Prvních 146 řádků.
Meiji Tokyo Renka
شما آیازوکی می-سان هستید، درسته؟
...اون
.ظاهرا اون دختر میتونه ارواح رو ببینه
واقعا؟
.میگه حتی با ارواح دوسته
.عجیب غریبه
نه؟
نه؟
...اون
چی شده؟
...دنیایی که ازش اومدم
.باید هر چه زودتر برگردم
...می
چرا تو به ماه خیره شدی؟
نکنه میخوای خیلی زود از کنارم ناپدید بشی؟
...می
...من
.میخوام این داستان رو به خاطر تو تموم کنم
.نه، به خاطر خودم، چون فقط اینجوری میتونم باهات روبرو بشم
دختر رقاص
.بزودی ماه کامل میشه
.اونوقت من میتونم به دوره خودم برگردم
.اولش همینو میخواستم
.ولی الان اینطور نیست
.میخوام اینجا بمونم ...همیشه
...کنار اوگای-سان
.بمون، برای همیشه بمون
.میخوام بمونم
.تا ابد میخوام پیش اوگای-سان بمونم
اتاق مطالعه اوگای-سان
چیه؟
...اره، خوب
.شبتون بخیر
.بله، شب بخیر
اتاق مطالعه اوگای-سان
.امروز نتونستم اوگای-سان رو ببینم
فرار در ساعت سه بعد از ظهر
...ساعت شش
!وقت حمام اوگای-سان
...اگه الان به آفتابگیر برم
...میتونم اوگای-سان رو موقع حمام کردن ببینم
...این دیگه نمیشه
.حداقل میخواستم به صبح بخیر بهش بگم
چیه؟
.صبحتون بخیر
.صبح بخیر
.صبح بخیر
(:مترجم: الان اینجا هم صبحه، صبح بخیر
.صبح بخیر
از دیروز چته؟
...اه، خوب
.وقت صبحانه ــست
.بله
چی شده؟
...داشتم فکر میکردم، اوگای-سان میاد
.الانه که بیاد
.بله، راست میگید
مترجم: این رو ژاپنی ها قبل غذا خوردن میگن مثل یه جور بسم الله گفتن خودمونه ولی در کل معنی دقیقی براش نیست
.ایتاداکی ماس
.خوشمزست
.اوگای-سان دیر کرده
.شاید نیاد اصلا
Huh?!
.به نظر میرسه کل تمرکزش رو گذاشته نوشتن
.احتمالا بیشتر از حالت عادی داره تلاش میکنه
نوشتن ؟
منظورت رمانه؟
.بله
...که اینطور
...پس یعنی
به نظرت کاری از دستم برای کمک بهش بر میاد؟
.معلومه که نه
.اوگای-سان
.یالله، صبح بخیر
.شینسو
.سنجاب کوچولو
.صبح بخیر
.صبح بخیر
پس دارید رمان مینویسید، اوگای-سان؟
...فومی-سان، یه کاسه دیگه سوپ میسو داغ
.باشه
موضوعش چیه؟
...اون
.بله
.یه داستان عاشقانست
مترجم: مونوگاتاری به معنای داستان ــه نه رمان
.اوه، داستان عاشقانه
.بله، داستان عاشقانه
.معشره
.مشتاقانه منتظر منتظر رمان ــتون هستم
...موندم چجوریه
...غلط نکنم با برخورد بنگ توی خیابونه
مترجم: داره به مانگا و انیمه های عاشقانه اشاره میکنه که اغلبشون وقتی دختره نون توی دهنشه و داره میدوه با پسره توی خیابون برخورد میکنه و در بیشتر موارد پسره شرت دختره رو میبینه
این چه صیغهایه؟
...برخورد، این خوبه
واقعا؟
.بله
.به لطف سنجاب کوچولو پیشرفت خوبی حاصل شد
...من تونستم کمکش کنم
.راس میگی
...پس یعنی... اون دوتا آخرش
.یکیشون به کلاس انتقالی پیدا میکنه، مگه نه؟
جان؟
"...اوه میز شما... بغل اون دختره" ...اینجوری
...بله
مترجم: هرچی مانگا و انیمه عاشقانه دیدم از جلو چشمم رد شد
"امروز ایشون کتابشو نیاورده پس بزار کتابتو ببینه"
.و در لون لحظه هست که هشق شکوفه میزنه
.اووم... به نظر که خوبه
مگه نه؟
...ولی
.اوگای-سان دوباره خودشو توی اون اتاق حبس کرده
.بله، باید تمرکز داشته باشه
For hours on end.
یعنی چقدر دیگه طول میکشه تمومش کنه؟
تا هفته آینده؟
.نمیدونم والا
شایدم هفته بعد از اون؟
.امیدوارم زودی تمومش کنه
.شششش، سگ ها، ششش
.الان اوگای-سان داره روی کارش تمرکز میکنه، پس آروم تر لطفا
حموم میکنه؟
...وقت حموم اوگای-سان که
.برنامم اینه که صبح و شب سر جمع شش ساعت حموم کنم
...اینجوری بود که
شلیک اعلام ظهر
شلیک اعلام ظهر
.ششش
.ششش
...ظهر شده انگار
.بنگ، بنگ، بنگ، بنگ، بنگ، بنگ
اینبار چیه؟
.یالله
دعوت به مبارزه؟
.شرمنده مزاحم میشم
...ببخشید
.مشکلی نیست، مشکلی نیست
موری-کون خونه تشریف داره؟
.دوست قسم خوردش، اوکاکورا تنشین، با کوله باری از هدایا به نشان پشتیبانی تشریف آورده
!سنسی
سنسی؟
هیشیدا، موری-کون کجاست؟
اتاق مطالعه؟
اتاق مطالعه کجاست حالا؟
.اینجا؟ موری-کون؟ نه
No comments yet. Be the first to leave one.