Prvních 200 řádků.
من همین الان به دیدن خواهر جایشینگ رفتم
اون الان خیلی بهتر شده
بالاخره ، میتونم دیگه نگران نباشم و راحت بخوابم
علاوه بر این پیمان اتحاد ، من هدیه دیگه ای هم آماده کردم
برای شما ، برادر بو
بیارینش داخل
ای عوضی ها
چطور جرات داری با من اینقدر بی ادبانه رفتار کنی
میخوای بمیری؟
چو جن ، ساکت باش
ندیدی که من اینجا مهمون دارم؟
میدونم
شما باید مهاجمان رو بگیری و
همزمان از خواهر جایشینگ هم مراقبت کنی
برای همین ، من شاهزاده چهارم رو اینجا آوردم
اما من می دونم که هر دوی شما با هم کنار نمیاین
می ترسم که فرار کنه
برای همین ، اونو بستم
شما واقعاً خیلی دقیق هستید
فکر می کنم این ایده تو بوده تمام مدت
منو باز کن
چو یو جن
چرا اینجوری شدی؟
مدت طولانیه که برادرت رو ندیدی و حتی به اون سلام نکردی
چقدر بی ادب
می تونی یه کم ادب نشون بدی؟
ادب؟
یلو بائو نا دیوونه ای؟
اگه من با لرد بو مودب و مهربون باشم ، مثل آتیش و یخ میشه
هرگز باهاش کنار نمیام
تو تمام این سالها ، من به تو می گفتم که چقدر برادر بوی تو خوبه
چرا نمیتونم نظر تو رو در مورد اون تغییر بدم؟
واقعاً ارزش تدریس نداری
آخرین باره می گم
حالا منو باز کن
من باهاش برنمیگردم
تو
اعلیحضرت
فراموشش کن
شاهزاده چهارم رو باز کنید
برو کنار
برادر چهارم
حالتون چطوره؟
خوب
من قبل از این خوب بودم
همه چیز عالی بود
اما حالا که اینجایی ،
حال منم بده
سرم درد می کنه ، چشمم درد می کنه ، بینیم درد می کنه ، معدم درد می کنه
و حالا حتی موهام هم درد می کنه )) )
برادر سوم
فکر می کنم سرنوشت ما این نیست که کنار بیایم
اول ، من خودم می خواستم شما رو همراهی کنم
اما اتفاقی افتاد
در موردش شنیدم
باید تشکر کنم؟
اگه تو اومده بودی منو همراهی کنی ، کسی که حالا به سختی زنده مونده
به جای من شاهزاده خانم من بودم
چو یو جن
این خیلی زیاده رویه دیگه
این اواخر پلک من زیاد میپره
من این احساس شومو دارم
حالا ، می دونم که به خاطر توئه
اگه می دونستم نامه ای برای پدر می فرستادم
تا تو رو از اومدن دنبال من منع کنه
تو انتخابی نداری
چاره ای ندارم
اما حالا ، میتونم دوری از تو رو انتخاب کنم
چو یو جن برگرد- اعلیحضرت-
فراموشش کن
بذار بره
پدر باید این کار رو عمداً انجام داده باشه
اون می دونه که ما با هم کنار نمیایم
اما اون عمداً اونو فرستاد تا بیاد دنبال من
اون به چی فکر می کنه؟
عجله کن و اون عقاب رو برای من بگیر
بله قربان
این چیه؟
چادر کیه؟
اعلیحضرت
اون چادر شاهزاده خانم مائه
کسی که مثل من بدشانسه
بیا بریم و ازش دیدن کنیم
بله قربان
شما کی هستید؟
من کسی هستم که باید از شما چنین سوالی کنه
اومدم پیداش کنم
اسمش جوی ریه
من اربابش هستم
حالا می تونی به من بگی
تو کی هستی ، درسته؟
احمق گستاخ
چطور جرات می کنی به شاهزاده چهارم بی احترامی کنی
با درود،
اعلیحضرت
راحت باش
شاهزاده خانم ما بهتر شدن؟
چرا خودت وارد چادر نمیشی
تا به اون سر بزنی؟
ما هر دو عین همیم، هر دو بدبختیم اصلا
نیازی به ادب نیست
منظورت اعلیحضرت چیه؟
من نمی فهمم
شما به اندازه من از ارباب بو متنفرین
من فکر می کنم
شما اشتباه فهمیدین
چرا من باید از ارباب بو متنفر باشم؟
سوتفاهم نیست
شنیدم که تو اونو از چادر بیرون کردی
چون نمی خواستی اونو ببینی
نگران نباش
من و ارباب بو برادر واقعی نیستیم
با هم کنار نمیایم
برای همین ، فقط می تونی راحت جلوم بگی
شما هم از ارباب بو هم متنفر هستی ، درسته؟
برای همین ، تو هم یکی از مایی
تو هم از ارباب بود خوشت نمیاد
من نه تنها از اون خوشم نمیاد
بلکه ازش متنفرم
اون حالمو به هم میزنه
اون همیشه این چهره اخمو و یخی رو داره
انگار ملت بهش بده کارن به خدا
درسته
و اون همیشه خیلی مغرور ، دمدمی مزاج ، خودکام ، زورگوئه
و همینطور غیر منطقی
من هرگز کسی رو به این اندازه بی چشم و رو ندیدم
شبحی؟
وقت راه رفتن صدا نمیدی
میخوای ما رو بترسونی؟
نمیخوام روحیه ات رو خراب کنم
پس اینجا نیا
هیچ کس اینجا از تو استقبال نمی کنه
من قبلاً افرادم رو برای تحقیق فرستادم
دشمنایی که تو کمین من بودن
به احتمال زیاد از جین هستن
اگه این واقعاً کار اوناست ،
اون کمین
فقط تاکتیک معمول کثیف اوناست
هنوز حالتون بده
به نظر می رسه که باید چند روز دیگه اینجا بمونیم
بعد از بهبودی شما رو به پایتخت برمیگردونم
اعلیحضرت
نمیدونم ارباب بو و افرادش
جنئر رو گرفتن یا نه
با توجه به تاریخ ،
ارباب بو باید به جیتان رسیده باشه و
قبلاً با شاهزاده چهارم ملاقات کرده باشه
پسر کوچکم
تنها پسر ملکه ی خدا بیامرزه
نمیدونم الان چقدر قد کشیده
نمی دونم اون منو سرزنش می کنه یا نه
برای اینکه اونو اغلب از خونه دور می کنم
اون مدت طولانی به عنوان گروگان نگه داشته شده
حالا ، به زودی بر می گرده
بهبودی چو چو چطور پیش میره؟
اطمینان حاصل کنید که پزشک سلطنتی به خوبی ازش مراقبت می کنه
لیدی یون خوبه
اما ، اون از من خواست
این نامه رو به صورت خصوصی به شما بدم
نامه از چو چو؟
لطفا اینو بررسی کنید
عجله کن
فورا ارباب بو رو احضار کنید
سرورم
اعلیحضرت نامه ای فوری برای شما ارسال کردن
چه طور ممکنه؟
چطور ممکنه که برادر دوم
کسی باشه که قصد ترور شما رو داشته؟
دستور منو اجرا کنید ما فورا برمی گردیم
برادر دوم
ولش کن
اعلیحضرت ، این کارو نکن
حالت خوبه؟
برادرم بارها برای نجات تو جون خودش رو به خطر انداخته
اما وقتی برادرم تو خطر بود ،
اون فقط با سردی از کنار زمین تماشا می کرد و از جنگ فرار می کرد
اون باعث شد اون تو میدون جنگ به تنهایی بمیره
اگرچه شما همسر اون هستید ،
اون فقط به شما به عنوان یک پشتیبان نگاه می کنه
که می تونه ازش با نیروهای ما حمایت کنه
کافیه
ارباب بو
این پسر ناسپاس رو تو مقبره شاهنشاهی بازداشت کنید
آره،
پدر
یو جن
یو جن
برادر دوم
برادر دوم
یو جن
یو جن
پدر
برادر دوم تنها برادر واقعی من تو قصره
من امروز برگشتم
لطفا به اون رحم کن
از اونجا که این اولین دیدار خانواده ما پس از این همه ساله
شاهزاده چهارم ، لطفاً همین حالا بلند شو
این مجازات در حال حاضر نسبت به اون خیلی ملایمه
حتی یک ببر شرور توله های خودش رو نمیخوره
چطور اون می تونه اینقدر بیرحم باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.