Prvních 167 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!لعنتی! همشون خراب شدن؟
چرا؟ چطور همچین اتفاقی افتاده؟
.همه جا نم داده
چرا زودتر نفهمیدیم؟
به ذهن هیچکس نمی رسید توی این فصل .بارون شدید بیاد یا سقف اینجا چکه کنه
.اینجوری از هیچکدوم اینا نمی تونیم استفاده کنیم
.به موقع برای جشنواره آغاز مقدس آماده نمیشیم
.گریه نکن، سرپرست پیشه ورها
.کالینز سان
فقط باید یه راه چاره پیدا کنیم، نه؟
.درسته
!اینارو دوباره آسیاب می کنیم
.شکرها رو ببرید کنار کوره تا رطوبتشون رو بگیریم
!لطفا یه نفر هاون ها رو از کارگاه بیاره
!سریع باشید! هرطور شده تا قبل از پایان روز برگردید
!چشم
Marie :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
همه چیز رو به راهه؟
.از چیزی که فکر می کردم بدتره
خیلی از قسمتای این قصر آسیب دیدن ...فکر می کردم اینطوری بشه ولی
دارید دوباره آسیابشون می کنید؟
میتونم از کارگاه خودم یا رادکلیف .شکر نقره ای براتون بیارم
.میدونی که ما هیچوقت همچین چیزی نمی خوایم
به موقع تمومش می کنید؟
.می کنیم
!کارتون عالی بود بچه ها
.فعلا برید استراحت کنید .کار اصلی از فردا شروع میشه
.بارون بند اومد
.آره، بند اومد
اگه شب خشک بشن، صبح .میتونیم چندتا بشکه آسیاب کنیم
.آن، باید بری بخوابی .من حواسم به کوره هست
.نمی تونم همچین کاری کنم
ولی خوب نیست یه دخترو مجبور کنی .به خودش بیش از حد فشار بیاره
.من سرپرست پیشه ورهام
.خیلی خب، پس نوبتی میریم
...جشنواره آغاز مقدس
به نظرت واقعا می رسیم به موقع تمومش کنیم؟
...خب راستش
با وجود حرفایی که به ویکنت زدم .خیلی مطمئن نیستم بتونیم برسیم
حتی اگه بتونیم شکرو دوباره آسیاب کنیم
.درست کردن و سرهم کردن قطعه ها وقت میبره
.فقط اگه یه پیشه ور بامهارت دیگه داشتیم
فکر میکنی کیث بیاد؟
.امکان نداره. رادکلیف دونو هرگز موافقت نمیکنه
.وفاداری به تشکیلات خودت همینجوریه دیگه
اوه، کس دیگه ای نیست؟
یه کسی که بامهارت باشه و ...عضو کارگاهی هم نباشه
!اوه! کت
.اون الان یه مغازه توی سنت غربی داره
.احتمالا به زور یکی دو تا سفارش داشته باشه .آن اگه تو ازش بخوای مطمئنم قبول می کنه
!آره. تا عصر با خودم میارمش
.من حتما به نوآ سر میزنم
.لطف می کنی
.بریم
.باشه
.همه باهات سرد برخورد میکنن
.حتی وقتی حسابی نگرانشونی
.همیشه همینطور بوده .دیگه عادت کردم
.ظاهرا مثل همیشه علاقه اش به کار کمه
.خب، از دفعه پیش که بهتره
.ببخشید
.سلام، بنجامین
.چه عجیب. تو شبیه آنی
چون خودشم. خیلی وقته ندیدمت، نه؟
.اوه، غافلگیرم کردی همچین جایی چیکار می کنی؟
راستش اومدم از کت یه خواهش بکنم. هستش؟
.اون اینجاست
!کت! یه مهمون دوست داشتنی برات اومده
مهمون؟
!شما دوتا
پسش گرفتی؟
.بله
.به خاطر کمکت ممنونم
.نیازی به تشکر نیست. من که کاری نکردم
این همه راه اومدی که همینو بگی؟
.نه. راستش، یه خواهشی داشتم
خواهش؟
الان دارم به عنوان سرپرست پیشه ورها .برای کارگاه پیج کار می کنم
!وای، این عالیه! سرپرست پیشه ورها
ما برای ساختن شیرینی های شکری جشنواره آغاز مقدس انتخاب شدیم
...ولی بعد از اینکه توی قصر برگ خاج مستقر شدیم
بارون شکر نقره ایتون رو خراب کرد، هان؟ .درمورد اون قصر میدونم
.آره. همشون مثل سنگ شدن .داریم دوباره آسیابشون می کنیم
و دارید به خاطرش زمان کم میارید
برای همین از من میخوای تا جشنواره آغاز مقدس
.یه دستی برسونم
میشه این لطفو بهمون بکنی؟
.نه
.من فقط چیزی که بخوام رو میسازم
.به علاوه، یه سفارش دارم دقیقا برای بعد از سال نو
.برای تولد اون خانم پیره توی آردفروشی
.اولویت من شاه یا کلیسا نیست. اون خانم پیره
خواهش میکنم، هیچ راهی نداره؟ !ما بهت احتیاج داریم کت
!گفتم انجامش نمیدم، پس نمیدم
.هی، کت سان
!شال
هی، یادت رفته خوشم نمیاد با پسوند "سان" صدام کنن؟
.یادمه
پس از قصد این کارو کردی؟
.آره از قصد گفتم
!میخوای دعوا راه بندازی؟
!و-وایسید، شماها
.هی، کت سان. شنیدم به ویکنت یکی بدهکاری
.به کت گفتم که وقتی اینو بگم تو قبول نمی کنی
.ولی بازم راضی نمیشد پس باهاش شرط بستم
.شرط سر اینکه میخوای من دخالتی بکنم یا نه
.حالا که باخته باید هرکاری میگم بکنه
.حالا که گفتی یادم افتاد
!من هیچی بهش مدیون نیستم !اون فقط یه اشتباه بود...همین
...فقط یه اشتباه لپی بود
ازت خواست چیکار کنی؟
...خ-خب
کاری که میخواست رو کردی؟
.نه
!کت
اگه راضیش کنیم از خیرش بگذره، بهمون کمک میکنی؟
از خیر خواسته اش بگذره؟
آره. هیو رو راضی میکنم بذاره من .به جاش ازت یه خواهش بکنم
!لطفا، من میخوام تو توی کار بهمون کمک کنی
چی؟
.جشنواره آغاز مقدس فقط برای پادشاه یا کلیسا نیست
.برای دعا کردن برای خوشحالی مردم هم هست
.اگه ما شیرینی های شکری خوبی بسازیم، شانس میاره
.اون وقت برداشت سیب شکری مثل امسال نمیشه
.گمونم بهتر از اینه که هرچی اون احمق گفت قبول کنم
...پس یعنی
!انجامش میدم
!شال! ممنون که حرف هیو رو یادم انداختی
از اونجایی که جفتتون احمق ها و کله پوکید
.امکان نداشت گفتگوتون به جایی برسه
.بازم، اینکه شال بهم کمک کرد خوشحالم کرد
!آن و شال رسیدن
!خوش اومدید
کت چی شد؟
!هیو! اون درخواستی که کت بهت بدهکاره...بدش به من
جان؟
این یعنی کت قبول نکرد؟
.و گفته اگه من بیخیال خواسته ام بشم بهتون کمک میکنه
.دقیقا همینه
.ولی لطفا، بدش به من
.قبول نمی کنم
.فقط وقتی دلش بخواد شیرینی شکری درست میکنه
الان میتونم مجبورش کنم هرکاری میخوام بکنه، میدونی؟
.ما به کت نیاز داریم
.من نمیخوام اونقدر لوستون کنم
.اگه انقدر میخوایش باید به دستش بیاری
.پس به دستش میارم
واقعا؟ میخوای مسابقه بدی؟
معمولا ویکنت سیلورشوگر
.جز به دستور پادشاه نمیتونه شیرینی شکری بسازه
.ولی وقتی پای مسابقه درمیون باشه فرق داره
!پس بیا مسابقه بدیم
.چه بی پروا
جدی میگه؟
.چالشتو می پذیرم، استاد سیلورشوگر، آن هالفورد
...داور هم میشه
.بذار ببینم
شنیدم یه پری اینجاست که .چون غذا نمیخوره حالش بد شده
.شیرینی هرکسی رو که بخوره، اون برنده اس
شیرینی برای نوآ؟
!خیلی خب، قبول میکنم
!عالی
.قبل از پایان شب شکر نقره ای و وسایلم رو بیار
!برای آن هم شکر نقره ای بیار
No comments yet. Be the first to leave one.