How To with John Wilson

How To with John Wilson

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

How To with John Wilson S03E02 WEB-DL Dream Per
Komentář od CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tagy

webdl
persian_cc
cinema_dreaming
Zveřejněno: 2024-07-23
Stažení: 78
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫سلام نیویورک‌نشین‌ها.

‫توی شهری به این شلوغی خیلی مهمه که...

‫همه بهداشت فردی رو رعایت کنن.

‫همیشه وقت نداری که توی ‫ خونه بهش رسیدگی کنی...

‫واسه همین مجبوری گاهی‌اوقات ‫ بیرون انجامش بدی.

‫شاید این کار از نظر برخی بی‌احترامی باشه...

‫ولی نظافت در مکان‌های عمومی نشانه...

‫احترام به هم‌شهری‌های عزیزتونه.

‫این‌طوری زندگی کردن ‫ در کنار هم راحت‌تر می‌شه...

‫و باعث می‌شه که همسایه‌هاتون بدونن که...

‫به اون‌ها و سلامتشون اهمیت می‌دین.

‫درحالی که دسترسی به اکثر بدنتون ‫معمولا خیلی راحته...

‫همیشه سخت‌ترین بخش واسه ‫ تمیز کردن گوش‌هاتونه.

‫از لحاظ تاریخی مردم همیشه ‫ از گوش پاک‌کن پنبه‌ای...

‫واسه تمیز کردن گوش‌هاشون ‫استفاده کردن ولی...

‫ظاهرا این کار...

‫روش توصیه شده خودشون هم نیست.

‫و حتی روی بسته‌بندی هم ‫ذکر شده که انجامش ندید.

‫دقیقا همین‌جا. واضح نوشته شده.

‫گاهی اوقات نظافت به شیوه اشتباه...

‫خطر جدی مصدومیت رو به همراه داره.

‫پس احتمالا بهتره که یه هدف دیگه‌ای...

‫واسه گوش‌پاک‌کن‌هاتون پیدا کنید...

‫و اون‌ها رو توی جمجمه‌تون فرو نکنید.

‫آهای! نکن!

‫ولی اگه راه امنی...

‫واسه تمیز کردن گوش‌هاتون ندارید...

‫ممکنه که نفهمید که...

‫اون داخل چه خبره.

‫و بعد نادیده گرفتن این ‫ مشکل در طولانی مدت...

‫امکان نداره که بفهمید چی اون داخله.

‫پس جای این‌که بذارید کنترل اوضاع ‫ از دستتون خارج بشه...

‫یا خونسردیتون رو از دست بدید...

‫طاقت بیارید عزیزانم...

‫و من بهتون نشون می‌دم که...

‫پیدا کردن راه مناسب واسه ‫ تمیز کردن گوش‌هاتون...

‫چقدر ساده می‌تونه باشه.

‫واسه این‌که مطمئن بشید ‫ مسیر درستی رو انتخاب کردید...

‫بهتره سعی کنید از یه متخصص نظر بخواید...

‫که تکنولوژی پیشرفته برای...

‫تمیز کردن گوشتون رو داره.

‫خب به نظر که جرم گوشت زیاد شده.

‫معمول‌ترین علت چیزی که ‫ توصیف می‌کنی همینه...

‫- ولی بذار معاینه کنیم و ببینیم چیه. ‫- باشه.

‫من از سال 1999 شغلم همینه.

‫یعنی سالی که فیلم ماتریکس اومد.

‫تا حالا چنین چیزی دیده بودی؟

‫آره. نمونه‌اش رو زیاد دیدم.

‫اون داخل خیلی شلوغه...

‫و تکه‌های گنده و کثافتی خارج می‌شن.

‫بیا عزیزم. داره میاد بیرون.

‫خیلی‌خب.

‫و وقتی بالاخره کارت تموم شد...

‫واقعا پیشرفت بزرگی احساس می‌کنی.

‫انگار که بعد یه پرواز خیلی طولانی...

‫بالاخره هواپیما فرود اومده...

‫و متوجه می‌شی که...

‫درکت از صداها تغییر کرده.

‫چه باحال.

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی» ‫ تلگرام: aManOfWar@

‫پالی! خوب شد دیدمت!

‫- چقدر عوض شدی! ‫- خودت عوض شدی!

‫باید به بیگل‌بویز زنگ بزنم.

‫باید به طراح گرافیکم زنگ بزنم.

‫باید به فیلم‌بردارم زنگ بزنم.

‫الان خیلی سرم شلوغه. ‫وقت سر خاروندن ندارم! ندارم!

‫وای والری. هر بار که می‌رم مرکز راکفر...

‫بی اختیار یاد اون موقع می‌افتم که...

‫- کیسه صفرا؟ ‫- مشکل کیسه صفرا داشتم.

‫و وقتی نگاهم به اون گوشه افتاد...

‫دیدم دارن رفیقم رو کتک می‌زنن.

‫داشتن لگد می‌زدن توی صورتش.

‫و دویدم اونجا و یارو رو کشیدم...

‫و وقتی که یارو رو کشیدم...

‫یکی دیگه از اون‌ها از اون گوشه اومد...

‫و صورتم رو با تیغ اصلاح جر داد...

‫از وسط پیشونیم...

‫دقیق تا پایین گردنم...

‫دقیق از کنار شریانم گذشت...

‫و گوشم رو هم نصف کرد و...

‫اوایل خیلی هیجان‌انگیزه...

‫ولی بعد چند روز...

‫لذتش کم‌کم از بین می‌ره...

‫و تمام صداهای شهر...

‫می‌رن روی مخت.

‫اتوبوس‌های دروغ‌گوی کسکش!

‫کثافت‌ها!

‫دوباره اتوبوس بدون توقف اومده؟ ‫یعنی چی!

‫پس اگه صدای محیط اذیتتون می‌کنه...

‫همیشه می‌تونید برگردید به خونه‌تون...

‫که همیشه واقعا خیلی ساکته.

‫یکی از همسایه‌های معدودتون ‫در ساختمان بغلی...

‫یه خانم مسن مهربونه که ‫اصلا سر و صدایی نداره.

‫واقعا خوشحالی که همسایه‌اته.

‫ولی یه روز خونه‌اش رو فروخت...

‫و رفت فلوریدا زندگی کنه.

‫وقتی مشغول نظافتش بودن...

‫بالاخره تونستی زیرزمینش رو ببینی که...

‫ظاهرا مستاجرش اونجا زندگی می‌کرده...

‫و احتمالا علاقه داشته که کلکسیون جمع کنه.

‫وای.

‫تازه قبلا 150 تا کیسه‌اش رو جمع کردم...

‫که بتونه ببره انباریش.

‫- وای. ‫- حتی نمی‌تونم به توالت اون پشت...

‫اون پشت توالته که خیلی حال به هم زن شده...

‫و اگه نگاهش کنی حالت به هم می‌خوره.

‫به زودی ساختمون‌سازها میان که...

‫کلا ساختمون رو بازسازی بکنن.

‫و همین باعث می‌شه خیلی زود منزلت...

‫به یکی از پر سروصداترین مکان‌هایی ‫که زندگی کردی تبدیل بشه.

‫به نظر قرار نیست کارشون ‫ به این زودی‌ها تموم بشه.

‫و واست سواله که بقیه اهالی نیویورک...

‫چطور با چنین مشکلاتی کنار میان.

‫هر آخر هفته وضع همینه؟

‫آره.

‫هر آخر هفته.

‫دوشنبه ظهر بود که به ما نشونش دادن.

‫مشخصا اون موقع قرار نبود که خبری باشه.

‫به نظرت تا کی می‌تونی...

‫این وضع رو تحمل کنی؟

‫تا آخر هفته بعدی که از اینجا می‌رم.

‫- همین آخر هفته می‌ری؟ جدی؟ ‫- آره. آره.

‫- من جانم. سلام. ‫- سلام. خوشقتم.

‫خیلی‌خب، بگو.

‫خب این تختمه که هر شب توش می‌خوابم.

‫و اینجا هم ایستگاه مترو میرتله.

‫امیدوار بودم که پرده خیلی بیشتر کمک کنه.

‫روزها که صدای آهنگ رو زیاد می‌کنم.

‫شب منتظر می‌مونم که بره...

‫و سعی می‌کنم قبل رسیدم قطار بعدی بخوابم.

‫به نظرتون بخاطر سروصدا ارزون‌تره؟

‫- قطعا. به نظرم شانس آوردیم. ‫- اوهوم.

‫پس همون‌طور که ما می‌بینیمشون ‫ اون‌ها هم ما رو می‌بینن؟

‫آره بابا. قطعا.

‫فهمیده دارم ازش فیلم می‌گیرم.

‫- سلام. حالتون چطوره؟ ‫- سلام من جان هستم، از طرف اچ‌بی‌او.

‫وقتی توی نیویورک زندگی می‌کنی...

‫سر یه سری چیزها باید ‫ با همسایه‌ها کنار بیای.

‫ولی خیلی زود بعد این‌که...

‫این زوج طبقه پایینی اومدن...

‫و شرایط خیلی سخت شد...

‫چون خیلی مهمونی می‌گرفتن.

‫انگار فقط می‌خوان جشن بگیرن...

‫- انگار... انگار که... ‫- همش جشن می‌گیرن.

‫تولد یه سالگی بچه رو ساعت ‫ یک شب جشن می‌گیرن.

‫یعنی این... این...

‫- یعنی چی آخه؟ با عقل جور در نمیاد. ‫- آره.

‫- آره. ‫- آره.

‫اولین تولدش بود.

‫مگه نه اسکایلو؟ تولد یه سالگیت بود...

‫و آهنگ گذاشته بودیم.

‫و باورمون نمی‌شد.

‫چی رو؟

‫زنگ زدن پلیس.

‫وقتی ازمون خواستن که نصف شب تمومش کنیم...

‫راستش خیلی غافلگیر شدم، ‫چون که...

‫یه نفر هم‌سن ما می‌خواست بره بخوابه.

‫من عمرا اگه اون ساعت برم بخوابم.

‫آهنگ... آهنگ خاصی هست که دوستش داشته باشین؟

‫- آره، می‌تونم بذارمش. ‫- باشه.

‫آره، صداش به اندازه‌ای هست که بشنونش.

‫اگه بعد ساعت دوازده و نیم یا یک بود...

‫احتمالا پیام می‌دادن و می‌گفتن که...

‫صداش زیاده.

‫نمی‌دونم، به نظرم بهتره که ‫ دنیا پر از افرادی باشه که...

‫که خب یعنی...

‫می‌تونن با سر و صدا بخوابن، ‫که ما بتونیم زندگی کنیم...

‫آخه اینجا بروکلینه. نیویورکه.

‫منظورم اینه که اینجا...

‫ملک شخصی نیست. باید با هم کنار بیاییم.

‫- آره. ‫- و چرا باید همیشه حق با افرادی باشه که...

‫سکوت رو ترجیح می‌دن؟

‫- اوهوم. ‫- همچنین پیشنهاداتی هم داشتیم که...

‫ممکن بود به اون‌ها کمک کنه.

‫خیلی از مردم از دستگاه صدا...

‫یا پنکه استفاده می‌کنن که صدا رو بپوشونه.

‫من می‌خوام فرهنگ جادویی جاویدان خلق کنم...

‫که عملا یعنی خلق کردن...

‫چون یکی از معیارهای برنینگ من...

‫یکی از دلایلی که مردم دوستش دارن...

‫- اوهوم... ‫- اینه که چون...

‫چون که همه‌اش رو...

‫هماهنگ با هم اجرا می‌کنی.

‫یعنی با افرادی آشنا می‌شی ‫و می‌بینیشون که...

‫-آره، باشه. ‫برو بکوب روی میز.

‫سال بعدی اسکایلو رو هم می‌برید ‫فستیوال برنینگ من؟

‫- نه... ‫- اوه.

‫اسکایلو عاشق برنینگ من می‌شه. ‫خیلی...

‫ولی موضوعاتی که باید واسه ‫سلامتیش در نظر گرفته بشه...

‫- اونجا غیرقابل پیشبینی هستن. ‫- اوهوم.

‫اگه بخوام روراست باشم ‫اکثرا بخاطر صدای بلنده.

‫مریضه؟

‫آره مریضه.

‫چه باحال.

‫شاید توافق مبنی بر...

‫میزان سر و صدای مجاز سخته.

‫و هر کسی نظر خاص خودش رو داره.

‫وقتی به اطراف شهر نگاه می‌کنی، ‫انگار اون‌هایی که بیشتر سروصدا می‌کنن...

‫دارن بیشتر خوش می‌گذرونن.

‫و آدم برای ساکت بودن...

More Farsi Persian subtitles for How To with John Wilson

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left