The Mohican

The Mohican (Le Mohican)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

The Mohican 2024 1080p WEB H264-MGE
Komentář od Taassof
ترجمه و زیرنویس: یوسف کارگر

Tagy

webdl
Zveřejněno: 2025-11-05
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No
FPS: 25

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ترجمه و زیرنویس: ‫یوســف کارگر

‫مردم ساحل، همه دیوونه شدن.

‫قدیما زمین‌های کنار دریا ‫رو به دخترها ارث می‌دادیم...

‫چون اون ملک‌ها به هیچ دردی نمی‌خوردن.

‫همیشه به نوه‌هام می‌گم...

‫بهتره برید و یه جای دیگه دنبال کار بگردید.

‫موهیکان

‫جوزف، حالت چطوره؟

‫هنوز هم شب‌زنده‌داری می‌کنی؟

‫ـ یه شات بزنیم؟ ‫ـ هنوز کارم تموم نشده.

‫آه لعنتی، امیدوار بودم یه ‫شرابِ پاستیس گیرم بیاد.

‫چرا این وقتِ شب اومدم دیدنت؟

‫ما به زمینِت علاقه داریم.

‫ـ اینجا زمینِ ساخت‌وساز نیست. ‫ـ مشکل تو نیست.

‫ولی من روی این زمین کار می‌کنم.

‫سی‌صد هزار تا!

‫- خب، من برم سراغ کارم. ‫- جوزف، بهش فکر کن.

‫روز بخیر. آقای فیلیدوری هستن؟

‫- شما؟ ‫- جوزف کاردلی.

‫- ایشون شما رو می‌شناسه؟ ‫- بله.

‫سلام جوزف، چطوری؟ ‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫- دو دقیقه وقت داری؟ ‫- البته.

‫باتِستی، به‌خاطر زمین، پیشت اومده؟

‫ـ آره. ‫ـ و چی گفتی؟

‫چی گفتم؟ ‫خب، تو چی فکر می‌کنی؟

‫گفتم باشه و تشکر کردم.

‫ـ تو هیچ‌وقت نمی‌خواستی به من بفروشیش. ‫ـ جوزف، داری خیال‌پردازی می‌کنی.

‫تو فقط می‌خواستی قیمت مرتع رو بهم بدی.

‫بهم قیمت زمین ساخت‌وساز رو میده ‫که حتی اینجوری هم نیست.

‫ضریبِ تبدیل رو می‌دونی؟ ۴۲.

‫اون ۴۲ برابر بیشتر از تو بهم میده.

‫تو ۱۰۰ پیشنهاد میدی، اون ۴۲۰۰. ‫تو ۱۰۰۰ پیشنهاد میدی، اون...

‫-فهمیدم. ‫-آره، اینجوری به نظر میاد...

‫- ازش پرسیدی چه قصدی داره؟ ‫- برام پشیزی اهمیت نداره، جوزف.

‫به این قیمت، خوشحال می‌شم حتی اگه یه کارخونۀ ‫شیمیایی اونجا عَلَم کنه. من بچه دارم.

‫تو تنهایی. ولی من بچه دارم.

‫خانوادۀ من چهار نسله که ‫نمی‌تونن از این زمین استفاده کنن.

‫و من باید ازش بپرسم که ‫می‌خواد باهاش چیکار کنه؟

‫یه چیزی بهت بگم جوزف: ‫این الان دقیقاً به درد من می‌خوره.

‫پس سوالی نمی‌پرسم ‫حتی اگه به مذاقم خوش نیاد...

‫جوزف... به این جور آدم‌ها نه نباید گفت.

‫اوه... چه اتفاقی!

‫- سلام ‫- سلام

‫سلام. تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‫می‌خوای بیرونش کنی؟

‫بشین.

‫- بچه‌ها کجان؟ ‫- خوابن.

‫- چیزی خوردی؟ ‫- آره

‫ـ نه، نخورده. ـ موش‌های کوچولوی من، شماها باید الان خوابیده باشید.

‫برو تو تخت، دیره.

‫- می‌خواستیم جوجو رو ببینیم ‫- خیلی خب

‫- سلام، موش‌ها ‫- سلام

‫خیلی‌خب، اما الآن، بدوید برید تو تخت.

‫چی شده؟

‫- هیچی. ‫- بگو خب.

‫ـ تا حالا دلت خواسته کار دیگه‌ای انجام بدی؟ ‫ـ غیر از چوپانی؟

‫نه... می‌خوای دیگه ادامه ندی؟

‫- نه ‫- پس واسه چی می‌پرسی؟

‫ـ هیچی، فراموشش کن. ‫ـ جوزف، خواهش می‌کنم.

‫- چیه، مریضی؟ ‫- نه، این...

‫- پول می‌خوای؟ ‫- نه

‫اتفاقی برا گله افتاده؟

‫خب پس چی؟

‫یه زنه.

‫کیه؟ به هرحال خودم می‌فهمم.

‫نمی‌تونم یه بار بیام بهتون سر بزنم؟

‫- کِی نرده رو شروع می‌کنی؟ ‫- فردا.

‫کمکت می‌کنم، باشه؟

‫- نه ‫- چرا

‫اینم از خواهرزاده‌ات.

‫سلام

‫-سلام ‫-اوه، تو اینجایی؟

‫همین الان رسیدم.

‫- همه‌چی خوبه؟ ‫- آره

‫- جوزف، داییِ‌ام. ‫- سلام

‫پسرعموم پیر. اینم لو که اولین بارشه میاد کُرس.

‫- خوش اومدین ‫- ممنون

‫ـ امروز هوا برای ساحل مناسب نیست؟ ‫ـ نه.

‫عجب جای باحالیه، ‫حتی بزهای شما هم ویوی دریا دارن؟

‫- نه، فقط مال اون. ‫- مال شما نه؟

‫نه، مال من تو کوهستانه، مثل بقیه.

‫اون اینجا آخرین موهیکانه.

‫- چطوری؟ ‫- خوبم

‫- تتوی جدید داری. ‫- آره، یه دونه دیگه هم اینجاست.

‫- این چیه؟ ‫- یه زنه با یه تفنگ.

‫چیه، خوشت نمیاد؟

‫- من بزغاله‌ها رو نشونش میدم. ‫- خوبه

‫لبخند لطفاً!

‫این چه کوفتیه؟ گمشو!

‫بزغاله‌های کُرسی: ‫طبیعی و شرور.

‫اینو نمی‌دونستی؟ فکر می‌کردم بهترین دوستته.

‫ـ خب؟ ‫ـ راستش وقتی کوچیک بود،

‫همیشه پیش بزهای پدربزرگ بود. ‫واسه همین بوی اونا رو می‌داد.

‫بامزه بود، اما متأسفانه بوی بدی هم می‌داد.

‫ـ یه جورایی شنل‌خاکستری بود. ‫ـ شماها همیشه بهم می‌گفتین"دختر سفید".

‫ـ چرا؟ ‫ـ اینجا به دنیا نیومده بود.

‫ما که وحشی نیستیم.

‫نمی‌خوام تا آخر هفتۀ بعد صبر کنم!

‫شرابمون رو می‌خوریم و میریم می‌خوابیم.

‫- اونا باز اومدن؟ ‫- شروع نکن.

‫وقت تحویل شیفت که برسه، ‫دیگه آروم می‌گیریم.

‫ـ نه، بوی کمین میده. ‫- آبروی منو می‌بری.

‫- اون دربارۀ من چی فکر می‌کنه؟ ‫- می‌خوای گوشی‌ام رو بهت قرض بدم؟

‫ـ با منی؟ ‫ـ این چیزها هنوز هستن؟

‫ـ منظورت چیه؟ ‫- فقط اراذل از این چیزا استفاده می‌کنن.

‫- فکر می‌کنی خیلی باهوشی، ها؟ ‫- شاید باشم.

‫دیدیمتون، چیزهاتوت رو گرفتین. ‫پس می‌تونید الآن برید.

‫- مشکلی داری؟ ‫- باید طرفت رو انتخاب کنی.

‫ـ داری تهدیدم می‌کنی؟ ‫ـ شاید.

‫ـ داری تهدیدم می‌کنی؟ مگه نه؟

‫ـ بسه! ‫ـ چی، بسه؟

‫- مارک، آندریا، برید دیگه. ‫- بریم.

‫امروز بازم ویلاها میرن رو هوا. ‫اینو می‌خوای؟

‫دوباره همدیگه رو می‌بینیم، ‫فقط من و تو، قول میدم.

‫آره. ‫ـ تو واقعاً مزخرفی، ژان‌مارک.

‫- چی شده؟ ‫- حوصله شون رو ندارم.

‫اما این تو بودی که شروع کردی. ‫پسرها به تو کاری نداشتن.

‫خب، آلکس، من میرم بار رو باز می‌کنم، ‫دوباره بیارشون.

‫آره، آره، عالیه.

‫ـ اینجا چه خبره؟ ‫ـ ولش کن، خیلی پیچیده است.

‫- ما برای این کار زیادی خنگیم؟ ‫- ربطی نداره.

‫اونها می‌خوان مبارزۀ مخفی رو ‫در سنت پدرانشون ادامه بدن.

‫ـ اما ما باید به جلو نگاه کنیم. ‫ـ با بتن‌ریزی ساحل؟

‫- اونجا که جای کافی هست. ‫- نه، اصلاً.

‫این یارو هیچی از شراب حالیش نیست، ‫ولی داره واسمون سخنرانی می‌کنه.

‫اون واقعاً خوبه.

‫تا حالا یه دونه انگور هم نچیده، ‫ولی لیوان رو اینجوری می‌چرخونه.

‫رفیق، یکم خودتو کنترل کن...

‫این حالت انگشت‌های ‫نوک‌تیز دیگه چه صیغه‌ایه؟

‫ـ شراب نباید گرم بشه. ‫ـ فکر می‌کنی کی هستی؟

‫- این که کاملاً عادیه. ‫- چی می‌خوای به من بگی؟

‫که شرابِ تو خوبه، همین و بس.

‫- اینجا واقعاً قشنگه. ‫- اوه، آره.

‫ـ آره، خیلی قشنگه. ‫ـ پاریس هیچی نیست.

‫- من هیچ‌وقت اینو نگفتم. ‫- می‌دونم.

‫- بریم یکم شنا کنیم؟ ‫- البته.

‫- آب گرمه؟ ‫- آره، تقریباً.

‫- اون کیه؟ ‫- خاویر پیِتری.

‫جدی؟

‫آروم‌تر حرف بزن و این‌قدر زل نزن.

‫چه مهمون‌های خوبی داری.

‫می‌خوای بهم بگی چطوری مغازمو اداره کنم؟

‫اون کلی پول اینجا خرج می‌کنه. ‫و هیچ کاری با من نداره.

‫- می‌بینی چی داره کُرس رو نابود می‌کنه؟ ‫- آروم باش وانینا. تو اینجا تو تعطیلاتی.

‫این آدم‌ها دارن به ما هم خوبی می‌کنن.

‫- شما پاریسی‌ها انگار همه‌چی رو می‌دونین. ‫- داری ما رو احمق نشون میدی.

‫- اسم من لو هست. ‫- نه، لو. پسرها احمق نیستن.

‫فقط همینه، اون پسر خوش‌تیپ، یه قاتله.

‫دیگه داری زیاده روی می‌کنی. ‫لو دربارۀ ما چی فکر می‌کنه؟

‫میخوای بگی کُرس خطرناکه؟ ‫توریست‌ها چقدر...

‫- اینجا تهدید شدی؟ ‫- نه

‫ـ جدی، تو در خطری؟ ‫ـ بس کن!

‫ما آدم‌های معمولی باهاش کاری نداریم.

‫اونا زندگی‌شون رو انتخاب کردن ‫و حالا دارن همدیگه رو می‌کشن.

‫این به تو ربطی داره؟

‫میشل اون تو منتظرته.

‫آه، جوزف!

‫در باز بود، برای خودم یه قهوه درست کردم.

حالت خوبه؟

‫بیا پیشم بشین.

‫متأسفانه تماس‌ها رو جواب نمی‌دی، ‫برای همین گفتم بیام یه سری بزنم.

‫-خب، اوضاع چطوره؟ ‫-هیچی تغییر نکرده.

‫آخ جوزف، اینطوری که نمی‌شه.

‫گوش کن جوزف. پای منافع بزرگی وسطه،

‫منافعی که از درک تو خارجن، ‫و حتی من.

‫اگه دست من بود، می‌تونستی بمونی.

‫اما خودت می‌دونی بزها چه جورین. ‫هرجا زندگی می‌کنن، هرچیزی می‌خورن.

‫کاش حداقل گوسفند پرورش می‌دادی.

اگه دست تو نیست، پس اینجا چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌فهمی دیگه.

نمی‌بینی که به یه ناهنجاری تو چشم‌انداز تبدیل شدی؟

من ناهنجارم؟

‫- من اینجا می‌مونم. ‫- بس کن! تو حق انتخاب نداری.

‫فهمیدی؟

‫- قهوه‌ات رو تموم کن، من کار دارم. ‫- همین‌جا بشین! بازی درنیار.

‫لازم نیست بهت بگم تهش چی میشه، ‫خودت خوب می‌دونی.

‫در رو ببند وقتی میری، باشه؟

‫بده من.

‫هی! میشل کو؟

‫صبر کن! کجا میری؟

‫هی!

‫وایسا!

‫هی، اون اسلحه داره!

‫حواست رو جمع کن، احمق!

‫«تماسِ ناشناس»

خودکارت رو برمی‌دارم، باشه؟

‫پیاده میشم.

‫- الو؟ ‫- جوزف‌ام. کجایی؟

‫- تو راهِ ساحل. ‫- شنیدی؟

‫آره. چطوری؟

‫ـ خوبم. ‫ـ کجایی؟

‫بِی‌کالا روسا.

‫چه‌کسی دنبال آخرین چوپان بزهای کورسیکا است؟

‫چه خبر شده؟ ‫بهم زنگ بزن.

‫پیر، وانینام. جوزف چی شده؟

‫لطفاً تماس بگیر.

‫کارآفرین میشل باتستی، ‫برادرزادهۀ چارلز باتستی.

‫جسد در طویلۀ بزهای جوزف کاردلی پیدا شد.

‫ظاهراً بین این دو مرد دعوا شده بوده.

‫کارِدِلی کمی‌بعد در ‫ساحل آم‌سانتامانزا دیده شد.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left