Informace o verzi

Isekai Nonbiri Nouka - 07 [AioFilm com]
Isekai Nonbiri Nouka S01E07 AioFilm com
Farming Life in Another World S01E07 AioFilm com
Komentář od AioFilm
🔷 K.zahra آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-02-19
Stažení: 5
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

K.zahra

آیوفیلم تقدیم می‌کند

بین تابستون و زمستون جمعيت‌مون زیاد شد

بعد از اینکه با همه صحبت کردیم تصمیم گرفتیم اسم روستا رو درخت اعظم بزاریم

منم شدم دهیار روستا

با اینکه حالا دهیارم

کارهای روزانه‌ام اصلا عوض نشده

!دهیار

یه فرستاده از پادشاهی شیطان اومده

فرستاده از پادشاهی شیطان؟

K.zahra

آیوفیلم تقدیم می‌کند

وقتی چشم‌هات رو باز می‌کنی و اون نور رو می‌بینی داستانت شروع میشه

به دنیایی جدیدی وارد میشی، فکر می‌کنی چه گلی هستیم؟

حتی اگر هوا ابری بشه و ما گلی بشیم

ادامه میدیم

آینده‌ای در انتظارمون که ازش خبر نداریم مطمئنم

دیدین و دیدین و ارتباط برقرار کردن با بقیه

اگر بخندی، کسایی که پیشت هستن هم می‌خندن

بیا باهم دونه بکاریم و مراقبش باشیم

یه روزی تبدیل به یه گل بزرگ میشه

شکست‌هامون رو تبدیل به نیروی می‌کنه

که باهاش می‌تونیم زندگی شاد و رنگینی داشته باشیم

دست‌هامون رو به هم میدیم

و این گل زیبا رو با دنیا تقسیم می‌کنیم

وقتی چشم‌هات رو باز می‌کنی و اون نور رو می‌بینی داستانت شروع میشه

به دنیایی جدیدی وارد میشی، فکر می‌کنی چه گلی هستیم؟

حتی اگر هوا ابری بشه و ما گلی بشیم

ادامه میدیم

آینده‌ای در انتظارمون که ازش خبر نداریم مطمئنم

دیدین و دیدین و ارتباط برقرار کردن با بقیه

اگر بخندی، کسایی که پیشت هستن هم می‌خندن

بیا باهم دونه بکاریم و مراقبش باشیم

یه روزی تبدیل به یه گل بزرگ میشه

شکست‌هامون رو تبدیل به نیروی می‌کنه

که باهاش می‌تونیم زندگی شاد و رنگینی داشته باشیم

دست‌هامون رو به هم میدیم

و این گل زیبا رو با دنیا تقسیم می‌کنیم

بیزل هستم

می‌خوام با مسئول اینجا صحبت کنم

اولین کارم به عنوان دهیار

منم

تو؟

من دهیارم هیراکو

باشه

لطفا این هدیه رو به مناسبت اولین

دیدارمون قبول کنین

ممنونم لطف کردین

من از طرف ارباب شیاطین براتون یه پیام دارم

ایشون می‌خوان در مورد وضعیت این منطقه باهاتون صحبت کنن

فکر نمی‌کنم کسی مالک این زمین باشه

اما فکر می‌کنم از نظر فنی تحت کنترل ارباب شیاطین

..می‌خواد که به خاطر مدت زمانی

که اینجا زندگی کردم مالیات بدم؟

نه، شاید بهم بگه که از اینجا برم؟

شاید بهتر باشه قبل از انجام کاری

با لو و تیا مشورت کنم

خب دیگه، وقتش که به عنوان دهیار کارم رو انجام بدم

اگر ارباب شیاطین بهمون اجازه بده اینجا زندگی کنیم

منم بخشی از محصولاتمون رو به عنوان مالیات بهتون میدم

اول از همه باید نشون بدم قصد ندارم علیه ارباب شیاطین شورش کنم

..اما در مورد اجاره

!باید قوی باشم

نظرتون در مورد ۱۰٪ چیه؟

خیلی کم؟

!خب پس

با این توافق موافق هستی؟

ها؟

آره

پس هر سال قبل از زمستون بیایین دنبالش

متوجه شدم

از این به بعد این کار می‌کنیم

ها؟ تموم شد؟

ده درصد محصولاتی که برداشت می‌کنیم رو باید مالیات بدیم

البته فقط محصولاتی که توی زمین می‌کاریم

شیر، تخم مرغ، عسل یا الکلی که درست می‌کنیم رو بهشون‌ نمی‌دیم

اگر اهالی پادشاهی شیطان از محصولات‌مون خوش‌شون بیاد

اون موقع باهاشون‌ مذاکره می‌کنیم

حس کردم موقع مذاکرت خیلی خشن برخورد کردم

باهاتون خداحافظی می‌کنم

به خاطر همین‌‌ بهش یه هدیه دادم

امیدوارم درست برخورد کرده باشم

فکر می‌کنم کارت خیلی خوب بود

چون بهشون مالیات میدیم

دیگه تحت حفاظت اونا حساب می‌شیم

اره

اما بازم...ده درصد؟

معمولا با ۵۰ یا ۶۰ درصد شروع می‌کنن

چی؟

اینکه بهشون‌ گفتی‌ هر سال بیان و مالیات رو ببرن، تصمیم خوبی بود

اینجوری مجبورن اقامت ما رو به رسمیت بشناسن

و اگر فقط یک بار در سال بیان

متوجه نمیشن‌ ما در کل چه قدر محصول داریم

میشه گفت ما حفاظت ارباب شیاطین رو به

مبلغ مالیات ۱۰ درصد خریدیم

آفرین دهیار

واقعا؟

تازه اونا این هدیه رو هم‌ بهمون دادن

داروی اعظم که با خوردن یا ریختنش روی زخم، خوب میشی

واو

چی؟

تسلیم نیروی نظامی ما شدن؟

اره

با اینکه می‌تونن یه وایورن رو بکشن

حتما یه انگیزه‌ی پنهانی دارن؟

منم همین‌ نظر رو داشتم

اما راهی به جز‌ قبول شرایط اونا نداشتم

اما چرا؟

شاهدخت خون آشام و فرشته‌ی نابودی هم اونجا بودن

چی؟

حکیم بزرگ لولوسی و قوی ترین فرشته ها؟

...امکان نداره

تازه فقط همین نیست

یه ارتش از های الف‌ها و یه گله گرگ هم اونجا بود

مسخره است

تازه سه تا فرشته‌ی قاتل من بردن پیش رهبرشون

فکر کردم دیگه زندگیم قرار تموم بشه

اگر اینجوری باشه برام عجیب نیست که یه وایورن رو کشتن

اما پیشنهاد دادن که تحت حفاظت ارباب شیاطین باشن

نتونستم رد شون کنم

وگرنه خیلی زود باهامون دشمن میشدن

مهمترین چیز اینکه تونستیم دوستانه مذاکره کنیم

..امکان نداره...نمیشه که این اتفاق بیفته

تازه بهم کادو هم دادن

چیه؟

هنوز بهش نگاه نکردم

بازش کن

اول باید با ارباب شیاطین صحبت کنیم

دیگه کارمون تموم

اگر یه چیز خطرناک باشه چی؟

دیگه کارمون تموم

!صبر کن

میوه؟

یکم شبیه شیب، اما رنگ و شکلش بهتر

بهتر چک کنیم ببینیم سمی هست یا نه

!واقعا خیلی خوبه، عالیه

نمیشه که بخوری‌شون

!این پارچه...امکان نداره

کار عنکبوت شیطانیه؟

نه، یه عنکبوت شیطانی بزرگ؟

چی؟

یکی از اونها با ارباب شیاطین قبلی مبارزه نکرد؟

یکی از اونها هم دارن؟

من استعفا میدم

راندان؟

!راندان

اسم من درایمه

من تنها حاکم حقیقی اژدهایان هستم

این هدیه از طرف ماست

لطفا قبولش کنین

..باشه

واو

!به نظر گرون میاد اما فکر کنم کادوی خشنی باشه

ممنونم که همچین هدیه‌ی خوبی بهمون دادین

باعث افتخار ماست

پس برای چی امروز اومدین اینجا؟

البته اربابم، جناب درایم

لونه‌اش جنوب اینجا واقع شده

بین‌مون فاصله است اما ما شما رو همسایه‌ی خودمون می‌دونیم

اومدیم اینجا که رسما همدیگه رو ببينيم

شما خیلی لطف کردین

راستی چرا ارباب‌تون سرش رو خم کرده؟

معذرت میخوام

ارباب لطفا سرتون رو بالا بیارین

ها؟ باشه

چون این همه راه تا اینجا اومدین دوست دارم دعوت‌تون کنم داخل

اما فکر می‌کنم با توجه به سایزتون یکم سخت باشه

درست میگی

ارباب، لطفا یکم کوچیک‌تر بشین

حالا لطفا دوباره خودت رو معرفی کن

اسم من درایمه

من تنها حاکم حقیقی اژدهایان هستم

این جمله‌‌ها رو حفظ کرده که موقع حرف زدن گند نزن؟

اینجا خیلی خوبه

این شراب عالیه

من دیگه خونه نمیام می‌خوام اینجا زندگی کنم

نمی‌تونی این کار بکنی

اگر از خونه‌ات محافظت نکنی خیلی از مردم ناراحت میشن

همینجا خوبه می‌تونم هر مهاجمی رو رهگیری کنم

مطمئنم که می‌تونی

اما اگر بیش از حد اینجا بمونی برای بقیه آزاردهنده میشه

بیا تا وقتی که مودبانه باهامون برخورد می‌کنن، بریم

انقدر مهربون بودن که بهمون هدیه دادن

آره میوه‌های که شبیه شیب هستن بهمون دادن

بهش میگن سیب

نگران نباش، بهمون زیاد دادن

باشه، فهمیدم

بریم خونه

تا وقتی نرفتیم بیرون، تغییر شکل نده

..می‌دونم قبلا باید بهش فکر می‌کردم

اما باید به این فکر کنم که روستای درخت اعظم

قرار کجا و چطوری با مهمون‌هاش برخورد داشته باشه

روابط دیپلماتیک؟

شرایط داره خیلی پیچیده میشه

از اون موقع به بعد خیلی بهش فکر کردم

و تصمیم گرفتم که اصلا درست نیست با

مهمون‌ها جلوی دروازه‌ی روستا صحبت کنیم

و اصلا راحت نیستم که اونا رو دعوت کنیم خونه‌هامون

پس تصمیم گرفتم براشون یه مهمون‌خونه آماده کنم

فکر کردم که یه خونه‌ی ۴نفره باید کافی باشه

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left