقم نباشه؟
پس چرا خالقم نباشه؟
پس چرا خالقم نباشه؟
لطفاً فرمانِ اصليِ خودت رو شرح بده
فرمانِ اصليـم اينه كه زندگي رو بهتر كنم
...زندگي رو بهتر كنم
زندگي رو بهتر كنم
چطور ميخواي اين كار رو بكني؟
با حل كردن مشكلِ بنيادي
با حل كردن مشكلِ بنيادي
با حل كردن مشكلِ بنيادي
مشكل بنيادي چيه اَ.ل.ي.؟
جمعيت زياد
آم، جمعيت زياد؟
جمعيت زياد
آه، خب، بدون شك ترتيب اين قضيه رو دادي، مگه نه؟
86 روز گذشته
...آخرين بستهي غذاست، پس
واقعاً فكر نميكردم انقد دلم براي آرك تنگ بشه
،ولي... بگذريم، جاها اگه داري اين رو ميبيني
بدون شك يعني هنوز زندهاي
!پس گور بابات
اوه، زودباش
...من
...مم
درِ خارجي باز شد
وايسا! برگرد اينجا
!آه
"جان"
اومدي
جاها - خوش اومدي -
خيلي حرف براي زدن
و وقتِ خيلي كمي داريم
پيداش كردم، جان
شهرِ نور حقيقت داره
!گذاشتي زنده بمونم
خيليخب
زيرنويس از عرفان
،تو چنگش بودم ولي زيادي تهاجمي بود
هر چي تو بگي
به همين زودي داري تسليم ميشي؟
بخش 7 رو قراره نقشهبرداري كنيم
هارپر"، بيا قال قضيه رو بكنيم"
شورا ازت ميخواد اين رو بپوشي
من از مردم جنگلـم
يونيفورم تغييرش نميده
"الان اينجا خونهي ماست،" لينكلن
واسش جنگيديم
دوستان زيادي از ما بخاطرش مُردن
توي آرك، اين يونيفرم معناي متفاوتي داشت
اينجا، چيزيـه كه ما باهمديگه بهش معنا ميديم
خواهرم بلاخره اين رو درك ميكنه
دو به دو مبارزه كنيد، همين الان
هي، بخش 7، اين تو رو درست روي مرز قوم يخي قرار ميده
آره، ميدونم
فقط چون " آزگدا" بخشي از
ائتلاف فرمانده بوده، به اين معني نيست كه اونا به آتشبس احترام بذارن
من بايد تو اون گشت باشم - منم همين رو ميخوام -
همه ميخوايم، ولي تا زماني كه فرمانده موافقت كنه دستور كشتن تو رو برداره
بيشتر از ارزشت دردسرسازي
بعد از دو روز تازه رئيسشورا خوابيده
پس سريع ميگم
داريم به بخش 7 ميريم
بنظرم بايد كل واحد رو مسلح كنيم
اجازه داده ميشه، ولي قوانينـه
...درگيري همچنان شامل
واكنش غيركشندهست
مفهوم شد
بلامي"، بعد از جريان ماونتودر " حملهاي رخ نداده
الان سه ماه ميشه
مردم بر اين باورن كه اين صلح واقعيـه
سعي كن گند نزني بهش
بله، قربان
خيلي پيشرفت داشته
در حال پيشرفت كردنه
داشتم خواب ميديدم توي آرك هستيم
قبل از اينكه بچهها رو بفرستيم زمين
شايد كلارك توي بخش 7 باشه
ميتونيم يه گروه جستجوي ديگه بفرستيم
پيداش نميكنن
مگر اينكه خودش بخواد پيدا بشه
قربان، خانم
يه سري مريض بايد ببينم
قربان، الان يه سيگنال روي
يه كانال امن دريافت كرديم، 3 تا كليك
3 تا كليك
ميخواد ملاقات كنه
مانتي، چرا آماده نيستي؟
من آمادهم. ولي اون نيست
چه كنيم؟
اين دفعه بايد ولش كنيم
وضعش بهتر نميشه
مرگِ "مايا" داغونش كرده
به اين مأموريت نياز داره
يه دستش رو بگير
!يالا - اوه -
زيك"، گفتم اول بخش توليد "
بخش هنر خوب پيش ميره
مانتي، در اختيار تو
هي، آروم پيش ميره؟
از اونجا متنفرم
ميدونم
يه چيزي برات آوردم
« ايلياد »
گفتي قبلاً مامانت اين رو برات ميخوند
با خودم گفتم ازش خوشت مياد
خوشم مياد. ممنون
!هي
آروم باش
صبح تو هم بخير
نتونيم شليك كنيم به چه درد ميخوره؟
.ميتونيم، فقط براي كُشتن نميتونيم وضع همه همينطوره
اوكتيويا كجاست؟
داريم ميريم بيرون از ديوار
واقعاً فكر ميكني موقعيت رو از دست ميده؟
شرمنده. خيلي سرد بود؟
،تفنگ برات در كار نيست تا وقتي مستي از سرت بپره
نيازي هم ندارم
بياين شروع كنيم
مراقب خودت باش
دختره از سرت هم زياده - خفه -
.مراقب باش مانتي ممكنه دختره رو ذوب كنه
!بسه ديگه
ريون"، ببرمون بيرون"
گمونم پيداش كرديم
سعي كن عقب نموني
راه نداره
اگه بخواي صندلي جلو باشي
نميشه همينجوري ساكت بشيني
.هي، عيبي نداره مسير طولانياي داريم
هدايتگر راديويي مالِ آركـه
هي، اين بهترين قسمتش بود
كار كيه؟
ايستگاه كشتزار
چي؟ بعد از 4 ماه؟ چطور ممكنه؟
.ميفهميم كجا هستن؟
نگو مهموني رو از دست دادم
بخش 8
بخش قومِ يخيـه
قضيهش چيه؟
پروتكل ميگه بايد برگرديم خونه
بذاريم رئيسشورا تصميم بگيره حركت بعدي چي باشه
گور باباي پروتكل
رئيسشورا مال ايستگاه كشتزار نيست
.مانتي هست دوستپسر "ميلر" هم همينطور
No comments yet. Be the first to leave one.