Prvních 200 řádků.
.خودمُ رسما معرفی می کنم
.من چویی کانگ جوئم
.از ملاقاتت خوشوقتم
.نادوریم
قسمت چهاردهم
داری چی کار می کنی؟
چی کار می کنی؟
.متاسفم
.می دونم از من خوشتون نمیاد مامان بزرگ
.اما نمی تونم کنار وایسم
.فکر نمی کنم بتونم بدون نوه اتون نادوریم زندگی کنم
.دوریم، بشین
.همه چیزُ از جین جو شنیدم
.اون پسر، وارث گروه ته یانگه
خیلی شوکه شدید، درسته؟
.متاسفم که بهتون نگفتم
...دوریم
.من خوشم نمیاد
.تفاوت ما و اون آدم ها مثل آب و روغنه
.اگه شانس نیاری، زندگی برات خیلی سخت تر می شه
...مامان بزرگ
.همش به خاطر منه
،اگه به خاطر عمل من نبود
.تو قاطی این ماجراها نمی شدی
...همش تقصیر منه
.تقصیر من
.مامان بزرگ، اینطوری نگید
.شما هیچ تقصیری ندارید
...بچه ی بیچاره ام
.چقدر برات سخت بوده که این همه مدت همه چیزُ تو خودت بریزی
.مامان بزرگ
!خوش اومدید
...پدر- ...زمان زیادی گذشته-
.فکر می کنم چون مجانیه خوشمزه تره
.چرا اینطوری بهم خیره شدی؟ خجالتم می دی
.فکر نمی کردم دیگه هیچ وقت بتونم ببینمتون
بیشتر از هر کس دیگه ای شما بهم .اهمیت دادید و بهم اعتماد کردید
.واقعا متاسفم
.واقعا می خواستم ازتون عذرخواهی کنم
،اگه هیچ وقت وارد زندگیمون نشده بودی
.اونوقت اون نابخشودنی بود
.الان دوباره برگشتی و فقط همین مهمه
.همین برای من کافیه
...پدر
،می دونم بارها و بارها از نظر روحی و جسمی آسیب دیدی
.حالا دیگه راحت باش
.و اگه به چیزی احتیاج داشتی، به خودم بگو
.سوپتون داره سرد می شه. زود باشید بخوریدش
.باشه
.وای، واقعا خوشمزه است
.واقعا خوشمزه است
.وای، خیلی خوب درستشون کرده
.رنگش هم خیلی خوبه
می شه یکم ازش بخوریم؟
.خیلی خوب هم ادویه خورده- اون چیه؟-
.آقای رییس امروز برای نهار سری به رستوران خانم دوریم زدن
.و ایشون مقداری غذا فرستادن تا برای شام براشون سرو کنیم
.بیایید امتحان کنید. خیلی خوب درستشون کردن
.نیازی نیست
.فکر نکنم ازش خوشش بیاد
البته که نمیاد، این همه برنامه ریزی .کرده بود و همه چیز به هم ریخت
.مثل اینه که دنبال طلا بگردی و مس پیدا کنی
.یا شایدم دنبال مس بگردی و طلا پیدا کنی
.فکر کنم اینطور باشه
....توی یه لحظه جون یه آدم بی گناهُ گرفتم
واسه همین مامان فکر می کرد ازدواج حتما سر می گیره؟
،فردا روزیه که این پخش می شه
.اونوقت یه نمایش دیدنی به پا می شه
.یی کیونگ
.من بیشتر از هر کس دیگه ای می خوام خوشحالیت رو ببینم
،اگه خوشحالی چیزی بود که می شد تقسیمش کرد
.اونوقت هرچی داشتمُ بهت می دادم
هنوز نفهمیدی؟
.تو نمی تونی با آسیب زدن به بقیه خوشحال باشی
حسادت، عقده، طمع
.هر چی که می خوای اسمشُ بذار
.همونقدر که بهم آسیب زدن، منم همین کارُ باهاشون می کنم
گفتی می خوای خوشحالیمُ ببینی؟
اگه چویی کانگ جو و نادوریم بدبخت .باشن، همین واسه من به معنی خوشحالیه
...داداش تو چطوری
.این کارُ دارم به خواست چویی کانگ جو انجام می دم
.ازم خواست مطمئن شم هیچ جا نمی ری
،لازم نیست نگران این باشی که مامانم اینجا رو ازت بگیره
.چویی کانگ جو اینجا رو خریده
.پس می تونی بدون هیچ نگرانی ای اینجا بمونی
...اما- ...چویی کانگ جو-
.داره همه چیزُ به خطر می اندازه
.فقط برای اینکه تو رو به دست بیاره
منظورت چیه؟
.مادرم رازی رو میدونه
.و با این وجود چویی کانگ جو تو رو انتخاب کرد
.لطفا پرونده ها رو بذار روی میزم
این وقت صبحی اینجا چی کار می کنی؟
...اتفاقی توی رستوران افتاده
هی...چرا یه دفعه ای داری اینجوری می کنی؟
...توی یه محل کار فوق العاده حرفه ای
چرا بهم نگفتی؟
.همه چیزُ از داداش یی هیون شنیدم
چرا این کارُ کردی؟
.ممکنه همه چیزُ از دست بدی
.من تو رو دارم، نادوریم
.چون تو همه چیز منی
.پس توی این معامله نمی بازم
!تو کاملا واضح داری می بازی
!نگران نباش
.گفتی من باهوشم
.خودت گفتی خوب پیش می رم
من چویی کانگ جوئم. بهم اعتماد نداری؟
باشه...اگه کسی باعث شه اتفاقی برات بیوفته
.اونوقت من ازت مراقبت می کنم
.سخت کار می کنم تا رستورانُ توسعه بدم
.باشه. البته می دونی که این مجانی نیست
.بعدا باید با سودش بهم پس بدی
.متاسفم
.ممنونم
.متوجه شدم که حمایتتون از صنایع اوه سانگ رو متوقف کردید
.و همه ی ارتباطاتتون رو با تامین کننده های ما قطع کردید
فکر کردید این باعث می شه همه چیزُ تموم کنم؟- .نه-
.لطفا تمومش نکنید
.هر کاری می خواید بکنید
.فقط بدونید که ما هم هر کاری بتونیم می کنیم
.ما چیز بیشتری برای از دست دادن نداریم
.هم شرکت و هم یی کیونگ کاملا از هم پاشیدن
،حتی اگه به لبه ی پرتگاه هم برسیم
.تنها سقوط نمی کنیم
نمی دونم کی بیشتر از این ماجرا آسیب می بینه
.اما از یه چیز مطمئنم
که من سعی داشتم آسمونُ با دستام بپوشونم
،اون روز، اگه شجاعت اینُ داشتم که یه قدم جلو بذارم
.اونوقت الان اینجا نبودم
.بیایید همینجا رابطه امونُ تموم کنیم
...پس
می تونی هرچقدر می خوای شیک و باوقار رفتار کنی، اما
.آخر امروز تو فقط دختر یه قاتلی
کنجکاوم بدونم چه حسی داره که بقیه ی عمرت رو
.با این برچسبی که به اسمت می چسبه زندگی کنی
.اگه خیلی کنجکاوی می تونی از دخترت بپرسی
دخترت هم همین حس منُ نخواهد داشت؟
وقتی ماسکت بیوفته و همه ی اون نقشه های ظالمانه و رقت انگیز مادرش رو بشه
روزی می رسه که چیزی که الان گفتی
.به دختر خودت برمی گرده و از هم می پاشتش
!سریعا به آقای پارک بگو بیاد اینجا
.اول من ماسک تو رو کنار می زنم
.همین الان بفرستیدش برای رسانه ها- .بله-
و اون مردها، مطمئن شدی که دیگه هیچ وقت برنگردن سراغمون، مگه نه؟
.نگران نباشید. با چشم های خودم دیدم که رفتن ماکائو
،دلیلی که اینجا رو به روی شما ایستادم
.اینه که تاریخ شرم آور خانواده ام رو فاش کنم
.درستش اینه که خودمون اول اینُ قبول کنیم مامان
،اولش منم فقط می خواستم که حقیقتُ پنهان کنم
.اما فقط در صورتی می تونیم پیش بریم که گذشته امونُ بپذیریم
اگه نتونیم این کارُ بکنیم، اونوقت نمی تونیم
.هیچ کاری رو نه الان و نه در آینده انجام بدیم
.من به بابا می گم
.نه. من بهش می گم
.خودم می خوام بهش بگم
...عشق اولت
.همش به خاطر من بود
...به خاطر من...مامانم
...جون یه بی گناهُ گرفت
تو از کجا می دونی؟ مامانت بهت گفت؟
تو چند وقته می دونی؟
چرا هیچی نگفتی؟
.30سال پیش مادربزرگم جرمی مرتکب شد و جون بی گناهی رو گرفت
.ممنونم میونگ هی
.که گذاشتی این دنیا رو به سبکی یه پر ترک کنم
مامان...اگه توی زندگی بعدیمون همدیگه رو دیدیم
.اونوقت لطفا به عنوان دخترم بیا
می خوام حداقل ذره ای از چیزهایی .که بهم دادی رو برات جبران کنم
.هر گونه انتقادی رو می پذیرم
.از هیچ گونه تنبیه قانونی و حرفی دوری نمی کنیم
.ما عمیقا برای خانواده ی مرحوم اظهار تاسف و عذرخواهی می کنیم
.و تقاضای بخشش می کنیم
.چویی کانگ جو یه قدم از ما جلوتر بود
.حالا دیگه هر کاری کنیم فقط آتیشُ بیشتر کرده
پس اون یه تیکه از گوشت خودشُ بهمون داد و در ازاش استخونهامونُ جدا کرد؟
.چه مرد نفرت انگیزی
حالا چی می شه مامان؟
!نمی تونیم بذاریم این کارُ باهامون بکنه
.تمومش کن دیگه
خوشحالی که ما رو اینجوری می بینی اینطور نیست؟
حالا راضی شدی؟
.آره، شاید اینطوری بهتر باشه
...اگه بتونم جلوی تو و مامانُ بگیرم
.وقتی ناتنی باشی، بهتر از اینم نمی شه
!مادر
اگه فقط یه ذره هم کمکمون می کردی کافی بود، اما حالا چی؟
می خوای بشینیم و کسایی که عذابمون دادنُ فقط نگاه کنیم؟
!لطفا به خودتون بیایید
!کسی که داره ما رو عذاب می ده اونها نیستن، شمایید
داداش...الان چی گفتی؟
.حتما آقای پارکه. برو بیارش داخل
!مادر، خواهش می کنم- !نمی خوام بشنوم-
.اگه می خوای چرت و پرت بگی می تونی بری تو اتاقت
شماها کی هستید؟
شما ما جه ران هستید؟
.شما به جرم سوءقصد علیه نادوریم بازداشتید
.بگیریدش
دارید چی کار می کنید؟- .ولش کنید-
!درش بیارید! درش بیارید! مامان
No comments yet. Be the first to leave one.