Prvních 200 řádků.
یه زمانی میترسیدم همه چیو فراموش کنم
اتفاقاتی که سرم اومده رو کارهایی که انجام دادم رو
از ترس اینکه فراموش کنم چطور آدمی هستم، پریشون شده بودم
ولی الان همه اش رو به یاد میارم
اینکه چه اتفاقاتی سرم اومده چه کارهایی کردم
چطور آدمی بودم دیگه همه اش رو میدونم
این عجیبه که الان بیشتر میترسم
شخصیت
همه جای بدنم درد میکنه
صبح بخیر
ارتان ما دیشب چه بلایی سرمون اومد؟ از اول شب خوابیدیم
خوب شد یکی یدونه ام
از بس به اینور و اونور رفته بودیم من هم خسته شده بودم
یکم استراحت کردیم بد شد؟
من یکم گیج میزنم
انگار یه عالمه قرص خواب خوردم
تو پاشو دست و صورتت رو بشور من صبحونه رو آماده کنم
باشه اول به بابام دارو بدم بعدش میام
نه اصلا نرو بابات خونه نیست
یعنی چی؟
یارو از دیروز میگفت برم بگردم
احتمالا رفته به دور بزنه
یعنی چی احتمالا ارتان؟
آدم زنگ میزنه میپرسه واقعا که
اینجا کامبورا هست عشقم جای کوچیکیه
بابات هم اینجا رو میشناسه چی شده مگه؟
گوشی من کجا هست؟
- ای خدا... ارتان - باشه
ببین دوا هم نیست
مشخصه دنبال فاطوش رفته
- بره خب اون مسئله هم حل شد
خیالت راحت باشه همه چی حل شد
- کجا گذاشتم؟ نگران نباش یکی یدونه ام
یکم به همدیگه اهمیت بدیم بعد از این همه وقت تنها موندیم
دوا
دوا
دوا
کادر - داد نزن
تو رو میبرم پیش کادر - دوا کجا هست؟
بلایی سر نوه ام نیاوردین که؟ - حالش خوبه
- الان خودت میبینیش - باشه کجا هست؟ یالا بریم
- صبر کن - چرا؟
- ببینم تفنگ همراهت هست یا نه - معلومه که همراهم هست
به اینجام رسیده خسته شدم دیگه
- دستهات رو بالا ببر - نه قلقلکم میاد
- صبر کن - قلقلکم میاد
دستهات رو بالا ببر
دیگه چی میخواستی؟
چیکار کنم خب؟ نوه ام رو دزدیدین
با یه تفنگ کوچیک میومدم؟ اگه تانک پیدا میکردم، می آوردم والا
همیشه میخواستم یکی از اینا داشته باشم
خیلی خوب شد والا
قسمت بوده امروز بدست بیارم
چیز دیگه ای هم داری؟ - نه دیگه چی داشته باشم؟
باشه بگیر این هم هست
دیگه؟
ندارم
بگیر این هم هست
خودت بیار همه شون خیلی سنگین هستن
تو میدونی کی این نقاشی رو کشیده؟
نه از کجا بدونم؟
باید سر راه من قرار میگرفت
گوشهاش رو میبریدم
دیوار رو نابود کردن ببین شبیه شیطان شده
واقعا این خودتی؟ کادر اینطوری میگه
تو شبیه شیطانها نیستی
آره خب چی فکر کردی؟
يالا بيا
میخوام باهات درمورد به موضوعی صحبت کنم زحل
جواب نده جواب نده
جواب نده
شاید بابام هست
ایناها
کیه؟
ساجان زنگ میزنه
از این مرتیکه خسته شدم
یه دارو بهمون داد تو کل زندگیمون دخالت میکنه
صبح تا شب زنگ میزنه این چه کاریه؟
زحل جواب نده
جواب نده
سلام ساجان بله خوبه
زحل قطع کن
با بام حالش خوبه
قطع کن
قطع کن
قطع کن
چیکار میکنی؟
ساجان معذرت میخوام بهت زنگ می زنم
چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟ برای چی داد میزنی؟
بین تو و اون مرتیکه چیزی هست؟
چی میگی؟ چه ربطی داره؟
پس چرا این مرتیکه مثل دیوونه ها باهات در ارتباطه؟
اینو بهت توضیح دادم ارتان
این مرد کتابم رو خونده خیلی تحت تاثیر قرار گرفته
بهم میگه که زندگیم رو نجات دادی دیگه چی بگه؟
برای همین بهمون کمک میکنه
کتاب تو زندگی کسی رو نجات نمیده عزیزم
اون حرفهای مزخرفت که نوشتی به زندگی برگرد
در زندگی واقعی هیچ تاثیری نداره خبر داشته باش
خودت رو گول نزن
تو یه چیزایی نوشتی من هم ویراستاری کردم و فروختم
همه اش همینه
تو اینا رو صرفا برای ناراحت کردن میگی
نه، حقیقت رو میگم
اگه با این مرتیکه هم به من خیانت کرده باشی
با این مرتیکه هم؟
برای دریافت آخرین اخبار و آدرس سایت عضو تلگرام شوید ..:: ClubMoviedl@ ::..
همه چیز یادم میاد
یادمه کی رو، چرا کشتم
کی کشتم همه اش یادمه
دوا رو ول کن هر بلایی میخوای سر من بیار
پس همه چیز رو به یاد میاری؟
بگو ببینم
چرا برادرم رو کشتی؟
یه شب با یه خانم چیز بودیم
- قطع کن برو کنار - اینا کی هستن آگاه؟
- چیکار میکنین؟ زشت نیست؟ - برو بیرون عمو
- يالا برو عمو - چخبره؟
بی شرف
تو...
برادرم رو به این خاطر کشتی؟
چون بهت بی احترامی کردن؟
برادرم سمتت تفنگ گرفت؟
نه
یعنی از خودش دفاع نکرد؟
صرفا بخاطر اینکه پیش یه زن به تو بی احترامی کردن؟
طاقت نیاوردی گفتی مگه میشه این کار رو با من کرد
همه شون رو کشتی
بی خیال نمیشی ارتان؟
خسته نشدی؟ چند سال گذشت کی تموم میشه پس؟
باشه خیانت کردم
به اینجا اومدم با یه مرد آشنا شدم بعدش هم...
تعریف نکن نمیخوام
پس چرا مدام اینو به روی من میزنی؟
ارتان اگه فراموش نمیکنی پس چرا ولم نکردی؟
من دلیلش رو میدونم میخوای بهت بدهکار باشم
وقتی الکلیسم ،بودم از من مراقبت کردی طلبکار شدی
بعدش به اینجا اومدم درسته به اشتباهی کردم
ممنون تو در حقم بزرگی کردی باز هم طلبکار شدی
تو هیچ وقت منو نبخشیدی ارتان
تو همیشه طلبکار بودی
ببین قسم میخورم که نزول خوری میکنی ارتان
به این کارت نزول خوری احساسی میگن
خوبه
حرف قشنگی پیدا کردی
اینو هم در کتاب جدیدت بنویس
نه دقیقا همین طوره
هرچی بهم دادی الان چند برابرش رو پس میگیری
- میدونی یکم قبل میخواستم چی بگم؟ چی میخواستی بگی ارتان؟
میخواستم بگم بابات رو هم ببریم استرالیا
اون هم پیشمون بمونه با هم زندگی کنیم
عجبيه
تو اصلا نمیخواستی
میگفتی بمیری هم با آگاه بی اوعلو تو یه خونه زندگی نمیکنی ارتان
آره، هنوز هم نظرم همینه
ولی صرفا بخاطر تو
صرفا بخاطر تو اینطوری فکر کردم
یعنی میخواستی یبار دیگه بهت بدهکار بشم ارتان؟
یبار دیگه طلبکار میشدی
اتفاقا تو به من بدهکاری
من ازت طلب دارم میدونی چرا؟
چون تا به امروز هر کاری کردی ورشکسته شدی
بعدش دیدی که
زحل کارهای پولساز میکنه
برای همین ترکم نکردی
تو بخاطر پول پیشم موندی ارتان
بخاطر پول
بقیه قتلهات هم اینطوری هستن؟
کی؟
اونا هم بهت بی احترامی کردن؟ برای همین اون همه آدم رو کشتی؟
یه منطقه ای به اسم کامبورا هست
سالها قبل
اونجا 50 نفر
به یه دختر کوچیک تجاوز کردن
و هیچ کدومشون مجازات نشدن
من هم دنبالشون افتادم
پیداشون کردم و کشتم
واو
پس عدالت رو برقرار کردی
کاری که باید میکردم رو کردم
يعقوب ما فکر میکردیم این مرتیکه دیوونه هست
انگو قهرمان بوده
آگاه اخان تو قهرمانی؟
- نه پس چی هستی؟
نمیدونم
آگاه خان ببین
یا تو از این تفنگ استفاده میکنی یا این تفنگ از تو استفاده میکنه
تو اسیر این تفنگ شدی
فکر کردی آدم کشتن، بازی هست
برای همین وقتی برادر من جون میداده
تو قهقهه زدی باشه قهقهه بزن
اینجا فراموش نمیکنه
خوب میدونه چه گوهی میخوره
معذرت میخوام کادر
از من معذرت خواهی نکن
از دوا معذرت خواهی کن
زحل
من میرم
No comments yet. Be the first to leave one.