Prvních 200 řádků.
Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
!همینه، میری
!گل
!آفرین میری! رکورد جدید زدی
!هورااا
.مطمئنا مسابقه رو برنده میشی
!آره
.خسته نباشی
!رفیق، یه خورده اشتیاق بیشتری به خرج بده
ندیدی میری چقدر سخت داشت تلاش میکرد؟
.به من مربوط نیست
!سنگدل
وظیفه ماست که راهنمایی .و تشویقش کنیم
دویدن سریع مستلزم تمرین موثر
.ماهیچهی مفصل ران و همسترینگه
«همسترینگ: عضله پشت ران»
هَم...؟
گروه های عضلانی خلفی که با استخوان ران شروع میشن رو میشه با اسکات تقویت کردــــ
.کافیه. کافیه
!میخوام بیشتر تمرین کنم
زیادهروی نمیکنی؟
!باید اون مدال طلا رو به دست بیارم
!آفرین، میری
!هوی، تو هم تشویقش کن
!میخوام شروع کنم، بابا
!باشه !...به جای خود
!آماده
!حرکت
یادوریگی وعدههای سبک • قهوهجات
روز مسابقهی ورزشی؟
.این یکشنبه است
.داشتیم برای مسابقه تمرین میکردیم
!میری کلی دوید
!تو هم مثل من، ارادهی محکمی داری
!دقیقا مثل کی؟
!من
.اونطوری بهم زُل نزن
فکر نمیکردم شما دوتا هیچوقت درگیر .مسابقهی بچهها بشید
!کیو-چان، تو هم واسه تماشا بیا
.متاسفانه نمیتونم
!پس، باباها باید کلی عکس بگیرن
!میخوام به کیو-چان نشونشون بدم
!آره، فکر خوبیه
چندتا باید بگیریم؟
...ام
!صدتا
!خیلیه
:مترجم
Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
هی، من میخوام عاشق باشم، این عشقِ واقعیه؟
این که بخوام دوستم داشته باشن شیله پیله داره؟
باید چیکار کنم؟
باید چیکار کنم، ها؟
مثل همیشه، کل شهر
دیوانهوار عاشق و هیجانزدهست
دیوانهوار عاشق و هیجانزدهست
اضافههایی مثل من به خونه میرن
ولی اصلا عصبانی نیستم
و ناگهان تو پیدات شد
همونطور که داشتی از اون روزها گذر میکردی
با اون خندهت که منو هاج و واج میکرد
قلبم رو هزار تیکه کردی
هی، من میخوام عاشق باشم، این عشقِ واقعیه؟
این که بخوام دوستم داشته باشن شیله پیله داره؟
باید چیکار کنم؟
باید چیکار کنم، ها؟
از کجا باید بدونم؟
نمیدونم تو سرت چی میگذره
ولی انصاف نیست که انقدر مهربونی
یک بار دیگه، دارم از طریق ملودیت بلعیده میشم
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
مهدکودک آئوزورا
روز مسابقهی میری
.برگشتم
اوه، به این زودی برگشتیــــ
!چه بلایی سر صورتت افتاده؟
.ماموریت با موفقیت انجام شد
!ببینیم و تعریف کنیم
بقیه مامانا گفتن ممکنه جا گیرمون نیاد .و دعوامون بشه
.کارهای لازم رو انجام دادم
.غیرحرفهایا نزدیک نمیشن
دقیقا چه غلطی کرده؟
!اوه اوه، باید عجله کنم
کمک میخوای؟
کوفتههای برنجی رو میتونم من درست کنمـــــ
!تب که نداری
چی شده، ری؟ مخت تکون خورده؟
!غذای مسموم خوردی؟
.مثل همیشهام
!این روز رو توی رویاهام هم نمیدیدم
.آروم باش
.قبلا حتی نمیتونستی رامن آماده واسه خودت درست کنی
...ولی الان، به خاطر میری
به نظرت میری خوشش میآد؟
!معلومه
«!بابا ری درستشون کرده»
!از خوشحالی بال در میآره
روز مسابقه چیکارا میکنن؟
.من تا حالا تجربهش نکردم
اوه، اون؟
.منم تا حالا تجربه نکردم، پس روحمم خبر نداره
،فکر کنم باید حواسمون به بچهها باشه ،عکس بگیریم
و باید صدای بلند تشویقشون کنیم؟
.احتمالا همینا باشن
...تشویق
!صبح بخیر
!خوشمزه به نظر میآن
!آره، غذاهای مورد علاقهت رو درست کردم
!حسابی برای ناهار مشتاق باش
!تازه، کوفتههای برنجی رو ری درست کرده
!کوفتههای برنجی بابا ری؟
!آره! حسابی بهت قدرت میدن
!مطمئنا مدال طلا رو میبَری
!آخ جون
مهدکودک آئوزورا
ـقهـابـمسـ زور
.صبح بخیر، سنسی
!صبح بخیر
!صبح بخیر
.خیلی خب، میری
ما میریم از گوشهی زمین نگاهت کنیم، باشه؟
!باشه
!صبح بخیر
!صبح بخیر، میری-چان
تو هم قلبت تند تند میتپه؟
.من نوموخوام مسابقه بدم
!باید باهم تلاش کنیم
.خب، وقشته ما هم حرکت کنیم
کجا رو برامون گرفتی؟
.اون جا
.گمونم اقداماتم موثر بوده
احتمالا فکر کردن یه آدم دیوونه .اون جا رو درست کرده
...خوبه، یه عکس خوب گرفتم
...شگفت انگیزه. چقدر دوربین اون جاست
!ولی به این میرسن؟
نظرت چیه؟ ما جایزهی اول رو برنده میشیم، نه؟
!جایزهی چی؟
!صبح بخیر، بابا کازوکی
!اوه، صبح بخیر
!صبح همهتون بخیر
!خدای من، چقدر چیز میز آوردید
بابا کازوکی، ناهار معرکهای درست کردی واسه امروز؟
لو رفتم؟
!از صبح زود داشتم آمادهشون میکردم
عجب هوای خوبیه، نه؟
!دخترم کوتوری دیروز دهتا طلسم بارون درست کرد
«طلسم بارون: طلسمی برای توقف یا جلوگیری از یک روز بارانی»
!اوه، عزیزم
.واقعا اخلاقت به مامانا رفته
،هرروز به خاطر رسوندن بچهها همو میبینیم !بخاطر همینه باهم خودمونی شدیم
یه چیز باحال میخوای بشنوی؟
.شایعه شده مامانا به من و تو علاقه دارن
!درسته! بابا ری هم خیلی معروفه
:درسته! اونا میگن «!یه مرد با گذشتهی تاریک جذاب نیست؟»
«!ازون تیپای آدم کشی باحال داره» «!خیلی رازآلوده»
!خـ-خیلی چیزای جالبی میگن، مگه نه ری؟
!ولی شنیدم در اصل بابا ری یه کمدینه، درسته؟
!نه، نه
،بابا کازوکی یه کمدینه !و بابا ری هم تاجر نفته
!چـ-چه اهمیتی داره؟
!چقدر حاضرجواب
!درست مثل یه کمدین
!تمومش کنید
!چه جذاب
:برنامه اولمون !مراسم افتتاحیه
بچههای پرتوانـمون !در صف دور زمین قدم میزنن
!اوه، پیداش شد
!با سال پایینیها شروع میکنیم
مهدکودک آئوزورا
!یک، دو !یک، دو
!نشون بدید چقدر قوی هستید
!من باید اول برسم اون جا
!نوبت سال بالاییهاست
!میری! این جا رو نگاه کن
!علامت صلح دوتایی !آفرین، میری-چان
!عالیه! خیلی خوش تیپ شدی
!همینه
.بابا کازوکی یچیز دیگه ست
!خیلی پیگیر میری-چانه
رفتارمون باید اینطوری باشه؟
مهدکودک آئوزورا
.اکنون روز مسابقهی آئوزورا رو شروع میکنیم
.نمایندهی مهدکودک، اوناساکا میری-چان
میآی این بالا و به همه خوشآمد بگی؟
!موفق باشی، میری-چان
!اوهوم
سخنران
کمک
.بفرما
!ما برای امروز خیلی تمرین کردیم
،تمام تلاشمون رو میکنیم
،پس باباها و مامانا و معلما و همه
!لطفا تشویقمون کنید
!براوو
.جناب، لطفا آروم باشید
!عـ-عذر میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.