Prvních 200 řádků.
هیولا ها و ارواح واقعی هستند.اون ها در درون ما زندگی می کنن و گاهی اوقات برنده میشن(استفن کینگ)
وقتی کوچک تر بودیم
من و دنی قبلا شب ها به اسکله میرفتیم
و به انعکاس ماه روی دریاچه نگاه میکردیم
ما ساعت ها به آب خیره میشدیم
متعجب که چه رازی رو از ما پنهان میکنه
هیچوقت شک نکردیم چقدر وحشتناک اون راز ها میتونن باشن
!کِلر
!کمک
کمکم کن
به سمت من شنا کن یالا یالا
دستت رو بده من یالا دنی,یالا دنی
اوکیه اوکیه
میتونی اسکله رو بگیری,قول میدم رهات نکنم
نمیخوام رهات کنم,فقط ازت میخوام کمکم کنی
دنی,اون یکی دستت رو بهم بده
میتونی اسکله رو بگیری؟ !نترس و کمکم کن
!دارم تلاش میکنم
!مامان,بابا!کمک
دارم تلاش میکنم
رها نکن - گرفتمت,رها نمیکنم -
رهات نمیکنم میتونی اسکله رو بگیری؟
با نوری که از تاریکی میاد
کِلر؟
!دنی
!دنی
!دنی
!دنی
برادرم اولین نفر از افراد زیادی بود
که توسط تاریکی گرفته شد
مرگ اون آغاز گر همه چیز بود
..میره,میره
رفت
ما رسما به منطقه ای که آنتن نمیده رسیدیم
آه,خب بجاش
کار های زیادی برای انجام دادن هست
...شنا برو,پیاده روی,شنا
کمی بیشتر پیاده روی
کمی بیشتر شنا؟
هی,ما هرگز نمیتونیم بیش از حد شنا کنیم
یادم میاد وقتی بچه بودن عاشق اینجا اومدن بودم
پدربزرگم همیشه من رو این بالا می آورد
شرط میبندم کابین از وقتی من شش سالم بود تغییر نکرده
بهترین حواسپرتی برای کسایی که دنبال دردسر میگردن
حرف از اون شد
بلند شو خواب آلو
ما تقریبا رسیدیم
دریاچه میرتان
ساکت ترین و آرام ترین
و صلح آمیز ترین مکان در غرب ویرجینیا
شما من رو بیدار کردین که فقط به درخت ها نگاه کنم
نه فقط هر درختی,مایک
درخت های همیشه سبز - درخت های همیشه سبز -
واو
به خودت بیا,مایک
در واقع,این سفر بخاطر توئه
دیدی الان گفتی ولی در واقع من
به همین اندازه تنها در تخت خوابم شاد بودم
در خانه,زیر سایه در تاریکی نشسته
دیدی و دقیقا بخاطر همینه ما اینجاییم
همه مون میدونیم رها شدن چه احساسی داره
محض اطلاع
من رها نشدم
یک توافق دوجانبه بود
حتما,شما ها توافق دوجانبه کردین
که اون تو رو رها کنه
بیخیال مایک
اگه تصمیم بگیری که هفته خوبی داشته باشی
هفته خوبی خواهی داشت
من خواهرتم,بهت دروغ میگم؟
آره
تو به من آسیب زدی,مایک من صدمه خوردم
باشه بچه ها,یادداشت برداری کنید
حالا از آخرین ساختمان دارای اینترنت میگذریم تا 15 مایل دیگه
یعنی خوبه,وسایلم رو از جلوی راهتون کنار بگذارید
ای جی,این فوق العاده اس - میدونم خوبه,باشه؟ -
!آره - صبر کن تا داخل رو ببینی -
!واو
بچه 4 ساله بچه 4 ساله
عجله کنید,کُندها
مثل قبل
مایک,بجنب مَرد
داری هول میکنی
چی؟
ای جی,این عالیه - میدونم -
جای خوبیه,درسته؟ - آره -
پدربزرگت این رو ساخته؟
آره,پدربزرگم چندین استعداد داشت
...میبینم
...من
من..میخوام وسایلم رو بذارم تو اتاقم
مایکی بد,چکار میکنی؟ - ارین,پسش بده -
با این چکار میکنی؟ - آروم برو -
!مایکی بد - جدا,این همه چیزیه که برام باقی مونده -
لطفا
لطفا
بذارش کنار
اگه یکبار دیگه ببینمش,مصادره اش میکنم
تو کی هستی,لیدر کابین؟
نه,اون منم
و کارم رو خیلی جدی میگیرم
تو اینجایی که خودت رو از اون دختر پاک کنی
نه اینجا افسرده بشی
و برات سوال پیش بیاد که چه چیزی رو باید به نحوه دیگه میگفتی یا به نحوه دیگه انجام میدادی
داری میگی باید چیزی رو به نحوه دیگه میگفتم یا به نحوه دیگه ای انجام میدادم؟
اون امتحان بود - ایو -
تو در امتحان رد شدی
مَرد,ببین,باید یه کاری کنی
که مغزت رو از اون دختر خالی کنی
کتاب ادبی کوچکت رو آوردی,درسته؟
یه چیزی بکش,مثل روزهای خوب گذشته
خیله خب,باشه
آفرین
اوه پسر
باشه,بیا کمکم کن ژنراتور رو دوباره راه بندازیم
کار دو نفره
اینجا برقش توسط ژنراتور تامین میشه؟
پدربزرگم معمار بود
نه متخصص برق
...تو
نیاز به کمک برای اونا داری؟
نه - ...فقط بنظر میرسه -
آره,درواقع,آره درواقع اون واقعا خوب بنظر میرسه
....باشه خوبه فقط
بنظر میرسه تو کمی با خودت درگیر شدی
کمی
...آم,من مایکم از
206 - کابین اونوری -
آره 206 - عالیه,از دیدنت خوشوقتم -
من انجی هستم
انجی - ممم -
از دیدنت خوشوقتم
خب تو,تو شماره کابین ها رو بیاد داری؟
اوه آره
فقط کمی
احتمالا دفعه اولت نیست که این بالا میای؟
نه درواقع نیست
پارسال همین موقع به همین کابین اومدیم
با همین گروه از بچه ها
آم,ولی یکی از اون حافظه های تصویری رو دارم
پس اونطوریه که شماره کابین رو یادمه
یه نگاه به شماره کابین ها
یا صندوق پست توی خیابان میندازم
فقط برای بقیه عمرم یادم میمونه
اوه بدرد بخوره,فکر کنم
آه,گرچه نمیدونم
هرگز واقعا ,میدونی
شماره کابین رو برای کسی بازگو نکرده بودم
بامزه اس - تو از درون میخندی -
منظورت این بود این رو بهم بدی؟
اوه اوه ببخشید,میخواستم اون رو پس بگیرم
ممنون گرچه واقعا متشکرم - خواهش میکنم -
واقعا از خوبیه شما بود - حتما -
هی عزیزم,چرا طولش دادی؟
همه چیز رو برداشتی؟ - آره پیت -
همه چیز رو برداشتم
هی مَرد پیت
سلام مایک
اینجا...چه خبره
...من
مایک داشت با کیف ها کمکم میکرد
میدونی,چون همش رو داشتم خودم انجام میدادم
آره فقط داشتم عبور میکردم - آره باشه -
اون از خوبیه توئه,رفیق
آره,خواهش میکنم
یعنی,اون فقط بنظر میرسید داره زور میزنه
...و من داشتم عبور میکردم
عالیه,خب تو احتمالا میخوای به سمت
کابینت بری الان؟
عوضی نباش
آره,نه,دارم میرم
از دیدنت خوشوقتم
منم همینطور
چه غلطا؟
تو یه آشغال عوضی هستی این رو میدونی؟
خوبی؟؟ - آره -
خوبم -
هی مَرد,احساس بدی نداشته باش
تلاش عالی بود - گفتم خوبم -
میشه فقط بیخیالش بشیم؟
در مورد تلاش شنیدم
تو دروغ شنیدی هیچ تلاشی در کار نبود
اوه بیخیال مایکی,تو خودت رو اون بیرون بردی
بهت افتخار میکنم
محض رضای خدا من گفتم سلام
و اونم جواب سلام داد باشه,فقط همین
تا جایی که میتونم بیاد بیارم
هر رابطه ای که من داخلش بودم
با سلام شروع شده
...اون
لعنت
چقدر طول کشید تا اون به ذهنت برسه؟ - چندین ساعت -
ما به سمت مغازه ابزار آلات فروشی و بقالی میریم
همونی که توی مسیر دیدیم
چندتا چیز ضروری بگیریم بیشتر الکل
میای؟
نه مَرد,من خوبم
من یجورایی از سکوت و آرامش اینجا لذت میبرم
اوکیه,حله داداش
واقعا باید باهاش حرف بزنی
No comments yet. Be the first to leave one.