Prvních 200 řádků.
سلام نیویورکنشینها.
توی شهری به این شلوغی خیلی مهمه که...
همه بهداشت فردی رو رعایت کنن.
همیشه وقت نداری که توی خونه بهش رسیدگی کنی...
واسه همین مجبوری گاهیاوقات بیرون انجامش بدی.
شاید این کار از نظر برخی بیاحترامی باشه...
ولی نظافت در مکانهای عمومی نشانه...
احترام به همشهریهای عزیزتونه.
اینطوری زندگی کردن در کنار هم راحتتر میشه...
و باعث میشه که همسایههاتون بدونن که...
به اونها و سلامتشون اهمیت میدین.
درحالی که دسترسی به اکثر بدنتون معمولا خیلی راحته...
همیشه سختترین بخش واسه تمیز کردن گوشهاتونه.
از لحاظ تاریخی مردم همیشه از گوش پاککن پنبهای...
واسه تمیز کردن گوشهاشون استفاده کردن ولی...
ظاهرا این کار...
روش توصیه شده خودشون هم نیست.
و حتی روی بستهبندی هم ذکر شده که انجامش ندید.
دقیقا همینجا. واضح نوشته شده.
گاهی اوقات نظافت به شیوه اشتباه...
خطر جدی مصدومیت رو به همراه داره.
پس احتمالا بهتره که یه هدف دیگهای...
واسه گوشپاککنهاتون پیدا کنید...
و اونها رو توی جمجمهتون فرو نکنید.
آهای! نکن!
ولی اگه راه امنی...
واسه تمیز کردن گوشهاتون ندارید...
ممکنه که نفهمید که...
اون داخل چه خبره.
و بعد نادیده گرفتن این مشکل در طولانی مدت...
امکان نداره که بفهمید چی اون داخله.
پس جای اینکه بذارید کنترل اوضاع از دستتون خارج بشه...
یا خونسردیتون رو از دست بدید...
طاقت بیارید عزیزانم...
و من بهتون نشون میدم که...
پیدا کردن راه مناسب واسه تمیز کردن گوشهاتون...
چقدر ساده میتونه باشه.
واسه اینکه مطمئن بشید مسیر درستی رو انتخاب کردید...
بهتره سعی کنید از یه متخصص نظر بخواید...
که تکنولوژی پیشرفته برای...
تمیز کردن گوشتون رو داره.
خب به نظر که جرم گوشت زیاد شده.
معمولترین علت چیزی که توصیف میکنی همینه...
- ولی بذار معاینه کنیم و ببینیم چیه. - باشه.
من از سال 1999 شغلم همینه.
یعنی سالی که فیلم ماتریکس اومد.
تا حالا چنین چیزی دیده بودی؟
آره. نمونهاش رو زیاد دیدم.
اون داخل خیلی شلوغه...
و تکههای گنده و کثافتی خارج میشن.
بیا عزیزم. داره میاد بیرون.
خیلیخب.
و وقتی بالاخره کارت تموم شد...
واقعا پیشرفت بزرگی احساس میکنی.
انگار که بعد یه پرواز خیلی طولانی...
بالاخره هواپیما فرود اومده...
و متوجه میشی که...
درکت از صداها تغییر کرده.
چه باحال.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
پالی! خوب شد دیدمت!
- چقدر عوض شدی! - خودت عوض شدی!
باید به بیگلبویز زنگ بزنم.
باید به طراح گرافیکم زنگ بزنم.
باید به فیلمبردارم زنگ بزنم.
الان خیلی سرم شلوغه. وقت سر خاروندن ندارم! ندارم!
وای والری. هر بار که میرم مرکز راکفر...
بی اختیار یاد اون موقع میافتم که...
- کیسه صفرا؟ - مشکل کیسه صفرا داشتم.
و وقتی نگاهم به اون گوشه افتاد...
دیدم دارن رفیقم رو کتک میزنن.
داشتن لگد میزدن توی صورتش.
و دویدم اونجا و یارو رو کشیدم...
و وقتی که یارو رو کشیدم...
یکی دیگه از اونها از اون گوشه اومد...
و صورتم رو با تیغ اصلاح جر داد...
از وسط پیشونیم...
دقیق تا پایین گردنم...
دقیق از کنار شریانم گذشت...
و گوشم رو هم نصف کرد و...
اوایل خیلی هیجانانگیزه...
ولی بعد چند روز...
لذتش کمکم از بین میره...
و تمام صداهای شهر...
میرن روی مخت.
اتوبوسهای دروغگوی کسکش!
کثافتها!
دوباره اتوبوس بدون توقف اومده؟ یعنی چی!
پس اگه صدای محیط اذیتتون میکنه...
همیشه میتونید برگردید به خونهتون...
که همیشه واقعا خیلی ساکته.
یکی از همسایههای معدودتون در ساختمان بغلی...
یه خانم مسن مهربونه که اصلا سر و صدایی نداره.
واقعا خوشحالی که همسایهاته.
ولی یه روز خونهاش رو فروخت...
و رفت فلوریدا زندگی کنه.
وقتی مشغول نظافتش بودن...
بالاخره تونستی زیرزمینش رو ببینی که...
ظاهرا مستاجرش اونجا زندگی میکرده...
و احتمالا علاقه داشته که کلکسیون جمع کنه.
وای.
تازه قبلا 150 تا کیسهاش رو جمع کردم...
که بتونه ببره انباریش.
- وای. - حتی نمیتونم به توالت اون پشت...
اون پشت توالته که خیلی حال به هم زن شده...
و اگه نگاهش کنی حالت به هم میخوره.
به زودی ساختمونسازها میان که...
کلا ساختمون رو بازسازی بکنن.
و همین باعث میشه خیلی زود منزلت...
به یکی از پر سروصداترین مکانهایی که زندگی کردی تبدیل بشه.
به نظر قرار نیست کارشون به این زودیها تموم بشه.
و واست سواله که بقیه اهالی نیویورک...
چطور با چنین مشکلاتی کنار میان.
هر آخر هفته وضع همینه؟
آره.
هر آخر هفته.
دوشنبه ظهر بود که به ما نشونش دادن.
مشخصا اون موقع قرار نبود که خبری باشه.
به نظرت تا کی میتونی...
این وضع رو تحمل کنی؟
تا آخر هفته بعدی که از اینجا میرم.
- همین آخر هفته میری؟ جدی؟ - آره. آره.
- من جانم. سلام. - سلام. خوشقتم.
خیلیخب، بگو.
خب این تختمه که هر شب توش میخوابم.
و اینجا هم ایستگاه مترو میرتله.
امیدوار بودم که پرده خیلی بیشتر کمک کنه.
روزها که صدای آهنگ رو زیاد میکنم.
شب منتظر میمونم که بره...
و سعی میکنم قبل رسیدم قطار بعدی بخوابم.
به نظرتون بخاطر سروصدا ارزونتره؟
- قطعا. به نظرم شانس آوردیم. - اوهوم.
پس همونطور که ما میبینیمشون اونها هم ما رو میبینن؟
آره بابا. قطعا.
فهمیده دارم ازش فیلم میگیرم.
- سلام. حالتون چطوره؟ - سلام من جان هستم، از طرف اچبیاو.
وقتی توی نیویورک زندگی میکنی...
سر یه سری چیزها باید با همسایهها کنار بیای.
ولی خیلی زود بعد اینکه...
این زوج طبقه پایینی اومدن...
و شرایط خیلی سخت شد...
چون خیلی مهمونی میگرفتن.
انگار فقط میخوان جشن بگیرن...
- انگار... انگار که... - همش جشن میگیرن.
تولد یه سالگی بچه رو ساعت یک شب جشن میگیرن.
یعنی این... این...
- یعنی چی آخه؟ با عقل جور در نمیاد. - آره.
- آره. - آره.
اولین تولدش بود.
مگه نه اسکایلو؟ تولد یه سالگیت بود...
و آهنگ گذاشته بودیم.
و باورمون نمیشد.
چی رو؟
زنگ زدن پلیس.
وقتی ازمون خواستن که نصف شب تمومش کنیم...
راستش خیلی غافلگیر شدم، چون که...
یه نفر همسن ما میخواست بره بخوابه.
من عمرا اگه اون ساعت برم بخوابم.
آهنگ... آهنگ خاصی هست که دوستش داشته باشین؟
- آره، میتونم بذارمش. - باشه.
آره، صداش به اندازهای هست که بشنونش.
اگه بعد ساعت دوازده و نیم یا یک بود...
احتمالا پیام میدادن و میگفتن که...
صداش زیاده.
نمیدونم، به نظرم بهتره که دنیا پر از افرادی باشه که...
که خب یعنی...
میتونن با سر و صدا بخوابن، که ما بتونیم زندگی کنیم...
آخه اینجا بروکلینه. نیویورکه.
منظورم اینه که اینجا...
ملک شخصی نیست. باید با هم کنار بیاییم.
- آره. - و چرا باید همیشه حق با افرادی باشه که...
سکوت رو ترجیح میدن؟
- اوهوم. - همچنین پیشنهاداتی هم داشتیم که...
ممکن بود به اونها کمک کنه.
خیلی از مردم از دستگاه صدا...
یا پنکه استفاده میکنن که صدا رو بپوشونه.
من میخوام فرهنگ جادویی جاویدان خلق کنم...
که عملا یعنی خلق کردن...
چون یکی از معیارهای برنینگ من...
یکی از دلایلی که مردم دوستش دارن...
- اوهوم... - اینه که چون...
چون که همهاش رو...
هماهنگ با هم اجرا میکنی.
یعنی با افرادی آشنا میشی و میبینیشون که...
-آره، باشه. برو بکوب روی میز.
سال بعدی اسکایلو رو هم میبرید فستیوال برنینگ من؟
- نه... - اوه.
اسکایلو عاشق برنینگ من میشه. خیلی...
ولی موضوعاتی که باید واسه سلامتیش در نظر گرفته بشه...
- اونجا غیرقابل پیشبینی هستن. - اوهوم.
اگه بخوام روراست باشم اکثرا بخاطر صدای بلنده.
مریضه؟
آره مریضه.
چه باحال.
شاید توافق مبنی بر...
میزان سر و صدای مجاز سخته.
و هر کسی نظر خاص خودش رو داره.
وقتی به اطراف شهر نگاه میکنی، انگار اونهایی که بیشتر سروصدا میکنن...
دارن بیشتر خوش میگذرونن.
و آدم برای ساکت بودن...
No comments yet. Be the first to leave one.