Destination Wedding

Destination Wedding

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Destination Wedding 2018 480p BluRay x264 -Pahe in
Destination Wedding 2018 720p BluRay x264-VETO
Destination Wedding 2018 1080p BluRay DD5 1 HEVC x265-RMTeam
Destination Wedding 2018 BRRip XviD AC3-EVO
Destination Wedding 2018 1080p BluRay REMUX AVC DTS-HD MA 5 1-EPSiLON
Destination Wedding 2018 1080p BluRay REMUX AVC DTS-HD MA 5 1-FGT
Destination Wedding 2018 1080p GER Blu-ray AVC DTS-HD MA 5 1-BDA
Destination Wedding 2018 1080p Blu-ray REMUX AVC DTS-HD MA 5 1-playBD
Destination Wedding 2018 1080p 720p BluRay H264 AAC-RARBG
Destination Wedding 2018 720p 10bit BluRay 6CH x265 HEVC-PSA
Komentář od Hunter96
█► محمد مسعودی و رضا فتاحی | Film2Movie ارائه ای از وبسایتِ ◄█

Tagy

BluRay
x264
720p
720
x265
HEVC
480p
480
Blu-ray
blu-ray
1080
TS
HD
Blu-Ray
REMUX
brrip
XviD
AC3
Zveřejněno: 2018-11-30
Stažení: 64
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

.::ارائه‏ای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|

‫نمیر

‫زودباش، فتوسنتز کن

‫- چه لباس خوشگلی ‫- اوه ممنون

‫- از ژاکتتون خوشم میاد ‫- ممنون

‫- امیدوارم که پرواز سر وقت باشه ‫- هست، میبینی؟

‫این ایرلاین سابقه ‫خیلی خوبی داره

‫تو گوگل سرچش کردم

‫و 98درصد ...

‫نه 96، نه همون 98 ‫98 درصد رضایت ...

‫98 درصد کاربرای مجازی رضایت داشتن

‫که مشخصا خیلی درصد بالاییه

‫و "رانکو کوکومانگا مری" سه تا برام فرستاد

‫که ندیدمش ولی بهش اعتماد ‫دارم، خیلی هیجان زده بود

‫- صحیح ‫- و یه اسنک هم بهت میدن

‫عالیه

‫- ببخشید، اون چی بود؟ ‫- کدوم؟

‫یه قدم رفتین جلو

‫- نه نرفتم ‫- نه نه رفتی خودتم میدونی رفتی

‫- متوجه نشدم ‫- اها فهمیدم

‫جانم؟؟

‫- فهمیدم که چیکار کردین ... ‫- چیکار کردم؟

‫اومدی کنارم با اون ژاکت و ‫اون صورت خوشگل و دلربا و ...

‫و واسه یه مدت راهبردی باهام حرف زدی ...

‫جاتو تثبیت کردی ...

‫و خیلی عادی یه قدم رفتی جلو

‫انگار که من آلزایمر گرفتم و ...

‫نمیدونم که 15ثانیه قبل ‫پشت سر من بودی

‫صحیح نیست

‫خدای من دوباره رفتی

‫مثل این میمونه بری تو ‫باشگاه استادو نگاه کنی

‫- منظورم اینه ... ‫- اتفاقی که افتاد این بود ...

‫اومدم دم گیت و خدا خدام ‫بود پرواز سر وقت باشه

‫و بعدش سعی کردم یه مکالمه ‫خوشایند داشته باشم

‫که شما شروع کردین به ‫گفتن تمایلاتتون به من

‫و منم مجبور شدم که یه قدم ‫بیام جلو تا از این گرداب فرار کنم

‫اوه خدای من! ‫دوباره رفتی جلو!

‫و حالا داری جوری رفتار میکنی ‫که انگار نویسنده کتاب "نظریه ‫توطئه در روم شرقی" هستم و ...

‫و دارم به شیوه " مصادره زمین ماکیاولی" ...

‫سعی میکنم که صندلی شما رو توی ‫یه هواپیمای هشت صندلی غضب کنم

‫میدونی چیه؟ باشه

‫خیلی تخـ ... پس چرا نرفتی عقب؟

‫نمیتونم چون باید دوباره از شما عبور کنم

‫اهاااا، میدونی چیه؟

‫اگه پنج سال قبل بود احتمالا یه چیز ‫زایه مثل " جوانمردی مرده" میگفتم

‫ولی این از ناجوانمردی هم بدتره

‫این ... تو بخشی از یه دنیایی که ...

‫دیگه نمیدونه چطوری با خودش رفتار کنه

‫راستش من آدمایی ‫مثل تو سیاسیون و ...

‫و بانکدارهای سرمایه‌گذار و تروریست‌ها ‫رو تو یه گروه قرار میدم

‫چون شما همتون به یک اندازه ‫به اخلاق و نجابت توهین میکنین

‫و میدونی چی جالبه؟ امکان ‫نداره بتونی زودتر سوار بشی

‫چون تنها راهش اینه که ‫یه نیاز ویژه داشته باشی

‫نیاز ویژه داری؟

‫بله باید برسم اونجا

‫جنده

‫"عروسی راه دور"

‫یا

‫" اگه نارسیست‌ها بمیرن نسل ‫انسان منقرض میشه" ‫ (نارسیست: انسان خودشیفته)

‫- عالیه ‫- شگفت انگیزه

‫- کسی جاشو عوض نمیکنه؟ ‫- خیلی مسخره‌ای

‫کسی نیست؟ این پشت عالیه

‫باید شوخیت گرفته باشه

‫خدای من

‫واسه چی میرین ‫سنت لوئیس اوبیسپو؟

‫- مجبور نیستی ‫- چی؟

‫حرف بزنی، راستش اگه ‫حرف نزنی راحتترم

‫باشه

‫یا ابلفضل، از خط چین بازش کن

‫خط چین نداره

‫- بدش به من ‫- من اسنک خودمو ...

‫بدش به من

‫به نظرنمیاد خط چینش کار کنه

‫آره

‫آره

‫همش تفی شد ...

‫ممنون

‫راستش دارم میرم پابول "روبلِس"

‫بهش میگن "پاسلو روبلز"

‫آره ولی تلفظ درستش "روبلِس"‌‍‍‌‍‍‌ـه

‫ولی بهش میگن "روبلز"

‫- حالا هرچی ‫- امیدوارم شهر بزرگی باشه

‫نیست

‫اگه تو رو تو یه رستوران ‫ببینم، میرم یکی دیگه

‫مطمئن باش منو تو رستوران نمیبینی

‫چرا؟ میری خودتو به تیمارستان معرفی میکنی؟

‫دارم میرم به یه چیز خیلی ‫مسخره به اسم "عروس راه دور"

‫لطفا نگو که عروس "کیث و انی"ـه

‫مگه چندتا عروسی توی پاسلو ‫روبلس احتمال داره ...

‫توی یه روز مشخص وجود داشته باشه؟

‫دعا میکردم دوتا

‫و منم شیطان رو مقصر ‫میدونستم بخاطر اینکه ...

‫صندلیم افتاده کنار دستیار کیث

‫و تو چجوری کیث محترم رو میشناسی؟

‫من شش سال پیش نامزدش بودم

‫- خدای من تو لیندزی هستی؟ ‫- چرا؟ چطور میشناسیش؟

‫من و اون مادرمون یکیه

‫یا حضرت عباس، تو فرانکی؟

‫اوه از چیزی که گفته ‫بود خیلی بدتری

‫تو هم همینطور

‫اوه خدای من

‫جدی ...

‫- قرار بود یه ماشین بیاد دنبالمون ‫- پروازمون زود نشست

‫جدا؟ واسه من خیلی طولانی بود

‫ توجه تمام مسافران، اقدامات امنیتی جدید ایجاب میکند ...

‫ که مسافران تمام مدت ...

‫ در کنار چمدانهای خود بمانند

‫خب چقدر در مورد اتفاقاتی که ‫بین منو کیث افتاد میدونی؟

‫میدونم که پنج هفته قبل از ‫عروسی نامزدیشو باهات بهم زد

‫و حالا میدونم چرا

‫در مورد تو هم یسری مزخرفات گفته پسر

‫- مثل چی؟ ‫- اهمیت نداره

‫اینجوری نکن، اول یه چیز ‫بگی بعد بگی اهمیت نداره

‫وگرنه چی؟ تو تنهایی میمیرم؟

‫کیث یه تیکه گه به تمام معناست

‫و بدون اون خیلی بهتری

‫که مشخص میکنه واقعا چقدر افتضاحی

‫دلم واسه عروس میسوزه ‫هرکی که هست

‫- تا حالا ندیدیش؟ ‫- درست مثل تو

‫تا جایی که میتونم خودمو ‫از کیث دور نگه میدارم

‫بخاطر اصرار مادرم بود که اومدم این ‫مسخره‌بازی وگرنه الان تو رو هم نمی‌دیدم

‫واقعا خوبه بهش فکر کنی

‫گفت مهمه که بری چون اگه بری ...

‫بدترین چیزی که ممکنه بگن اینه ‫که تو خیلی زشتی، که اشکال نداره

‫ولی اگه نری پشت سرت حرف در میارن

‫خب، اومدی

‫تو چرا اومدی؟

‫تا جایی که یادمه قلبتو شکست

‫داغون کرد، آره

‫ازش شکایت نکردی؟

‫خب، لازم بود که انتقام بگیرم

‫در ضمن، 32هزار دلار ‫این وسط نصیبم شد

‫- برنده شدی؟ ‫- خب یه توافق نامه‌ای بود

‫بهتر شدی؟

‫ببین، اومدم چون دعوتم کرده

‫دعوتت کرده چون فقط ‫میخواد خودشو بزرگ کنه

‫نه اینکه واقعا بخواد تو بیای

‫واقعا فکر میکنی میخواستم بیام؟ ‫منم فقط میخوام خودمو بزرگ کنم

‫ببین، این فقط وقتی جواب میده ‫که یکی از شما آدم بزرگه باشه

‫خب همچنین باید خاتمه‌ش بدم

‫خاتمه‌ش ندادی هنوز؟ ‫شیش سال قبل بود

‫به نظرت مثل کسایی ‫هستم که خاتمه دادن؟

‫داره با یکی دیگه ازدواج میکنه ‫این خودش مادر همه خاتمه‌هاست!

‫دیگه بسته شد

‫بسته شدن و خاتمه دادن یکی نیستن

‫امکان داره دو ماشین بفرستن؟

‫خب شغلت چیه فرانک؟

‫منظورم غیر از وقتاییه که نورت ‫رو بر سر دنیا نمی‌تابونی

‫تو بخش بازاریابی شرکت ‫"جی‌دی پاور و شرکا" کار میکنم

‫همونایی که "ماشین سال" رو انتخاب میکنن؟

‫نه، اون یه مجله‌ست

‫یکی از اون ماشینای سالتون ‫رو خریدم، آشغال بود

‫گفتم که اون مجله‌ست ‫همه اشتباه میگیرن

‫این شغل رویاییته؟

‫جایزه رد و بدل کردن؟

‫یه شرکت خیلی خیلی موفق ‫بسیار مورد احترام

‫شرکتتون در سطح ملی ‫داره چاپلوسی میکنه

‫سطح جهانی و جایزه‌ها رو دستکم نگیر

‫کشور ما روی سرمایه بزرگی زندگی میکنه

‫بزار یه چیزی ازت بپرسم

‫تا حالا شده یه ماشین ...

‫توی بخش ماشین سالِ جی‌دی ‫پاور و شرکا نبوده باشه؟

‫اون کار ما نیست، کار یه مجله‌ست

‫اون جایزه‌های پلاستیکی رو دیدم

‫همه تبلیغات ماشینا یکی از اونا دارن

‫شغل تو چیه راستی؟

‫من موسسه‌ها و شرکت‌ها ‫رو بخاطر اقدامات و ...

‫سخنرانی‌های کرخت از نظر فرهنگی ‫تحت پیگرد قانونی قرار میدم

‫تو پلیس سالم از نظر ‫سیاسی هستی

‫نه

‫تو حرفای مردم یا کارهاشون رو ‫قشنگ بررسی میکنی ...

‫و بعدش مهتمشون میکنی به نژادپرستی ‫یا تبعیض جنسیتی و یا کارهای وحشتناک

‫تو در ازای پول زندگی مردم و ‫شهرتشون رو نابود میکنی

‫نه

‫این چیزیه که آرزوش رو میکردی؟ ‫یه شغل تو فاشیسم معکوس؟

‫یادم نمیاد آرزو کرده باشم

‫اشتباهه!

‫فکرکردم این کمدمه

‫انتظار داری جوابتو بدم؟

‫نه

‫ولی میبینم که در قفل داره

‫پس بهتره ازش استفاده کنیم

‫باوش

‫شب جمعه: ‫شام آزمایشی لعنتی

‫- اتاقت چطوره؟ ‫- فقط توش میخوابم

‫مال تو چی؟

‫وقتی که پتوها رو با چراغ UV ‫اسکن کردم بهت خبر میدم

‫فکرکنم که دیگه نباید حرف بزنیم

‫باشه اگه فکر میکنی کار خوبیه

‫فکر میکنی کیث داره ‫سعی میکنه جبران کنه؟

‫حتی اونم دیگه اونقدر خر نیست

‫نمیدونم، آخه پروازمون یکیه

‫تو هواپیما کنار هم نشستیم

‫اتاق کنار هم، اینجا هم کنار هم نشستیم

‫فکرمیکنین همه اینا اتفاقه؟

‫کیث هیچوقت به کسی ‫غیر خودش فکر نمیکنه

‫پس یعنی ما دو تا آدمیم ‫که نمیدونی بچسبونی کجا؟

‫یا شایدم ما رو چسبونده به هم

‫من نمیخوام آدمی باشم که ‫نمیدونی باهاش چیکار کنی

‫این اون زندگی نیست که ‫واسه خودم تصور میکردم

More Farsi Persian subtitles for Destination Wedding

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left