Prvních 200 řádků.
بعضی موقع ها گیر میکنه
آیگو. خیلی وقته دارن اینکارو میکنن
بهشون نمیخوره جوون یا همچین چیزی باشن
آیگو. خیلی حال بهم زنه
مامان. انقدر راجبِ اونا حرف نزن زود باش پیاده شو
خدای من خدای من
یون جو. ببین. اون کیه؟
خدای من خدای من
ای وای. اون مادر شوهرمه
شنیده بودم طلاق گرفته
پس واسه همین طلاق گرفتن؟
وای. اون آجوشیِ بیکار نابود شد رفت
خدای من. آجوشیِ بیکارِ بیچاره
معرفی میکنم
ایشون شوهرمه
تعریفتون رو زیاد شنیدم
این کارت ویزیتِ بنده ـس بله
سونگ سونگ جون، بیمارستان جه ایلِ ژاپن
رئیس بیمارستان جه ایل از ژاپن؟
آیگو. شما دکترین؟
منم کارت ویزیتمو بهتون میدم صبر کنین
آیگو. بعد از اینکه خیلی ها رو دیدم ...
کارت ویزیتم تموم شد
بعدا بهتون میدم
آه، باشه
داری به چی فکر میکنی، مامان؟
به پوچ بودنِ زندگی
خيلي درد آوره که به اشتباه متهم بشی
چی داری میگی؟
دیروز سَرِ پدر شوهرت داد کشیدم
حالا که بهش فکر می کنم،
می فهمم که اون بخاطرِ تو نیومده بود اینجا
اومده بود اینجا تا مُچِ زنش که بهش خیانت میکنه رو بگیره
مامان. امکان نداره
منو نمیشناسی؟
من کارآگاهِ چونگدام دونگَم
با یه نگاه،
میتونم همه چی رو بفهمم
مَردا وقتی خیانت می کنن خانواده ـشون رو وِل نمیکنن،
اما وقتی زَنا خیانت میکنن،
همه چی رو وِل میکنن دیگه به هیچی اهمیت نمیدن
اون زَن مُدام راجبِ...
طلاق گرفتن و فارغ شدن از ازدواج حرف میزد...
چون داشت به شوهرش خیانت میکرد
مامان، اصلا اینطور نیس
اون هیچوقت همچین کاری نمیکنه
ولش کن. وقت ندارم غصه بقیه رو بخورم
مامان، کجا داری میری؟
کلینیکِ طبقه بالا امروز افتتاح میشه
میخوام برم یه سَلامی کنم
مامان. مامان
حالا چیکار کنم؟
(قسمت بیست و هفتم)
آجوشیِ بیکار
خيلی تنها به نظر ميای
ببخشید
تعجب نکن
درک میکنم چه حسی داری
آیگو، خدای من
اون مَرد خیلی فوق العاده ـس، نه؟
سطحش بالاتر از توئه
اون جوون، باهوش و پولداره
تو اینو از کجا میدونی؟
موقع جُرم، مُچشون رو گرفتم
موقع جُرم؟ آره
چی... این... این چیه؟
این واقعا زَنمه
چطور... این واقعیه؟
باید همچین موقع هایی آرامشِ خودتُ حفظ کنی
فقط یه لحظه. آروم باش
آروم باش. اگه کسی صداتُ بشنوه، دردسرِ بزرگی میشه
چطور میتونم عصبانی نباشم؟ چطور؟
تو این 34 سال، اون به عنوان یه زن وفادار زندگی کرده،
اما حالا، تو روزِ روشن یه مَردِ دیگه ای رو بغل میکنه
چطور میتونم...
خواهش میکنم. ما الان تو راه پله ایم اینجا صدا پخش میشه
اینجا صدا بلندتر میشه، پس باید آروم باشی
گوش کن، آجوشی، کسی که...
از روزیِ میزِت ماهی رو برداشته...
گربه ای هست که خیلی بهش اعتماد کردی
تمام مردم دنیا دارن دیوونه میشن
اونایی که خیانت میکنن، زرنگن
اما اونایی که سختی میکشن، زرنگ نیستن
پس، منظورت اینه که...
باید بیخیال این قضیه بشم؟
نه، اگه این کارو کنم، مردونگیم زیر سوال میره
واسه همین باید خونسرد به نظر برسی و وانمود کنی این قضیه اذیتت نمیکنه
باید یه نقشه بکشی و فکر کنی چطوری از پسش بر بیای
نه، نه. نمیخوام نمیخوام اینکارو کنم
نه میتونم خونسرد باشم و نه میتونم تظاهر کنم که اذیتم نمیکنه
به روشِ خودم حَلش میکنم
اون زن خیلی خائنه
ای خدا، ای خدا خیلی بازنده ای
واسه همین میخواد ازت طلاق بگیره
یون جو
الو؟ شما کی هستین؟
تو هان گیولی؟ من یون جو ام
بابات کجاس؟
بابام اینجا نیس
پس به بابات بگو زود جواب گوشی رو بده
باشه. میشه یه لحظه منتظر بمونی؟
یه روز میام سَرِ کارِ مامانم و یه وعده غذا مهمونِ ـتون میکنم
نه، بذارین من این افتخارُ داشته باشم
بابا، یون جو اونی...
اوه...
وقتی بریم خونه باهات "قورباغه چشم بزرگ" رو بازی می کنم تلفظ قورباغه چشم بزرگ و یون جو اونی مثل همدیگه ـس
سو وون، من دیگه باید برگردم سَرِ کارم
لطفا یه کم بیشتر بمونین و بعدش برگردین
من و آقای کیم تو فروشگاه می مونیم
نه، شما به اندازه کافی زحمت کشیدین و برای افتتاحیه تشریف آوردین اینجا
پس یه لحظه منتظرم بمون
فقط باید یه عکس بگیرم و بعدش کارم تموم میشه
اما پدر کجاس؟
يه خورده پيش پدربزرگ رفت بیرون
رفتن بیرون داشت غیر رسمی حرف میزد و بعدش پسوند رسمی داد
میرم دنبال پدرت بگردم
چی شد؟ یعنی انقدر سرش شلوغه که نمیتونه جوابمو بده؟
وقتی بفهمه سو وون طبقه بالا کلینیک باز کرده،
عصبانی میشه و قِشقِرق به پا میکنه
نباید بذارم این اتفاق بیفته باید خودم برم چِکش کنم
اوه خدای من
یون جو
مادر
چی شده اومدی اینجا؟
نکنه... واسه مراسم افتتاحیه کلینیک سو وون اومدی اینجا؟
چی؟ مراسم افتتاحیه؟
نه
سو وون کلینیک باز کرده؟
آه، نمیدونستی؟
سو وون تو طبقه دومِ این ساختمون یه کلینیک باز کرده
آها، که اینطور
اما تو چرا اینجایی؟ من...
میخوام یه نفرُ تو طبقه پنجمِ این ساختمون ببینم
واقعا؟
چه تصادفی
میخواستم بدونم حالت خوبه یا نه
حالت خوبه؟
آه، بله، معلومه
خیلی خب. روز خوبی داشته باشی
ممنون، مادر. خدافظ
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
پس میگی این یه ترفندیه که هونگ یونگ هه نقشه ـش رو کشیده؟
آره، واسه همین باید یه کم بهش فکر کنی
ببین. اون بیشتر از سه دهه خونه دار بوده
برای اینکه از دست شوهرش راحت باشه...
چه نقشه ای باید بکشه؟
فکر نمیکنی حتما یه نقشه هایی کشیده؟
حالا که بهش فکر میکنم، بخاطرِ همین تو فروشگاهِ اون مَرد مشغول به کار شده
این یه مدرکِ قطعیه
حتی فارغ التحصیلای دانشگاه های معتبر بیکارن...
چون نمیتونن کار پیدا کنن
چرا اون باید زنی که همچین سِنی داره رو استخدام کنه؟ برای چی؟
دلیلش اینه که معشوقه یِ اون مَرده
هونگ یونگ هه
تو این سن هنوزم خیلی خوشکله، میدونستم دردسر درست میکنه
ای کاش میتونستم یه نفرُ بزنم
ای خدا، بهت گفتم که جلویِ عصبانیتت رو بگیر
"من یه شوهر بیچاره ام چون زنم بهم خیانت کرده"
میخوای مردم اینطوری راجبت فکر کنن؟
همچنین، با اون حالتی که تو ماشین داشتن،
به نظر میومد رابطه عشقی ـشون تازه شروع شده
فعلا دارن با هم لاس میزنن
پس... میگی حالا چیکار کنم؟
نگاش کن عجبا!
همه میخوان اینو بفهمن
فقط باید مدرک قطعی گیر بیاری
یه مدرک از اون مَرد پیدا کن،
و از زَنِت پول بگیر یا یه درس حسابی بهش بده
دارم بهت میگم باید یه نقشه بکشی
عزیزم
خدای من
ای وای
سلام
آیگو، لباسِت خیلی...
متفاوت تر از قبل به نظر میرسه
ممکنه مردم فکر کنن...
رابطه عشقی داری
منظورتون چیه؟
مطمئنم خیلی خوب منظورشو میفهمی
چرا اومدی اینجا؟
چرا نمی چسبی به رئیس یا دکترت؟
باید برای مراسم افتتاحیه عکس بگیریم زود باش بیا بریم
صبر کن. شما...
واسه مراسم افتتاحیه کلینیکِ طبقه دوم اومدین اینجا؟
ای وای. نکنه شما هم واسه مراسم افتتاحیه اومدین اینجا؟
خدای من. چه سرنوشت عجیبی
حالا فهمیدم. حتما دکترا همدیگه رو میشناسن
شما هم میاین مهمونی؟
من از قبلا دکترِ کلینیک رو کاملا میشناسم
اگه اونجا نباشم ازم نااُمید میشه
عجیبه
یعنی با این قضیه مشکلی نداره؟
کجاس؟
تو نباید اینجا باشی
جواب تماسمُ نمیدادی چرا بهم زنگ زدی؟
مامانم داره میاد اینجا
چی گفتی؟
دنبالم بیا باشه
اوه، سلام
سلام، دکتر
No comments yet. Be the first to leave one.