Prvních 198 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
دنیا سرشار از رنج شده
جنگ جهانی اول، بزرگترین جنگ در تاریخ بشریت بوده
و زخم هایی عمیقی بر ملت های جهان باقی گذاشته.
کورپس اینجاست،
دقیق همونجوری که استاد پیشبینی کرده بود.
غیرممکنه...
بیشتر از دویست متر بینمون فاصله هست.
این نتیجه باعث تغییر اساسی در امور جهانی شده
بگیر که اومد!
یعالمه دیگم ازینا داریم!
چقد باوقار حرکت میکنه.
ولی براش سورپرایز داریم هنوز!
خودشه!
همهی سیاستمدارا متوجه شدن که عملکرد هزینه های جنگ چقدر ضعیف شده
باتوجه به پیشرفتی که علم داشته،
اسلحه ها در کشتار زیادی خوب بودن.
اوق،چه قیافه تخمی ای داری..
خب،خب،انگار یچیزاییم بارته.
تمجید از دشمن؟ این دیگه جدید بود.
با وجود این همه استعدادت هم هنوز....
هیچ پخی نیستید
بونفایر! رقیب من!
بلاخره همو دیدیم!
خب دیگه که دوران جنگ در فضای باز و نشونه گیری به سمت همدیگه تموم شده...
حالا دیگه شده، جنگ دربین جاسوسان برای اطلاعات
در سایه ها.
که تونستیم از هرگونه تلفات جلوگیری کنیم.
عالی و قوی.
نمیخوای بکشیش؟
این چیزیه که باید یادتون بمونه.
وقتی که یه جاسوس گیر افتاد،
تنها آينده ای که در انتظارشه تاریکی عمیق تر از مرگه
پس،هنوز سرنخی درمورد جاشون نداریم؟
امیدوارم که فقط روز برگشتنشون رو یادشون رفته باشه
باتوجه به این که درباره کی داریم حرف میزنیم فکر نمیکنم اون باشه.
باید بر این فرض باشیم که یچیزی یا یه کسی جلوشونو گرفته باشه.
ما یه بررسی درمورد دخترای جدید اویو انجام دادیم،
و نتیجه اوکی بود.
فهمیدم.
ممنون که ترتیبشو دادین.
کارت خوب بودکه همدست کورپس، اولیویا رو دستگیر و پیدا کردی.
اویو مرد خوبیه، پس خیلی مهم بود که تونستن زنده نگهش دارن.
انگار که "باغ گل" ، "جمنزار" و "عزیزترین دختر"
حتی بیتو هم میتونن کارشونو درست پیش ببرن.
فکرنکنم تا این حد پیش برم.
گروه منخبت درخشش، رویاگو، فراموشکار و احمق
توی دستگیر کردن کورپس، عالی بودن.
درسته
توی ماموریت آخر، همشون قابل توجهی از پیشرفت رو نشون دادن
البته، شنیدم که گروه منتخب برنگشتن جریانش چیه؟
هنوز مارو تحتنظر داری؟
به هر سرانجامی که میخوای فکر کن
توی مقرفرماندهی، درمورد خائن بودن اونا داریم بررسی میکنیم
و داریم برنامه یه شکار انسانی رو ترتیب میدیم.
نه.
اجازه بدین که خودم حلش کنم.
نیازی نیست که شما درگیر بشید.
جدا بگو چخبره.
این ماه گذشته داشتین چیکار میکردین؟
درسته! واقعا کنجکاوم.
و اینکه چرا اتاقم منفجر شده؟
یه بدشانسی رخ داد
ببخشید، چی؟
روزی بود که برای ماموریت کورپس رفتید
همگی موفق باشین.
و اینکه بهم قول بدین که صحیح و سالم برگردین.
البته،و ممنون که برای بدرقمون اومدی
چی شده،لیلی؟
انگار اشتیاقی براش نداری
چیزی نشده،فقط یکم نگران بودم
می ترسیدم که این روند انتخاب باعث ناجور شدن اوضاع بشه.
عه، نه بابا اصلا عصبی نیستم.
بهرحال، خوشحالم که سخت کوشی تون به نتیجه رسیده
خب، اوکیه پس!
لیلی منتخب میره تو کارش!
رفتن دیگه؟
خیلی عصبیــــــممم!
مطمئن بودم که قراره انتخاب شم!
مگه من چمه، هااا؟
چرا استاد به مهارتام احترام نمیزاره؟
اه، ببند بابا.
استاد!
چقد از حرفامو شنیدی؟
خودتو جمع کن.
یه کار مهم برات دارم.
گرت و سه تا دیگشونو برای پیدا کردن یکی از همدست های کورپس فرستادم.
شما چهارتا اونایی هستید که میخوام برای جنگیدنبا کورپس ببرم.
بسیار هم منطقی.
هیچوقت بهتون شک نداشتم، استاد.
اگه باعث بشه که کورپس هدفش رو ترور کنه. توی کشتن یه دسته از تماشاگر ها تردید نمیکنه.
هدف اینه که بدون هیچگونه تلفات جدی ای دستگیرش کنیم.
انجام این کار نیروی انسانی لازم داره.
اماعلاقه ای ندارم که شمارو به کشتن بدم.
برای همین، براتون یه تست آماده کردم
چه نوع تستی؟
تا غروب افتاد، دستمو لمس کنید.
تست اینه.
اگه شکست بخورین، تنهایی با کورپس میجنگم.
مطمينم که میتونید این چالش رو تموم کنید
برای همینه که قوی ترین اعضای تیم رو انتخاب کردم.
حله
به اعتمادت خیانت نمیکنیم!
عالی و قوی.
زودباشین، همگی، یه جلسه استراتژی برگذار کنیم!
وایسا، چی؟
یچیزی هست که باید بدونی.
مونیکا، ارنا،، و آنت به خاطر ناتوانیشون توی ارتباط برقرار کردن با بقیه
توی آکادمی شکست خوردن.
با اینجال، کامل کردن این ماموریت کار تیمی کامل و محکمی نیاز داره.
میفهمم، ولی نگو که...
تیم رو جمع کن.
این کار مهمی بود که برام داشتی؟
فکرکردم که بهتره با منطقیترین این سه تا شروع کنم، و بعد برم سراغ بقیه. ولی فکر کنم که اون گزینه خوبی نیست
تموم اون وقتایی که رهبری کردم موقعایی بوده که کل تیم اینجا بودن.
شیطنت های لیلی همیشه مود رو عوض میکرد.
و ترکیب اون با حاضر جوابیهای سیبیلا و واکنشهای سارا، چیزی بود که مارو بهم نزدیک میکرد
و گرت تنها کسیکه میدونه یه مکالمه خوب روانجام بده ولی اونم که رفته.
هنوزم، باید یه راهیپیدا کنیم که بتونیم باهم کار کنیم!
از اتاق لیلی بود؟
چی، چیزی میخوای؟
اول بزار ببینم، داشتی توی اتاق لیلی چیکار میکردی؟
تا اینجا آروم خالی بود، میخواستم یچیزی رو بررسی کنم
درمورد کاخ هیتهِیز؟
چی میخوای تو؟
تابلو نیست؟
میخوام حرف بزنیم.
چطور میخوایم که تو امتحان موفق بشیم؟
حوصله بحث کردن رو این رو ندارم
اینجوری نیست که همکاری کردن با تو برای کامل کردنش کافی باشه.
خب، خودسر حرف نزن!
میشه بری گمشی؟
میخوام تنها انجامش بدم.
بیا حرف بزنیم، ارنا.
چ-ارنا!
بااید حرف بزنیمم!
ارنا، بازش کن!
چقد اتاقت رو تمیز نگه میداریا...
خب، ارنا درمورد این تست...
واو.
با حس خجالتم جنگیدم تا بزارم که کسی وارد اتاقم بشه
و باهاش حرف بزنم.
و انگاری خیلی خسته ام هستم، پس میخوام یه چرتی بزنم.
ولی ما که هنوز حرفی نزدیم!
بیخیال کارتیمی قوی، اصلا هیچیو جدی نمیگیرن.
تازه این دختر آخری، بیشتر از همشون نگرانم میکنه.
فراموشی؟
درسته،آنت-سان هیچی از ماقبل ملحق شدن به آکادمیش رو یادش نمیاد.
توی برگهها که گفته چهاردهسالشه ولی معلوم نیست که حتی اونم درست باشه!
بدون هیچ خاطره یا کارت شناسایی ای به کشور وارد شده
پس، برا همین اسم رمزش فراموشکاره...
آنت، میدونم اینجایی.
زودباش، آنت.
بلندشو.
بیدارم، هاها!
چیشده، داداش؟
یکم درمورد تستی که استاد بهمون داده نگرانم.
میشه یکم کمکم کنی؟
اه، خودمم امتحان کردم.
ها؟
رفتم گفتم که "لطفا بزار دستتو بگیرم".
ولی گفت نه!
برای همین هم اومدم تو رختخوابم!
اینطوری نمیشه! هیچ راهی نداره که اونارو جمع کنم
باید تا بعد از ظهر این موش هارو به نگهدارنده تحویل بدم.
میبخشی، ولی برای این چیزا وقت ندارم.
بین این و عصبانیت قبلیت،
واقعا باید روی قدرت ذهنیت کار کنی.
فکر کردی خودم نمیدونم؟
حالا که فکرشو میکنم، به صورت عجیبی دربارهی اینفرنو اطلاعات داشتی.
برای جی؟
فکنم اره.
هفت سال پیش، یه زن با موهای زرشکی از اینفرنو جونمو نجات داد.
اون ناجی منه و کسیه که میخوام مثلش باشم.
که اینطور.
یه زن با موهای زرشکی؟
اسم رمزش باید شعله باشه.
اون رئیس قبلی اینفرنو بود.
مثل یه خانواده بهم نزدیک بودیم،
ولی همیشه باهم دعوا میکردیم.
رئیسمون آدم مهربونی بود،
ولی وقتی بحث میکردیم، به شدت لجباز میشد.
هرکدوم نظرات خودمو رو داشتیم، و اون نظرا هم به دعوا خت میشد.
بای بگم که یکم سورپرایز شدم.
"از این نزاع لذت ببرید."
" تفاوت ها و اختلافات بین متحدین کلید به تیم قویه"
این حرفاییه که از رئیسم یادم مونده.
خانم شعله اینو گفته؟
درسته
بهترین راه اینه که مستقیم باهم تیمی هات سروکله بزنی.
یعنی میخواد چیکار کنه؟
"شیرهای آب:باغ، آشپزخونه، دستشویی اصلی، انجام شد. دستشویی..."
این اطلاعات درمورد کاخ هیتهِیزه؟
لیلی: بزرگتر از اتاق های دیگهس
اتاق رئیس قبلی؟
اتاق لیلی مال شعله سان بوده؟
اگه تواناییت رو تقویت کن، قوی ترین جاسوس اینجا میش.
ولی نکته اینجاست که،
No comments yet. Be the first to leave one.