Prvních 200 řádků.
ترجمه و تنظیم @ Matin78124
گذشته چیز خنده داری ـه.
ما دوست داریم که دو دستی بچسبیم بهش
ولی گاهی اوقات بهتره بیخیالش بشیم
گاهی اوقات بهتره ازش بگذریم
این دفعه چجوری میخوایم بلیط جور کنیم؟؟
-بهشون نیازی نداریم -کلاهم چی؟
-مگه کلاهم لازمم نمیشه؟ -فقط به دویدن ادامه بده
-ولی مگه مردم سعی نمیکنن من رو بُکشن؟ -گاس!
-داریم عقب میوفتیم -آره متوجه شدم
باید سریعتر بریم
تو باید سریعتر بری
ما باید یه راهی به داخل پیدا کنیم
اون چطوره؟
بیا خرسی،عجله کن
جپ! بیا دیگه!
جپ!
-نمیتونه از پسش بر بیاد -چرا میتونه،باید بتونه
- بیا ، مرد بزرگ! - سریعتر!
بجنب،تو میتونی!
بجنب
از پسش بر میای،بجنب مردبزرگ
بیا دیگه!
بجنب مردبزرگ،تو میتونی
نه
مردبزرگ!تو تونستی
نمیدونستم که مالِ این حرفا باشی
آروم باش
مردم اینجا زندگی میکنند؟
نه کاملاً،اینجا محل زندگی خدمه است
ما موفق شدیم.
ما پریدیم توی یه سواری
بدونه مسافر
بجز آدمایی که توی قطار کار میکنن
ممکنه یکی از اونا بیاد
باید توی یکی از اون تختخواب های واگن قایم بشیم
خیلی راحت میتونیم توی دیدشون نباشیم
هی گاس،بیا دیگه از اونجا بیا پایین
هی گاس
حدس بزن چی شده؟
ایستگاه بعدی ، کلرادو.
و گاهی اوقات،خب..
بعضی وقتا گذشته بیخیالِ ما نمیشه
برگرد به خونه ات
تو نباید اینجا باشی،بیا داخل
آشپزخانه سوخته
شما باید به ما کمک کنید،لطفاً
نه،من خوبم
من چیزی که واسش به اینجا اومدم رو به دست آوردم
اینجا یه فرمولی هست برای یه درمان، که مریضی رو از بین میبره
میدونم
اوه،من میتونم واست ردیفش کنم من یه دکترم
نه،فقط به کتاب نیاز داشتم
نه نه نه نه نه!
اگه بذاری بمیریم،هیچوقت این دارو گیرت نمیاد
هی
بیماریش واگیردار نیست
پس بگو ببینم،چرا اینجوریه؟؟
چون هیچوقت اون دورگه ای که میخواستیم رو برامون نفرستادید
جین دو
بله،متاسفانه دورگه هامون تَه کشیده بود
این چیزایی که راجب دارو میشنوم.. چی هست؟؟
اوه
فقط..
فقط برو به صفحه آخر
برو
دکتر بل در حال طرح برداری از
ژن دورگه ها بود تا دارو رو پیدا کنه ولی اون یه چیزی رو جا انداخت
در جفت بازها شکافهای کوچیکی وجود داره
که در توالی اونا کروموزوم وجود نداره.
چیزی که من بهش میگم"گوست دی ان ای"
ادامه بده.
من کد ژنتیکی رو دوباره بررسی کردم تا این شکاف ها رو پیدا کنم.
و توی اونا.. درمان نهفته
بذار حدس بزنم
هیچکدوم از اینا توی کتاب نیست
درسته
پس،اگه دارو رو میخوای
باید هردوی ما رو آزاد کنی
جانی
بله ، ژنرال
به دوستامون کمک کن تا آماده بشن
بله قربان.
ما شما رو به مکان های بهتری منتقل خواهیم کرد
جایی که هرآنچه نیاز داشته باشید.. واستون فراهمه
تو
خراب کاری نکن
قربان
هنوز نرسیدیم؟
چی گفتم؟
گفتی وقتی که از رودخونه بزرگ رد شدیم، اونوقت توی کلرادو هستیم
و تا حالا رودخونه ای دیدی؟
نه
-خب؟ -خب،ما هنوز نرسیدیم
پس اینقدر نپرس
هی،ولش کن
هی خرسی
میتونی بهم بگی گوگرو کجاس؟
-توی نقشه ام پیداش نمیکنم -آره خرسی،
گوگرو کجاس؟؟
مطمئن نیستم.
پس چجوری میخوایم مامانم رو پیدا کنیم، وقتی نمیدونیم گوگرو کجاست؟
نگران نباش،یه کاریش میکنیم، کُلی وقت داریم
گاس،یه لحظه بیا اینجا
-گاس،از لبه دور بمون -مشکلی نیست،حواسم بهش هست
میخوای یه چیز باحال ببینی؟
اونجا رو نگاه کن
اونا گورخر هستند؟
آره
ای کاش بابا اینجا بود تا این رو ببینه
بیا یه بازی کنیم
میخوای"من جاسوسم"رو بازی کنیم؟
چجوریه بازیش؟
خیلی خب،آسونه
تو یه چیزی رو نگاه میکنی و انتخابش میکنی مثل یکی از گورخرها
بعدش میگی"من با چشم کوچیکم از چیزی که با حرف(گ)شروع میشه،جاسوسی میکنم."
بعدش من باید حدس بزنم که به چی فکر میکنی،معقوله؟
اوه
گمونم. میشه من اول شروع کنم؟
من با چشم کوچیکم از چیزی که
شروع میشه با حرف..
(م) جاسوسی میکنم
موتورسیکلت؟
نه
کوهها؟ *Mountains*
تسلیمم
یک میمون.
میمون رو کجا میبینی؟
من بُردم
این بازی سرگرم کننده است
وقتی که کوچیک بودیم.. پدرمادرم این بازی رو انجام میدادن.
خواهرم بچه بود ولی..
اون به سمت چیزها اشاره میکرد و میخندید
نمیدونستم خواهر داری
شرط میبندم که دلت واسشون تنگ شده
خانواده ات..
آره
منم دلم واسه بابام تنگ شده
بهترین خاطره ات ازش چیه؟
روز تولدم بود.. وقتی که واسم سگ رو خرید
آره،وقتی بود که واسم سگ خرید..
همون سگ عروسکی ـت؟
بعدش وقتی که توی گلهای بنفش افتادم سگ هم اونجا بود
و من توی جنگل دنبالش کردم و اون من رو بُرد به دید بابام
و بابا بهم گفت که من باید بزرگ بشم و به چیزی این توئه اعتماد کنم
میشه ببینمش؟
منظورم سگه
-نه نه نه نه نه نه. -چی شده؟
سگم اینجا نیست،اون رفته نمیتونم پیداش کنم
-چخبره؟ -سگ رو گم کردم،اون اینجا نیست
اشکالی نداره،احتمالاً همین اطراف انداختیش
بقیه واگن ها رو میگردیم تا پیداش کنیم
تو هم شنیدی،درسته؟
یکی داره میاد.
قایم بشید،قایم بشید حالا!
بجنب،قایم شو
وایسا
کی اونجاست؟
الان توی دردسر افتادی
این قطارِ مسافربری نیست
گرفتمت
بذار برم!
یک لحظه صبر کن!
تنهاش بزار!
لعنتی
جیمی!
جیمی جیکوبز؟
"تی جی"؟
-اوه خدای من -تامی جپرد ! خودتی !
از دیدنت خوشحال شدم بابا
خوب شد که به موقع شناختمت،وگرنه ممکن بود صورت خوشگلت رو داغون کنم
به همین خیال باش
اینجا چیکار میکنی؟
میدونی،گفتم یه سفری برم..
مرد!
عالیه،حالا شُدید دوتا
خرسی،مشکلی نیست. میخوام به دوستم جیمی جیکوبِ خپل خان معرفیت کنم
خپل خان
-یادم رفته بود.. -من و جیمی باهم توپ بازی میکردیم
تو داری به بزرگترین دفاع آخرِ تاریخِ تیم گاردینز نگاه میکنی
فقط به این دلیلِ که تو من رو سر زبونا انداختی تو کاری کردی که من خوب بنظر بیام
من سرسخت تر بودم،ولی تو هم بد نبودی
این حقیقت نداره،این روزا هم سرم یجورای خنده داری گُنگ میشه
گاهی اوقات تمرکز کردن سخته
فکر کنم بهش میگن آسیب مغزی
صبر کن،پس احتمالاً به اون رفقا هم سر زدی،مگه نه؟
تروی؟ روکو؟
دیترین چطور؟
دیگه این اطراف نیستن رفیق
کنجکاوم بدونم اون بچه ها حالشون چطوره
اوقات خوبی داشتیم،مگه نه؟
آره خب
حالا روی قطار کار میکنی هان؟
اوه آره،از هرکسی که مارو استخدام کنه دستور میگیریم و وسایلش رو جابجا میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.