Radioactive

Radioactive

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Radioactive 2019 720p BluRay YIFY
Komentář od Chris66001
من فقط زمانبندی رو درست كرد

Tagy

BluRay
720p
720
Zveřejněno: 2020-10-15
Stažení: 68
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ پاریس، سال 1934

‫«زیرنویس اختصاصی از فیلیمو»

‫مترجم: «TheFlashPoint»

‫مادام؟

‫مادام کوری؟

‫زنگ بزنید آمبولانس بیاد.

‫چی شده؟

‫عجله کنید، اون خیلی ضعیف شده.

‫- عه اینکه مادام کوری ـه! ‫- بله.

‫کتاب «دوکلو»؟ ‫(میکروب‌شناسِ معروف هم عصر مادام کوری)

‫بله.

‫شما به میکروب‌شناسی علاقمند هستید؟

‫من به اون علومی که در اونها به تغییر نگرشِ ‫اشتباهِ مردم پرداخته نمیشه، علاقه‌ای ندارم.

‫من «پیِر کوری» هستم.

‫سلام، آقای «کوری».

‫خدانگهدار.

‫ پاریس، سال 1893

‫مهمون دارید؟!

‫منم مزاحمتون شدم.

‫بله!

‫حالا وقتشه که بهمون بگید چرا مزاحممون شدین، ‫دوشیزه «اسکلودوسکا».

‫پروفسور «لیپمن».

‫میخوام به شدت اعتراض کنم!

‫دیشب، دوباره تجهیزات من جابجا شدن.

‫این موضوع، دلیل واضحی داره.

‫واضح‌تر از این حرف‌هاست! ‫این واقعاً یه جور بی‌احترامیه...

‫که توسط اون افرادی انجام شده که ‫در آزمایشگاه شما، به همراه من هستند.

‫اجازه هست جلوی این سوظن‌های ‫خیالیِ شما رو بگیرم، دوشیزه اسکلودوسکا؟

‫شاید بخاطر این بوده که تجهیزات شما، ‫فضای زیادی رو اشغال می‌کردن.

‫اگه تجهیزاتِ یه دانشمند، نمی‌تونه در مکانی ‫که بهش دعوت شده قرار بگیره، پس...

‫خب با این حرفتون موافقم. ‫ما وحشی هستیم، دانشمند نیستیم!

‫من فقط میخوام شما تضمین کنید که...

‫در این صورت میخوام ازتون درخواست کنم ‫که لطفاً آزمایشگاه من رو ترک کنید.

‫ترک کنم؟

‫اونجوری که دوست دارین، کار کنین.

‫ولی جایی ندارم برم.

‫پس مجبورید آزمایشگاه خودتون رو برپا کنید، ‫دوشیزه اسکلودوسکا!

‫بودجه‌ی کافی ندارم.

‫پس این موضوع که شما آینده نگری نمی‌کردین، ‫و مدام از من درخواست‌های مختلف می‌کردین،

‫به همه‌ی ما درس ارزشمندی رو میده.

‫شاید بخاطر این باشه که لهستانی‌ام؟

‫معلومه که نه!

‫یا اینکه چون من مرد نیستم!

‫آره خب، شاید علتش این باشه ولی «ماریا»...

‫ما الان توی پاریس هستیم و من ‫اسم «ماری» رو انتخاب کردم.

‫- بچه‌ت داره گریه میکنه. ‫- بله در جریان هستم.

‫خب حالا نمیخوای به فعالیت‌های مادرانه‌ت ادامه بدی؟

‫- ببخشید مادام. ‫- ممنونم.

‫ممنون.

‫چی میشه اگه بری یه سر بهش بزنی...

‫و ازش عذرخواهی کنی؟

‫این همه راه از لهستان اومدم تا اینجا، ‫تا بتونم به مطالعه‌ی علوم بپردازم.

‫نمی‌تونم ازش عذرخواهی کنم. ‫دیگه کاری با «علوم» ندارم.

‫میرم معلم میشم.

‫اوه، تو چقدر همه چیز رو شلوغش میکنی.

‫بچه‌ی خودت همه چیز رو شلوغش میکنه!

‫ماریا...

‫- عذرخواهی کن. ‫- نه، هرگز!

‫خودم یه راه پیدا می‌کنم.

‫نه.

‫لطفاً از ایستادنِ من در کنار خودتون، ‫برداشت خاصی نکنید.

‫شما همون خانمی هستید که توی خیابون ‫داشتید «دوکلو» میخوندین!

‫سلام.

‫من بغل تو وایسادم چون تو هم دقیقاً مثل من ‫خیلی ضایع هستی و...

‫من ضایع به نظر میام؟

‫...فکر میکنم اگه کنار همدیگه ایستاده باشیم، ‫یه مقدار از مقدار ضایع بودنمون کاسته میشه،

‫- من که احساس ضایع بودن ندارم. ‫- تا اینکه بخوایم جدا جدا وایسیم.

‫خب این تئوری هم به نوبه‌ی خودش جالبه.

‫من «پیِر کوری» هستم.

‫واقعاً خیلی از اسمت خوشت میاد! مگه نه؟ ‫این دفعه‌ی دومی ـه که داری میگی.

‫تو هم ماریا اسکلودوسکا هستی.

‫فکر نمی‌کنم اسمم رو بهت گفته باشم!

‫اون فوق‌العاده‌ست، مگه نه؟

‫رقاص رو میگم.

‫اگه دوست داشتی دوباره ببینیش، ‫باید بدونی که اسمش «لویی فولر» ـه.

‫کار تو بخاطر سپردن اسم دیگران ـه؟

‫اون به این رقص میگه: «رقص آتش.»

‫چرا؟

‫فکر می‌کنم بخاطر این باشه که ‫به روش زندگیِ شعله‌ها علاقه داره.

‫حق با توئه. اسمت رو بهم نگفتی. ‫ولی خودم میدونم.

‫به سه علت!

‫اول: تو از بین 23 دانشمندی که...

‫داخل دپارتمان هستن، تنها دانشمند زن هستی.

‫یه عدد اول هستم! ‫(عدد اول: یکی از مفاهیم ریاضی)

‫دو: شنیدم با پروفسور «لیپمن» سر و کار داشتی.

‫اسطوره‌ی بدنامی!

‫و سه:

‫مقاله‌ت درباره‌ی خواص مغناطیسیِ فولاد رو خوندم.

‫شامل نکات بی‌نظیرِ و برجسته‌‌ای هستش.

‫ممنونم.

‫حالا که شما اینقدر مهربون بودین،

‫باید اعتراف کنم که منم مقاله‌ی شما رو ‫در مورد تبلور خوندم.

‫که واقعاً هم، خیلی ازش لذت بردم.

‫ممنونم.

‫شنیدم که لیپمن چیکار کرده... ‫ تو رو از آزمایشگاهت انداخته بیرون. متاسفم.

‫نیازی به ترحم کسی ندارم، آقای «کوری».

‫- ولی اگه کمکی از دستم بر میومد... ‫- مشکلی واسم پیش نمیاد.

‫فقط محض اطلاع بگم من اصلاً قدردان نیستم، ‫چون دانشمند باید هوای دانشمند رو داشته باشه.

‫من توانایی بالایی دارم و کاری که دارم میکنم...

‫خب، هیچ اشکالی نداره که قدردان نیستید.

‫در ضمن، فکر می‌کنم لازم باشه اشاره کنم که ‫من قرار نیست معشوقه‌ی شما باشم.

‫همچین فکری به ذهنم خطور نکرده بود.

‫در ضمن تحملِ دخالت نابجا رو ندارم.

‫نباید بهم گفته بشه که آزمایش من ‫اینجوری بهتر میشه یا اینکه...

‫خب، من که از نشر علم لذت می‌برم، ‫و فکر می‌کنم که اگه با هم کار...

‫نمی‌تونم تحملش کنم!

‫خب پس باید یاد بگیری که تحمل کنی. ‫چون من از همکاری خوشم میاد.

‫من به کار تو علاقه نشون میدم...

‫و خوشحال میشم اگه تو هم به کار من علاقه نشون بدی.

‫دوشیزه اسکلودوسکا!

‫قبل از اینکه پشتت رو به تنها اتاقی بکنی ‫که قراره بهت ارائه بشه،

‫میشه حداقل بیای و ببینی کجا کار میکنم؟

‫معمولی ـه!

‫مارسل، آندره، موریس و پائول...

‫معرفی میکنم: ‫دوشیزه ماری اسکلودوسکا.

‫از دیدنتون خوشوقتم، دوشیزه اسکلودوسکا.

‫- خیلی چیزا از شما شنیدیم. ‫- جدی؟

‫احتمالاً آکادمی از دوتامون به یک اندازه متنفر ـه.

‫هر نوع پیشرفت چشمگیری از من دریغ شده،

‫پروفسور شدن...بودجه‌گرفتن...

‫چرا؟ خب خودمم خیلی مطمئن نیستم. ‫شاید حوصله‌شون رو سر بُردم.

‫شایدم ترسونده باشمشون. ‫ولی اونا هم بهم لطف چندانی نکردن.

‫تو دانشمندِ تقریباً مشهوری هستی.

‫خب دارم ازت درخواست میکنم که از این شهرت...

‫و فضای «معمولیِ» من استفاده کنی.

‫چرا اینو ازم میخوای؟

‫غریزه‌ام یه چیزی در موردت میگه.

‫غریزه، خیلی هم دلیل علمی محسوب نمیشه.

‫ولی بازم دلیل ـه!

‫بله.

‫بله، اینجا کاملاً نیازهای منو برطرف میکنه.

‫خوبه.

‫- چندین هفته‌ست داری اونو آزمایش میکنی. ‫- دارم بررسیش میکنم.

‫- دنبال چی هستی؟ ‫- وقتی حرف نمیزنم بهتر می‌تونیم نظاره‌گر باشم.

‫وقتی اورانیوم رو بررسی میکنم، متوجه میشم که...

‫تشعشعات کمتری نسبت به سنگ معدنش داره.

‫سنگ معدن اون از خود عنصرش قوی‌تره؟

‫دقیقاً.

‫- و من نمی‌تونم... ‫- حتماً یه ناهنجاری توی نتایج هست.

‫همین آزمایش رو 6 بار انجام دادم.

‫ولی با این وجود نتایج یکسان بود.

‫غریزه‌ی من بهم میگه که یه عنصر دیگه هست...

‫که نتایج رو تحریف میکنه.

‫فکر میکنی یه عنصر ناشناخته پیدا کردی؟

‫- اگه داری بهم میخندی پس... ‫- نه، بهت نمیخندم.

‫این خیلی هیجان انگیز ـه.

‫- ابزار اندازه‌گیریت، بدرد نخور هستن. ‫- تا الان که بی‌نقص کار کردن.

‫چطور ما میتونیم به اون ارقامی که میخوای ‫ دست پیدا کنیم...

‫در حالیکه اندازه‌گیریمون اصلاً دقیق نیست.

‫«مایی» وجود نداره.

‫به چیزی نیاز داری که بتونه در ابعاد میکروسکوپی ‫اندازه‌گیری‌ها رو انجام بده.

‫- نه، خواهش میکنم! ‫- چرا چرا. یه ایده‌ای دارم.

‫دنبالم بیا.

‫ بیمارستان پاریس

‫آقای کوری.

‫ببخشید، یه مقدار فاصله‌ش زیاد بود.

‫فاصله‌ی این سفر، منو درگیر خودش نکرده،

‫ولی مقصدش چرا!

‫این یکی از بهترین بیمارستان‌های پاریس ـه. ‫یک سری تجهیزات هستن که...

‫ترجیح میدم وارد بیمارستان‌ها نشم.

‫ولی تو یه دانشمندی!

‫ ماریا...

‫ ترسیدی؟

‫از چی؟

‫از بیماریِ من.

‫نه.

‫خوبه.

‫چون نیازی نیست بترسی.

‫تو می‌میری؟

‫اگه درمانم کنی، نه!

‫چطور می‌تونم درمانت کنم؟

‫می‌تونی منو ببوسی.

‫اگه دوباره منو ببوسی، قول میدم نمیرم.

‫ولی «برونیا» میگه...

‫خواهرت همه چیز رو نمیدونه.

‫منو ببوس.

‫حسش کردی؟

‫نه.

‫اون صدای جهان بود...

‫که داره به سمتی جدید میچرخه.

‫به سمت ماریا اسکلودوسکا!

‫نمی‌تونم حسش کنم.

‫دوباره منو ببوس.

‫حالا...

‫میتونی حسش کنی؟

‫آره.

‫آره.

‫فکر میکنم حسش کردم.

‫تو منو درمان کردی.

‫ببخشید. ‫بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم طول کشید.

‫حالت بهتره؟

‫به این نتیجه رسیدم که آزمایش من بدونِ ‫تجهیزات تو، کاملاً خوب پیش میره.

‫وقتی داشتیم روی کریستال‌ها کار میکردیم، ‫(کریستال‌های تبلور آب)

‫مجبور بودیم بارهای میکروسکوپی ‫رو اندازه‌گیری کنی.

‫و هیچ چیزی برای این کار نداشتیم.

‫تا اینکه اینو ساختم.

‫یه برق سنجِ چهار گوش ـه.

‫قابلیت اندازه‌گیریِ...

‫دقیقِ...

‫بارهای ریز الکتریکی در یه ماده رو داره.

More Farsi Persian subtitles for Radioactive

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left