Prvních 200 řádků.
ایموجن، باید بریم.
باید بریم.
ایموجن!
نه، نه، نه، نه، نه!
- بهم بگو چیزی که دیدم واقعی نبود. - تاحالا هیچ جسدی ندیده بودم،
- بجز توی اینترنت. - شبیه فیلمها نبود.
- استخونهاش... - ایموجن، چه کوفتی اتفاق افتاد؟
- چی دیدی؟ - نمیدونم، آم...
- کارن رو روی پشت بوم دیدم. - ما هم همینطور.
- یه سطل همراهش بود. - مثه فیلم "کری"؟
یکی دیگه هم اون بالا پیشش بود،
یه مرد نقاب پوش.
اون هلش داد.
یه نقاب مثل مال فیلمِ "فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس"؟
- اون یارو رو دیدم. - منم.
پیامی که همهمون گرفتیم... از ای.
یه زورگو کمتر.
کارن. حتماً منظورش اون بوده.
اون نیوفتاده.
به قتل رسیده.
اوه، خداروشکر. داشتم بهت پیام میدادم.
از بیمارستان بهم زنگ زدن. گفتن اونجا بهم نیاز دارن.
چی شده؟ کسی از بچهها صدمه دیده؟ چند نفر؟
- اوه خدای من. - اوه خدای من چرا؟
توی مدرسه چه اتفاقی افتاده؟
ما زودتر برای پیتزا خوردن رفتیم.
چرا؟ چی شده؟
یه دانشآموز مُرده. شرلی، اخبار رو بگیر.
اوه خدای من.
و قطعاً اونی که مُرده کارن بوده،
همون دختره که سر پوسترها توی دردسر انداختت؟
آره.
- همون بود. - اون بالا چیکار میکرده؟
همه میگن اون... عمداً پریده.
یا شایدم... تصادفی افتاده.
دختر بیچاره...
و خانواده بدبختش.
کلی، خواهرت اون بالا چیکار میکرد؟
بهت که گفتم. نمیدونم.
نمیدونی؟ شما دوتا بدون مشورت همدیگه آب هم نمیخورید...
شاید...
شاید خودش رو کُشته.
چی؟
چرا همچین چیزی میگی؟
اتفاقی افتاده؟
اون ازم خواست که کمکش کنم و من... نادیدهاش گرفتم.
همهمون نادیده گرفتیمش.
کاری که آنجلا کرد، تقصیر تو نیست، سیدنی.
اون دختر پریشونی بود.
همه همینطوری ول کردن... رفتن.
- کسی حتی نرفت ببینه زندهست یا نه. - زنده نبود.
و چه کاری از دستمون بر میاومد؟
- حداقل نباید زنگ میزدیم آمبولانش؟ - نه.
حالا دیگه از هیچ کدوممون کاری برای آنجلا بر نمیاد.
و این... تقصیر ما نیست.
صد دیگه هم اونجا بودن،
احتمالاً یکی به آمبولانس زنگ زده.
- آنجلا رو پیدا میکنن. - و بعدش چی، کوری؟
دیوی؟
و بعدش چی میشه؟
شاید باید به پدر کارن بگیم.
کلانتر؟ نه.
با نوا موافقم.
پیام ای داشت بهمون هشدار میداد
که دهنمون رو بسته نگه داریم.
حالا این هی هرکی که هست.
مرد نقاب پوشی...
که ایموجن دیدش.
همونی که همهمون دیدیمش.
بچهها... اگه کارن برامون پاپوش ندوخته باشه چی؟
منظورت چیه؟
منظورم اینه فرض رو بر این گرفتیم
که کارن خودش تیغ رو توی ،کفش خودش گذاشته بوده
موش رو خودش گذاشته بوده توی کیف خودش،
اما... اگه کار خودش نبوده باشه چی؟
اگه "ای" تیغها رو گذاشته بوده توی کفشش
چون میدونسته ما برمیگردیم پیش کارن چی؟
پس ای داشته از همون اول سر به سرمون میذاشته؟
نه... نه.
کارن یه زورگو بود،
درست همون طوری که توی پیام ای نوشته شده بود.
ایموجین، تو اون رو بالا پشت بوم با یه سطل دیدی،
و وقتی کلانتر بیزلی و پلیسها سطل رو اون بالا پیدا کنن،
فرض رو بر این میگیرن...
که کارن میخواسته همون کاری رو باهات بکنه که توی توی فیلم با کری کردن،
و افتاده.
فرض رو بر تصادفی بودنش میگیرن.
شاید این برای اونا قانع کننده باشه، اما من که میدونم...
کارن رو هل دادن... ای هلش داده.
پس اینـم یه دلیل دیگه
- برای ساکت موندنمونـه. - آره.
اگه چیزی که ای خواسته رو انجام بدیم، شاید همهچی حل بشه.
بیایید امیدوار باشیم... و خواهیم دید توی مدرسه چه اتفاقی میافته.
- شب خوش. - خدافظ.
میشه من... امشب اینجا بخوابم؟
البته.
تبی... قبلاً ازم پرسیدی که مامانم یاداشتی گذاشته بوده یا نه.
خب؟
نذاشته بود.
اما با خون خودش
روی دیوار حمام نوشته بود ای.
اوه خدای من.
بعدش، یه ای روی پوسترهامون ظاهر شد.
بعدش هم ای، کارن رو هل داد، و داره برامون پیام میفرسته.
بروشوری که مامانم شب مرگش گرفت...
ای به عنوان یه پیام اون رو براش فرستاده بوده
تا کاسه صبرش رو لبریز کنه یا همچین چیزی،
یا... شاید... خودش کتتش، یا...
کار خودش بوده؟
چی؟ چی شده؟
اوه خدای من.
کارن بروشور رو با خودش آورد.
گیج شدم. پس کار کارن بوده یا ای؟
جفتشون؟ هر دو؟
مطمئن نیستم.
اما باید بدونم این باشگاه وای2کی چی بوده.
اگه ای و کارن و مامانم...
به هم ارتباطی داشته باشن باید بفهمم چه ارتباطیـه.
«دوشــنبه»
دانشآموزان، معلمین... کارکنان.
کارن بیزلی...
یکی از اعضای محبوبِ دبیرستان میلوود بود.
یک دختر... یک خواهر...
یک دوست.
برای کمک و کنار اومدن با این فاجعه،
به مدت دو هفته یک مشاور به مدرسه آوردیم.
یاد کارن در این تالارهای پرارج تا ابد زنده خواهد موند.
اون یک دانشآموز الگو در دبیرستان میلوود بود...
...مظهر روح مدرسه.
...بررسی و هر پشتیبانی که نیاز دارن.
کلانتر تا اطلاع ثانوی توی دفتر من کار خواهد کرد.
کلی؟
فکر نمیکردم امروز مدرسه باشی.
آره، خب...
مامانم میخواست تنها باشه،
و منم نمیخواستم خونه باشم.
من...
میدونم کلمات ناچیزی مثل "متاسفم" توی
شرایطی مثل این چطورین، اما...
متاسفم.
درست میگی.
این کلمات از طرف تو هیچ معنیای ندارن.
کلی، میشه یه چیزی نشونت بدم؟
کارن... شبی که مامانم مُرد اومد پیشمون.
میخواستم بدونم چیزی...
چرا باید چیزی درمورد یه بروشور احمقانه بدونم؟
متاسفم. من فقط دارم تلاش میکنم بفهمم چرا مادرم...
قضیه تو نیستی.
عقلت رو از دست دادی، ایموجن؟
بچهها...
الان با کلی صحبت کردم.
اوه خدای من، اون توی مدرسهست؟
که این نشون میده چه خانواده مغشوشی هستن.
اصلاً تو کار استراحت نیستن.
- ایموجن، بنظر خوب نیستی. - دارم بالا میارم.
نفس عمیق بکش. باید آروم باشی. همه باید آروم باشیم.
نقشهمون همینـه؟ آروم باشیم؟
به هیچکس هیچی نمیگیم.
همونطوری که توافق کردیم. برنامهمون اینـه.
لطفاً ایموجن آدامز، تبیتا هیورث،
فرن برایانت، نوا اولیوار، و مینی هونردا
برن به دفتر مدیر.
شما توی سینما کار میکنید، درسته خانم هیورث؟
آره، اما مسئله...
ما از... اتفاقی که برای دخترتون افتاد فیلم نگرفتیم.
درواقع، من جلوش رو گرفتم.
باید با تایلر مارچند صحبت کنید.
اون فیلم گرفت.
با آقای مارچند صحبت کردیم.
اون ادعا میکنه شما تلفنـش رو دزدیدید، درسته خانم آدامز؟
آخه...
- ازش گرفتمش. - و بعدش یکی از شماها،
یا جفتتون، یا همهتون...
بعدش اون فیلم رو برداشتید و...
برای تحقیر کردن دخترم...
یه ویدئو تقلبی درست کردید، درسته؟
ما...
ما اینکار رو فقط بخاطر این کردیم که کارن اول برامون گردن کلفتی کرد.
- داشتیم سعی میکردیم جلوش رو بگیریم. - اما متاسفیم.
همهمون خیلی... متاسفیم.
اما شما از همکلاسیهاتون دعوت کردید
که ویئویی که ادیت کرده بودید رو ببینن
که ما رو فرومایه...
روانی و حقیر توصیف میکرد
پس...
اون ویدئو الان دست کدوم یکی از شماست؟
خانم هیورث...
با توجه به علاقهات، فکر میکنم شما درستش کرده باشید.
نمیخوام پشت سر مُرده بد بگم، کلانتر
اما دختر شما یک زورگو بود.
فکر کردید بالای پشت بوم با یک سطل چیکار میکرده؟
میخواست یه چیزی بریزه روی ایموجن.
هیچ سطلی روی پشت بوم...
یا توی ورزشگاه نبود.
نه، من کارن رو با چشای خودم دیدم. یه سطل داشت.
پس تو تنها کسی بودی که دیدیش.
چون با کلی دانشآموزش صحبت کردیم
و هیچکدوم به یک سطل اشاره نکردن.
اما همهشون درمورد...
No comments yet. Be the first to leave one.