Prvních 200 řádků.
"ميستيک فالز" .من اينجا متولّد شدم
.اينجا خونه ي منه
.و خونه ي من - .و خونه ي من -
.قرن ها موجودات ماوراءالطبيعه در بين ما زندگي کردند
...اعم از خون آشام ها، گرگينه ها، همزادها
.جادوگران - .و حتّي دورگه ها
.و مي رسيم به الينا .اون هم الان يکي از ماست
.تو الان يه خون آشامي .فقط بايد راه درست خون آشام بودن رو ياد بگيري
.و خودم ميخوام يادت بدم
،حالا يه شکارچي پا به شهر گذاشته .که مي خواد همه ما رو بکشه
،خيلي بيشتر از اون چيزي که نشون ميدي يه چيزايي ميدوني، نه؟
.و تنها من هستم که راز اونو ميدونم
.تو يکي از پنج نفري
سال 1110 بعد از ميلاد
خب اين همه وسايل از کجا اومده؟
...يه سري وسايل شخصيه
.که از پشت ماشين کاروان اون شکارچي خون آشام پيچوندم
.روحش شاد
.دنبال يه کتاب راهنماي ماوراءالطبيعه مي گردم
اصلاً مطمئني که خود طرف ماوراءالطبيعه بوده؟
.مطمئناً طبيعي هم نبوده
...يارو به طرز جادويي اي يه دفعه ظاهر شد
اونم بعد از اينکه يه نفر ...تمام انجمن مؤسسان رو منفجر کرد
،يه خالکوبي داشت که بين تموم آدماي دنيا .فقط جرمي گيلبرت مي تونست اونو ببينه
کلاوس يه چيزي گفت درمورد اين که .اون يکي از پنج نفره
.بعدم که با مواد منفجره خودشو کشت
به چشم تو آين آدم طبيعيه؟ - قضيه پنج نفر چيه؟ -
اين همون چيزيه که اميدوارم توي .فصل اول اون کتاب راهنما نوشته شده باشه
،ليز فوربز .کلانتر دوست داشتني من
چي؟
.اين... نگران کننده ست
.منو در جريان بذار
چيه؟ قرار نيست به من بگي؟
.نميتونم بهت بگم. خصوصيه .من و تو هم که وسط يه دعواييم
.تو وسط دعوايي. من ديگه باهات دعوا ندارم .من تمومش کردم. واسه من تموم شده
سر قضيه الينا هنوز از دستم عصباني نيستي؟
تو گذاشتي از خون تو بخوره. هميشه .از دستت عصباني مي مونم
.ولي با هم دعوا نداريم
.خيلي خب، پس
.هيچ جنازه و بقايايي توي محل انفجار پيدا نکردن
.پس کانر هنوز يه جايي اون بيرونه
.ظاهراً اين طوره
.ازت ميخوام امروز تو حواست به اينا باشه
.من بايد الينا رو ببرم کالج
ببخشيد، دقيقاً بايد چي کار کني؟
.دارم بهش ياد ميدم چطوري تغذيه کنه
.بايد ياد بگيره که بقاپه، بخوره و پاک کنه .بيشتر از هميشه به اين نياز داره
با هم دعوا نداريم، يادته که؟
ميدونم ديوونگيه، اما ديشب .نزديک بود مت رو بکشم
...ديمن مجبور شد منو از اون جدا کنه
.و بعد اونو مجبور کنه که فراموش کنه
اسمشو بذار نفرين همزادي ...يا هر چيز ديگه اي
.اما من نمي تونم خون حيوون ها رو بخورم
.نمي تونم از کيسه خون بخورم
.فقط بايد از سرخرگ خون بخورم
.يه کم آروم بود .نزديک بود بهت بخوره
بخاطر همينه که توي کلاس هاي ...دفاع در مقابل شکارچي
.از تيرهاي چوبي استفاده نمي کنيم
کارولاين چي؟
.اون توي کنترل خودش نابغه ست
.خيلي کارش خوبه
.اون متوجه نيست که چقدر سخته
،و تو هم، خب ...ميدونم که بودن کنار يه عالمه خون
...با تو چي کار مي کنه، پس
.نمي تونم تو رو درگير اين کار بکنم
پس فکر کنم فقط ديمن مي مونه، درسته؟
حسود نباش. ميدوني که آرزو مي کنم .که اي کاش تو مي تونستي کمکم کني
.قبول. آرزو مي کردي که کاش ميشد من باشم
.ميخوايم با باني به کالج "ويتمور" بريم
...اون پروفسوري که
،مسئول کلاس هاي مامان بزرگش بود .اونو دعوت کرده
.گوش کن
.اين تويي که داري منو وارد اين جريان مي کني
مهم نيست کيه که بهم ياد ميده .چطوري تغذيه کنم
.بسيارخب
فقط مواظب باش، خب؟
...خون، تغذيه کردن
.غرق شدن توي اينا خيلي راحته
.مواظب هستم
.قول ميدم
اون چيه؟
.کليد ماشين جديدت
...بيرون پارک شده، پولش پرداخت شده
بيمه شده، همه چيز داره .غير از يه پاپيون قرمز گنده
...اگه اين جوري مي خواي معذرت خواهي کني
.پس بايد اونو بدي به الينا
.اون بود که تو کشتيش
.زيادي داري تلاش مي کني
آخرين خبري که ازت داشتم، اين بود که .مي خواستي شهر رو ترک کني...براي هميشه
.خب، مي خواستم
،ولي بعد با خودم فکر کردم ...که چطور مي تونم برم وقتي که خواهرم
اينجا مونده و داره براي ...عشق و محبت دست و پا ميزنه
.و به خدمتکار ها رشوه ميده
چي مي خواي، نيک؟
.فکر کردم ديگه براي تو مُردم
.همه چيز تغيير مي کنه، ربکا
يه چيزي گيرم اومده .که فکر مي کنم براي تو جالب باشه
.شک دارم
...نه؟ خب اگه بهت بگم که
برادري اون پنج نفر هنوز وجود داره چي؟
چي؟
ديدي؟
.به همين راحتي، زخم ها کهنه شد
.زودباش، عشقم .کلي کار داريم
.ما هيچ کاري نداريم که بکنيم
.هيچ "ما" يي وجود نداره
...نه اهميتي به پنج نفر ميدم
.نه اهميتي به تو ميدم
.هر طور مايلي
مطمئني با اين مشکلي نداري؟
اگه مي تونستم يه طلسم بخونم که .ميل تو به خون رو از بين ببرم، اين کارو مي کردم
ولي نمي تونم، پس بهتره همين الان ...اين کارو بکني
.تا اينکه بخواي توي جشن ورود سال اولي ها اين کارو بکني
يه چيزي بهم ميگه که کالج .ديگه توي آينده من نقشي نداره
.انقدر خودتونو واسه هم لوس نکنين
،اگه من مي تونم برم کالج .پس شما هم مي تونين برين
تو؟ کالج رفتي؟
.بله. چندين بار
هميشه هم يه چيز تازه .براي دختراي انجمن خواهري داشتم
.حالمو به هم ميزني
.ميدونم
...وقتي کلمه "جادوگر" رو به زبون ميارم
چي به ذهنتون خطور مي کنه؟
لباس هالووين؟
آدم بده ي قصه ها؟
يه دوست دختر سابق؟ ...خب، هر تصويري که ازش دارين
...احتمالاً "تانيل سوسو" نيست
همونه؟
.آره
.يجورايي...جذابه
...حالا، در واقعيت
...يا حداقل در اين واقعيت
جادوگر ها در تمامي فرهنگ هاي تاريخ .خودشون رو نشون دادن
.اونا معمارهاي دنياي ماوراءالطبيعه هستن
اونا مسئول هر چيزي هستن که ...شب ها به سراغ ما ميان
...از ارواح گرفته تا خون آشام ها
...و همزاد ها
اين يارو "ويچيپديا" ـه؟
.خفه شو
،حالا اگر آدم شکاکي باشيد .اسم همه اينا رو يه تصادف ميذارين
...اما اگه واقعاً ايمان داشته باشيد
.ميدونين چيه؟ همچين چيزايي واقعاً وجود ندارن
اگه من...يه درّنده باشم چي؟
.تو يه درّنده نيستي - اگه باشم چي؟ -
.خب، پس يکي رو انتخاب کن تا بفهميم
.آدماي نئشه انتخاب هاي خوبي نيستن ...زيادي توي فضا سير مي کنن
.تو هم نمي خواي که باهاشون بري فضا
.اون دختره چيز جمع و جوريه
اما حواست باشه. همچين دخترايي ...ذاتاً مشکوک هستن
.مخصوصاً به هر کسي که باهاشون مهربون باشه
،چيزي که توي مي خواي .اون دختر کوچولوي بلوند خوشگله
،شديداً جذاب .به راحتي ميشه خامش کرد
...فقط بايد از بقيه دوستاش جداش کني
.و حرکتت رو بزني
دارم مزاحم حرفاتون ميشم؟
يا اينکه برعکس؟
.ببخشيد
فقط داشتم مي گفتم که چقدر .جادوگر ها رو دوست دارم
.آره، همدرديم، داداش
...بسيارخب، گوش کنيد، الان ديگه بايد
درمورد اون متني صحبت کنيم .که هيچکدومتون نخوندين
مثل اينکه بايد جزئيات امنيتي دورگه اي .رو قوي تر کنم
...ميخواستم برم سراغش
.ولي فهميدم که تو زودتر از من اين کارو کردي
خيلي سخته که اونو توي اتاق خواب قرمز شکنجه خودت .اينجوري قل و زنجير کني
.اين کارو براي اين کردم که ازش حرف بکشم
.به نظر خودم که خيلي مؤثر بود
چه حرفايي ازش کشيدي؟
.کافي نبوده
...درمورد آتش سوزي انجمن حرفي نمي زنه
...و در مورد اون شيطان بزرگ هم هيچي نميگه
.پس هممون مجبوريم که به خودمون بلرزيم
چي باعث شده که تو بياي اينجا جاسوسي؟
.خب، جلوي ايشون که نمي تونم چيزي بگم
...چون مطمئنم تا الان فهميدي که
.به ذهن اين دوستمون نميشه نفوذ کرد
پر از رمز و رازي، نه؟
.بهت که گفتم، هيچي نمي دونم
.خوشبحتانه، من خيلي چيزا ميدونم
اجازه هست؟
خب، دليل تجاوز به ملک خصوصي بنده چيه؟
.ديمن گفت تو يه چيزي درمورد اين يارو ميدونستي
همون موقع که الينا رو ...از زهر گرگينه نجات دادي
...و درعوض هيچي ازمون نخواستي
.بايد مي فهميدم که يه فکرايي توي سرت داري
.احساس خيرخواه بودن مي کردم
.تو هيچوقت نمي توني خيرخواه باشي
اين يارو کيه؟ قضيه پنج نفر چيه؟
.خيلي سؤال مي پرسي
...خيلي خوبه که امروز هيچ کاري ندارم که بکنم
.غير از اينکه از تو جواب بگيرم
.باشه
...راستش ممکنه به درد بخوري
.و خواهرمو راضي کني که همکاري کنه
...انجمن برادري پنج نفر
گروهي از با مهارت ترين .شکارچي هاي خون آشام بوده
.قرن دوازدهم بود که باهاشون شاخ به شاخ شديم
...ايتاليا. من و خواهر و برادرهام
نرماندي ها رو دنبال مي کرديم .وقتي که جنوب رو فتح مي کردن
در بين راهمون هم تغذيه مي کرديم .و آدما رو تبديل مي کرديم
No comments yet. Be the first to leave one.