Prvních 200 řádků.
مأمورهای فدرال چی میگفتن؟
با افرادِ واحد بازرسیمون صحبت کردی؟
آره، چندین بار
عذرت رو موجه دونستن؟
« بر اساسِ رویدادهای واقعی »
همه جا پُر از جاسوسـه
میدونم. حضورشون رو حس میکنم
فقط بدون تنها پلیسی که میتونی بهش اعتماد کنی منم
احساس امنیت نمیکنم
.حس میکنم یکی من رو زیرنظر گرفته .گمونم اشتباه کردم زنگ زدم
خوب کردی زنگ زدی. کار هوشمندانهای بود
.الان آدرس رو دارم .میدونم کجایی
از کجا معلوم الان مشغولِ ردیابیِ این گوشی نباشن؟
این یه گوشی یکبارمصرفـه. نگران نباش
.کسی نمیدونه با من صحبت میکنی .مشکلی برات پیش نمیاد
نه، نه. حس میکنم خبر دارن
خبر ندارن
فقط گوشی رو جواب بده و هر کار گفتن بکن، باشه؟
میترسم
.نمیدونم چیکار کنم .میخوام بزنم بیرون. میخوام از اینجا برم
میام پیشت
ازت محافظت میکنم و از اونجا میارمت بیرون
باشه؟ به کسی اعتماد نکن
خیلیخب. تو رو خدا زود زنگ بزن
خداحافظ
« ترجمه از علی محمدخانی و امیر فرحناک » .:: FarahSub & AliMK_Sub ::.
در تلگرام: @FarahSub & @AliMK_Sub
« یه خونهی جاساز... »
« مصادره »
لامصبها جکی رو کُشتن، طام
خبر داری ردِ چی رو میزد؟
پول
گمونم. پولِ قلمبه
،خیلیخب، بذار باهات روراست باشم، دِین چون بدجوری تو گِل گیر کردیم
دایره داره از هم میپاشه
اِفبیآی میخواد «ت.ع.م» منحل شه
.حالا هم ببین به چه روزی افتادیم .افتادیم به جون همدیگه
خواهش میکنم بشینید، کارآگاه رو - رو -
پیشرفتهایی حاصل شده و …ما هم مایلیم ادامه بدیم، پس
اگه مشکلی نیست چندتا سؤال دیگه داریم
رابطهتون با سروان وِلِز رو چطور توصیف میکنید؟
دوستم بود
همینطور شریکجرمم
هوام رو داشت
مراقبم بود
…و آیا مرگش باعث شده که - نه، نه، «مرگش» چیـه؟ -
«بیاید بگیم «قتلش
.به قتل رسیده. بیاید صادق باشیم کی رو گول میزنیم؟
خب، چه حسی بهتون دست میده؟
حالت تهوع
کارآگاه سالازار، ما داریم از تمام اعضای تیمِ ت.ع.م»تون دوباره بازجویی میکنیم»
…نه، ببینید
ت.ع.م» خالی»
.تیم عملیاتیِ مبارزه با مواد مخدر .«نه تیمِ «تیم عملیاتیِ مبارزه با مواد مخدر
خیلیخب، دفعهی قبل شغلتون رو :اینطور توصیف کردید
.کار ما با مواد مخدره»
میریزیم تو مخفیگاهها و مواد و اسلحه و «.اغلب اوقات هم پول ضبط و توقیف میکنیم
درستـه؟
درستـه
اغلب پولِ نقد
با هم به اختلاف نمیخورید؟
اختلاف؟ منظور… منظورتون چیـه؟
که پولها رو برداریم واسه خودمون؟ نه
فکرش هم به ذهنتون خطور نکرده؟
دربارهی باندهای سرقتِ داخلی شنیدی؟
آره، یه چیزهایی شنیدم. پلیسهای دزد
با پلیسهای فاسدِ بخشهای دیگه هم همکاری میکنن
آخرین باری که قاتلِ یه پلیس رو توی اتاق کنفرانس گیر انداختید، کِی بود؟
میخوام بدونم
برنامهی امروز چیـه، رفقا؟ به جز لکهدار کردنِ اسمِ چندتا پلیس
توی میامی اینقدر پلیس فاسد ریخته که این کار مثل آب خوردن میمونه
اینقدر پُررویی که تو چشمام نگاه میکنی و
میگی یکی از بچههای ت.ع.م جکی رو کُشته؟
من که همچین چیزی نگفتم. گفتم؟
پس این کارها چیـه؟
این مسخرهبازیها چیـه؟
به زور میخواید از کاه کوه بسازید
چه گوهی دارید میخورید؟
پس این کارگروهِ کیری کجاست؟
چرا دنیا به آخر نرسیده؟ - …دِین -
نه، درک نمیکنم. جدی میگم. منطقی نیست
…طام، یکی از سروانهای
پلیسِ میامی مُرده
.چون شما ریدید .نمیتونید قاتل یه پلیس رو بگیرید
شاید چون قاتل خودش پلیسـه
ای خدا
نمیخوای سیگارت رو خاموش کنی؟ - نه، نمیخوام -
دیگه چی؟ - خیلیخب -
،تا الان دوباره از باپتیست سالازار و رو بازجویی کردیم
از فرماندهی فعلیت هم بازجویی کردیم
میدونی، همونی که به جای تو ترفیع گرفت، دِین دومارز
نوش جونش، هر کی اینجا ترفیع میگرفت حقش بود
میدونی بندهخدا چیها کِشیده؟ ازدواجش؟ بچهاش؟
با هم صمیمی هستید؟
خیلی. برای همین نمیشینم گریه و زاری کنم که
،اون ترفیع گرفته و من نگرفتم چون دِین به پولش نیاز داره
مثل من - صحیح -
درضمن، دستهگلِ رئیسهای خودتونـه
همون تیم نوابغِ کذاییتون که دست به دست هم دادن و «ت.د.م.خ» رو متلاشی کردن
…ت.د.م.خ؟ نمیدونم چی - تیم دستگیریِ مجرمینِ خطرناک -
دلیل منحل شدنِ اون تیم هم این بود که
همه جا رو فسادِ سیستماتیک و لجامگسیخته گرفته بود
آدمای پاستوریزه و حرفگوشکنی نبودن
ولی توی کارِ میدانی درجهیک بودن
شماها هم که زدید همه جا رو به گند کشیدید
این هم برای تحقیقات جکی شده قوزِ بالا قوز چون
،حالا نه فقط اونایی که فاسد بودن بلکه قبر همه توی «ت.د.م.خ» کندهست
با اضافهکار موافقت کردن؟
نه، دِین. با این بودجه که عمراً
کسی واسه همچین چیزی خودش رو تو هچل نمیندازه
تعطیل شدنِ «ت.د.م.خ» هم بدجوری فلجمون کرد
خیلیخب، بسپاریدش به ما
نه - تو ساعات غیر اداری انجامش میدیم -
دِین، اگه بفهمن بچههای «ت.ع.م» دارن
مخفیانه روی پروندهی قتلِ سروانِ خودشون تحقیق میکنن
زندهزنده میسوزوننمون و جنازهمون رو میندازن جلوی مأمورهای فدرال
تو و سروان وِلِز با هم صمیمی بودید؟
با هم توی رابطه بودید؟
جواب نمیدی؟
حالا دیگه لالمونی گرفتی؟
موش زبونت رو خورده؟
کسکش - به همه میپری، نه؟ -
بهش گفتم کسکش. بنویس - حرفی واسه گفتن نداری، جِیدی؟ -
خیلی کسکشی
شما احمقها چون خیال میکنید جکی فاسد بوده اومدید اینجا؟
بوده؟
خیلی مراقب باش، دِل
کون لقت
،الکی تظاهر نکن برات مهم نیست چون قضیه کاملاً برات شخصیـه
باشه؟ خودم خبر دارم
همهی عالم و آدم خبر دارن
چرا بهمون نمیگی که
اون غلافِ دوتایی که بستی واسه چیـه، کلانتر؟
واسه ما گاوچرون شدی؟
یکی از تفنگها مال خودتـه، درستـه؟ اون یکی مال کیـه؟
میخوای باهاش چیکار کنی؟
کون لقت - چه مرگتـه؟ -
!آهای! آهای - !مرتیکهی عوضی -
دیوث
!کسکش! کون لقت - !هی، هی -
چه گوهی داره میخوره؟
داره با داداشش دعوا میکنه
!آهای، آهای
!بیخیال، بس کن - !ولم کن لعنتی -
!بندازیش بیرون
کسخلی، داداش؟ !مرتیکهی قلدر
آره، داداشش مأمور اِفبیآیـه
یا خدا
پس داداشت رو دیدی. چطور پیش رفت؟
همچنان همون لاشی سابقـه
میدونی، همون آش و همون کاسه
،ببین، اگه میخوای باهام صحبت کنی
خب عین آدم صحبت کن
شک ندارم یارو عضو اِفبیآی شده تا بتونه از موضع بالا با ملت صحبت کنه
خب، توقع داشت یکی اعتراف کنه؟
نه، نمیدونم تو سرِ ملت چی میگذره
وضع خرابـه، دِین
وقتی بعد این همه مدت اومدن اینجا و ،دربارهی ما تحقیق میکنن
یعنی هیچ سرنخی ندارن
جکی دیگه عملاً از یادها رفته - …کاش اینطور بود. اصلاً -
فکر نکنم تبرئهاش کنن
یه مراسم ختم میگیرن، پرچم رو تا میکنن میدن دست خانوادت و
تمام؛ به سلامت! ممنون بابت خدمتی که به کشورت کردی
یا خیال میکنن جکی فاسده یا
خیال میکنن ما توی این قضيه دست داشتیم
.آره، یا جفتش .شاید هم کلاً هیچ ایدهای ندارن
دیوار کوتاهتر از ما پیدا نکردن؛ راحتترین کار اینـه که همه چیز رو بندازن گردن یه پلیسِ فاسد
طامِ عوضی با «ط» چی میگفت؟
طرف کاسهی چه کنم چه کنم دستش گرفته، پسر
به بنبست رسیده. نمیتونه کمکی بکنه
.هر کی یه بهونهای داره .همه داریم سگدو میزنیم
شغلمونـه دیگه. برو کارت رو انجام بده
اگه من بودم، طعمه رو مینداختم توی آب
قشنگ تکونش میدادم، بعد قلاب رو میکِشیدم بالا ببینم چی کاسب شدم
میگیری چی میگم؟ - احسنت. نمیشه دست رو دست گذاشت -
.باید ببینی کی نم پس میده .کی دست از پا خطا میکنه
کارهای پلیسی دیگه - کارهای پلیسیِ معمولی و همیشگی، پسر -
.الان حالم از اینجا به هم میخوره، پسر .ازش بیزارم
اصلاً دوست ندارم پلیس باشم
…هر شب از خواب بیدار میشم و
به زمان فکر میکنم
به اینکه چقدر گذشته و چقدر دیگه برام مونده
اینکه با این زمان باقیموندهام چه غلطی میخوام بکنم
منصفانه نیست
چی بگم والا؟
شاید اون حرفی که همیشه جکی میزد و :من مسخرهاش میکردم، درست باشه
«خب، فقط سعی کن امروز رو سر کنی»
.شاید راز زندگی همینـه .«فقط سعی کن امروز رو سر کنی»
جکی جادوگرها رو باور داشت، پسر
همین امثال تو گند زدن به ساختار ادارهی پلیس
.با همین طرز فکرها …خیلیها به جادوگرها اعتقاد دارن و
جکی باور داشت هر انسان یه حیوونِ درون هم داره
.آره، قبلاً از این جنمت خوشم میومد .پاشو بریم یه چیزی بزنیم
پایهای؟ - اومدم. اومدم -
!به دونات زدن ادامه بدید، پسرها. آره
لاستیک زاپاس داریم؟ آهای، بچهها، آرومتر
بنازم
پهلوون اومد
پهلوون اومد
میشه عین کسخلها توی پارکینگ از این حماقتها نکنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.