Prvních 130 řádků.
تاريکي
تاريکي
تاريکي
تاريکي وجودمو
و من توش گرفتار شدم
و شمشيرهايي که تو بدنم فرو مي رن ، تا آخرين قطره ي خونم رو مي کشن و منو کاملا از پا در آوردن
و هنوز
و هنوز
من مي خوامش
پس
فرياد مي زنم
بذار فرياد تو تاريکي را بشکافه
من تو رو
من تو رو مي خوام
ارباب
امروز صبح من عصاره مخصوص عالي جناب رو براتون اماده کردم
عصباني شدي ؟
نه
با اجازتون
هانا ، فکر نمي کني نيمروهايي که مي پزي ، خيلي بدن ؟
پوسته ش شکسته و باز شده
بايدم همچين قيافه ي داغوني داشته باشه
در حالت عادي اين تبديل به چشم و ارگان هاي داخلي و پر مي شه
اما کاري مي کنم اينجوري نشه
هانا
تو خيلي ترحم انگيزي
کلود بهت نگفته ؟
يک پيشخدمت هرگز نبايد تو چشمهاي اربابش نگاه کنه
شرمنده
اگر تنبيهت نکنم کلود از دستم عصباني ميشه
سريع تميزش کنيد
انلود تريسي امشب واسه شام مياد پيشمون
و احتمالا مثل هميشه مي خواد تيغمون بزنه
اينبار ، با يه کشيش داره مياد
بنظر مياد درباره مدتي که توسط پري ها ربوده شدي بد گمان شده
بايد چيکار کنيم کلود ؟
من هر چيزي رو که اون ابله پير دوست داشته رو عوض کردم
... اون پرده هاي ترسناک و فرشي که نقش هاي عجيب داشت و تزيينات
مشکلي نيست
من موضوع رو سريعا حل و فصل مي کنم
واقعا ؟
بله سرورم
يک ، دو ، سه
حالا
من روزو به شب ، شکر رو به نمک ، زنده رو به مرده و آبي پر رنگو به طلايي تبديل مي کنم
پيش خدمت خاندان ترنسي بايدم اينطور باشه
درسته ؟
تو شگفت آوري کلود
من تا وقتي که تو رو داشته باشم به خدمتکار ديگه اي نياز ندارم
ولي فکر کنم اون گلهاي رز ، اينجا خوش آيند تر باشند
! اوله
بايد حالشو بگيرم
براي اينکه اينهمه راه تا اينجا اومدين ، ازتون سپاسگذارم پدر
شما هم همينطور " ويسکونت درويت " ... ممنونم که اومدي
اشکال نداره ... خودتو نگران نکن ... هر چي نباشه ، جناب تريسي بارها به من کمک کرده
توي اين روزگار سخت ، حتما دو برابر الطافشون رو تلافي مي کنم
و اين کمترين کاريه که از دستم بر مياد
پس شما گفته بودين که به " آلويس تريسي " رييس جديد خانواده بدگمانيد ؟
آره
پسر برادر من آلويس تريسي ، بمحض تولد ، دزديده شد
مادرش ؛ افسرده شد و خودش رو کشت
برادرم ، خيلي دنبال پسرش گشت
و تمام چيزهاي ممکن رو بکار گرفت
تا اينکه بالاخره آلويس به خونه برگشت
به همراه پيش خدمتي سياه پوش
کمي بعد ، برادرم بخاطر بيماي مسري از دنيا رفت و آلويس رئيس خانواده شد
فهميدم
و شما هيچ مدرکي براي اينکه اون پسر " ارل تريسي " باشه نداريد ؟
دقيقا
شما آدم حقيقت بيني هستيد و ويکونت عزيز هم بخوبي با رئيس قبلي خانواده آشنا بوده
مي خوام دوتايي حقايقي درباره اون پسر کشف کنيد
! عمو آرنولد
اوه ... آلويس
خداي من ! چه اشتباه بزرگي رو مرتکب شدين
چطور ميشه چنين زيبايي اصيلي در بدن پسري جوان وجود داشته باشه ؟
ولي مي بخشمت ... خداي من
آمين
اوم
! همه چيز دقيقا به همون شکل زمان زنده بودن اقاي تريسيه
يه اتاق بزرگ و درخشان و طلايي که عظمتش آدم رو ياد زيپانگو مي ندازه
بطور حتم اينطوره
من چيزي رو تغيير ندادم ... حتي گلهايي تزيني خونه رو
نمي خوام گرمي و عطر پدرم رو از ياد ببرم
واقعا که به پدرش علاقه داره
من مدت زمان زيادي رو توي يه دهکده سر کردم
که حتي اسمشو هم نمي دونستم
و اينکه چه مدتي اونجا بودم
نمي تونستم از اون دهکده خارج بشم و ازم مثل برده ها کار مي کشيدن
اوه ... خداي من
پسر ديگه اي هم در همون شرايط بود که من به چشم برادر کوچيکم بهش نگاه مي کردم
ولي ... يه شب
اين ديگه چيه ؟
بعد از اون شعله ها و جيغ هاي کر کننده ، يه تاريکي بوجود اومده بود
پيدات کردم
...صبر کن ... تو
مردي ؟
! نـــــــه
منو تنهام نذار
خواهش مي کنم
چي بسر اون دهکده اومد ؟
نمي دونم چون پدرم اومدو و منو از اونجا اورد
من تنها نيستم ... بالاخره تونستم عشقو بفهمم
اين چيزيه که من فکر مي کنم
ولي پدرم
غم انگيزه
اوه خداي من ... واقعا نمي تونم ببخشمت
ياس يک گناهه ... خدا هم دوستت داره
اگر مايل باشين ، خوشحال ميشم هر زماني که بشه ، بهتون کمک کنم
ممنونم
ولي همه چيز خوبه
من هنوزم عمو ارنولد رو دارم
اوه ... آره
مي دونيد که ... عمو آرنولد
چيو ؟
من واقعا نمي خوام اينقدر به صورتتون نزديک باشم
نفستون بوي گندي ميده
چچـــ ... چي ؟
بچه لعنتي
صبر کن عمو آرنولد
هان ؟
شما فقط بخاطر پول اومده بودين ... درسته ؟
بفرماييد ... اينهم پول
اين کاغذهاي کپک زده برام هيچ ارزشي ندارند ... حتي نمي تونم براي غذا دادن به بزهام ازشون استفاده کنم
بفرماييد ... اين اسناد املاک هم خدمت شما ... اسب هم بهتون ميدم
مي توني همشو برداري
اهاي ... پياده شو و برش دار
نگاه کن کلود
مثل اينه که دارن مي رقصن
بدبختا رو ، ببين چجوري دارن جمع مي کنن
کلود
No comments yet. Be the first to leave one.