Prvních 200 řádků.
آنچه در «تابستانی که زیبا شدم» گذشت...
از وقتی که بچه بودم، خانوادهٔ من...
هرسال تابستون رو...
میرفتن خونهٔ ساحلی سوزانا.
ببین کی برگشته و چقدر هم بزرگ شده.
سوزانا بهم گفت وقتی که بدنیا اومده بودم...
میدونست که سرنوشتم با یکی از پسرهاش گره خورده.
همیشه امیدوار بودم اون کانرد باشه.
من به بلی یه دعوتنامه دادم...
تا توی مراسم پیشنماها شرکت کنه. حالا کدومتون...
توی رقص دوست داره همراه بلی باشه؟
حالا تو و جرمایا...
تو رابطهاین؟
اونها رسماً برادرن.
با هیچکدومشون قرار نمیذارم.
خودم همراه خودم رو پیدا میکنم.
تابستون امسال نمیدونم چی راجعبهت بگم...
دوستهای جدید پیدا کردی، دوستپسر داری. دیگه حتی نمیدونم...
- که کی هستی. - واسه همین با برادرم برنامه کردی؟
تا تلافی کنی؟
قلبم خیلی تند داره میزنه.
بهت حمله پانیک دست داده.
بهخاطر مادرمه.
میدونم که گفتی دوست نداری شیمیدرمانی کنی،
دوباره سمت شیمیدرمانی نمیرم.
وقتی برگشتیم بوستون به بچهها میگم.
چرا انقدر عوض شدی؟ انگار یه خبرهایی هست.
- به منم بگو. - بلی من به فکرتم.
واقعاً به فکرتم. فقط...
تو بهترین رفیق منی.
شده وقتهایی که دوست داشتم بیشتر از دوست باشیم،
فقط منتظر فرصت بودم.
خب، من چطور...
میتونم با جرمایا رابطهای رو شکل بدم...
وقتی قسمتی از قلبم هنوز برای برادرش میتپه؟
باهام مراسم میای؟
هی، مامان بهنظر حالش خوبه؟
دیدم مامان و بابات دارن راجعبهش حرف میزنن.
و مامانت بهنظر خیلی ناراحت میاومد.
هی، شماها جرمایا رو ندیدین؟
کانرد.
باید صحبت کنیم.
مهمه، دربارهٔ مامانه.
کل این مدت خبر داشتی؟
و بهم هیچی نگفتی؟
بهشون گفتم درمان رو شروع میکنم.
خوب میشی.
بلی ببخشید کل تابستون یه عوضیِ رو مخ بودم.
خب، تنهایی داشتی بارش رو به دوش میکشیدی.
ایکاش که بهم میگفتی تا مجبور نمیشدی.
هر اتفاقی که میخواد بیفته.
من همیشه به این خونه...
و آدمهاش برمیگردم.
مترجم: «امیر فرحناک» :::. MoreLikeGod@ .:::
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
اومدی.
اومدم.
باشه، فهمیدم شماها عاشق هماین.
بهش گوش ندین، شما دوتا باهم بینظیرین.
خونهٔ ساحلیمون نبودم.
من و کانرد هم باهم نبودیم.
و سوزانا فوت کرد.
دیگه هیچچیز مثل قبل نمیشه.
هی، این... این رو انداختی.
کانکلین. (فامیلی ایزابل)
چی؟
گفتم این رو انداختی کانکلین.
داری بازیهای گرسنگی رو...
- به فرانسه میخونی؟ - دارم سعیم رو میکنم.
نسخهٔ انگلیسیش رو تقریباً موبهمو بلدم،
واسه همون خیلی هم برام سخت نیست.
جالب.
ممنون.
فرار از رویاهات...
از زندگی با خاطراتت خیلی راحتتره.
هوشیار بودنه که سخته.
حس میکنم رویائه.
الان چی؟
جلوی خندهمو نمیتونم بگیرم.
میدونی تو قشنگترین لبخندی رو داری...
که تو عمرم دیدم؟
انگار کل صورتت برق میزنه.
کل تابستون میخواستم این رو بهت بگم.
یه چیزی رو...
باید بهت بگم.
نمیدونم چطوری بگم.
- ام... - خب، چی هست؟
یه فکریش میکنیم.
من... یه چند روز پیش...
جرمایا گفت بهم حس داره.
اوه...
واو، باشه.
تو چی گفتی؟
یه چندباری بوسیدمش.
پس، ام...
یعنی وقتی جفتمون اومده بودیم تو و تیلور رو...
کنار خیابون سوار کنیم...
و تو و جرمایا بیرون بودین...
- اون زمان باهم بودین؟ - آره.
میدونی، ولی موقعهایی بود...
که به خودم گفتم...
که یه حسی بین تو و من هست، بعدش...
- تو قاتی کرده بودی... - نه، میدونم.
- میدونم، ببخشید. شرمنده. - میدونم. درک میکنم.
تقصیر منه، میدونم.
تقصیر منم هست خب.
میخوای با من باشی؟
همیشه میخواستم.
خب، عالیه. با من باش پس.
چی؟
چیه؟ خندهداره؟
نه، ببخشید، آخه عجیبه.
تو خونهمون همه میدونن که من روت کراش دارم.
اون هم از وقتی که...
وایسا ببینم، وایسا، وایسا...
تو روی من کراش داری؟
گمشو.
تو همونی که میخوامی، بلی.
- دلم نمیخواد به جرمی ضربهای بزنیم. - منم همینطور.
من باهاش حرف میزنم.
شاید اونقدرها هم ناراحت نباشه. میدونی دیگه...
جریه. هیچوقت هیچچیزی رو خیلی جدی نمیگیره.
مثل...
مثل ما نیست.
اول خودم باهاش صحبت میکنم.
این رو مدیونشم.
باشه.
هیس.
یکی بیداره.
قدم زدنِ سرصبحی لب ساحل؟
آره...
اوهوم.
میدونستم. میدونستم.
من میرم.
- باشه. - خیلیخب.
بشین.
خب؟
مامان، بذار اول لباسم رو عوض کنم.
خیلیخب. از تابستون لذت ببرین.
نه ولی جدی قراره بترکونیم.
بهترین تیم چند سال اخیره.
واسه خودمون تاپهای نیمتنهٔ ست درست کردم.
مشخصاً صورتیان و چندتا زانوبند جدید هم گرفتم.
- اوه، زانوبند، تیلور. - خفه شو.
سلام، بلز.
هنوز هم واسه ثبتنام والیبال دیر نشده.
ام...
دبیرستان هم تموم شد، سلیطهها.
- ای جانم. - چه دلقکی هستی، استیون.
- چی؟ - هی، اگه منم قرار بود پرینستون برم،
همینجوری جیغ و داد میزدم.
- ممنون، اِوِلین. - بذار ببینم،
پرینستون قراره بری؟ چه خفن. نمیدونستم.
اوه، نمیدونستی؟ منم دوست دارم.
هی، هی، هی، هی استیون.
اسپایک، چطوری داداش؟
فردا جشن فارغالتحصیلی چه ساعتیه؟
گروه موسیقی ساعت ۱۰ میاد. من با خوانندهشون قرار گذاشتم.
آره، همونی که فاز «ماشین گان کلی» رو داره.
خواستم رأی منفی بدم نتونه اجرا کنه،
ولی فکر کنم ارزونتر از اون نتونستیم پیدا کنیم.
اوه...
خب، امشب جشن میای؟
نمیدونم...
بلی. بلی...
میتونم یه لحظه وقتت رو بگیرم؟
من برم.
- خیلیخب. - میبینمت.
- خدافظ. - ببخشید.
خدافظ.
بلی،
داشتم ریزنمرات پایان ترمت رو میدیدم،
دقت کردم دیدم که نمراتت...
اُفت شدیدی داشتن.
البته توی فرانسه همون ۱۹ رو گرفتی،
ولی با زبان فرانسه دانشگاهها نظرشون بهت جلب نمیشه.
اتفاقی برات افتاده؟
توی خانوادهمون یکی فوت کرده.
اوه، متأسفم این رو میشنوم.
ولی نمراتت کل سال ضعیف بودن.
حتی کاپیتانی تیم والیبال هم از دست دادی.
آره، مسابقات محلی حذف شدیم.
خیلیخب، تا حالا...
فکر کردی سال بعد کدوم دانشگاه میخوای درخواست بدی؟
خب، میدونم دانشگاههای برتر کشور نمیتونم برم،
ولی همیشه دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا هستش.
اونجا رفتن یهکم سخت نیست الان؟
بدون والیبال، فقط باید روی دانشگاههایی دست بذاری...
که توشون رقابت کمتره.
تاحالا «فینچ» به گوشت خورده؟
آره، یکی رو میشناسم که پاییز قراره اونجا بره.
یه دوست خانوادگی.
عالیه. خب، شاید بتونی یه سری بهشون بزنی و ببینی چطور جاییه.
فکر نکنم.
بیا داخل.
صبح بخیر، بلز.
- هی. - بیا اینجا ببینم.
خب، کل شب رو بیدار بودم و...
راجعبه شیمیدرمانیای که مامان انتخاب کرده تحقیق میکردم.
و بلی من... واقعاً امیدوارم.
No comments yet. Be the first to leave one.