Prvních 200 řádků.
...چهار سال قبل
قبلا زمانی که تاریکی شب ...از الان خیلی آبیتر بود
.هی، اوداساکو
.شرمنده سنسی
به یه گربه میگی سنسی؟
اون به نظر عاقل نمیاد؟
.وقتی مهمون دارم هم از جاش بلند میشه
!به هر حال، باید اینُ بشنوی اوداساکو
.امروز یه تیراندازی خفن بود
اوه؟
جلوی یه انبار داشتم
با یه گروه پر انرژی که یه کامیون مجهز به !مسلسل داشتن تیراندازی میکردم
.عجب تفنگی بود
این جراحات جدیدت برای چین؟
به خاطر تیر اندازیه؟
وسطش باید میرفتم دست به آب
.بعد چون خیلی عجله داشتم خوردم زمین
.که اینطور
.وقتی عجله میکنی همین میشه
.آره
...اسم اون دازای اوساموئه
.یک مامور اجرایی در مافیای بندر، یک سازمان جنایتکار
راستی، بقیه رو نگفتم
اونا بعد از اینکه یه تله گذاشتم و یه خورده .اذیتشون کردم گریه کنان فرار کردن
.اونا واقعا یه گروه تاسف برانگیز بودن
.ولی به لطف اونا بازم نتونستم بمیرم
...یه گفته بین مافیای بندر هست
بزرگترین بدبختی برای دشمنان دازای
.اینه که دازای دشمنشونه
لیست اعمالی که در تاریکی و خون انجام داده بود
.کافیه تا حتی اعضای مافیا رو هم به لرزه بندازه
.اون در اصل متولد شده بود تا یکی از اونا باشه
!اوه، پسر
یعنی راه قابل اعتمادی برای خودکشی هست؟
.شک دارم
اوداساکو؟
آدمی از مرگ میترسه و در عین حال .به سمت مرگ کشیده میشه
.مرگ به صورت بیانتها توسط آدمی در شهرها و ادبیات بلیعده میشه
.این رخدادی بینظیر در زندگی هر نفره که نمیشه مانعش شد
.این چیزیه که من میخوام
خب پس در ادامهی همین موضوع میشه یه فنجون وایتکس بنوشم؟
.نداریم
.اوه، باشه
پس یه کوکتل بر پایهی وایتکس چطوره؟
.اونم نداریم
.گمونم نمیشه کاریش کرد
.اوداساکو سان، باید دعواش میکردی
.چون تو هیچوقت اینکارُ نمیکنی دازای از مرز میگذره
!آنگو
.باید دعواش میکردی تا سرش به سنگ بخوره
.من امروز باید رانندگی کنم پس آب گوجه لطفا
.خیلی وقت بود ندیده بودمت
داری از کار برمیگردی؟
.روز بدی بود
.خرید اجناس قاچاق خیلی زمان برد
بعد از اینکه تا هشت چرخیدم
تنها چیزی که دارم تا برای تلاشهام .نشون بدم این ساعت عتقیه است
.این نتیجهی حدود 74% معاملات سه ماه اخیره
.اسم اون ساکاگوچی آنگوئه
اگه برای سازمانهایی که
.اون یکی از افسران اطلاعاتی مافیای بندره
هیچ برخوردی باهاشون نداشتیم 8% حساب کنم
تقریبا تمام اطلاعات طبقه بندی شده و حیاتی
.سودمون از پارسال 34% بیشتر شده
.موقع برقراری ارتباط با خارجیها از آنگو رد میشن
.شاید این به لطف جوونترین مامور اجرایی تاریخ سازمانمونه
سر اون به قدری اطلاعات درمورد مافیای بندر .داره که ارزشش حتی از طلا هم بیشتره
.خب، ممنون
.البته این جمع شامل معاملهی پر خطر امروزم میشه
باید به اندازهی ستارههای آسمون سازمانهای دشمنی باشن
.که میخوان اونُ برای اطلاعات شکنجه بدن
.این کاریه که نایزمند تلاش فوق العادهایه
.پس آنگو هم تو کارش خرابکاری کرد
خرابکاری؟
.آره، ما رفقای خرابکاریم
راستی حالا که بهش فکر میکنم میبینم که .ما خیلی وقته رفقای هم پیک هم هستیم
.ولی تا حالا نشنیدم تو درمورد کار غر بزنی اوداساکو
شنیدن داستانهای من به عنوان پایین رتبهترین
.عضو سازمان فقط حوصلهتونُ سر میبره
...بفرما بازم محافظه کار شدی
اینبار چیکار کردی!؟
من یه بچه که داشت
از یه منطقهی تجاری که بهمون برای حفاظت .پول میده دزدی میکرد رو تنبیه کردم
من نقش واسطه رو بین همسر و معشوقهی
.یکی از مامورین اجرایی شرکتهای پوششمون بازی کردم
در نهایت هم از شر بمبی که پشت یکی از .دفاتر مافیا پیدا شده بود خلاص شدم
!هی، اوداساکو
.بیا کارهامونُ عوض کنیم
!منم میخوام بمبها رو از کار بندازم
.تو نمیتونی از پسش بربیای
.آره، میری هوا
میرم هوا؟
هی، شنیدی آنگو؟
!اون گفت میرم هوا
!من میرم هوا
کارهایی که به پست من به عنوان پایین رتبهترین عضو میخورن
تا کجا میرم هوا؟
!نمیدونم
!اگه بخوای من میتونم بفرستمت هوا
.همهشون کارهای آشغالین که کسی دلش نمیخواد انجام بده
تو اینکارُ برام میکنی؟
.در واقع من آچار فرانسهی سازمانم
راستی
شما دوتا امروز برای ملاقات اومدین؟
.وقتی من اومدم دازای اینجا بود
من فقط یه حسی داشتم که
.اگه امشب بیام اینجا به شما دوتا برخورد میکنم
از ما چیزی میخواستی؟
.نه
فقط فکر کردم
.اگه بیام امشب ممکنه یکی از اون شبهای همیشگی بشه
.همین
به سلامتی چی میریم بالا؟
.هر چیزی خوبه
.من واقعا به دلیلی نیاز ندارم
.به سلمتی سگهای ولگرد
.به سلامتی سگهای ولگرد
هی، آنگو، تو کیفت دوربین نداری؟
.آره، ولی برای کاره
.بیاید برای یادگاری عکس بگیریم
برای یادگاری؟
یادگاری چی؟
.اینکه ما سهتا امروز اینجا جمع شدیم
.ولی ما سهتا همیشه اینجا برای نوشیدن میایم
.هرطور مامور اجرایی بخواد
.ازم خوب عکس بگیر
.از این زاویه گرفتنش باعث میشه خوشتیپتر به نظر بیام
دازای اوسامو
:توانایی دیگر انسان نیستی
ساکاگوچی آنگو
.من نمیخوام عکس بندازم
توانایی: گمراهی در گفتمان
اودا ساکونوسکه
:توانایی بیعیب
حالا چرا یهو هوس عکس کردی؟
فقط حس میکنم اگه الان نگیریم
دیگه چیزی نمیمونه که نشون بده .ما اینجوری با هم میچرخیدیم
.اوداساکو، دوربین
.و درست همونطور شد که اون گفت
اون روز تبدیل شد به آخرین روزی که ما میتونستیم
.اون چیز نامرئی که بینمون در اشتراک بودُ در یک عکس ثبت کنیم
.چون یکی از ما مدت کوتاهی بعد مرد
پایین رتبهترین عضو هیچوقت
.تحت شرایط عادی وارد مقر فرماندهی مافیای بندر نمیشه
کسی نمیدونه اون ازم چی میخواد
.ولی تاجایی که به این سازمان مربوط میشه، حرف اون مطلقه
.من اودام
.من اینجام چون رییس احضارم کرد
.من اودام
.رییس، اودا هستم
.دارم میام داخل
.یالا، الیس چان
.لطفا لباسُ بپوش
!فقط یه خورده
!فقط برای یه لحظه بپوشش
!نمیخوام
!هرگز
.یالا، الیس چان
لطفا امتحانش کن، باشه؟
.من کلی برای انتخاب کردنش فکر کردم
!به این چینهای قرمز نگاه کن
!شبیه گلبرگن
.مطمئنم توش عالی میشی
.من از لباسهای خوشگل بدم نمیاد
!ولی از این وضع ناامید کنندهات متنفرم رینتارو
.رییس
.به دستور شما اومدم
.خب، اودا کون
.بله، رییس
تو چیزی ندیدی، فهمیدی!؟
.بله، من چیزی ندیدم
شما برای کسی مثل من وقت گذاشتید
.با وجود اینکه مشغول لباس تن یه دختر کردن بودین
چرا صدام زدین رییس؟
...خب
.بیخیال
.من تو رو تنها به یک دلیل خبر کردم
.ازت میخوام یه نفرُ پیدا کنی
کسی رو پیدا کنم؟
از من، یه عضو عادی، اینُ میخواید؟
.من درموردت چیزهای خوبی شنیدم
.من به خصوص از تو میخوام ترتیب اینکارُ بدی
.فرد گم شده ساکاگوچی انگو، افسر اطلاعاتیه
.آنگو کون دیشب گم شد
.اون نرفت خونه
ممکنه به خواست خودش ناپدید شده باشه
.یا ممکنه دزدیده شده باشه .ما نمیدونیم ماجرا چیه
.همونطور که میدونی آنگو کون افسر اطلاعاتی مافیای بندره
سر اون پر از اطلاعاتیه که کافین تا
.ما رو له کنن اگه اونا رو بفروشه به سازمانهای دیگه
...هرچند
حتی اگه اینطور نبود
.آنگو کون برای من یک کارمند مهمه
.میخوام اگه اتفاقی افتاده کمکش کنم
.این نامهی نقرهایه
.بگیرش
اینُ به هر کسی تو سازمان نشون بدی
.بهت کمک میکنه
.تو حتی میتونی به ماموران اجرایی دستور بدی
.شنیدم با یک مامور اجرایی به نام دازای کون نزدیکی
No comments yet. Be the first to leave one.