Spy Kyoushitsu 2nd Season (Spy Classroom Season 2)

Spy Kyoushitsu 2nd Season (Spy Classroom Season 2)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Spy Kyoushitsu - 13 [AioFilm org]
Komentář od AioFilm
🔷 Pouya آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

TS
Zveřejněno: 2023-07-22
Stažení: 6
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 198 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫دنیا سرشار از رنج شده

‫جنگ جهانی اول، بزرگترین جنگ در تاریخ بشریت بوده

‫و زخم هایی عمیقی بر ملت های جهان باقی گذاشته.

‫کورپس اینجاست،

‫دقیق همونجوری که استاد پیشبینی کرده بود.

‫غیرممکنه...

‫بیشتر از دویست متر بینمون فاصله هست.

‫این نتیجه باعث تغییر اساسی در امور جهانی شده

‫بگیر که اومد!

‫یعالمه دیگم ازینا داریم!

‫چقد باوقار حرکت میکنه.

‫ولی براش سورپرایز داریم هنوز!

‫خودشه!

‫همه‌ی سیاستمدارا متوجه شدن که ‫ عملکرد هزینه های جنگ چقدر ضعیف شده

‫باتوجه به پیشرفتی که علم داشته،

‫اسلحه ها در کشتار زیادی خوب بودن.

‫اوق،‌چه قیافه تخمی ای داری..

‫خب،‌خب،‌انگار یچیزاییم بارته.

‫تمجید از دشمن؟ ‫این دیگه جدید بود.

‫با وجود این همه استعدادت هم هنوز....

‫هیچ پخی نیستید

‫بونفایر! رقیب من!

‫بلاخره همو دیدیم!

‫خب دیگه که دوران جنگ در فضای باز و نشونه گیری به سمت همدیگه تموم شده...

‫حالا دیگه شده، جنگ دربین جاسوسان برای اطلاعات

‫در سایه ها.

‫که تونستیم از هرگونه تلفات جلوگیری کنیم.

‫عالی و قوی.

‫نمیخوای بکشیش؟

‫این چیزیه که باید یادتون بمونه.

‫وقتی که یه جاسوس گیر افتاد،

‫تنها آينده ای که در انتظارشه تاریکی عمیق تر از مرگه

‫پس،‌هنوز سرنخی درمورد جاشون نداریم؟

‫امیدوارم که فقط روز برگشتنشون رو یادشون رفته باشه

‫باتوجه به این که درباره کی داریم حرف میزنیم ‫فکر نمیکنم اون باشه.

‫باید بر این فرض باشیم که یچیزی یا یه کسی ‫جلوشونو گرفته باشه.

‫ما یه بررسی درمورد دخترای جدید اویو انجام دادیم،

‫و نتیجه اوکی بود.

‫فهمیدم.

‫ممنون که ترتیبشو دادین.

‫کارت خوب بودکه همدست کورپس، ‫ اولیویا رو دستگیر و پیدا کردی.

‫اویو مرد خوبیه، پس خیلی مهم بود ‫که تونستن زنده نگهش دارن.

‫انگار که "باغ گل" ، "جمن‌زار" و "عزیزترین دختر"

‫حتی بی‌تو هم میتونن کارشونو درست پیش ببرن.

‫فکرنکنم تا این حد پیش برم.

‫گروه منخبت درخشش، رویاگو، فراموش‌کار و احمق

‫توی دستگیر کردن کورپس، عالی بودن.

‫درسته

‫توی ماموریت آخر، همشون ‫قابل توجهی از پیشرفت رو نشون دادن

‫البته، شنیدم که گروه منتخب برنگشتن جریانش چیه؟

‫هنوز مارو تحت‌نظر داری؟

‫به هر سرانجامی که میخوای فکر کن

‫توی مقرفرماندهی، درمورد خائن ‫ بودن اونا داریم بررسی میکنیم

‫و داریم برنامه یه شکار انسانی رو ترتیب میدیم.

‫نه.

‫اجازه بدین که خودم حلش کنم.

‫نیازی نیست که شما درگیر بشید.

‫جدا بگو چخبره.

‫این ماه گذشته داشتین چیکار میکردین؟

‫درسته! واقعا کنجکاوم.

‫و اینکه چرا اتاقم منفجر شده؟

‫یه بدشانسی رخ داد

‫ببخشید، چی؟

‫روزی بود که برای ماموریت کورپس رفتید

‫همگی موفق باشین.

‫و اینکه بهم قول بدین که صحیح و سالم برگردین.

‫البته،‌و ممنون که برای بدرقمون اومدی

‫چی شده،لیلی؟

‫انگار اشتیاقی براش نداری

‫چیزی نشده،‌فقط یکم نگران بودم

‫می ترسیدم که این روند انتخاب ‫ باعث ناجور شدن اوضاع بشه.

‫عه، نه بابا اصلا عصبی نیستم.

‫بهرحال، خوشحالم که سخت کوشی تون به نتیجه رسیده

‫خب، اوکیه پس!

‫لیلی منتخب میره تو کارش!

‫رفتن دیگه؟

‫خیلی عصبیــــــممم!

‫مطمئن بودم که قراره انتخاب شم!

‫مگه من چمه، هااا؟

‫چرا استاد به مهارتام احترام نمیزاره؟

‫اه، ببند بابا.

‫استاد!

‫چقد از حرفامو شنیدی؟

‫خودتو جمع کن.

‫یه کار مهم برات دارم.

‫گرت و سه تا دیگشونو برای پیدا کردن ‫یکی از همدست های کورپس فرستادم.

‫شما چهارتا اونایی هستید که میخوام ‫ برای جنگیدنبا کورپس ببرم.

‫بسیار هم منطقی.

‫هیچوقت بهتون شک نداشتم، استاد.

‫اگه باعث بشه که کورپس هدفش رو ترور کنه. ‫ توی کشتن یه دسته از تماشاگر ها تردید نمیکنه.

‫هدف اینه که بدون هیچگونه تلفات جدی ای دستگیرش کنیم.

‫انجام این کار نیروی انسانی لازم داره.

‫اماعلاقه ای ندارم که شمارو به کشتن بدم.

‫برای همین، براتون یه تست آماده کردم

‫چه نوع تستی؟

‫تا غروب افتاد، دستمو لمس کنید.

‫تست اینه.

‫اگه شکست بخورین، تنهایی با کورپس میجنگم.

‫مطمينم که میتونید این چالش رو تموم کنید

‫برای همینه که قوی ترین اعضای تیم رو انتخاب کردم.

‫حله

‫به اعتمادت خیانت نمیکنیم!

‫عالی و قوی.

‫زودباشین، همگی، یه جلسه استراتژی برگذار کنیم!

‫وایسا، چی؟

‫یچیزی هست که باید بدونی.

‫مونیکا، ارنا،، و آنت به خاطر ناتوانیشون ‫توی ارتباط برقرار کردن با بقیه

‫توی آکادمی شکست خوردن.

‫با اینجال، کامل کردن این ماموریت ‫کار تیمی کامل و محکمی نیاز داره.

‫میفهمم، ولی نگو که...

‫تیم رو جمع کن.

‫این کار مهمی بود که برام داشتی؟

‫فکرکردم که بهتره با منطقی‌ترین این سه تا شروع کنم، ‫و بعد برم سراغ بقیه. ولی فکر کنم که اون گزینه خوبی نیست

‫تموم اون وقتایی که رهبری کردم ‫ موقعایی بوده که کل تیم اینجا بودن.

‫شیطنت های لیلی همیشه مود رو عوض میکرد.

‫و ترکیب اون با حاضر جوابی‌های سیبیلا ‫و واکنش‌های سارا، چیزی بود که مارو بهم نزدیک میکرد

‫و گرت تنها کسیکه میدونه یه مکالمه خوب روانجام بده ‫ولی اونم که رفته.

‫هنوزم، باید یه راهیپیدا کنیم که بتونیم باهم کار کنیم!

‫از اتاق لیلی بود؟

‫چی، چیزی میخوای؟

‫اول بزار ببینم، داشتی توی اتاق لیلی چیکار میکردی؟

‫تا اینجا آروم خالی بود، میخواستم یچیزی رو بررسی کنم

‫درمورد کاخ هیت‌هِیز؟

‫چی میخوای تو؟

‫تابلو نیست؟

‫میخوام حرف بزنیم.

‫چطور میخوایم که تو امتحان موفق بشیم؟

‫حوصله بحث کردن رو این رو ندارم

‫اینجوری نیست که همکاری کردن با تو ‫برای کامل کردنش کافی باشه.

‫خب، خودسر حرف نزن!

‫میشه بری گمشی؟

‫میخوام تنها انجامش بدم.

‫بیا حرف بزنیم، ارنا.

‫چ-ارنا!

‫بااید حرف بزنیمم!

‫ارنا، بازش کن!

‫چقد اتاقت رو تمیز نگه میداریا...

‫خب، ارنا درمورد این تست...

‫واو.

‫با حس خجالتم جنگیدم تا بزارم که کسی وارد اتاقم بشه

‫و باهاش حرف بزنم.

‫و انگاری خیلی خسته ام هستم، پس ‫میخوام یه چرتی بزنم.

‫ولی ما که هنوز حرفی نزدیم!

‫بیخیال کارتیمی قوی، اصلا هیچیو جدی نمیگیرن.

‫تازه این دختر آخری، بیشتر از همشون نگرانم میکنه.

‫فراموشی؟

‫درسته،‌آنت-سان هیچی از ماقبل ملحق شدن به آکادمیش رو یادش نمیاد.

‫توی برگه‌ها که گفته چهارده‌سالشه ‫ولی معلوم نیست که حتی اونم درست باشه!

‫بدون هیچ خاطره یا کارت شناسایی ای به کشور وارد شده

‫پس، برا همین اسم رمزش فراموش‌کاره...

‫آنت، میدونم اینجایی.

‫زودباش، آنت.

‫بلندشو.

‫بیدارم، هاها!

‫چیشده، داداش؟

‫یکم درمورد تستی که استاد بهمون داده نگرانم.

‫میشه یکم کمکم کنی؟

‫اه، خودمم امتحان کردم.

‫ها؟

‫رفتم گفتم که "لطفا بزار دستتو بگیرم".

‫ولی گفت نه!

‫برای همین هم اومدم تو رختخوابم!

‫این‌طوری نمی‌شه! ‫هیچ راهی نداره که اونارو جمع کنم

‫باید تا بعد از ظهر این موش هارو به نگهدارنده تحویل بدم.

‫میبخشی، ولی برای این چیزا وقت ندارم.

‫بین این و عصبانیت قبلیت،

‫واقعا باید روی قدرت ذهنیت کار کنی.

‫فکر کردی خودم نمیدونم؟

‫حالا که فکرشو میکنم، ‫به صورت عجیبی درباره‌ی اینفرنو اطلاعات داشتی.

‫برای جی؟

‫فکنم اره.

‫هفت سال پیش، یه زن با موهای زرشکی از اینفرنو جونمو نجات داد.

‫اون ناجی منه ‫و کسیه که میخوام مثلش باشم.

‫که اینطور.

‫یه زن با موهای زرشکی؟

‫اسم رمزش باید شعله باشه.

‫اون رئیس قبلی اینفرنو بود.

‫مثل یه خانواده بهم نزدیک بودیم،

‫ولی همیشه باهم دعوا میکردیم.

‫رئیسمون آدم مهربونی بود،

‫ولی وقتی بحث میکردیم، ‫به شدت لجباز میشد.

‫هرکدوم نظرات خودمو رو داشتیم، ‫و اون نظرا هم به دعوا خت میشد.

‫بای بگم که یکم سورپرایز شدم.

‫"از این نزاع لذت ببرید."

‫" تفاوت ها و اختلافات بین متحدین کلید به تیم قویه"

‫این حرفاییه که از رئیسم یادم مونده.

‫خانم شعله اینو گفته؟

‫درسته

‫بهترین راه اینه که مستقیم باهم تیمی هات سروکله بزنی.

‫یعنی میخواد چیکار کنه؟

‫"شیرهای آب:باغ، آشپزخونه، دستشویی اصلی، انجام شد. دستشویی..."

‫این اطلاعات درمورد کاخ هیت‌هِیزه؟

‫لیلی: بزرگتر از اتاق های دیگه‌س

‫اتاق رئیس قبلی؟

‫اتاق لیلی مال شعله سان بوده؟

‫اگه تواناییت رو تقویت کن، ‫قوی ترین جاسوس اینجا میش.

‫ولی نکته اینجاست که،

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left