The Legend of Vox Machina

The Legend of Vox Machina

Stáhnout Farsi/persian titulky

Série 3

Informace o verzi

The Legend of Vox Machina S03E12 Souls in Darkness 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX-[FA]
Komentář od Mehrzad238
این ترجمه توسط هوش مصنوعی انجام شده ولی ترجمه خوبیه

Tagy

webdl
anime
Zveřejněno: 2024-12-02
Stažení: 54
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 143 řádků.

هیچ متحدی نیست.

هیچ کمکی نیست.

تو به تنهایی هستی، کیلت.

اما تو خوش‌شانسی.

زیرا تو به تنهایی می‌توانی به بدن جدید شگفت‌انگیز من نگاه کنی.

سلاح کامل برای نابودی هر روستای آشار یکی یکی.

هرگز نخواهی کرد.

اوه. چنین جادویی ممکن است

شکل قدیم من را نابود کند...

...اما من تبدیل به مرگ شده‌ام، کودک.

کیلت!

تورداک!

اوه، در واقع، من فکر می‌کنم که آن راشکن است.

او باید بدن‌ها را عوض کرده باشد؟

اه. من نیازی ندارم چیزی را برای کشتن فهمید.

این بدن هیچ دردی احساس نمی‌کند.

آه!

دست!

بیا. با من.

- پیک؟ - در حال انجام است. برو!

بس است بازی!

نمی‌توانم...

مواظب باش!

بیا. من می‌توانم آتش را کنترل کنم.

این شعله‌ها متفاوت می‌سوزند.

پیکی!

فکر می‌کنی من به تو کمک کرده‌ام برای به دست آوردن این موجودات

اگر آن‌ها برای من تهدید بودند؟

شما عروسک‌ها هستید.

من نخ‌های شما را کشیدم

و شما رقصیدید.

کیلت.

کیلت!

کیلت؟

فرار کن. از آن‌جا دور شو.

من یک نقشه دارم.

این کار را با من نکن، کیکی.

این گروه همیشه ریسک می‌کند. حالا نوبت من است.

وکس...

به من اعتماد کن.

راشکن! آن‌ها را رها کن.

آن‌ها باعث بیماری تو نشدند.

مردم من بودند. آن‌ها دشمنان تو هستند.

آشار روزی به نوع من متحد بودند.

تا زمانی که به ما خیانت کردند،

و طبیعت را برای خودشان طلب کردند.

- تو هم همین کار را می‌کنی. - این lies است.

خودت را رایگان نکن، کیلت.

تو قتل بریمسایت را جشن گرفتی،

امبراسایل، وورگال.

ما هر دو بر اثر جاه‌طلبی تحریک می‌شویم. اعتراف کن.

پسر بزرگ، آیا در این دستکش‌ها هنوز قدرت بیشتری هست؟

بیایید بفهمیم.

جایی برای فرار نیست.

بیا، ادامه بده.

خداحافظ، کودک.

زود باش، گروگ!

نه!

تو به او علاقه داشتی.

چه افسوس.

تورداک مادرت را پاک کرد.

فقط مناسب است که او تو را نیز به پایان برساند.

چی؟

کیلت؟

غیر ممکن است.

بیماری من؟ نه!

نمی‌توانی!

نه دوباره!

آه!

نمی‌توانی به این بدن آسیب بزنی!

به نظر می‌رسد او همین کار را کرد.

آشار...

لطفاً .

- به من کمک کن! - کیکی!

نمی‌دانم چطور این کار را کردی.

اما تو افسانه‌ای شدی.

بیماری بخشی از طبیعت است.

و تو می‌توانی آن را کنترل کنی...

اگر لنگر خود را پیدا کنی.

می‌خواهی مرا ببوسی یا چه؟

او، صبر کن. یک لحظه--

ببخشید... تقصیر تو نیست، این...

...سم است.

خیلی چسبناک.

مادرم، مرا راهنمایی کن.

- -

تو من را به خاطر هدفی فاسد طلب کردی.

آیا آزاد کردن دوستم از عذاب ابدی اشتباه است؟

ما انتقال را از زندگی به دنیا پس از مرگ محترم می‌شماریم.

نه اینکه آن را نقض کنیم.

روح او در حال حاضر نقض شده است.

با مرگ دست بزن، و تو اندوهی بسیار بدتر را تجربه خواهی کرد.

حتی اگر او را بازیابی کنی، هزینه‌ای خواهد داشت.

پس یک راه وجود دارد.

به من نشان بده.

به من نشان بده!

و اگر راشکن بتواند روحش را در تورداک بگذارد،

چرا نتوانیم پرسی را به بدن خودش برگردانیم؟

آره، اما چه می‌شود اگر با مادر مخالفت کنی؟

او یک خداست.

بسیار خوب، چیزی که آن شیطان زرکوس گفت، در ذهنم ماند.

گاهی باید برخلاف خواسته خدای خود بروی.

پس از همه، خدایان ما را برای اطاعت کورکورانه خلق نکردند، درست است؟

اما وکس فقط چند دقیقه مرده بود وقتی که تو او را برگرداندی.

پرسی مدتی است که رفته.

او ممکن است زامبی شود.

حتی اگر بتوانیم، روح او از این بعد مدت‌ها پیش رفته است.

در واقع، نه.

من احساس کرده‌ام که روح او در درون اورتاکس به عنوان زندانی نگه‌داری می‌شود.

ه–نگه‌دار. یک روح در درون یک شیطان؟

شیطان کجاست؟

مم، هم حقیقت دارد، هم نه. خنک.

به یک نوشیدنی نیاز دارم.

پیکل، اگر بتوانی بدن او را.restore کنی، من می‌توانم به اورتاکس وصل شوم.

شکستن نفرین اورتاکس تقریباً پرسی را کشته بود.

و تو قصد داری بدون کمک مادر این کار را بکنی؟

او به من هشدار داد که دست زدن به سرنوشت... خطرناک است.

اما این به معنای غیرممکن بودن نیست.

وکس، اگر برنگردی،

اگر پرسی و تو را گم کنم...

خواهر.

من با کمال میل روح خود را برای یک روز از خوشحالی تو می‌دهم.

هیچ‌کس نمی‌تواند گذشته را برگرداند.

خب، یک نفر قطعاً می‌تواند تلاش کند.

بدن او به بهترین شکل که می‌توانم درست است.

برای شانس.

اورتاکس. من انتقام می‌خواهم.

بر ضد چه کسی؟

بر ضد تو.

این در حال شروع است.

چرا آمده‌ای، قهرمان کلاغ؟

برای تو چیزی در اینجا نیست.

پرسیوال د رولو. من آزادی او را می‌خواهم.

اما پرسی متعلق به من است.

آن‌ها همه به من تعلق دارند.

او ترک نمی‌کند، حتی اگر بتوانی او را پیدا کنی.

بگذار بروید!

پرسی! دارم می‌آیم!

این احیا بدون کش خیلی سخت خواهد بود.

من به تو کمک می‌کنم.

شاید تو هم باید اینجا بمانی.

یک پسر کوچک ترسیده،

که به یک توافق با مادر وادار شده است.

More Farsi/persian subtitles for The Legend of Vox Machina

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left